مجله نماوا، سحر عصرآزاد
فیلم کرانه درامی روانشناختی و ضدجنگ با محوریت یک پرونده جنایی بر بستر تاریخ و جغرافیایی شناسنامهدار است. فیلمی که آسیبشناسی جنگ جهانی اول در وین دهه ۱۹۲۰ میلادی را با بازتاب درونیات قهرمان در زبان تصویری شهر امکانپذیر میکند.
اشتفان روزوویتسکی؛ نویسنده و کارگردان اتریشی که سال ۲۰۰۷ با «جاعلان» اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان را از هشتادمین دوره جوایز اسکار به خود اختصاص داد، با وامداری به کتاب «سفر به انتهای شب» لویی فردینان سلین فیلم جدید خود؛ «کرانه» را ساخته است.
در واقع حس یأس و سرخوردگی سربازان و اسرای جنگی اتریشی در بازگشت به وطن متحول شده یا به نوعی فروپاشیده، بستر روانشناختی و البته اتمسفر بصری فیلم را میسازد. ویژگی که «کرانه» را از خیل فیلمهای دیجیتالی مشابه با تکنیک پرده آبی، متمایز کرده است.
فیلمنامه به قلم روبرت بوخش ونتر، هانو پینتر و روزوویتسکی اقتباسی است تصویری از نوع نگاه آسیب شناسانه به جنگ جهانی اول در اروپا و به طور خاص؛ کشور اتریش و شهر وین که در سفر آخرالزمانی قهرمان فیلم ترسیم شده است.
در ابتدای فیلم پیتر پرگ (موراتان موسلو) در نریشنی هذیانگونه؛ موقعیت خود و همرزمانش را در حال بازگشت به وطن این گونه توصیف میکند (جنگ شکست خورده و امپراتوری اتریش که زمانی قدرت بزرگ و سرافراز بود، در حال تبدیل شدن به یک کشور کوچک و بیاهمیت است!)
این جهانبینی پرگ به عنوان کاراکتری نمونهوار است که به تأسی از نریشن او، غالب بر فیلم است و در واقع کلیت کار را تبدیل به زاویه دید یا نوع نگاه ذهنی او به جهان اطراف، وطن فروپاشیده و وین نوین میکند؛ البته نه به مفهوم کلاسیک که لزوم حضور او را در همه صحنهها ایجاب کند.
نگاهی آمیخته به ترس، یأس، سرخوردگی، ناامیدی، شک، بدگمانی و تهدید دائمی.

در چنین شرایطی است که انتخاب تکنیک پرده آبی و طراحی پسزمینه وین جدید به سبک آثار اکسپرسیونیستی یک هوشمندی تمام عیار جلوه می کند. شهری با نمای رو به بالا از ساختمانهای تیز و معوج گون تهدیدگر در زمینه آسمان قیرگون که تداعی کننده نگاه قهرمانی نمونه وار به وطن متحول شده است. شهری که به نظر میآید هجوم تغییرات خشونت بار آن به شکل عینی و ذهنی، بر دوش سربازان دیروز و سرباران امروز سنگینی میکند.
فیلم «کرانه» هرچند روند حل پرونده جنایی قتلهای زنجیرهای را برای یافتن قاتل دنبال میکند، اما به شکلی منحصر به فرد با انتخاب این بستر روانشناختی و جهان بینی آمیخته با زبان تصویر، حال و هوایی متفاوت پیدا کرده؛ به گونهای که پیشروی درام را با غافلگیریهای جذابی همراه میکند.
پرگ به عنوان کاراکتری که تبدیل به قهرمان محوری میشود، در ابتدای فیلم به عنوان یک سرباز در کنار همرزمانش معرفی میشود و (قبرستان گمنامان) اولین مکانی است که از نظر میگذرانند و اشارهای تلویحی به جایگاه خودشان در وین جدید دارد!
دیالوگهایی هم با تکیه بر حس و حال پشیمانی و پریشانی و بیهودگی جنگ و اسارت دو ساله بین آنها رد و بدل میشود که در ادامه اجبار رها کردن جسد همرزمشان در رودخانه و تأکید بر سکوت، این فلاکت را در مقدمه فیلم برجسته میکند.
با رسیدن به وین و راهی شدن هر یک از سربازان به مقصدی، کاراکتر پرگ محوریت یافته و به تدریج جایگاه پیشین و گذشته او همچون قطعات پازل کنار هم قرار میگیرند. این روند گام به گام به واسطه ارائه کدهایی کاربردی در مواجهه او با سرایدار ساختمان و همکار سابقش دراماتیزه میشود.
اما مهمترین کد در موقعیتی ارائه شده که قهرمان فیلم یک شب بعد از بازگشت بابت قتل یکی از همرزمانش به اداره پلیس فراخوانده میشود؛ درحالیکه نام و نشانیاش در جیب مقتول کشف شده و او شاهدی برای بیگناهی خود ندارد!
وقتی پرگ به کارآگاه جوان تازه کار؛ پل سورین (ماکس فون درگروبن) با کنایه میگوید (می دونم شاهد چیه!) کدی کاربردی را میکارد که در روندی دراماتیک به واسطه اطلاعاتی که کاراکترهای پیرامونی بهخصوص خانم دکتر ارائه میدهند، به داشت و برداشت میرسد. روندی که این شخصیت را به عنوان کارآگاه/ بازرس معروف و کارکشته وین قبل از جنگ معرفی میکند که متخصص پروندههای جنایی لاینحل با محوریت قربانیان خاموش بوده است.
کارآگاهی که قرار نیست نشانی از الگوی آشنای کارآگاهان بخصوص در زمان خود داشته باشد بلکه در وهله اول انسانی است سرخورده از جنگ که از هر سو با بن بست آرمانگرایی مواجه شده؛ بن بستهای ذهنی و عینی که در درون و بیرون با آنها درگیر است.
مصداق بیرونی این سرخوردگی حرفهای طعنهآمیز پیرزن سرایدار است که او را به خاطر ترک همسر و دختر و رفتن به جنگ سرزنش میکند. همچون همکار دیروز و رئیس پلیس امروز؛ ویکتور رنر (مارک لیمپاخ) که رفتن او به میدان جنگ را یک اشتباه میداند و در ادامه نیز چشم طمع و ارتباط او با همسرش؛ آنا افشا میشود.
سایه این شهر تهدیدگر وقتی سنگینتر میشود که میبینیم پرگ و همرزمانش مجبور به سکوت در برابر مصائب گذشته به عنوان خاطرات جمعی شکست خوردگی کشورشان در جنگ هستند و به گفته بهتر علاوه بر فراموشی، باید فراموش شوند!
(رد هاوس) یا همان خانه تنگدستان وین مکانی است تمثیلی برای دیده نشدن بازگشتگان از جنگ و خاطراتی مذموم که حالا یک قاتل زنجیرهای انتقامجو در حال از میان برداشتن آن مردان جنگ به شنیعترین شکل ممکن است!
به این ترتیب است که میتوان فشار روحی- روانی وارده بر ذهن پرگ را در نماهای نقطه نظر او از اتمسفر تهدیدگر شهر و مردمانش به خوبی تجسم کرد. فشارهایی که در خواب هم به شکل کابوس کشتار همچون اهرم فشار بر دیوار اتاقش نقش میبندد و منگنه ذهنی او را به ملموسترین شکل به تصویر میکشد.
در چنین شرایطی است که این بازرس سابق، برای اثبات بیگناهی امروز و تخصص دیروز خود به تکاپو میافتد و مجبور میشود علیرغم میل باطنی (وضعیت روحی- روانی و انگیزهمندی) پرونده قتلهای زنجیرهای را حل کند که یک سر آن به گذشته مشترک او و همرزمانش در دوزخ اسارت بازمیگردد.

ارتباط تنگاتنگ بین جنگ و اسارت و پرونده قتلها؛ این مثلث اهریمنی فیلم، به گونهای حساب شده و گام به گام پیش میرود که به شکلی هوشمندانه در یکدیگر تلفیق شده و پیشبرنده این قهرمان زار و نزار در مسیر پرچالش اثبات خود و انجام وظیفهاش است که با فینالی تو در تو و غافلگیرکننده همراه است.
فیلم «کرانه» با وجود فضای تلخ و تیره و پرخشونتی که بر پسزمینه جلوههای تصویری رنگ و بویی از آثار اکسپرسیونیستی را تداعی میکند، فضایی اندک برای وزش هوای تازه به بافت درام دارد که با طراحی حساب شده این امکان را از چند مولفه تأمین کرده است.
اولین مولفه حضور موجز اما تعیین کننده زنان در روند درام است. زنانی از جنس همسر پرگ؛ آنا (میریام فونتین) و دکتر ترزا کورنر (لیو لیزا فریس) که هر یک به گونهای زخمخورده از جامعه مردسالار و خشونت مردانه هستند، اما در مسیر تلاش برای رهایی قرار میگیرند.
آنا به واسطه ترک شدن و تنهایی مورد طمع قرار گرفته و حریمش خدشهدار شده، اما خود را به عشق پرگ گره زده است. دکتر که نشانی از خشونت بر بدن دارد، در نبود مردان امکان ترفیع از بایگانی به دکتر پزشک قانونی را پیدا کرده و به نوعی آشتی دهنده پرگ با جامعه جدید و چه بسا عشقی تازه است. اینها دو روی سکه جامعه متحول شده وین با همه سیاهیهایش هستند.
فیلمساز در عین در اختیار داشتن دستمایههای لازم برای برجسته کردن سویههای عاطفی و روابط عاشقانه چندگانه، ترجیح داده با طمأنینه و به اندازه در این حیطه گام بردارد. از همین رو است که در بحبوحه مبارزه مرگ و زندگی بین پرگ و قاتل، خانواده (زن و دختر) را انگیزهای برای نجات و رهایی قرار میدهد تا بدون شعار به مولفههای زیرمتن اخلاقی فیلم امکانی برای بروز بدهد.
از همین رو است که در هر دو باری که پرگ برای دیدار با همسر و فرزندش به روستا میرود؛ تنها در این مکان است که میتوان اتمسفر و فضایی واقعی با پسزمینه روشن آسمانی آبی را نظاره کند که حکایت از آرامش ذهنی قهرمان در کنار آنان و مأمنی به نام خانواده است.
تماشای آنلاین فیلم کرانه در نماوا













