یک مرد مسلح، یک گروگان و خبرنگاری که ناگهان باید بین گزارش کردن یک خبر و نجات جان یک انسان انتخاب کند. گروگان آمریکایی (American Hostage) با چنین موقعیتی شروع میشود؛ سریال جنایی و روانشناختی با بازی جان هم و جووانی ریبیسی که شاید عجیبترین بخش داستانش این باشد که بر اساس اتفاقی واقعی ساخته شده است. ماجرا به سال ۱۹۷۷ و شهر ایندیاناپولیس برمیگردد؛ زمانی که تونی کیریتسیس، مردی که معتقد بود در یک معامله ملکی مورد سوءاستفاده قرار گرفته، دیک هال، مدیر یک شرکت وام مسکن، را گروگان گرفت. او یک شاتگان را با سیم به گردن هال متصل کرده بود؛ سازوکاری که هر تلاش برای فرار یا دخالت پلیس میتوانست آن را فعال کند. این گروگانگیری نزدیک به ۶۳ ساعت ادامه پیدا کرد. اما اتفاقی که این پرونده را از بسیاری از گروگانگیریهای مشابه جدا کرد، ورود یک خبرنگار رادیویی به ماجرا بود.

وقتی خبرنگار خودش بخشی از خبر میشود
تونی کیریتسیس درخواست غیرمعمولی داشت: میخواست با فرد هکمن، مدیر اخبار شبکه رادیویی WIBC، صحبت کند و حرفهایش بهصورت زنده از رادیو پخش شود. هکمن با بازی جان هم ابتدا فقط خبرنگاری است که با یکی از مهمترین خبرهای دوران حرفهایاش روبهرو شده، اما خیلی زود نقش او تغییر میکند. کیریتسیس بارها با او تماس میگیرد و هکمن به یکی از معدود افرادی تبدیل میشود که گروگانگیر حاضر است به حرفش گوش کند. سریال در شروع قصه بخش زیادی از جذابیتش را از همین موقعیت میگیرد. هکمن باید هم خبرنگار باقی بماند، هم اعتماد کیریتسیس را از دست ندهد و هم بداند هر چیزی که پشت میکروفن میگوید ممکن است روی سرنوشت گروگان تأثیر بگذارد. به همین دلیل گروگان آمریکایی فقط درباره یک گروگانگیری نیست؛ درباره مرز میان خبرنگاری و مشارکت در خبری است که یک رسانه قرار است آن را پوشش دهد.
اگر یک گروگانگیر برای هزاران شنونده تریبون بخواهد، رسانه باید صدایش را پخش کند؟ و اگر خاموش کردن میکروفن ممکن باشد جان یک نفر را به خطر بیندازد، تصمیم درست چیست؟
یک پرونده جنایی با رگههایی از کمدی سیاه
با وجود موضوع سنگین سریال، گروگان آمریکایی تمام مدت مثل یک تریلر جدی و تاریک رفتار نمیکند. بخشی از ماجرای واقعی آنقدر عجیب است که سریال عمداً از کمدی سیاه و موقعیتهای پوچ هم استفاده میکند. اختلاف میان پلیس، خبرنگاران، وکلا و مقامهای مختلف گاهی فضای داستان را به چیزی نزدیک میکند که بیشتر شبیه یک طنز اداری عجیب است؛ با این تفاوت که وسط تمام این آشفتگی، جان یک انسان در خطر است. همین تضاد کمک میکند گروگان آمریکایی از یک بازسازی معمولی از یک پرونده جنایی واقعی فاصله بگیرد و بیشتر روی رفتار آدمهایی تمرکز کند که ناگهان در موقعیتی قرار گرفتهاند که هیچکدام برای آن آماده نیستند.

جان هم؛ از دان دریپر تا فرد هکمن
انتخاب جان هم برای نقش فرد هکمن یکی از نقاط قوت سریال است. هکمن شخصیتی است که بخش بزرگی از فشار داستان را باید بدون فریاد و واکنشهای اغراقشده منتقل کند؛ خبرنگاری که حتی وقتی کنترل اوضاع از دستش خارج شده، پشت میکروفن باید آرام و قابل اعتماد به نظر برسد. این جنس بازی، یادآور یکی از مهمترین نقشهای کارنامه هم است: دان دریپر در سریال Mad Men. نقشی که او را به یکی از چهرههای شاخص تلویزیون آمریکا تبدیل کرد و در سال ۲۰۱۵ جایزه امی بهترین بازیگر نقش اول مرد در سریال درام را برایش به همراه داشت. او همچنین برای همین نقش دو بار، در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۱۶، برنده گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد سریال درام شد. جان هم در سالهای اخیر با سریال دوستان و همسایهها (Your Friends & Neighbors) هم دوباره به نقش اصلی یک درام تلویزیونی برگشت؛ اینبار در نقش مردی ثروتمند که بعد از فروپاشی زندگی حرفهای و شخصیاش مسیر متفاوتی را در پیش میگیرد. این مجموعه در سال ۲۰۲۶ نامزد جایزه امی بهترین سریال درام شد و هم نیز بهعنوان یکی از تهیهکنندگان اجرایی سریال در میان نامزدهای این بخش قرار گرفت.
در گروگان آمریکایی اما او دوباره سراغ نوع دیگری از کنترل و سکوت میرود. در مقابل جووانی ریبیسی که تونی کیریتسیس را عصبی، متزلزل و غیرقابل پیشبینی بازی میکند، هم بیشتر تلاش میکند تنش را در رفتارهای کوچک نگه دارد. همین تفاوت، تماسهای میان این دو را به یکی از محورهای اصلی سریال تبدیل میکند.
از یک پادکست تا سریال تلویزیونی
گروگان آمریکایی ابتدا یک پادکست داستانی بود. جان هم در نسخه صوتی سال ۲۰۲۲ نیز نقش فرد هکمن را بازی کرده بود و بعدتر همین پروژه مسیرش را به سمت یک اقتباس تلویزیونی ادامه داد. نکته جالب اینجاست که پرونده واقعی تونی کیریتسیس تقریباً همزمان مورد توجه پروژه دیگری نیز قرار گرفته است. فیلم Dead Man’s Wire به کارگردانی گاس ون سنت هم همین اتفاق را روایت میکند، اما تفاوت گروگان آمریکایی در زاویه دید آن است.
اینجا رسانه فقط ابزاری برای تعریف کردن ماجرا نیست؛ خودش تبدیل به بخشی از پیشبردِ ماجرا میشود.

منتقدان درباره گروگان آمریکایی چه میگویند؟
واکنشهای اولیه به گروگان آمریکایی عمدتاً مثبت بوده است. بخشی از توجه منتقدان به همین انتخاب زاویه دید برمیگردد؛ اینکه سریال بهجای بازسازی صرف یک گروگانگیری، رابطه میان گروگانگیر، رسانه و مخاطبانی را بررسی میکند که اتفاقات را لحظهبهلحظه دنبال میکنند. در نقد راجر ایبرت، سریال اثری توصیف شده که «هیچوقت خستهکننده نیست» و بازسازی فضای دهه ۷۰ نیز از نقاط قوت آن دانسته شده است. در عین حال، برخی نقدها معتقدند داستان در ادامه میتوانست فشردهتر روایت شود. اما چیزی که گروگان آمریکایی در شروع قصه بهخوبی بنا میکند، پرسشی بزرگتر از سرنوشت یک گروگان است: وقتی یک جنایت در لحظه و برای هزاران نفر پخش میشود، چه کسی واقعاً کنترل روایت را در دست دارد؟ گروگانگیر؟ پلیس؟ خبرنگار؟ یا رسانهای که تصمیم میگیرد چه چیزی را روی آنتن بفرستد؟ همین سؤال است که گروگان آمریکایی را از یک داستان جنایی واقعی ساده جدا میکند؛ داستان مردی که میخواست صدایش شنیده شود، خبرنگاری که دیگر نمیتوانست فقط ناظر باقی بماند و گروگانی که جانش به گفتوگویی زنده از رادیو وابسته شده بود.
سریال گروگان آمریکایی (American Hostage) را میتوانید با زیرنویس فارسی در نماوا تماشا کنید.















