نگاهی به مینی سریال اتفاق خیلی بدی قرار است رخ دهد

دختر و پسری برای برگزاری مراسم ازدواجشان نزد خانواده پسر می‌روند. تنها چند روز به برگزاری مراسم مانده است که ناگهان سر و کله پدر دختر پیدا می‌شود و از نفرینی می‌گوید که سال‌هاست در خانواده آن‌ها وجود دارد و مادر دختر نیز قربانی آن شده است؛ نفرینی که اگر دختر نتواند تا روز عروسی با کسی که واقعاً نیمه‌گمشده اوست ازدواج کند، جانش را خواهد گرفت. دختر اگرچه در ابتدا حرف‌های پدرش را جدی نمی‌گیرد، اما خیلی زود در جست‌وجوی حقیقت به نشانه‌هایی می‌رسد که از واقعی بودن نفرین خبر می‌دهند. حالا او باید به مهم‌ترین پرسش زندگی‌اش پاسخ دهد: پسری که تا آن روز خیال می‌کرده عاشقانه دوستش دارد، آیا واقعاً نیمه‌گمشده‌ی اوست؟

مینی‌سریال اتفاق خیلی بدی قرار است رخ دهد از همین نقطه مقوله ازدواج را به چالش می‌کشد. وقتی دو نفر تصمیم می‌گیرند با یکدیگر ازدواج کنند، از کجا می‌توانند مطمئن باشند که واقعاً نیمه‌گمشده یکدیگر هستند و نه اینکه تنها تحت تأثیر هیجانات و احساسات زودگذر، تصمیم به بستن عهد ازدواج گرفته‌اند؟ نام‌گذاری سریال نیز به همین مسئله اشاره دارد. در جهان این سریال، اگر شخصیت‌ها در انتخاب همسر دچار تردید شوند و نتوانند با اطمینان باور داشته باشند که واقعا با نیمه‌گمشده‌ی‌ خود ازدواج می‌کنند، اتفاقی بسیار بد در انتظار آن‌ها و فرزندانشان خواهد بود؛ مرگ. سازندگان سریال به مدد شکلی از فانتزی و با واقعیت بخشیدن به ایده نفرین، پیامد یک ازدواج اشتباه را از ساحت استعاره به سطح واقعیت می‌آورند. در دنیای واقعی، اگر دو نفر بدون شناخت کافی و صرفاً بر اساس هیجان و تصور عاشقانه با یکدیگر ازدواج کنند، ممکن است بعدها با مشکلات زناشویی فراوانی روبه‌رو شوند و هرگز نتوانند زندگی مشترک مطلوبی را تجربه کنند. یکی از آن‌ها شاید روزی بگوید «بعد از ازدواج دیگر زندگی برایم تمام شد» یا «انگار دیگر زنده نیستم»، اما این مرگ همچنان استعاری است و در سطح کلام جاری می‌شود.

سریال اما همین استعاره را عینیت می‌بخشد و مرگ را به سرنوشت واقعی شخصیت‌هایش تبدیل می‌کند؛ مرگی که دیگر فقط در انتظار عروس و دامادی نیست که در آستانه ازدواج قرار دارند، بلکه گریبان کسانی را هم می‌گیرد که سال‌هاست ازدواج کرده‌اند و سال‌ها از زندگی مشترکشان می‌گذرد. آن‌ها حتی برای فرزندانشان از عشق و خوشبختی این رابطه روایت‌ها نقل کرده‌اند، اما در نهایت معلوم می‌شود که هرگز واقعا اطمینان نداشته‌اند که همسرشان نیمه گمشده آن‌هاست. در اینجا مسئله فقط «ازدواج با آدم اشتباه» نیست؛ مسئله این است که شخصیت‌ها چطور باید بفهمند آدمی که قرار است با او ازدواج کنند، یا سال‌ها پیش با او ازدواج کرده‌اند، واقعاً نیمه‌گمشده آن‌هاست. پاسخ سریال عجیب و در عین حال ترسناک است. آن‌ها نباید در این باره تردید داشته باشند! در منطق نفرین، تردید حتی اگر کوتاه و گذرا باشد، می‌تواند نشانه این باشد که شخص مقابل نیمه‌گمشده واقعی تو نیست. به این ترتیب، سریال برای نجات شخصیت‌هایش از آن‌ها خواسته‌ای دارد که رسیدن به آن در زندگی واقعی تقریباً ناممکن است؛ اطمینان تمام و کمال و مطلق با وجود تمام پیچیدگی‌های یک رابطه زناشویی.

و اینجاست که سریال از روایت صرف یک قصه ترسناک درباره یک نفرین خانوادگی فراتر می‌رود. تردید در زندگی واقعی الزاماً نشانه اشتباه بودن یک انتخاب نیست. گاهی برعکس، آدم درست دقیقاً کسی است که انتخاب او را با تردید، ترس و دودلی مواجه می‌کند؛ چون در جهان بیرونی برخلاف جهان ساختگی سریال، ازدواج تصمیمی نیست که بتوان تمام پیامدهایش را از قبل پیش‌بینی کرد. در واقعیت هیچ‌کس نمی‌تواند به یقین برسد آدمی که امروز دوستش دارد، ده یا بیست سال بعد موجب برانگیختن چه احساساتی در او خواهد شد و خود شریک زندگی در آن زمان چه احساسی نسبت به این پیوند زناشویی خواهد داشت؟ با این حال، جهان سریال از شخصیت‌هایش می‌خواهد به چیزی باور داشته باشند که هیچ راه قطعی برای اثباتش ندارند: اینکه این آدم، «همان آدم» است. نکته جالب‌تر این است که اتفاق خیلی بدی قرار است رخ دهد حتی رابطه‌هایی را زیر سؤال می‌برد که ظاهراً مدت‌هاست از آزمون زندگی عبور کرده‌اند. در جهان سریال، ممکن است دو نفر سال‌ها در کنار هم زندگی کرده باشند، فرزند داشته باشند و از بیرون، یک زوج موفق به نظر برسند، اما در درون خود بدانند که دیگری آن کسی نیست که زمانی تصور می‌کردند. از سوی دیگر، ممکن است زوجی در زندگی خود به بن‌بست رسیده باشند و با این حال هنوز عمیق‌ترین پیوند را با یکدیگر داشته باشند. به این ترتیب، سریال میان مفاهیمی که معمولاً آن‌ها را پیشتر یکی می‌پنداشتیم تفکیک قائل می‌شود: آدم درست، رابطه درست و ازدواج موفق لزوماً یک چیز نیستند.

نفرین سریال وجه دیگری از ازدواج را هم به شکلی نمادین به تصویر می‌کشد: پیامدهای تصمیمی که در آخرین لحظه گرفته می‌شود. اگر یکی از طرفین در آستانه ازدواج منصرف شود و مراسم را به هم بزند، آسیب این تصمیم فقط متوجه خودش نیست؛ نفرین به خانواده طرف مقابل منتقل می‌شود و زندگی آدم‌های دیگری را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در دنیای واقعی هم برهم خوردن یک ازدواج، حتی زمانی که تصمیم درستی باشد، معمولاً بدون هزینه نیست. سال‌ها رابطه، امید، برنامه‌ریزی و درگیر شدن خانواده‌ها باعث می‌شود بازگشت از چنین تصمیمی زخمی بر جای بگذارد. سریال این آسیب را هم مانند ازدواج اشتباه، به شکل اغراق‌شده و فراطبیعی به جهان خود وارد می‌کند. در نتیجه، شاید بتوان گفت پیشنهاد اصلی اتفاق خیلی بدی قرار است رخ دهد نه آن است که حتماً نیمه‌گمشده‌ات را پیدا کن، بلکه این است که تا زمانی که هنوز درباره انتخاب قطعی شریک زندگی خود تردید داری و درباره‌ی حقیقی بودن احساسی که به او داری به اطمینان نرسیده‌ای، وارد ازدواج نشو. زیرا از لحظه‌ای که تاریخ عروسی تعیین می‌شود و پای خانواده‌ها و آینده مشترک به میان می‌آید، دیگر هیچ راه بازگشتی کاملاً بی‌هزینه وجود ندارد.

شما می‌توانید هم‌اکنون سریال اتفاق خیلی بدی قرار است رخ دهد را با دوبله اختصاصی در نماوا تماشا کنید.