در بیشتر داستان‌های جاسوسی، قهرمان‌ها بهترین ماموران یک سازمان امنیتی‌اند؛ آدم‌هایی دقیق، آماده و معمولا چند قدم جلوتر از بقیه. اسب‌های آرام (Slow Horses) درست از نقطه مقابل این تصویر شروع می‌شود.

شخصیت‌های این سریال مامورانی هستند که هرکدام در جایی از مسیر حرفه‌ای‌شان اشتباه کرده‌اند و حالا به «اسلاو هاوس» فرستاده شده‌اند؛ بخش فراموش‌شده‌ای از MI5 که بیشتر شبیه تبعیدگاه اداری است تا مقر جاسوسان حرفه‌ای. رئیس آن‌ها هم جکسون لمب با بازیِ درخشان گری اولدمن است؛ مردی بد دهن، نامرتب و به‌ظاهر بی‌حوصله که خیلی زود مشخص می‌شود از بسیاری از ماموران رسمی MI5 بیشتر می‌بیند و بیشتر می‌فهمد.

این ایده طی پنج فصل اول، اسب‌های آرام را به یکی از تحسین‌شده‌ترین سریال‌های جاسوسی سال‌های اخیر تبدیل کرده است. و حالا فصل ششم شروع شده؛ فصلی که باید نشان دهد این سریال هنوز می‌تواند از همان آدم‌ها و همان جهان آشنا، چیز تازه‌ای بیرون بکشد.

چه چیزی پنج فصل اول اسب‌های آرام را جذاب کرد؟

برتری اصلی اسب‌های آرام در این نیست که قواعد ژانر جاسوسی را کنار می‌گذارد؛ اتفاقا بسیاری از عناصر آشنا سر جای خودشان هستند: توطئه‌های سیاسی، خیانت، عملیات مخفی، جنگ قدرت در سازمان‌های اطلاعاتی و مامورانی که نمی‌توانند به هیچ‌کس کاملاً اعتماد کنند.

تفاوت در آدم‌هایی است که این داستان‌ها را پیش می‌برند. اعضای اسلاو هاوس اشتباه می‌کنند، دیر می‌رسند، با یکدیگر دعوا می‌کنند و گاهی بیشتر از دشمنانشان برای خودشان دردسر درست می‌کنند. ریور کارت‌رایت با بازی جک لودن هنوز می‌خواهد خودش را به‌عنوان یک جاسوس واقعی ثابت کند، رادی هو تقریباً همیشه اعتمادبه‌نفس بیشتری از مهارت اجتماعی‌اش دارد و دیگر اعضای تیم نیز هرکدام بار اشتباهات گذشته‌شان را با خود حمل می‌کنند.

سریال اما هیچ‌وقت این شخصیت‌ها را فقط برای شوخی دست نمی‌اندازد. هرچه فصل‌ها جلوتر می‌روند، روشن‌تر می‌شود که شکست حرفه‌ای آن‌ها الزاماً به معنای بی‌استعداد بودنشان نیست. اتفاقاً بخش زیادی از جذابیت داستان از تضاد میان تصویری که MI5 از آن‌ها ساخته و توانایی واقعی‌شان شکل می‌گیرد.

این نگاه با طنز سیاه سریال ترکیب می‌شود. اسب‌های آرام می‌تواند چند دقیقه درباره یک تهدید امنیتی جدی حرف بزند و بعد با یک جمله از جکسون لمب تمام فضا را بشکند. همین ترکیب باعث شده سریال هم یک تریلر جاسوسی باشد و هم گاهی چیزی شبیه یک کمدی تلخ درباره کار کردن در یک اداره ناکارآمد.

منتقدان از همان ابتدا به این ویژگی توجه داشتند. ورایتی در نقد فصل اول نوشته بود سریال «وقتی یک کمدی جاسوسی است، بهترین عملکردش را دارد». این تعادل در فصل‌های بعدی پخته‌تر شد و به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مجموعه تبدیل شد.

جکسون لمب؛ ضدقهرمانی که سریال به او وابسته است

بدون گری اولدمن احتمالاً اسب‌های آرام سریال متفاوتی بود و حالا بعد از پنج فصل، نمی‌شود جایگزینی برای او متصور بود.

جکسون لمب در ظاهر مجموعه‌ای از ویژگی‌های ناخوشایند است: بی‌ادب، شلخته، بدبین و تقریباً همیشه آماده تحقیر کردن اطرافیانش. اما سریال به‌مرور اجازه می‌دهد پشت این ظاهر، ماموری را ببینیم که تجربه چند دهه جاسوسی هنوز کاملاً در رفتار و تصمیم‌هایش حضور دارد. نکته مهم این است که لمب هیچ‌وقت به یک رئیس مهربان و احساساتی تبدیل نمی‌شود. او حتی وقتی از اعضای تیمش محافظت می‌کند، حاضر نیست این مراقبت را به زبان بیاورد. همین تضاد باعث شده شخصیت بعد از پنج فصل هنوز فقط به مجموعه‌ای از شوخی‌های تکراری درباره ظاهر و رفتار عجیبش تبدیل نشود. 

فرمول برنده‌ی سریال؛ هیچ‌چیز را بیش از حد کش نمی‌دهد

یکی از دلایل مهمی که اسب‌های آرام بعد از پنج فصل هنوز ریتم خودش را حفظ کرده، ساختار فشرده آن است. هر فصل تنها شش قسمت دارد و معمولاً یک بحران مشخص را از ابتدا تا انتها دنبال می‌کند. خبری از چندین قسمت فرعی برای پر کردن زمان نیست و داستان خیلی زود وارد مسئله اصلی می‌شود. این ساختار به سریال اجازه داده هم جهان و شخصیت‌هایش را در طول زمان گسترش دهد و هم هر فصل حس یک تریلر مستقل را داشته باشد.

ثبات کیفی سریال به این معنا نیست که پنج فصل نخست بدون ضعف بوده‌اند. تا فصل چهارم، اسب‌های آرام تقریباً هر بار راه تازه‌ای پیدا می‌کرد تا همان ساختار آشنا را با تهدید یا رابطه‌ای متفاوت ترکیب کند. گاهی داستان به گذشته MI5 می‌رفت، گاهی روابط خانوادگی شخصیت‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کرد و گاهی سیاست داخلی سازمان در مرکز ماجرا قرار می‌گرفت.

در فصل پنجم اما برای نخستین‌بار نشانه‌های تکرار واضح‌تر شدند. بعضی از شخصیت‌های فرعی بیش از قبل در مرکز داستان قرار گرفتند و چند خط روایی به اندازه فصل‌های قبلی منسجم نبودند.

فصل پنجم نسبت به استانداردهای بالایی که اسب‌های آرام در فصل‌های قبلی برای خودش ساخته بود، افت محسوسی داشت. بعضی از نقدها هم به این نکته اشاره کردند که بخشی از مؤلفه‌هایی که پیش‌تر از نقاط قوت سریال بودند، در این فصل کم‌کم نشانه‌های تکرار و فرسودگی را نشان می‌دهند.

با این حال، همین فصل همچنان نشان می‌داد که شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها آن‌قدر قوی هستند که حتی یک داستان متوسط‌تر هم بتواند تماشایی باقی بماند. و دقیقاً به همین دلیل فصل ششم اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

فصل ششم؛ این بار خود اسب‌های آرام در خطرند

فصل ششم اسب‌های آرام از ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ آغاز شده است. این فصل هم شش قسمت دارد و قسمت‌های آن به‌صورت هفتگی تا ۲۹ مهر منتشر می‌شوند.

این بار سریال به‌جای اقتباس از یک کتاب، داستان دو رمان Joe Country و Slough House از مجموعه میک هرون را با یکدیگر ترکیب کرده است. گبی چیاپه نیز مسئول اصلی اقتباس فصل تازه است.

داستان فصل ششم مستقیماً اعضای اسلاو هاوس را هدف می‌گیرد. دیانا تاورنر آن‌ها را وارد بازی خطرناکی از انتقام و تسویه‌حساب می‌کند و خیلی زود گروه مجبور می‌شود به‌جای دنبال کردن یک تهدید بیرونی، برای بقای خودش تلاش کند.

این تغییر ساده باعث شده بحران فصل تازه شخصی‌تر از بسیاری از پرونده‌های قبلی باشد. این بار ماجرا فقط درباره نجات MI5 یا جلوگیری از یک عملیات نیست؛ گذشته خود اعضای گروه دوباره سراغشان آمده است.

اسب‌های آرام هنوز راه زیادی در پیش دارند

فصل ششم قرار نیست پایان داستان باشد. اپل پیش از این فصل هفتم را سفارش داده و ساخت فصل هشتم را نیز رسماً تایید کرده است. فصل هشتم بر اساس رمان Clown Town از مجموعه میک هرون ساخته خواهد شد.

شاید این ادامه طولانی برای سریالی که درباره ماموران کنارگذاشته‌شده ساخته شده، شوخی مناسبی باشد.

MI5 آن‌ها را به اسلاو هاوس فرستاد تا فراموش شوند؛ اما بعد از پنج فصل، همین جاسوس‌های شکست‌خورده به شخصیت‌هایی تبدیل شده‌اند که تماشای بازگشتشان هر سال هنوز جذاب است.

حالا با شروع فصل ششم، مسئله دیگر این نیست که آیا اسب‌های آرام ماموران خوبی هستند یا نه؛ مسئله این است که خود سریال تا کجا می‌تواند همچنان از اشتباهات، شکست‌ها و آشفتگی آن‌ها داستان تازه بسازد.

پنج فصل نخست سریال اسب‌های آرام در نماوا در دسترس است و انتشار فصل ششم آن نیز آغاز شده و به صورت هفتگی ادامه دارد.