نگاهی به قسمتهای چهارم تا ششم سریال کوری
در تاریخ سینما و تلویزیون فیلمها و سریالهای بیشماری وجود داشتهاند که به مفهوم انتقام پرداختهاند. نکتهای که میان اکثر قریب به اتفاق این آثار مشترک است، نکوهش و مذمت انتقام در آنهاست. یکی از مهمترین فیلمسازانی که در کارنامه سینمایی خود به شکلی مطلوب با چنین رویکردی به مفهوم انتقام پرداخته، پارک چان-ووک است. فیلمساز مطرح کرهای در سهگانه انتقام خود میکوشد وجوه مختلف این مفهوم را به تصویر بکشد؛ او در همدردی با آقای انتقام، اولدبوی و بانوی انتقام، همزمان کاری میکند که مخاطب به انتقامجو حق بدهد و با او همدردی کند و در عین حال، به جنبههای ویرانگر انتقام، بهعنوان عملی که میتواند ارزشهای انسانی را در وجود انسان کمرنگ کند، بپردازد.

در قسمت چهارم تا ششم سریال کوری، بعد از اینکه انتقام شیدا از شمس، با ربودن نوه دختری شمس و تهدید او به افشای اطلاعات پرونده قدیمی، وارد مرحلهای تازه میشود، موقعیت شیدا نیز برای مخاطب پیچیدهتر میگردد. از طرفی دیگر، نزدیکتر شدن شیدا به دخترش و همزمان ورود او به زندگی جدید همسر سابقش بر این پیچیدگی میافزاید و مخاطب را از موضع همدردی با این شخصیت دور میکند. در چنین شرایطی، سریال ابتدا با ایجاد نوعی همدستی میان شیدا و یکی دیگر از شخصیتها، امکان همدلی دوباره با او را فراهم میکند و سپس با بازگشت به گذشته و تشریح اتفاقات پرونده قدیمی که بسیاری از مسائل سریال از آنجا آغاز شدهاند، مخاطب را بار دیگر به درون جهان ذهنی و انگیزشی شخصیت انتقامجو میبرد. در این سفر به گذشته، مخاطب از رابطه عاشقانه میان محسن و مارال آگاه میشود و شخصیت شیدا و زندگی او را پیش از وقوع فاجعه مشاهده میکند. سریال با این کار به نوعی مخاطبانش را در موضع همدلی و همدردی با این شخصیت قرار میدهد.

با این حال، این دعوت به همدردی قرار نیست ماهیت انتقام را تغییر دهد یا چیزی از زشتی آن کم کند. اتفاقاً ارزش این رویکرد در همین است که سریال تلاش میکند میان فهمیدن انگیزه یک انتقامجو و تأیید کردن خود انتقام فاصله بگذارد. همان رویکردی که در سهگانه انتقام پارک چان-ووک نیز دیده میشود؛ مخاطب میتواند رنج، خشم و گذشته شخصیت را بفهمد و حتی با او همدردی کند، بدون آنکه به این نتیجه برسد که انتقام بهواسطه این رنج، به عملی اخلاقاً قابل دفاع تبدیل شده است.

کوری در سه قسمت دوم خود، با همین جابهجایی میان حال و گذشته، تلاش میکند شیدا را از یک شخصیت صرفاً انتقامجو به شخصیتی تبدیل کند که میتوان انگیزههایش را فهمید؛ اما همزمان نشان میدهد که فهمیدن دلیل یک عمل، الزاماً به معنای بخشیدن آن عمل نیست. انتقام، حتی وقتی ریشه در رنجی واقعی و عمیق دارد، همچنان میتواند همان چرخهای را ادامه دهد که خود شخصیت زمانی قربانی آن بوده است.





















