مسعود اطیابی امروز بیش از هر چیز به‌عنوان یکی از چهره‌های شاخص سینمای کمدی تجاری ایران شناخته می‌شود؛ بااین‌حال، مرور آثار او نشان می‌دهد که از ابتدا فیلمسازی متکی بر کمدی نبوده است. در میان آثار سال‌های نخست فعالیتش، با فیلم‌هایی روبه‌رو می‌شویم که از نظر ژانر و مضمون، فاصله‌ای چشمگیر با کمدی‌های او در یک دهه اخیر دارند.

مرور آثار مسعود اطیابی از این جهت اهمیت دارد که می‌توان از خلال آن، مسیری را دنبال کرد که طی آن یک گرایش ژانری، پس از آزمودن قالب‌ها و تجربه‌های گوناگون، به‌تدریج به هویت حرفه‌ای و تجاری غالب یک فیلمساز تبدیل می‌شود.

مصائب دوشیزه (۱۳۸۵)

مسعود اطیابی فیلمسازی بلند را با مصائب دوشیزه آغاز می‌کند. اطیابی در نخستین تجربه کارگردانی خود به سراغ مضمونی اعتقادی و هویت‌محور می‌رود و برخلاف آثاری که بعدها نام او را در سینمای تجاری ایران مطرح کردند، در اینجا بیشتر از آنکه به سرگرم‌سازی مخاطب فکر کند، دغدغه طرح یک مسئله فکری و مذهبی را دارد.

مصائب دوشیزه تلاش می‌کند با حال‌وهوایی عاشقانه و مذهبی داستان دختری مسیحی را روایت کند که در آستانه‌ی ازدواج، با هویت خود و باورهای فکری خانواده‌اش دچار چالش جدی می‌شود.

خروس جنگی (۱۳۸۶)

یک سال پس از ساخت مصائب دوشیزه، اطیابی با تغییر مسیری قابل توجه، سراغ ساخت یک فیلم کمدی می‌رود. خروس جنگی داستان زن و شوهری را روایت می‌کند که تصمیم می‌گیرند برای مدتی جای خود را با یکدیگر عوض کنند؛ به این ترتیب، زن مسئولیت تأمین معاش خانواده را بر عهده می‌گیرد و مرد باید از خانه و فرزندان مراقبت کند.

جابه‌جایی نقش‌ها، موقعیت‌های طنزآمیزی به وجود می‌آورد که محور اصلی روایت فیلم هستند. نکته قابل توجه در کنار هم قرار دادن این دو فیلم، فاصله ژانری آن‌هاست؛ اطیابی در فاصله‌ای کوتاه از یک درام عاشقانه‌ـ‌مذهبی به کمدی خانوادگی می‌رسد.

با این حال، خروس جنگی را می‌توان نخستین نشانه جدی علاقه او به سینمای سرگرم‌کننده و مخاطب‌محور دانست؛ مسیری که در آثار بعدی او نیز ادامه پیدا می‌کند و از تگزاس به بعد نیز تقریبا به مسیر اصلی فیلمسازی او تبدیل می‌شود.

صبح روز هفتم (۱۳۸۷)

پس از تجربه کمدی در خروس جنگی، مسعود اطیابی بار دیگر به سراغ آزمودن تجربه‌ای متفاوت می‌رود. صبح روز هفتم فیلمی در ژانر درام اجتماعی است که داستان هفت روز از زندگی مردی را روایت می‌کند که به‌تازگی از زندان آزاد شده است.

او که به دلیل طلاق از همسرش و دوری از تنها دخترش شرایط روحی و معیشتی دشواری دارد، در نخستین صبح آزادی تصمیم می‌گیرد زندگی تازه‌ای را آغاز کند و دیگر به دزدی روی نیاورد. اما دشواری‌های زندگی بیرون از زندان از جمله فقر، خیلی زود او را دوباره در معرض وسوسه بازگشت به راه و رسم سابق قرار می‌دهد.

صبح روز هفتم، کمدی خروس جنگی را با دغدغه‌مندی مصائب دوشیزه ترکیب کرده و مسعود اطیابی در مصاحبه‌ای آن را بهترین فیلم کارنامه‌ی خود عنوان کرده است. او که به گفته‌ی خودش قصد داشته فیلمی درباره‌ی نماز بسازد، در نهایت تصمیم گرفته فیلم را در فضایی مفرح روایت کند.

صبح روز هفتم نشان می‌دهد که اطیابی در سال‌های ابتدایی فعالیتش به عنوان فیلمساز همچنان به مضامین اخلاقی و مذهبی علاقه‌مند بوده و حتی در مواجهه با مسائل اجتماعی نیز به دنبال یافتن سویه‌های انسانی و معنوی داستان بوده است. بنابراین، اگر مصائب دوشیزه مسئله هویت و باورهای دینی را در بستری عاشقانه دنبال می‌کرد، صبح روز هفتم همین دغدغه‌ها را در بستری اجتماعی درباره فقر، لغزش و امکان بازگشت به مسیر راستی در زندگی مطرح می‌کند.

شرط اول (۱۳۸۸)

شرط اول، فیلم بعدی اطیابی، بازگشت او به ژانر کمدی است. البته این بار با ایده‌ای متفاوت که مرگ، زندگی و معجزه را به محور اصلی داستان تبدیل می‌کند. فیلم درباره مردی به نام بهرام است که در پی یک حادثه رانندگی دچار مرگ مغزی می‌شود، اما برخلاف انتظار، با وقوع معجزه‌ای دوباره به زندگی بازمی‌گردد. همین اتفاق غیرمنتظره زمینه‌ساز مجموعه‌ای از موقعیت‌های طنزآمیز در داستان می‌شود.

نکته‌ی قابل توجه در شرط اول، ادامه یافتن دغدغه‌های اخلاقی و معنوی اطیابی در قالبی متفاوت است. او که در صبح روز هفتم به مسئله بازگشت یک انسان به زندگی عادی پس از آزادی از زندان پرداخته بود، این بار مفهوم بازگشت به زندگی را در بستری ماورایی و با زبانی طنزآمیز دنبال می‌کند.

در واقع، اطیابی در این دوره از فیلمسازی خود بارها به موضوعاتی مانند مرگ، زندگی پس از مرگ، معجزه و امکان تغییر سرنوشت انسان علاقه نشان می‌دهد. شرط اول از این منظر، نمونه دیگری از تلاش او برای ترکیب مضامین جدی و اخلاقی با سینمای سرگرم‌کننده است؛ ترکیبی که در فیلم بعدی او، اخلاقتو خوب کن، نیز ادامه پیدا می‌کند.

اخلاقتو خوب کن (۱۳۸۹)

مسعود اطیابی در پنجمین تجربه سینمایی خود بار دیگر به سراغ کمدی می‌رود؛ اما این بار به‌جای کمدی موقعیت خانوادگی، از عناصر فانتزی و ماورایی برای پیشبرد داستان استفاده می‌کند.

اخلاقتو خوب کن داستان پسر جوانی را روایت می‌کند که برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد به تهران آمده است اما در روز آزمون، پس از مواجهه با فرشته مرگ، دچار تصادف می‌شود و جان خود را از دست می‌دهد. فرشته مرگ که ابتدا پرونده او را می‌بندد، با دریافت دستوری مجبور می‌شود پسر را دوباره به زندگی بازگرداند.

نکته قابل توجه در اخلاقتو خوب کن، ادامه‌ی دغدغه‌های اخلاقی و مذهبی اطیابی این بار در قالبی فانتزی و سرگرم‌کننده است. اگر در شرط اول بازگشت به زندگی پس از مرگ بهانه‌ای برای روایت یک کمدی درباره معجزه بود، اینجا مواجهه با فرشته مرگ و فرصت دوباره برای زندگی، به بستری برای طرح مفاهیمی چون توبه، اصلاح رفتار و ارج نهادن بیشتر فرصت زندگی تبدیل می‌شود.

اطیابی در این فیلم نیز مانند آثار قبلی‌اش تلاش می‌کند مفاهیم معنوی را با زبان طنز به مخاطب منتقل کند؛ با این تفاوت که این بار حضور رضا عطاران در نقش فرشته مرگ و همراهی او با شخصیت‌های اصلی، سهم پررنگ‌تری در شکل‌گیری فضای کمدی فیلم دارد.

ریسمانی نزدیک‌تر از رگ (۱۳۹۰)

فیلم بعدی اطیابی ریسمانی نزدیک‌تر از رگ است؛ اثری که بار دیگر او را از فضای کمدی و فانتزی دور می‌کند و به سمت درامی با مضمونی اجتماعی و مذهبی می‌برد. مسعود اطیابی پس از تجربه چند فیلم با مضامین اخلاقی و مذهبی و استفاده از عناصر کمدی و فانتزی، در ریسمانی نزدیک‌تر از رگ دست به تجربه‌ای کاملاً متفاوت می‌زند.

این فیلم که محصول همکاری مشترک ایران و لبنان است، برخلاف آثار قبلی اطیابی، نه در فضای اجتماعی ایران می‌گذرد و نه از بازیگران شناخته‌شده سینمای ایران بهره می‌برد. فیلم در لبنان تصویربرداری شده و تمام بازیگران آن لبنانی هستند.

نکته قابل توجه درباره ریسمانی نزدیک‌تر از رگ، فاصله گرفتن اطیابی از داستان‌های فردمحور و مضامین اخلاقی آثار قبلی و پرداختن به مسئله‌ای سیاسی و تاریخی در بستری فرامرزی است. فیلم در واقع به جای تمرکز بر تحول اخلاقی یک شخصیت یا طرح مفاهیمی مانند مرگ و زندگی پس از مرگ، سراغ تجربه زیسته یک خانواده در شرایط اشغال و تأثیر خشونت سیاسی بر زندگی روزمره مردم می‌رود.

انتخاب بازیگران لبنانی، استفاده از زبان عربی و فیلمبرداری در محل وقوع داستان نیز نشان می‌دهد که اطیابی در این مقطع از فعالیت حرفه‌ای خود قصد داشته تجربه‌ای متفاوت از سینمای متعارف ایران در آن دوران، ارائه کند.

ریسمانی نزدیک‌تر از رگ را می‌توان یکی از دورترین آثار کارنامه او از جریان سینمای کمدی تجاری دانست؛ فیلمی که نشان می‌دهد علاقه اطیابی به آزمودن تجربه در ژانرهای متفاوت، حتی پس از چند تجربه کمدی، همچنان ادامه داشته است.

خاک و مرجان (۱۳۹۱)

مسعود اطیابی پس از ساخت ریسمانی نزدیک‌تر از رگ، بار دیگر به سراغ یک پروژه خارج از فضای معمول سینمای ایران می‌رود. خاک و مرجان فیلمی با موضوع زندگی یک خانواده افغان است که در بستر ناآرامی‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان روایت می‌شود. اطیابی در این فیلم نیز مانند اثر قبلی خود از بازیگران غیرایرانی استفاده می‌کند و بخش‌هایی از فیلمبرداری را در افغانستان و شهر کابل انجام می‌دهد.

داستان فیلم درباره مردی افغان به نام قادر است که در جریان حمله طالبان به افغانستان، همسرش را از دست می‌دهد. او پس از این اتفاق، کابل را ترک می‌کند و همراه دو دخترش زندگی تازه‌ای را در نزدیکی مرز ایران آغاز می‌کند.

چند سال بعد، قادر برای برگزاری مراسم ازدواج دختر بزرگش به کابل بازمی‌گردد؛ اما در جریان مراسم با زنی روبه‌رو می‌شود که صدایش برای او آشناست. این اتفاق، خاطرات گذشته را زنده می‌کند و ماجراهایی را پیش روی او قرار می‌دهد.

نکته مهم در این فیلم، ادامه پیدا کردن علاقه اطیابی به روایت داستان‌هایی با پس‌زمینه سیاسی و تاریخی است؛ با این تفاوت که اگر در ریسمانی نزدیک‌تر از رگ مسئله اشغال لبنان و مقاومت در برابر نیروهای اسرائیلی محور روایت بود، در خاک و مرجان فیلمساز به سراغ افغانستان و پیامدهای حضور طالبان و حمله آمریکا به این کشور می‌رود.

با این حال، برخلاف فیلم قبلی، این بار اطیابی تلاش می‌کند مسائل سیاسی را از دریچه زندگی یک خانواده و روابط عاطفی میان اعضای آن روایت کند. از منظر بررسی کارنامه اطیابی، خاک و مرجان را می‌توان ادامه تجربه‌های فرامرزی او در اوایل دهه ۱۳۹۰ دانست. او در این دو فیلم متوالی، به جای استفاده از ظرفیت ستاره‌های سینمای ایران و روایت داستان‌هایی با قابلیت سرگرم‌کنندگی عامه‌پسند، به سراغ جغرافیاها، شخصیت‌ها و مسائل اجتماعی متفاوتی می‌رود.

این انتخاب نشان می‌دهد که در آن مقطع، اطیابی هنوز مسیر مشخصی برای تبدیل شدن به یک کارگردان عمدتاً کمدی در پیش نگرفته بود و همچنان به تجربه درام‌های اجتماعی و سیاسی علاقه داشت.

برج آرام (۱۳۹۱)

پس از دو تجربه متفاوت و فرامرزی، مسعود اطیابی بار دیگر به سراغ کمدی می‌رود. برج آرام یک فیلم تلویزیونی با مضمونی اجتماعی و خانوادگی است که برخلاف دو اثر قبلی، به زندگی روزمره و تضادهای فرهنگی در جامعه شهری ایران می‌پردازد.

داستان فیلم درباره مجری معروف یک برنامه تلویزیونی است که تصمیم می‌گیرد از محیط سنتی محل زندگی خود به برجی در منطقه بالای شهر نقل مکان کند. هم‌زمان با این جابه‌جایی، مبل قدیمی و قرمزرنگی که یادگار مادر اوست گم می‌شود و تلاش برای پیدا کردن آن، مجموعه‌ای از اتفاقات و موقعیت‌های طنزآمیز را به وجود می‌آورد.

نکته قابل توجه درباره برج آرام، بازگشت اطیابی به کمدی پس از دو تجربه جدی اجتماعی و سیاسی است. البته این بار برخلاف خروس جنگی که طنز خود را از جابه‌جایی نقش‌های زن و مرد در خانواده می‌گرفت، فیلم به سراغ تضادهای فرهنگی و طبقاتی در زندگی شهری می‌رود. تقابل فضای سنتی با سبک زندگی مدرن و تفاوت‌های فرهنگی ساکنان یک برج، زمینه اصلی شکل‌گیری موقعیت‌های طنزآمیز فیلم است.

برج آرام را باید در کنار دیگر تجربه‌های تلویزیونی اطیابی نیز در نظر گرفت؛ چراکه این اثر برخلاف فیلم‌های سینمایی پیشین او، یک فیلم تلویزیونی است. بنابراین، از نظر جایگاه در کارنامه اطیابی، بیش از آنکه نقطه عطفی در مسیر سینمایی او باشد، نمونه‌ای از ادامه علاقه‌اش به کمدی خانوادگی و اجتماعی است.

ماه‌گرفتگی (۱۳۹۵)

پس از برج آرام، اطیابی تا چند سال فیلم بلند سینمایی دیگری کارگردانی نمی‌کند و در سال ۱۳۹۵ با ماه‌گرفتگی به سینما بازمی‌گردد؛ فیلمی با موضوعی اجتماعی و سیاسی که بار دیگر او را از فضای کمدی دور می‌کند.

او این بار به سراغ یکی از پرتنش‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران می‌رود. ماه‌گرفتگی برخلاف دو تجربه قبلی اطیابی که در جغرافیای لبنان و افغانستان روایت می‌شدند، بار دیگر به فضای سیاسی و اجتماعی داخل ایران بازمی‌گردد؛ اما این بار موضوعی ملتهب و بحث‌برانگیز را در مرکز داستان خود قرار می‌دهد.

ماه‌گرفتگی همچنین آخرین تجربه اطیابی پیش از ورود جدی او به دوره تازه فیلمسازی‌اش است؛ دوره‌ای که با تگزاس آغاز می‌شود و به‌تدریج هویت امروزی او به‌عنوان کارگردان کمدی‌های پرفروش و عامه‌پسند را شکل می‌دهد.

تگزاس (۱۳۹۶)

تگزاس را می‌توان یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در مسیر حرفه‌ای مسعود اطیابی در سینمای ایران دانست. اطیابی پس از سال‌ها تجربه در ژانرهای مختلف و ساخت آثاری با مضامین مذهبی، اجتماعی، سیاسی و حتی فانتزی، این بار به سراغ کمدی تجاری با محوریت موقعیت‌های اغراق‌آمیز، شوخی‌های عامه‌پسند و استفاده از ظرفیت بازیگران شناخته‌شده می‌رود.

یکی از ویژگی‌های مهم تگزاس، استفاده از جغرافیای برزیل برای خلق موقعیت‌های کمیک است. تمام صحنه‌های فیلم در شهر سائوپائولو تصویربرداری شده و حضور بازیگران برزیلی در کنار بازیگران ایرانی، به فیلم فضایی متفاوت از کمدی‌های متداول آن سال‌های سینمای ایران می‌دهد. در واقع، اطیابی تلاش می‌کند با استفاده از یک موقعیت جغرافیایی ناآشنا برای مخاطب ایرانی، مجموعه‌ای از سوءتفاهم‌های فرهنگی و موقعیت‌های طنزآمیز خلق کند.

اما اهمیت تگزاس صرفاً به لوکیشن متفاوت یا ترکیب بازیگران آن محدود نمی‌شود. فیلم از نظر ساختار روایی نیز به الگویی نزدیک می‌شود که بعدها در بسیاری از کمدی‌های تجاری اطیابی تکرار می‌شود: چند شخصیت گرفتار یک موقعیت پیچیده می‌شوند و تلاش آن‌ها برای خارج شدن از این وضعیت، زنجیره‌ای از اتفاقات کمیک را به وجود می‌آورد. شوخی‌های کلامی، اغراق در موقعیت‌ها، ریتم نسبتاً تند روایت و استفاده از زوج‌های بازیگری محبوب، عناصر اصلی این الگو هستند.

تگزاس ۲ (۱۳۹۷)

پس از استقبال مخاطبان از تگزاس، مسعود اطیابی خیلی زود تصمیم می‌گیرد قسمت دوم این فیلم را بسازد. تگزاس ۲ ادامه مستقیم داستان قسمت نخست است و شخصیت‌های اصلی آن، یعنی ساسان (سام درخشانی)، بهرام (پژمان جمشیدی) و آلیس (گابریلا پتری) را دوباره در مرکز ماجرا قرار می‌دهد. داستان با بازگشت این سه نفر به ایران آغاز می‌شود.

نکته قابل توجه در تگزاس ۲، تلاش اطیابی برای تداوم فرمولی است که در قسمت نخست با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده بود. در این فیلم نیز مانند قسمت قبلی، موقعیت‌های اغراق‌آمیز، سوءتفاهم‌های پی‌درپی، تعقیب‌وگریز و شوخی‌های کلامی عناصر اصلی روایت را تشکیل می‌دهند. زوج پژمان جمشیدی و سام درخشانی نیز که به یکی از مهم‌ترین جذابیت‌های تجاری مجموعه تبدیل شده‌اند، بار دیگر در مرکز داستان قرار می‌گیرند.

اهمیت تگزاس ۲ صرفاً در موفقیت تجاری آن نبود؛ بلکه در تثبیت یک الگوی مشخص فیلمسازی نیز قرار داشت. اطیابی که در سال‌های ابتدایی فعالیتش بارها ژانرهای مختلف را آزموده و حتی به سراغ مضامین سیاسی، مذهبی و اجتماعی رفته بود، حالا به ساخت کمدی‌هایی با محوریت سرگرمی، ستاره‌های محبوب و موقعیت‌های کمیک روی آورده است. ساخت قسمت دوم تگزاس نشان می‌دهد که او دیگر صرفاً یک تجربه موفق در ژانر کمدی نداشته، بلکه درصدد تبدیل این موفقیت به یک الگوی تکرارپذیر و تجاری است.

این روند در فیلم بعدی او، دینامیت، شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد؛ فیلمی که به جای تکیه بر ادامه داستان یک مجموعه موفق، از تقابل دو جهان فرهنگی متفاوت در یک ساختمان مسکونی برای خلق موقعیت‌های کمدی استفاده می‌کند.

دینامیت (۱۳۹۷؛ اکران ۱۴۰۰)

اطیابی پیش از ساخت تگزاس ۲، دینامیت را ساخته بود. فیلمی که اگرچه در سال ۱۳۹۷ ساخته شد، به دلیل مشکلات مربوط به دریافت مجوز و شرایط اکران سینماها، تا تیرماه ۱۴۰۰ امکان نمایش عمومی پیدا نکرد. اطیابی در این فیلم نیز با ابراهیم عامریان به‌عنوان تهیه‌کننده همکاری می‌کند و بار دیگر به سراغ ساخت یک کمدی عامه‌پسند می‌رود.

داستان فیلم درباره دو طلبه جوان به نام‌های هادی و محمدحسین است که برای سکونت در تهران، آپارتمانی در یکی از مناطق شمال شهر اجاره می‌کنند. اما خیلی زود متوجه می‌شوند همسایه‌های آن‌ها سبک زندگی و باورهایی کاملاً متفاوت با خودشان دارند. در یک طرف، دو دختر جوان با سبک زندگی آزادانه و اهل مهمانی زندگی می‌کنند و در طرف دیگر، مردی به نام اکبر قرار دارد که از خریدوفروش مواد مخدر و مشروبات الکلی درآمد کسب می‌کند. هم‌جواری این شخصیت‌ها و تقابل جهان‌بینی و رفتارهای متفاوتشان، موقعیت‌های اصلی طنز فیلم را شکل می‌دهد.

نکته مهم درباره دینامیت، تغییر منبع اصلی خلق موقعیت‌های کمدی در مقایسه با تگزاس است. اگر در فیلم قبلی، جغرافیای خارجی، تفاوت‌های فرهنگی و گرفتار شدن شخصیت‌ها در ماجراهای غیرمنتظره موتور محرک کمدی بودند، این بار اطیابی از هم‌جواری آدم‌هایی با جهان‌بینی‌ها و سبک زندگی متفاوت در یک فضای مشترک استفاده می‌کند. در واقع، ساختمان محل سکونت شخصیت‌ها به بستری برای برخورد مداوم این دو جهان متفاوت تبدیل می‌شود.

از سوی دیگر، دینامیت نشان می‌دهد که اطیابی به‌تدریج در حال تثبیت نوع مشخصی از کمدی است؛ کمدی‌ای که بخش مهمی از ظرفیت طنز خود را از تقابل‌های فرهنگی، تضادهای رفتاری، شوخی‌های کلامی و موقعیت‌های روزمره استخراج می‌کند. این رویکرد در آثار بعدی او نیز به شکل‌های مختلف ادامه پیدا می‌کند.

دینامیت پس از اکران در دهم تیر ۱۴۰۰، با استقبال چشمگیر مخاطبان روبه‌رو شد و در شرایطی که سینماها همچنان با پیامدهای همه‌گیری کرونا دست‌وپنجه نرم می‌کردند، به یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های تجاری سینمای ایران در آن دوره تبدیل شد.

انفرادی (۱۳۹۸؛ اکران ۱۴۰۱)

پس از اکران موفق دینامیت، مسعود اطیابی با انفرادی کمدی دیگری را به پرده‌ی سینما می‌آورد؛ این بار با ترکیبی از کمدی و اکشن و با تکیه بر حضور چند بازیگر شناخته‌شده سینمای ایران. فیلم داستان مردی به نام امیر (مهدی هاشمی) را روایت می‌کند که به دلیل ورشکستگی یک مؤسسه مالی و اعتباری، سرمایه خود را از دست داده و زیر بار بدهی‌های سنگینی رفته است.

او که برای پرداخت بدهی‌هایش با مشکلات جدی روبه‌رو شده، تصمیم می‌گیرد دوباره به سراغ خلاف برود. امیر برای اجرای نقشه خود از دو دوست قدیمی‌اش، جواد (رضا عطاران) و بهرام (احمد مهران‌فر)، کمک می‌گیرد و سه نفر تصمیم به انجام یک سرقت بزرگ می‌گیرند؛ اما نقشه آن‌ها مطابق انتظار پیش نمی‌رود و مجموعه‌ای از اتفاقات پیش‌بینی‌نشده را رقم می‌زند.

نکته قابل توجه در انفرادی، استفاده از موقعیتی اجتماعی برای شکل دادن به یک کمدی اکشن است. برخلاف دینامیت که موتور محرک کمدی آن تقابل دو جهان فرهنگی و سبک زندگی متفاوت در یک ساختمان بود، اینجا بحران اقتصادی و گرفتاری مالی شخصیت‌ها زمینه اصلی شکل‌گیری موقعیت‌های طنزآمیز را فراهم می‌کند.

اطیابی با قرار دادن سه شخصیت متفاوت در کنار یکدیگر و سپردن یک مأموریت خلافکارانه به آن‌ها، از تضادهای رفتاری و واکنش‌های متفاوتشان برای خلق موقعیت‌های کمیک استفاده می‌کند.

موفقیت تجاری انفرادی، بار دیگر نشان داد که اطیابی توانسته در فاصله چند سال، از فیلمسازی با تجربه‌های پراکنده ژانری به کارگردانی تبدیل شود که آثارش جایگاه قابل توجهی در گیشه سینمای ایران دارند. این مسیر در فیلم بعدی او، بخارست، با تکیه بیشتر بر کمدی موقعیت، حضور بازیگران شناخته‌شده و موقعیت‌های اغراق‌آمیز ادامه پیدا می‌کند.

بخارست (۱۴۰۱)

بخارست نیز مانند آثار قبلی اطیابی بر پایه موقعیت‌های اغراق‌آمیز و زنجیره‌ای از اتفاقات پیش‌بینی‌نشده شکل می‌گیرد؛ با این تفاوت که این بار فضای مجازی، تلاش برای کسب شهرت در اینستاگرام و فرهنگ تولید محتوای جنجالی، در مرکز داستان قرار دارند.

داستان فیلم درباره دو برادر به نام‌های جلیل (پژمان جمشیدی) و جلال (حسین یاری) است که یکی راننده تاکسی اینترنتی و دیگری نجات‌غریق استخری به نام بخارست است. جلیل در کنار کار اصلی خود، تلاش می‌کند از طریق فعالیت در اینستاگرام به شهرت برسد و درآمد بیشتری کسب کند.

او برای جذب دنبال‌کننده به ساخت ویدئوهای دوربین مخفی و اجرای شوخی‌های خطرناک روی می‌آورد؛ اما یکی از این شوخی‌ها در استخر از کنترل خارج می‌شود و فردی که سوژه دوربین مخفی او بوده، بیهوش می‌شود. جلیل که تصور می‌کند باعث مرگ این شخص شده، از برادرش کمک می‌خواهد تا ماجرا را پنهان کنند. آن‌ها خیلی زود متوجه می‌شوند فرد بیهوش‌شده، پسر یک وزیر است و همین اتفاق، پای آن‌ها را به ماجرایی پیچیده‌تر باز می‌کند.

نکته قابل توجه در بخارست، استفاده از مسئله شهرت‌طلبی در فضای مجازی به‌عنوان نقطه شروع روایت کمدی است. اطیابی این بار به سراغ یکی از پدیده‌های اجتماعی سال‌های اخیر می‌رود و شخصیتی را در مرکز داستان قرار می‌دهد که برای جذب مخاطب بیشتر، حاضر است دیگران را سوژه شوخی‌های خطرناک خود کند. در واقع، فیلم تلاش می‌کند از طریق موقعیت‌های طنزآمیز، تصویری از میل به دیده‌شدن و تبدیل هر اتفاقی به محتوایی برای کسب لایک و دنبال‌کننده ارائه دهد.

از سوی دیگر، ورود پسر وزیر به داستان، فضای فیلم را از یک کمدی ساده درباره اینفلوئنسرها فراتر می‌برد و پای موضوعاتی مانند فساد، قدرت و تلاش برای پنهان ماندن حقیقت را نیز به روایت باز می‌کند. در اینجا نیز مانند انفرادی، یک اتفاق ظاهراً ساده، شخصیت‌های اصلی را درگیر مجموعه‌ای از دردسرها می‌کند و تلاش آن‌ها برای رهایی از این وضعیت، موتور محرک کمدی فیلم می‌شود.

بخارست نشان داد که اطیابی پس از موفقیت‌های پیاپی در گیشه، به الگویی نسبتاً تثبیت‌شده رسیده است: انتخاب یک مسئله اجتماعی آشنا، قرار دادن شخصیت‌های معمولی در موقعیت‌هایی غیرمعمول و استفاده از بازیگران شناخته‌شده کمدی برای تبدیل این موقعیت‌ها به سرگرمی عامه‌پسند.

هتل (۱۴۰۲)

کمدی بعدی مسعود اطیابی هتل است؛ اثری که بار دیگر با حضور پژمان جمشیدی در مرکز یک کمدی پرماجرا شکل می‌گیرد. اطیابی در این فیلم نیز به سراغ موقعیت‌های اغراق‌آمیز، سوءتفاهم‌های پی‌درپی و روابط پیچیده میان شخصیت‌ها می‌رود؛ عناصری که به‌تدریج به امضای او در سینمای کمدی تجاری تبدیل شده‌اند.

داستان فیلم درباره مردی به نام رامین (پژمان جمشیدی) است که پس از جدایی از همسر سابقش، سهیلا (صدف اسپهبدی)، با مهتاب ازدواج کرده است. اما در روز عروسی، سهیلا پیشنهادی به او می‌دهد که نمی‌تواند به‌سادگی از کنار آن بگذرد: اگر رامین حاضر شود همراه او به کیش سفر کند و وانمود کند که همچنان با یکدیگر زندگی می‌کنند، سهیلا مهریه‌اش را می‌بخشد و مبلغی نیز به او پرداخت می‌کند.

هدف آن‌ها جلب رضایت عمه ثروتمند سهیلا و دریافت پول از اوست. رامین که وسوسه این پیشنهاد شده، به همسر جدیدش دروغ می‌گوید و راهی سفر می‌شود. از طرف دیگر، مسعود (محسن کیایی)، رئیس رامین، نیز به همراه منشی‌اش در همان هتل اقامت دارد و هم‌زمانی حضور شخصیت‌ها در یک مکان، مجموعه‌ای از سوءتفاهم‌ها و موقعیت‌های طنزآمیز را به وجود می‌آورد.

نکته قابل توجه درباره هتل، بازگشت اطیابی به یکی از الگوهای کلاسیک کمدی موقعیت، یعنی مخفی‌کاری و زندگی دوگانه شخصیت‌هاست.

برخلاف دینامیت که طنز خود را از تقابل جهان‌بینی‌ها و سبک زندگی‌های متفاوت می‌گرفت و انفرادی که بر پایه یک نقشه خلافکارانه شکل می‌گرفت، در اینجا روابط زناشویی و تلاش برای پنهان نگه داشتن حقیقت، موتور اصلی کمدی هستند. محدود شدن بخش مهمی از اتفاقات به فضای هتل نیز به فیلم اجازه می‌دهد از مواجهه‌های ناخواسته و برخوردهای پی‌درپی شخصیت‌ها برای خلق موقعیت‌های کمیک استفاده کند.

تگزاس ۳ (۱۴۰۳)

اطیابی پس از موفقیت قسمت‌های اول و دوم تگزاس، بار دیگر به سراغ شخصیت‌های این مجموعه می‌رود و تگزاس ۳ را می‌سازد. در این فیلم، ساسان (سام درخشانی) و بهرام (پژمان جمشیدی) بار دیگر درگیر ماجراهایی می‌شوند که این بار ریشه در اتفاقات قسمت قبلی دارد.

نکته مهم درباره تگزاس ۳، تبدیل شدن این مجموعه به یک برند سینمایی است. اگر در قسمت نخست، اطیابی با استفاده از جغرافیای برزیل و موقعیت‌های تازه، الگوی متفاوتی از کمدی تجاری را معرفی می‌کرد، در قسمت سوم دیگر بیش از هر چیز بر ظرفیت شخصیت‌های آشنا و روابط شکل‌گرفته میان آن‌ها تکیه دارد. در واقع، مخاطب پیشاپیش با جهان داستانی و ویژگی‌های رفتاری ساسان و بهرام آشناست و فیلم تلاش می‌کند با قرار دادن دوباره آن‌ها در موقعیت‌های پیچیده، همان جذابیت کمدی قسمت‌های قبلی را تکرار کند.

ساخت قسمت سوم تگزاس نشانه دیگری از فاصله گرفتن او از تجربه‌های پراکنده ژانری سال‌های نخست و تمرکز بر الگوی موفق کمدی تجاری است. او حالا به‌جای آزمودن فضاهای روایی متفاوت، به سراغ گسترش مجموعه‌هایی می‌رود که پیش‌تر توانسته‌اند مخاطب قابل توجهی جذب کنند.

دایناسور (۱۴۰۳)

مسعود اطیابی در فیلم دایناسور بار دیگر با پژمان جمشیدی همکاری می‌کند؛ اما این بار برخلاف تگزاس ۳ به سراغ ادامه یک مجموعه نمی‌رود و داستان مستقلی را با محوریت یکی از مسائل اجتماعی، یعنی اعتیاد، روایت می‌کند.

داستان فیلم درباره مردی به نام رضا با لقب «دایناسور» است که به مواد مخدر اعتیاد دارد. او برای آنکه شغل خود را از دست ندهد، مجبور است گواهی عدم اعتیاد ارائه کند. رضا برای عبور از این مانع تلاش می‌کند به روش‌های مختلف آثار مواد مخدر را از بدن خود پاک کند، اما اتفاقاتی که در روز آزمایش رخ می‌دهد، شرایط را به‌کلی تغییر می‌دهد و مجموعه‌ای از موقعیت‌های کمدی و دردسرهای پیش‌بینی‌نشده را به وجود می‌آورد.

نکته قابل توجه در دایناسور، انتخاب مسئله‌ای اجتماعی برای خلق موقعیت‌های کمدی است. اطیابی این بار به سراغ اعتیاد و نگرانی‌های مرتبط با از دست دادن شغل می‌رود؛ اما مانند بسیاری از آثار متأخرش، این مسائل بیش از آنکه در قالب یک درام اجتماعی جدی بررسی شوند، به نقطه شروعی برای شکل‌گیری موقعیت‌های طنزآمیز تبدیل می‌شوند. تلاش شخصیت اصلی برای پنهان کردن اعتیادش و جلوگیری از افشای حقیقت، همان الگویی از مخفی‌کاری و سوءتفاهم را بازتولید می‌کند که در هتل نیز دیده بودیم.

از سوی دیگر، همکاری مجدد با پژمان جمشیدی و استفاده از بازیگرانی چون امیر جعفری نشان می‌دهد که اطیابی همچنان به ظرفیت بازیگران محبوب کمدی برای جذب مخاطب عام توجه دارد.

دایناسور را می‌توان نمونه دیگری از تلاش اطیابی برای استفاده از مسائل آشنای اجتماعی در قالب کمدی تجاری دانست. در این مرحله، او دیگر کمتر به سراغ تجربه‌های متفاوتی چون درام مذهبی، فیلم سیاسی یا پروژه‌های فرامرزی می‌رود و بیشتر تلاش می‌کند با انتخاب یک موقعیت قابل درک برای مخاطب و گسترش طنز آن، فیلمی سرگرم‌کننده و پرفروش بسازد.

ذوق مرگ (۱۴۰۵)؛ جدیدترین سینمایی اطیابی آماده‌ اکران عمومی

جدیدترین فیلم مسعود اطیابی ذوق مرگ نام دارد؛ اثری که در ادامه مسیر کمدی‌سازی او ساخته شده و قرار است در پاییز ۱۴۰۵ به نمایش عمومی درآید.

این فیلم با تهیه‌کنندگی ساجده سرائی و بازی پژمان جمشیدی، مهران احمدی، بیژن بنفشه‌خواه، نعیمه نظام‌دوست، مونا فرجاد و حامد وکیلی ساخته شده است. فیلمنامه ذوق مرگ را لقمان خالدی نوشته و حمزه صالحی بازنویسی نهایی آن را بر عهده داشته است.

اطیابی در سینمای ایران؛ از تجربه‌های ژانری تا تثبیت یک هویت تجاری در ژانر کمدی

مرور کارنامه مسعود اطیابی نشان می‌دهد که تبدیل شدن او به یکی از چهره‌های شاخص کمدی تجاری ایران، نتیجه مسیری یک‌شبه نبوده است. او فعالیت سینمایی خود را با درام عاشقانه و مذهبی «مصائب دوشیزه» آغاز کرد، در ادامه به سراغ کمدی خانوادگی، درام اجتماعی، آثار فانتزی، فیلم‌های سیاسی و پروژه‌های فرامرزی رفت و در طول این مسیر، تجربه‌های ژانری متنوعی را پشت سر گذاشت.

با این حال، موفقیت تگزاس نقطه عطفی در این مسیر بود. اطیابی پس از این فیلم، به‌تدریج الگوی مشخصی از کمدی تجاری را تثبیت کرد که در آثاری چون تگزاس ۲، دینامیت، انفرادی، بخارست، هتل، تگزاس ۳ و دایناسور تکرار و تکمیل شد.

در این الگو، معمولاً یک مسئله اجتماعی یا موقعیت روزمره به نقطه شروع داستان تبدیل می‌شود؛ شخصیت‌ها درگیر مجموعه‌ای از سوءتفاهم‌ها و اتفاقات غیرمنتظره می‌شوند و حضور بازیگران محبوب کمدی و استفاده از موقعیت‌های اغراق‌آمیز، ظرفیت سرگرم‌کنندگی فیلم را افزایش می‌دهد.

به این ترتیب، اگر در سال‌های نخست فیلمسازی اطیابی با کارگردانی روبه‌رو بودیم که به دنبال آزمودن ژانرها و مضامین مختلف بود، امروز با فیلمسازی مواجهیم که هویت حرفه‌ای و تجاری خود را تا حد زیادی بر پایه کمدی عامه‌پسند بنا کرده است. ذوق مرگ نیز در ادامه همین مسیر قرار می‌گیرد؛ مسیری که نشان می‌دهد اطیابی فعلاً قصد فاصله گرفتن از جایگاه تثبیت‌شده خود در سینمای کمدی تجاری را ندارد.

نکته مهم درباره موفقیت مسعود اطیابی، تأثیر آن بر شکل‌گیری جریان تازه‌ای از کمدی تجاری در سینمای ایران است. موفقیت آثار او صرفاً به افزایش فروش فیلم‌هایش محدود نماند و به‌تدریج الگویی را در سینمای بدنه تثبیت کرد که فیلمسازان و تهیه‌کنندگان دیگر نیز به استفاده از مؤلفه‌های آن علاقه‌مند شدند.

تکیه بر موقعیت‌های داستانی ساده و پرکشش، استفاده از ترکیب بازیگران محبوب کمدی، خلق زنجیره‌ای از سوءتفاهم‌ها و اتفاقات اغراق‌آمیز و قرار دادن شخصیت‌های معمولی در موقعیت‌هایی غیرمعمول، از جمله ویژگی‌هایی بودند که در بخشی از کمدی‌های تجاری پس از موفقیت اطیابی بیشتر به چشم آمدند.

به این ترتیب، اطیابی را نه‌فقط باید فیلمسازی دانست که توانست در این ژانر به موفقیت تجاری دست پیدا کند، بلکه می‌توان او را از چهره‌هایی به شمار آورد که در تغییر ذائقه بازار و تثبیت برخی الگوهای تازه در کمدی تجاری سینمای ایران نقش داشتند.

اطیابی در تلویزیون و شبکه نمایش خانگی؛ از «اکازیون» تا «گنگستر»

فعالیت مسعود اطیابی به سینمای بلند محدود نمی‌شود. او در سال‌های اخیر حضور پررنگی نیز در تلویزیون و شبکه نمایش خانگی داشته و بخشی از تجربه کمدی‌سازی خود را در قالب مجموعه‌های چندقسمتی ادامه داده است. بررسی سریال‌های او نیز از این جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد اطیابی چگونه تلاش کرده الگوی موفق کمدی‌های سینمایی خود را به مدیوم سریال و مخاطبان پلتفرم‌های نمایش خانگی منتقل کند.

نیسان آبی ۲ یکی از نخستین تجربه‌های مهم اطیابی در ادامه این مسیر است. فصل اول این مجموعه را منوچهر هادی کارگردانی کرده بود، اما در فصل دوم، کارگردانی به مسعود اطیابی سپرده شد.

اکازیون تجربه بعدی اطیابی در شبکه نمایش خانگی بود که در نوروز ۱۴۰۳ به‌صورت اختصاصی از نماوا پخش شد. این سریال کمدی در فضای دهه ۱۳۷۰ روایت می‌شود و داستان جوانی به نام رحیم را دنبال می‌کند که قصد دارد برای ادامه تحصیل به کانادا برود، اما متوجه می‌شود ممنوع‌الخروج شده و دایی‌اش محسن در این اتفاق نقش داشته است. تلاش رحیم برای حل این مشکل، زمینه‌ساز ماجراها و موقعیت‌های طنزآمیز سریال می‌شود.

نکته قابل توجه درباره این دو مجموعه، ادامه استفاده اطیابی از عناصر آشنای کمدی عامه‌پسند است. در نیسان آبی ۲ او به سراغ شخصیت‌های تثبیت‌شده و محبوب فصل اول می‌رود و در اکازیون با انتخاب یک موقعیت اجتماعی و تاریخی، یعنی زندگی در دهه هفتاد و ماجرای مهاجرت، بستری برای خلق موقعیت‌های طنزآمیز فراهم می‌کند.

در هر دو اثر، حضور گروهی از بازیگران شناخته‌شده کمدی و تأکید بر روابط خانوادگی و سوءتفاهم‌های میان شخصیت‌ها، یادآور الگوی روایی آثار سینمایی متأخر اطیابی است.

نسخه آزمایشی دیگر سریال اطیابی است که این بار برخلاف دو تجربه قبلی، برای تلویزیون ساخته شده است. بازگشت اطیابی به تلویزیون با «نسخه آزمایشی» از این جهت اهمیت دارد که او پس از چند سال تمرکز بر کمدی‌های سینمایی و پروژه‌های شبکه نمایش خانگی، این بار به سراغ قالب سریال تلویزیونی رفته است.

البته ساخت یک مجموعه ۹۰ قسمتی با ریتم و ساختار متفاوتی نسبت به کمدی سینمایی همراه است و باید دید اطیابی تا چه اندازه توانسته است ویژگی‌های کمدی خود را در یک روایت بلند و چندقسمتی حفظ کند.

از دیگر سریال‌های اطیابی که در قیاس با سایر آثار او با اقبال چندانی مواجه نشدند، می‌توان به جادوگر، سهمی برای دوست و کامیون اشاره کرد. اولی از محصولات سال‌های اخیر شبکه‌ی نمایش خانگی بود و دو سریال دیگر از تلویزیون ایران پخش شد.

«گنگستر»؛ پروژه جدید اطیابی در نماوا

گنگستر جدیدترین سریال مسعود اطیابی است که قرار است به‌صورت اختصاصی از نماوا پخش شود. این سریال کمدی اکشن به تهیه‌کنندگی مهدی حسینی ساخته شده و بازیگرانی چون مجید صالحی، سام درخشانی، نیوشا ضیغمی، آناهیتا درگاهی، بیژن بنفشه‌خواه، نعیمه نظام‌دوست، نادر سلیمانی، امیر کاظمی و به‌آفرید غفاریان در آن حضور دارند.

داستان سریال در فضای دهه ۱۳۶۰ می‌گذرد و درباره دو جوان به نام‌های منوچهر و نصرت است که برای جلب رضایت پدر دو دختر مورد علاقه‌شان، هایده و حمیرا، تصمیم می‌گیرند وارد ماجرایی به‌ظاهر گنگستری شوند. همین تصمیم آن‌ها را درگیر اتفاقات و دردسرهایی می‌کند که محور اصلی کمدی سریال را شکل می‌دهند.

حضور دوباره سام درخشانی در یکی از آثار اطیابی و همکاری با بازیگرانی چون مجید صالحی و بیژن بنفشه‌خواه، از جمله نکات قابل توجه این مجموعه است. از سوی دیگر، انتخاب فضای دهه شصت و استفاده از ایده گنگستربازی برای خلق موقعیت‌های کمدی، نشان می‌دهد که اطیابی همچنان به سراغ موقعیت‌های آشنا و ظرفیت‌های نوستالژیک برای جذب مخاطب می‌رود.

در مجموع، فعالیت‌های سریال‌سازی اطیابی نشان می‌دهد که تمرکز او بر کمدی تجاری، تنها به مدیوم سینما محدود نمانده و در سال‌های اخیر به تلویزیون و شبکه نمایش خانگی نیز گسترش پیدا کرده است.

اگر در سینما با کارگردانی مواجه هستیم که به‌تدریج مجموعه‌ای از کمدی‌های پرفروش را به امضای حرفه‌ای خود تبدیل کرده، در شبکه نمایش خانگی نیز همین گرایش را در قالب مجموعه‌هایی چون نیسان آبی ۲، اکازیون و گنگستر دنبال می‌کند. حالا باید منتظر ماند و دید گنگستر در ادامه این مسیر چه جایگاهی در کارنامه سریال‌سازی او پیدا خواهد کرد؛ سریال کمدی اکشنی که به‌زودی به‌صورت اختصاصی در نماوا در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرد.