مکافات گریز از مسئولیت
یکی از پرسشهایی که داستایفسکی در جنایت و مکافات پیش روی خواننده میگذارد، نسبت میان پذیرش مسئولیت و انسان ماندن است. راسکولنیکوف از لحظهای که مسئولیت جنایت خود را میپذیرد، ناگزیر بار مکافات آن را نیز بر دوش میکشد. سریال کوری نیز در لایههای زیرین خود همین نسبت میان مسئولیت، رنج و مکافات را دستمایه درام قرار میدهد و علاوه بر آن نشان میدهد چگونه گریز از پذیرش مسئولیت، رنج را از دوش فرد به جهان اطراف منتقل میکند.

کوری خیلی زود از این موقعیت اولیه فراتر میرود و نسبت میان عمل، مسئولیت و مکافات را در سطوحی گستردهتر از روابط انسانی بازنمایی میکند. یونس فلاحت که سالها از ملاقات همسر سابقش و دخترشان جلوگیری کرده و حضور همسر پیشین را نادیده گرفته است، عزتالله شمس که از قرار معلوم سعی دارد از روبرو شدن با مکافات خطایی که عمدی یا سهوی بودنش هنوز مشخص نیست و در گذشته نه چندان دور منجر به مرگ چند جوان شده است فرار کند و حتی افرادی که بنا به ضرورتهایشان در سریال تلاش میکنند پرونده مسمومیتهای الکلی هرچه زودتر بسته شوند، همه و همه در کوری در نهایت ناگزیرند با مکافات عملشان روبرو شوند؛ حداقل تا به اینجای سریال. ممکن است این رویارویی به دلایل مختلف برای هرکدامشان تا حدی به تعویق بیافتد اما سه قسمت ابتدایی کوری چنین القا میکند که شخصیتها دیر یا زود ناگزیر از رویارویی با مسئولیت اعمال گذشته خود خواهند شد.

شخصیتها اما آنقدر این رویارویی را به تاخیر میاندازند تا جهان بیرونی و دیگر شخصیتهایی که از اعمال آنها آسیب دیدهاند، مسئولیت این اشخاص را بهشان یادآوری میکنند؛ همسر سابق یونس پس از سالها بازمیگردد و میشود عامل اصلی مرگ یکی از عزیزان او. بعد با فاش کردن حقایقی از گذشته، به رابطه یونس با دخترش خدشه جدی وارد میکند. شمس نیز در یکی از مهمترین شبهای زندگیاش- شب ازدواج پسرش- با مکافات عمل خود روبرو میشود. از قضا دیر هم به عروسی میآید. شمس در سه قسمت ابتدایی همواره سعی میکند از اعضای خانواده خود فاصله بگیرد. انگار میترسد نزدیک بودن او به عزیزانش به آنها آسیب برساند. همین هم میشود؛ پسرش را از دست میدهد و عروسش در شب عروسی نابینا میشود. پلیس و دستگاه قضایی هم که تازه داشت خاطرشان از بابت حل شدن پرونده مسمومیتهای الکلی راحت میشد، حالا با پروندهای جدید و پیچیدهتر از همان جنس روبرو خواهند بود. پروندهای که پر است از توطئه و دروغ و آدمهایی که چیزهایی میدانند اما به این آسانیها فاش نمیکنند.

در سه قسمت ابتدایی کوری، شخصیتها هرکاری میکنند گریزی از مکافات عمل خود ندارند. مکافات عمل به سگ هار نامیرایی میماند که صاحبش هرقدر از خود دورش کند، باز راه خانه را پیدا و در مسیر بازگشت، هر که را سر راهش باشد زخمی میکند. تفاوت مهم جنایت و مکافات با کوری هم اتفاقا همینجاست. در جنایت و مکافات، راسکولنیکوف با پذیرش مسئولیت عملش، بار رنج را به دوش خود میاندازد اما در کوری شخصیتها با نادیده گرفتن مسئولیت عملشان، باعث گسترش و تکثیر رنج در جهان بیرون میشوند. افراد زیادی از جهان سریال درگیر این بیمسئولیتی میشوند و عواقب آن دامن خیلیها از جمله فرزندان آنها را میگیرد.

در قسمت اول کوری، شخصیتها ابتدا بر اثر ورود عاملی بیرونی که مربوط به اعمال گذشته آنهاست، از تعادل اولیه خارج میشوند و در قسمتهای دوم و سوم به مرور این عدم تعادل شدت میگیرد تا اینکه در پایان قسمت سوم دیگر به بحرانی جبران ناپذیر تبدیل میشود که تقریبا همه شخصیتها را به خود درگیر میکند. در چنین نقطهای اصطلاحا درام تمام خط قرمزهای خود را برای برگشت به نقطه تعادل اولیه رد میکند و دیگر بدون تغییرات جدی و صریح در مناسبات شخصیتها با یکدیگر و جهان سریال، دستیابی به تعادلی ثانویه امکانپذیر نخواهد بود. در نتیجه مسیری که احتمالا کوری در قسمتهای بعدی در پیش خواهد گرفت، واکنش نشان دادنهای جدیتر افرادی است که تعادلشان به هم خورده است. آنها باید برای برگرداندن مناسبات خود و اطرافیانشان به تعادل کاری کنند. در رأس این شخصیتها یونس فلاحت، عزتالله شمس و شهاب شمس قرار دارند، اما دامنه بحران به آنها محدود نمیشود. حالا دیگر پلیسها، بازپرسها، قضات و دیگر شخصیتها نیز از تعادل خارج شدهاند و ادامه زندگی به شکل سابق برایشان ممکن نیست.

جهان کوری حافظهای طولانیتر از شخصیتهایش دارد؛ در این جهان، هیچ مسئولیتی واقعاً فراموش نمیشود و هر تلاشی برای دفن گذشته، تنها شعاع ویرانی آن را گستردهتر میکند.




















