نگاهی به قسمتهای هفتم تا نهم سریال کوری
در شش قسمت ابتدایی سریال کوری، به تدریج روشن شد که قرار نیست با یک سریال جنایی- معمایی صرف روبهرو باشیم که هدفش همراه کردن مخاطبان از طریق پنهان کردن اطلاعات از او باشد. به بیانی دیگر به وضوح برایمان روشن شد که در کوری معما قرار نیست مسئلهی اصلی سازندگان باشد، بلکه بیشتر به دستمایه و ابزاری برای شکل دادن به درام سریال و تغییر نسبت میان شخصیتها تبدیل میشود. سریال بیش از آنکه بخواهد مخاطب را با چیستی رخدادها و یافتن پاسخ پرسشهایش همراه کند، به پیامد این رخدادها بر شخصیتها و روابط میان آنها علاقه دارد. حالا در سه قسمت هفتم تا نهم، این ویژگی بیش از گذشته خودش را نشان میدهد؛ جایی که تقریباً بخش عمدهای از اطلاعات برای مخاطب آشکار شده و دیگر نه کشف حقیقت، بلکه نحوه مواجهه شخصیتها با حقیقت است که به موتور محرک اصلی روایت تبدیل میشود.

پیشی گرفتن مخاطب از شخصیتها در آگاهی از اطلاعات داستان است که کارکرد معما را در کوری تغییر میدهد. برخلاف مخاطبان، شمس و بقیه نمیدانند شیدا و مارال پشت اتفاقاتی هستند که دارد در سریال رخ میدهد و یونس نیز هنوز از نقش واقعی شمس در ماجرای ریتالینهای تقلبی آگاهی کاملی ندارد. سریال حالا به جای این پرسش که «چه کسی این کار را کرده است؟» پرسش تازه را مطرح میکند مبنی بر آنکه هر شخصیت چه زمانی به اطلاعاتی دست پیدا میکند که مخاطب مدتهاست از آن باخبر است و این آگاهی چه تغییری در روابط میان شخصیتها ایجاد خواهد کرد. به همین دلیل، این سه قسمت بیش از گذشته به خردهپیرنگها و مناسبات میان شخصیتها متکی میشود. یکی از مهمترین تغییرات این سه قسمت زمانی اتفاق میافتد که فیلم ضبطشده توسط دوربین مداربستهی مهدکودک توسط عدهای از شخصیتها تماشا میشود و بخشی از حقیقتی را که مخاطب از چند قسمت قبل میدانست در برابر این شخصیتها نیز آشکار میکند. اطلاعات در جهان سریال بیشتر از قبل توزیع میشود و حالا مسئله اصلی بیشتر آن خواهد بود که این اطلاعات چگونه به تصمیمات، رفتارها و انتخابهای بعدی شخصیتها شکل میدهد.

در این میان، کوری خرده پیرنگهای تازهای را هم برای قوام بخشیدن هرچه بیشتر به درام خود وارد داستان میکند. این خردهپیرنگها رازهایی تازه را وارد روایت میکنند؛ رازهایی که مخاطب نیز تاکنون از آنها باخبر نبوده و احتمالاً افشایشان برای شخصیتها، در قسمتهای بعدی تغییرات بیشتری در روابط میان آنها ایجاد خواهد کرد. مهمترین این خرده پیرنگها مربوط به شخصیت حنا است و اطلاعات جدیدی که مخاطب از شخصیت او کسب میکند. در شرایطی که چند قسمتی بود که حضور حنا در بخشهایی از سریال کمرنگتر شده بود، حالا این خبر نه فقط رخدادی تازه در مسیر داستان، بلکه عاملی مهم برای به چالش کشیدن تصمیمهای آیندهی او دربارهی زندگی مشترکش با یونس خواهد بود. حنا همزمان باید با همسر سابق خود که تازه از زندان آزاد شده، مواجه شود و علاوه بر آن با شیدا و تبعات انتقام او از شمس و یونس روبهرو شود. حالا آگاهی تازهی مخاطبان از وضعیت حال حاضر شخصیت حنا بیش از آنکه یک معمای تازه به داستان اضافه کند، در خدمت هرچه پیچیدهتر شدن روابط میان شخصیتها عمل میکند.

در قسمتهای هفتم تا نهم، مسئله دیگر دانستن یا ندانستن حقیقت نیست؛ مسئله این است که حقیقت چه زمانی و با چه هزینهای وارد زندگی شخصیتها خواهد شد. گاهی چنانکه در پایان قسمت نهم دیدیم، این هزینه میتواند بهایی گزاف و جبرانناپذیر برای شخصیتها داشته باشد و روایت را به سمت و سوی مسیر غیرقابل بازگشت دیگری سوق دهد. از این رو، در کوری معما دیگر مسئلهی اصلی روایت نیست؛ ابزاری است برای به حرکت درآوردن درام و پیش بردن آن تا قسمت پایانی.






















