درست یادم نمی‌آید که فیلم گستره شب The Vast of Night از کجا در لیست فیلم‌هایی که قصد تماشا کردنشان را داشتم قرار گرفت. این موضوع برای من همان‌قدر عجیب است که اتفاقات فیلم برای شخصیت‌های آن. گستره شب فیلمی ساده با داستانی سر راست است که توانسته مدت‌ها در ذهن من (و بینندگان بسیار دیگر) خودش را ماندگار کند.
داستان فیلم در شهری کوچک، در جنوب آمریکای دهه پنجاه میلادی می‌گذرد. در شبی که تقریبا تمام شهر در سالن ورزشی دبیرستان شهر مشغول تماشای بازی بسکتبال هستند، یک متصدی تلفن و یک دی‌جی رادیو صدایی عجیب را از گیرنده‌های خود دریافت می‌کنند و همین موضوع آغازی بر جستجوی آنها برای یافتن منشا این صدای (شاید) فرازمینی می‌شود.
داستان ساده و نسبتاً آشنای فیلم میتواند مطلبی در یکی از نشریات علمی تخیلی، یک کمیک‌بوک کوتاه یا یک اپیزود سریال کم خرج باشد. و خوشبختانه کارگردان فیلم، اندرو پترسون بهترین گزینه را برای ساختن دنیای اثر خود انتخاب می‌کند.

همچنین بخوانید:
نقد و معرفی گستره شب The Vast of Night ـ یک فیلم علمی تخیلی خارج از این دنیا

گستره شب The Vast of Night

فیلم با نمایی از تلویزیونی قدیمی و سیاه سفید شروع می‌شود و ما به عنوان بیننده به آرامی وارد تلویزیون و سریالی در حال پخش می‌شویم. ورودی هوشمندانه که تکلیف خود را با مخاطبش معلوم می‌کند، ارجاع کارگردان به سریال معروف و محبوب منطقه گرگ میش است که تاثیر زیادی روی بسیاری از کارگردان‌های آمریکایی از نسل‌های مختلف گذاشته است.
گستره شب The Vast of Night با زمان نسبتا کوتاه 89 دقیقه‌ای خود و با بودجه‌ای که شکل اعجاب آوری از بودجه‌ی هر اپیزود سریال‌های علمی و تخیلی این روزها کمتر است موفق می‌شود بیننده را با هیجان در صندلی خود نگه دارد و در نهایت با پایانی کوبنده فیلم را برای ما به یکی از بهترین‌های سال (حداقل تا ماه جولای) تبدیل کند. فیلم گستره شب The Vast of Night به جای بهره گرفتن از جلوه‌های ویژه پیچیده و پرخرج، تمام توان تکنیکی خود را معطوف به فیلمبرداری و تدوین خوب و اثرگذارش می‌کند. سکانس آغازین فیلم با دیالوگ‌های شلوغ و پیچیده‌ دو شخصیت اصلی با (و در مورد) مردم شهر شروع می‌شود.

گستره شب The Vast of Night

شروعی پر هیاهو که در ادامه کمتر تکرار می‌شود و جای خود را به صحنه‌هایی میخکوب کننده ولی آرام مثل جایی که شخصیت فِی با بازی روان و شیرین سیرا مک‌کورمک برای دقایق طولانی پشت دستگاه اپراتور تلفن نشسته و ما را با دلهره و نگرانی خود شریک می‌کند. یا صحنه‌ی تاثیرگذار دیگری که ما روایت یکی از شنونده‌های رادیو به نام بیلی را می‌شنویم.
یکی از نکات مثبت دیگر گستره شب The Vast of Night برخورد آن با داستان و اطلاعاتی است که آرام و سر فرصت در طول فیلم برملا می‌شوند. از این جهت فیلم من را گاهی به یاد یک اپیزود از پادکستی می‌اندازد که در بیخیالی و بدون توجه خاصی در مسیر روزانه شروع به پخش آن می‌کنیم و اما دقایقی بعد متوجه می‌شویم که سراپا گوش شده‌ایم و داریم با تمام حواس و هیجان داستان را دنبال می‌کنیم. در مورد فیلم مورد نظر ما، این داستانگویی با حال و هوایی از فیلم‌های درام دبیرستانی تا خرده ژانر های سینمای هارور را شامل می‌شود.
در سال‌های اخیر فیلم‌سازهای هیجان‌انگیز زیادی بودند که بابت فیلم اولشان مورد تمجید قرار گرفته‌اند و اندرو پیترسون هم به زودی یکی از آنها خواهد بود.

 سیرا مک‌کورمیک  جیک هورویتز

او گستره شب The Vast of Night را با طرح داستانی که یک دهه قبل از ساخت فیلم در ذهن داشته و با بودجه‌ی شخصی خود (که از ساختن تبلیغات برای تیم بسکتبالی در اوکلاهاما و دیگر منابع جمع‌آوری کرده بوده) در 17روز و در سال 2016 فیلم‌برداری کرده است. سپس فیلم رو به جشنواره‌های بسیار فرستاده که هیچ کدام شانسی را به نمایش آن ندادند به جز جشنواره اسلمدنس slamdance  (که محل معرفی کارگردانان مهمی مثل کریستوفر نولان و برادران روسو بوده است). فیلم اولین بار در این جشنواره به نمایش عمومی در می‌آید و سپس در ماه مِی 2020 یعنی حدود 4 سال بعد از پایان فیلم‌برداری، بلاخره از آمازون پرایم منتشر می‌شود.
با دیدن گستره شب The Vast of Night شاید تجربه‌ی معمول از یک فیلم علمی تخیلی در سال 2020 را نداشته باشید اما قطعا هیچ فیلم دیگری امروز نمی‌تواند به ما یادآور شود که سینما و تلویزیون در دهه پنجاه میلادی چگونه با کمترین امکانات، مخاطب را روی نوک صندلی نگه می‌داشتند و برای شب‌های بسیار بساط کابوس کودکان و رویاهای نوجوانان  و تخیلات بزرگسالان را فراهم می‌کردند.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید