فراتر از رقابت و قهرمانی

جسی اوونز دونده‌ی آفریقایی تبار ایالات متحده آمریکا در المپیک ۱۹۳۶ برلین که تحت نظارت مستقیم نازی‌ها انجام می‌گیرد، چهار مدال طلا کسب می‌کند و به نماد مبارزه با نژادپرستی و افکار نژادپرستانه‌ی نازی‌ها تبدیل می‌شود. قهرمانی فوتبال برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰ به مردم این کشور فرصت حضور در خیابان‌های کشورشان را می‌دهد تا نارضایتی‌شان را نسبت به دیکتاوری وقت برزیل فریاد بزنند. محمدعلی کلی در واپسین سال‌های جنگ ویتنام، در مبارزه‌ای جانانه جورج فورمن را شکست می‌دهد و نام خود را به عنوان نماد مبارزه با نژادپرستی در آن دوران بر سر زبان‌ها می‌اندازد و چند سال بعد، دیه‌گو آرماندو مارادونا در مرحله یک چهارم نهایی جام جهانی ۱۹۸۶ با رقم زدن دست خدا و همچنین به ثمر رساندن یکی از گل‌های برتر قرن، در کشورش به یک قهرمان ملی تبدیل می‌شود؛ آن هم درست چهار سال پس از شکست آرژانتین از انگلیس در جنگ فالکلند و کشته شدن بیش از ۶۰۰ سرباز آرژانتینی در آن جنگ!

اگر در تاریخ ورزش کنکاش کنیم، شاید به مثال‌های بیشتری از این دست رخدادها بربخوریم که به ورزش اهمیتی ورای یک مسابقه می‌دهد که در آن دو نفر یا دو گروه در آن برای پیروزی و حذف رقیب تلاش می‌کنند. اینجا دقیقا همان نقطه‌ای است که نلسون ماندلا ورزش را الهام بخش می‌خواند و می‌گوید «ورزش قدرت تغییر جهان را دارد». بیل شنکلی سرمربی افسانه‌ای باشگاه لیورپول و معمار لیورپول جدید نیز فوتبال را مهم‌تر از هرچیزی می‌دانست. او معتقد بود «فوتبال حتی از مرگ و زندگی نیز فراتر است». در سراسر دنیا، ورزش آنچنان با شخصیت‌های ورزشی که در آن فعالیت می‌کنند، پیوند عمیقی برقرار کرده است که عملا هم از این شخصیت‌ها تاثیر می‌پذیرد و هم بر آن‌ها تاثیر می‌گذارد. دست خدای مارادونا را به یاد بیاورید که مارادونا با رقم زدنش در زمین فوتبال به آرژانتینی‌ها فرصتی داد تا تاریخ نبردهایشان با انگلیس را از نو بنویسند و این بار بتوانند در زمین فوتبال و با تکیه بر نبوغ و عصیان‌گری این ورزشکار بزرگ بر دشمن دیرینه‌شان پیروز شوند.

شاید یکی از دلایلی که ورزش را از سایر سرگرمی‌ها و حتی بسیاری از دیگر شکل‌های رقابت انسانی متمایز می‌کند، همین ظرفیت بالای آن در تبدیل شدن به پدیده‌ای فراتر از یک مسابقه‌ی صرف باشد. گاهی یک ورزشکار به نماینده‌ای از یک نسل، یک ملت یا حتی یک طرز تفکر تبدیل می‌شود و گاهی سرگذشت یک مربی یا قهرمان ورزشی، روایتی می‌شود از جاه‌طلبی‌ها، شکست‌ها، هویت، خانواده و نسبت آن شخصیت با جهان پیرامونش. مستندهای ورزشی به همین دلیل از بازگویی نتایج و مرور افتخارات فراتر می‌روند و تلاش می‌کند آدم‌های پشت این اعداد و ارقام و جام‌ها را برای ما به شکلی شخصی‌تر روایت کنند؛ آدم‌هایی که اگرچه ورزش قهرمانی بخش مهمی از زندگی‌شان است، اما تمام زندگی آن‌ها نیست. کار این مستندها هم اصلا پرداختن به وجوه نادیده گرفته شده‌ی زندگی قهرمانی و زندگی شخصی آن‌هاست. در ادامه به سراغ پنج مستند ورزشی مهم سال ۲۰۲۶ می‌رویم که هرکدام از زاویه‌ای متفاوت، تلاش کرده‌اند تصویری از قهرمان و جهان ورزشی پیرامون او ارائه دهند.

مورینیو

مینی‌سریال سه‌ قسمتی مورینیو بیش از هرچیز پرتره‌ای از ژوزه مورینیو، یکی از شناخته‌شده‌ترین و پرحاشیه‌ترین مربیان فوتبال تاریخ فوتبال، ارائه می‌دهد. این مجموعه با دسترسی مستقیم به خود مورینیو و گفت‌وگو با شماری از بازیکنان، مربیان و نزدیکان سابق او، از دوران باشکوه او در پورتو تا تبدیل شدنش به یکی از موفق‌ترین مربیان فوتبال اروپا را مرور می‌کند. روایت فیلم از سال ۲۰۰۴ و ورود مورینیو به چلسی آغاز می‌شود و در ادامه به دوره‌های حضورش در اینتر و رئال مادرید می‌رسد؛ دوره‌هایی که هم با موفقیت‌های بزرگ و جام‌های متعدد همراه بوده‌اند و هم با تنش، اختلاف، جنجال و ناکامی‌های ناامیدکننده. مورینیو در کنار مرور کارنامه‌ی آقای خاص در جهان فوتبال، تلاش می‌کند به تناقضی که بخشی جدایی‌ناپذیر از شخصیت اوست نیز بپردازد: مردی که شهرتش را تا حد زیادی مدیون همان خصیصه‌های اخلاقی درونی خود است که همزمان او را به چهره‌ای بحث‌برانگیز و پرتنش در جهان قوتبال تبدیل کرده‌اند.

شیفتگی زیبا

شیفتگی زیبا به سراغ باشگاه منچسترسیتی تحت هدایت پپ گواردیولا می‌رود اما به جای روایت تمام مسیر تقریبا رو به رشد این تیم تحت هدایت پپ، دو فصل پایانی دوران حضور این سرمربی اسپانیایی را در منچسترسیتی دستمایه‌ی روایت خود قرار می‌دهد؛ دو فصلی که برای پپ و تیم تحت هدایتش همراه بود با افت و خیرهای فراوان، بحران‌های حرفه‌ای و خانوادگی و تلاش آن‌ها برای بازگشت دوباره به اوج و رقابت قهرمانی. این مستند چهار قسمتی، با دسترسی آزاد به رختکن و پشت صحنه‌های باشگاه، بیش از آنکه صرفاً فهرست‌وار پیروزی‌های منچسترسیتی را مرور کند، روی رابطه‌ی گواردیولا با بازیکنانش تحت فشار ناشی از کسب نتایج ضعیف در دوران افت و مناسبات درونی تیم تمرکز می‌کند. حضور دوربین در رختکن در لحظاتی که پپ و مردانش در شرایط بحرانی قرار دارند، تصاویری کمتر دیده شده از ورزش فوتبال به مخاطبان مستند ارائه می‌دهد که در آن پیروزی و شکست مفاهیمی ورای تاکتیک و مهارت‌های فردی بازیکنان هستند.

رونالدینیو: یگانه و بی‌همتا

رونالدینیو یگانه و بی‌همتا مسیر زندگی و فوتبال حرفه‌ای رونالدینیو، ستاره‌ی برزیلی، را از سال‌های کودکی و ظهورش به‌عنوان یک استعداد خارق‌العاده تا رسیدن به شهرت جهانی دنبال می‌کند. این مستند سه‌ قسمتی با استفاده از تصاویر آرشیوی کمتر دیده شده و گفت‌وگو با خود رونالدینیو و همبازیان سابق او نظیر لیونل مسی، نیمار، روبرتو کارلوس و کارلس پویول، در کنار افتخارات ورزشی به بخش‌هایی از زندگی شخصی و فراز و فرودهای حرفه‌ای او نیز می‌پردازد. روایت سریال از کودکی رونالدینیو و خانواده‌ی فوتبالی‌اش، راه خود را به مسیر او در رسیدن به قهرمانی جام جهانی ۲۰۰۲ و سال‌های اوج شهرتش باز می‌کند و سپس سراغ دوران پایانی فوتبال او می‌رود که شاعر فوتبال در تلاش است، خود را دوباره در زمین فوتبال احیا کند. در این مستند علاوه بر مرور داستان تبدیل شدن یک کودک بااستعداد به یکی از ستارگان جهان فوتبال، با داستان پرفراز و نشیب زندگی یک قهرمان بزرگ نیز طرف هستیم که شهرت، سقوط و بازگشت را بارها و به طرق مختلف در مسیر حرفه‌ای خود تجربه کرده است.

رافا

مستند چهارقسمتی رافا به جای آنکه زندگی حرفه‌ای رافائل نادال را از کودکی تا بازنشستگی به شکلی صرفاً خطی مرور کند، دوربین خود را به واپسین سال‌های حضور او در تنیس حرفه‌ای می‌برد و از این نقطه، معکوس با زمان و به سمت گذشته‌ی زندگی این قهرمان روایت خود را شکل می‌دهد. مستند در این روایت معکوس خود با دسترسی به خود نادال، خانواده، مربیان، دوستان و رقبای او و همچنین استفاده از تصاویر آرشیوی کمتر دیده شده، مسیری را ترسیم می‌کند که در آن، نادال از نوجوانی مایورکایی به قهرمانی با ۲۲ عنوان گرند اسلم تبدیل شد. اما آنچه بیش از تعداد جام‌های این قهرمان تنیس در روایت رافا اهمیت پیدا می‌کند، بهایی است که از سوی او برای رسیدن به این قهرمانی‌ها پرداخته شده است؛ سال‌ها مصدومیت، تحمل درد و تلاش‌های جانکاه برای بازگرداندن فرم ایده‌آل به بدنی که دیگر مانند گذشته برای رسیدن به افتخار در ورزش قهرمانی با او همراهی نمی‌کند. از این منظر، بازنشستگی نادال در فیلم نه پایان یک کارنامه‌ی ورزشی، بلکه نقطه‌ای برای بازخوانی رابطه‌ی او با رقابت، میل به ادامه دادن و در سطحی بالاتر بازخوانی رابطه‌ی او با خودش است.

ملکه شطرنج

ملکه شطرنج داستان جودیت پولگار، نابغه‌ی شطرنج مجارستانی را روایت می‌کند که از کودکی وارد جهانی به‌شدت مردانه شد و خیلی زود نام خود را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین استعدادهای تاریخ شطرنج مطرح کرد. فیلم از دوازده سالگی او آغاز می‌شود؛ زمانی که جودیت هدف بزرگی برای خود تعیین کرده بود: شکست دادن بهترین بازیکنان مرد در جهان شطرنج، از جمله گری کاسپاروف. اما مسیر او فقط داستان غلبه بر حریفان پشت صفحه‌ی شطرنج نیست؛ فیلم در طول سال‌های رشد و شهرت او، با موانع و مقاومت‌هایی که به دلیل زن بودن با آن‌ها مواجه می‌شود و همچنین رابطه‌ی پیچیده‌اش با خانواده و مسیر شخصی‌ای که در بزرگسالی انتخاب می‌کند همراه می‌شود. ملکه شطرنج به این ترتیب داستان نابغه‌ای است که با ورود به جهانی که از ابتدا برای حضور او طراحی نشده بود، ناچار می‌شود تعریف خودش را از موفقیت، زندگی و هویت نیز دوباره از نو پیدا کند.

شاید چیزی که این پنج مستند را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد، همین تلاش برای عبور از رقابت و قهرمانی و رسیدن به آدم‌هایی باشد که پشت این اعداد، رکوردها، جام‌ها و مدال‌ها ایستاده‌اند؛ آدم‌هایی که قهرمانی برایشان نه تمام زندگی، که تنها بخشی از آن بوده است.