ما تا زمانی در جهان حضور داریم که کسی ما را به یاد میآورد؛ و شاید پایان واقعی ما، لحظهای باشد که آخرین نفری که به یادمان دارد، فراموشمان کند.
خاطره فقط تصویری از گذشته نیست؛ بخشی از چیزی است که ما را به خودمان و به دیگران پیوند میدهد. بسیاری از آنچه امروز هستیم، در لحظههایی شکل گرفته که با دیگران تجربه کردهایم؛ در دوستیها، گفتوگوها، خندهها و قصههایی که بارها برای هم تعریف کردهایم. گاهی بخشی از هویت ما نه در ذهن خودمان، که در حافظه آدمهایی زندگی میکند که روزی با آنها هممسیر بودهایم.
انیمیشن «جزیره فراموششده» Forgotten Island از همین نقطه به سراغ یکی از عمیقترین پرسشهای انسانی میرود: اگر خاطرات مشترکمان را از دست بدهیم، چه چیزی از ما و رابطههایمان باقی میماند؟

داستان دو دوست در آستانه فراموشی
داستان فیلم در مانیل فیلیپین و در دهه ۱۹۹۰ آغاز میشود؛ جایی که جو و رایسا، دو دوست قدیمی، در آستانه تجربه یکی از مهمترین جداییهای زندگیشان قرار دارند.
رایسا قرار است برای ادامه تحصیل به مؤسسه فناوری کالیفرنیا برود و جو، که رؤیای هنرمند شدن را در سر دارد، هنوز مسیر خودش را پیدا نکرده است. آنها سالها کنار هم بزرگ شدهاند، اما حالا قرار است فاصلهای جغرافیایی میانشان قرار بگیرد؛ فاصلهای که شاید بهتدریج شکل رابطهشان را هم تغییر دهد.
در آخرین شب پیش از جدایی، یک صدف شنی جادویی آنها را به جزیرهای اسرارآمیز به نام ناکالی میبرد؛ جزیرهای خیالی که موجودات افسانهای فولکلور فیلیپین در آن زندگی میکنند. اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. جو و رایسا پس از ورود به جزیره متوجه میشوند که خاطراتشان را از دست دادهاند و برای پیدا کردن راه بازگشت باید بفهمند چه اتفاقی برایشان افتاده است.
مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که درمییابند بهای خروج از جزیره، خاطرات مشترک آنهاست. حالا باید پیش از آنکه یکدیگر را کاملاً فراموش کنند، راهی برای نجات خود و دوستیشان پیدا کنند.

هویت ما از خاطراتمان ساخته میشود
یکی از ایدههای مرکزی جزیره فراموششده این است که حافظه فقط ابزاری برای به یاد آوردن گذشته نیست؛ حافظه در ساختن هویت ما نقش دارد. ما خودمان را از طریق اتفاقاتی میشناسیم که پشت سر گذاشتهایم، آدمهایی که ملاقات کردهایم و تجربههایی که در طول زندگی با آنها شریک شدهایم.
اگر این خاطرات از ما گرفته شوند، آیا همچنان همان آدم قبلی خواهیم بود؟ آیا میتوانیم بدون دانستن گذشتهمان، رابطهای را که زمانی برایمان مهم بوده دوباره بسازیم؟
فیلم این پرسش را از طریق موقعیتی فانتزی و پرماجرا مطرح میکند. جو و رایسا تنها بخشی از گذشته خود را از دست ندادهاند؛ آنها در حال از دست دادن تصویری هستند که از یکدیگر و از خودشان ساخته بودند. دستبند دوستیشان، با آویزهایی که هرکدام به خاطرهای مشترک اشاره دارند، به نمادی از همین پیوند تبدیل میشود؛ نشانهای کوچک از گذشتهای که حالا دیگر بهسادگی قابل دسترسی نیست.
در این روایت، خاطرات شبیه قطعات یک پازلاند که در کنار هم تصویری از شخصیت ما میسازند. شاید به همین دلیل است که از دست دادن یک خاطره گاهی فقط به معنای فراموش کردن یک اتفاق نیست؛ ممکن است بخشی از معنای یک رابطه یا حتی بخشی از شناخت ما از خودمان را هم با خود ببرد.

دوستی؛ حافظهای که بهتنهایی ساخته نمیشود
رابطه جو و رایسا قلب عاطفی فیلم است. آنها فقط دو شخصیت نیستند که برای فرار از یک جزیره تلاش میکنند؛ هرکدام بخشی از گذشته دیگری را در خود نگه داشته است. خاطرات مشترکشان چیزی فراتر از مجموعهای از اتفاقات پراکنده است؛ آنها با هم بزرگ شدهاند و بخشی از هویتشان را در حضور یکدیگر ساختهاند.
اینجاست که فیلم به موضوعی آشنا اما مهم میپردازد: گاهی آدمها از زندگی یکدیگر دور میشوند، نه به این دلیل که دیگر اهمیتی برای هم قائل نیستند، بلکه چون مسیرهای متفاوتی پیش رویشان قرار میگیرد. فاصله، تغییر و ورود به مرحله تازهای از زندگی میتواند شکل یک دوستی را عوض کند. اما آیا تغییر شکل رابطه به معنای از بین رفتن آن است؟
جزیره فراموششده این پرسش را به شکلی ماجراجویانه پیش میبرد. جو و رایسا باید دوباره به پیوندی دست پیدا کنند که حتی خاطراتشان هم نمیتوانند آن را برایشان توضیح دهند. فیلم در واقع این احتمال را مطرح میکند که شاید دوستی فقط به یادآوری اتفاقات گذشته وابسته نباشد؛ شاید چیزی از یک رابطه در وجود آدمها باقی بماند که حتی پس از فراموشی هم بتواند آنها را به یکدیگر نزدیک کند.

اسطورههای فیلیپین؛ حافظهای فراتر از یک فرد
یکی از ویژگیهای متمایز انیمیشن، استفاده از افسانهها و موجودات اساطیری فولکلور فیلیپین است. جزیره ناکالی با موجوداتی الهامگرفته از روایتهای عامیانه این سرزمین ساخته شده؛ از جمله مانانگال و باتیبا. این شخصیتها فقط برای جذابتر کردن دنیای فانتزی فیلم حضور ندارند، بلکه بخشی از هویت فرهنگی و قصههایی هستند که نسل به نسل منتقل شدهاند.
در واقع، فیلم با کنار هم قرار دادن خاطرات شخصی جو و رایسا و افسانههای قدیمی فیلیپین، دو شکل متفاوت از حافظه را به تصویر میکشد: حافظه فردی و حافظه جمعی. خاطرات شخصی ممکن است با گذر زمان کمرنگ شوند، اما قصهها، اسطورهها و روایتهای فرهنگی میتوانند از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند و بخشی از هویت یک جامعه را زنده نگه دارند.
از این منظر، جزیره فقط مکانی خیالی برای ماجراجویی شخصیتها نیست؛ فضایی است که در آن گذشته، فرهنگ و هویت به هم میرسند. فیلم تلاش میکند مخاطب را با بخشی از جهان اسطورهای فیلیپین آشنا کند؛ جهانی که شاید برای بسیاری از تماشاگران خارج از این فرهنگ کمتر شناختهشده باشد.

وقتی خاطرات شکل تصویر میگیرند
انتخاب دهه ۱۹۹۰ برای روایت داستان هم بیدلیل نیست. در آن دوران، ارتباط از راه دور به سادگی امروز نبود و عکسهای پولاروید، نامهها و یادگاریهای کوچک اهمیت بیشتری در حفظ خاطرات داشتند. در چنین فضایی، فاصله میان دو دوست میتوانست معنای ملموستری پیدا کند؛ چراکه حفظ ارتباط و شریک ماندن در زندگی یکدیگر به تلاش بیشتری نیاز داشت.
این ویژگی در طراحی بصری فیلم هم بازتاب پیدا میکند. کارگردانان، جوئل کرافورد و ژانول مرکادو، در ساخت دنیای انیمیشن از شیوههای بصری متنوعی الهام گرفتهاند؛ از انیمه و مانگا تا حالوهوای تصویری دهه ۹۰.
یکی از ایدههای جالب فیلم این است که ظاهر و سبک بصری بعضی از بخشها با توجه به کسی که خاطره را روایت میکند تغییر میکند. به این ترتیب، فیلم به تفاوت حافظه آدمها هم اشاره دارد: ممکن است دو نفر یک اتفاق واحد را تجربه کرده باشند، اما هرکدام آن را به شکلی متفاوت به یاد بیاورند.
این رویکرد باعث میشود خاطره در فیلم فقط موضوعی برای گفتوگو نباشد؛ بلکه به بخشی از زبان تصویری آن تبدیل شود. همانطور که حافظه در ذهن هر فرد شکل مخصوص خودش را دارد، جهان انیمیشن هم میتواند با تغییر زاویه دید شخصیتها، شکل تازهای به خود بگیرد.

صداپیشگان و سازندگان؛ تیمی آشنا با دنیای فانتزی
در کنار دنیای رنگارنگ و شخصیتهای متنوع، ترکیب صداپیشگان هم یکی از نقاط قابلتوجه جزیره فراموششده است. نقش جو را H.E.R. و نقش رایسا را لیزا سوبرانو صداپیشگی میکنند.
دیو فرانکو، جنی اسلیت، مانی جاسینتو، لی سالونگا، دالی د لئون، جو کوی و رانی چینگ نیز از دیگر صداپیشگان فیلم هستند. کارگردانی و نویسندگی اثر را جوئل کرافورد و ژانول مرکادو بر عهده داشتهاند و مارک سویفت تهیهکننده آن است؛ سه نفری که پیش از این در ساخت انیمیشن موفق گربه چکمه پوش: آخرین آرزو نیز با یکدیگر همکاری کرده بودند.
واکنش منتقدان به فیلم عمدتاً مثبت بوده است: در زمان نگارش این مطلب، ۹۵ درصد از ۱۳۱ نقد ثبتشده در راتن تومیتوز امتیاز مثبت داشتهاند. منتقدان آسوشیتدپرس از جهان بصری پرجنبوجوش و پیوند داستان با فولکلور فیلیپین و مفهوم دوستی تمجید کردهاند و نشریه امپایر نیز طراحی خلاقانه و اجرای صداپیشگان را از نقاط قوت فیلم دانسته است.
با این حال، همه منتقدان با ریتم فیلم همراه نشدهاند؛ تایماوت با وجود تحسین فضای فرهنگی و ایدههای بصری، سرعت بسیار بالای روایت را خستهکننده توصیف کرده است. بنابراین، جزیره فراموششده در کنار تحسینهایی که برای تخیل بصری و هویت فرهنگیاش دریافت کرده، از نظر شلوغی و ضرباهنگ روایت هم محل بحث بوده است.

آنچه از ما در دیگران باقی میماند
در نهایت، جزیره فراموششده را میتوان داستانی درباره ترس از فراموش شدن دانست؛ ترسی که در دل یک ماجراجویی فانتزی و پر از موجودات افسانهای روایت میشود. فیلم به ما یادآوری میکند که هویت انسان فقط از تجربههای شخصیاش ساخته نشده است. ما در رابطههایمان شکل میگیریم و بخشهایی از وجودمان را در ذهن و خاطره دیگران به جا میگذاریم.
شاید به همین دلیل است که بعضی دوستیها، حتی وقتی سالها از آخرین دیدارشان گذشته باشد، همچنان بخشی از وجود ما باقی میمانند. آدمها ممکن است از هم دور شوند، مسیرهای متفاوتی را انتخاب کنند و حتی جزئیات زیادی از گذشته را فراموش کنند؛ اما تجربهای که در کنار یکدیگر ساختهاند، لزوماً با گذشت زمان از بین نمیرود.
جزیره فراموششده در میان ماجراجوییهایش به پرسشی ساده اما ماندگار میرسد: اگر روزی خاطراتمان را از دست بدهیم، چه چیزی از ما باقی میماند؟ شاید پاسخ این باشد که ما فقط آن چیزی نیستیم که به یاد میآوریم؛ بخشی از ما همان چیزی است که دیگران از بودن در کنارمان به خاطر میسپارند.
انیمیشن جزیره فراموش شده را میتوانید هماکنون با دوبله اختصاصی در نماوا تماشا کنید





















