با نزدیک شدن به مراسم اسکار، توجهها دوباره به فیلمهایی جلب میشود که امسال در فهرست مدعیان قرار گرفتهاند؛ آثاری که هرکدام بهنوعی تصویری از مسیر سینمای معاصر ارائه میکنند. در این مجموعه نقدها، قصد داریم تا پیش از برگزاری مراسم، مهمترین فیلمهای حاضر در رقابت اسکار را مرور کنیم؛ از آثار جریان اصلی گرفته تا فیلمهای جاهطلبانه و بحثبرانگیز.
گناهکاران، تازهترین ساخته رایان کوگلر، یکی از همین فیلمهاست؛ اثری که با تلفیق درام تاریخی، سینمای گانگستری و وحشت فراطبیعی، تلاش میکند تجربهای متفاوت در کارنامه کارگردانش رقم بزند. فیلمی پرانرژی، پر زرقوبرق و در عین حال محل اختلاف نظر که حالا نامش در میان گزینههای جوایز مهم سال دیده میشود.
در ادامه این نقد، ترجمهای از نقد وبسایت گاردین از این فیلم را خواهید خواند که آیا این فیلم صرفاً یک تجربه پرهیجان و اغراقآمیز است یا اثری است که میتواند در رقابت اسکار نیز حرفی جدی برای گفتن داشته باشد و آیا جاهطلبی کوگلر به نتیجه رسیده یا زیر بار سنگینی ایدههایش فرو میریزد.
اگر پیگیر رقابتهای اسکار هستید، این نخستین مطلب از مجموعه نقدهای ویژه ماست؛ در روزهای آینده سراغ دیگر فیلمهای فهرست نامزدها و مدعیان خواهیم رفت.

بررسی و نقد فیلم گناهکاران از نگاه سایت گاردین
مایکل بی. جردن در روایت دورهای و جذاب کوگلر از برادران ضدقهرمانی که قدم به سرزمینی به مراتب وحشیتر میگذارند، نقشی دوگانه ایفا میکند.
رایان کوگلر که با نخستین فیلمش «ایستگاه فروتویل» واقعگرایی را به نمایش گذاشت، با «پلنگ سیاه» به امپراتور واکاندایی ابرقهرمانی بدل شد و با «کرید» جان تازهای به فرانچایز «راکی» بخشید، اکنون با این ترکیب مهیج از وحشت و تریلر گانزو، دوز مردانگی و جنون را به شکل چشمگیری افزایش داده است؛ اثری پرشکوه، هرچند نه کاملاً عاری از خودبزرگبینی، با عنوانی کاملاً بامسما: «گناهکاران». گرچه در میان آنها یکی دو قدیس نیز دیده میشوند که در جنوب عمیقِ پیش از جنگ روایت میشود.
این داستانی غریب از شرّ فراطبیعی و موسیقی بلوز است که بهطور غیرمستقیم از افسانه رابرت جانسون، اسطوره بلوز میسیسیپی، الهام میگیرد؛ همان نوازندهای که بنا بر روایتها روح خود را در چهارراهی دورافتاده به شیطان فروخت تا به شهرت و ثروت دست یابد. فیلم همچنین، به شیوهای صریح، برداشتی است از این ایده که بلوز نوعی موسیقی است که دشمنان تولیدکنندگانش با اشتیاق آن را مصرف میکنند. همانگونه که شخصیت دلروی لیندو میگوید: «سفیدپوستها بلوز را خیلی هم دوست دارند؛ فقط نه آدمهایی را که آن را میسازند.»
مایلز کاتن، خواننده و ترانهسرای آر اند بی، نخستین تجربه بازیگری خود را در نقش سَمی رقم میزند؛ نوجوانی با استعدادی خارقالعاده در نوازندگی گیتار و خوانندگی بلوز که همچنین، به تعبیر جاودانهای که داستی اسپرینگفیلد خوانده است، «پسرِ مردی واعظ» است. سمی پسرخاله دو دوقلوی شیاد و خوشپوش به نامهای الایجا و الیاس اسموک است که هر دو با حضوری قابل توجه توسط مایکل بی. جردن ایفا میشوند. این دو درگیر جنگهای باندی در شیکاگو بودهاند، جایی که ظاهراً برای آل کاپون کار میکردند، و اکنون با انبوهی پول به زادگاه خود بازگشتهاند تا آن را در کلوب شبانه خود سرمایهگذاری کنند؛ جایی که قرار است سمی جوان با موسیقی شگفتانگیزش جمعیت را جذب کند. اما سپس یکی از معشوقههای سابق یکی از دوقلوها سر و کلهاش پیدا میشود، مری، با بازی هیلی استاینفلد، که با اکراه به آن کلوب راه داده میشود، بههمراه خوانندهای مرموز از موسیقی کانتری به نام رِمیک، با بازی اغراقآمیز و چهرهپردازی خاص جک اوکانل، که علاقهای ویژه به نغمههای ایرلندی دارد. و با فرارسیدن شب، نیروهای تاریکی و مردگان متحرک نزدیک میشوند و آن کلوب در محاصره قرار میگیرد، تا زمانی که خورشید دوباره طلوع کند.

از برخی جهات، این فیلم نسخهای سیاهپوستانه از اثر دهه ۹۰ رابرت رودریگز، «از گرگ و میش تا سحر»، با فیلمنامهای از کوئنتین تارانتینو است؛ فیلمی که در آن جرج کلونی و تارانتینو نقش دو برادری را بازی میکردند که در سالونی خونین در حوالی مکزیک پناه گرفتهاند و با تهدید راهزنان شیطانی روبهرو هستند. تارانتینو و رودریگز با طنز و آنارشی به این ایده پاسخ دادند، اما کوگلر از نظر لحن دقیقاً همین مسیر را دنبال نمیکند. نیمه نخست فیلم تقریباً یک ماجرای دورهای واقعگرایانه است که در آن ضدقهرمانی قانونگریز دوقلوها در جهانی باورپذیر عمل میکند. آنها آدمهای بد داستاناند، و با این حال نمیتوانیم جنبههای خوب در وجودشان، یا دستکم غریزه قابل درک بقا، را نادیده بگیریم؛ و سپس شیاطین واقعی از راه میرسند و این مسائل دنیای واقعی را بیاهمیت میکنند.
برای بسیاری، فیلم حتی بدون عنصر فراطبیعی نیز میتوانست کار کند، و من اذعان میکنم که یکی از همانها هستم؛ ترجیح میدادم شاهد روایتی واقعی با خطری واقعی باشم که مسیر خود را طی میکند. با این حال، انرژی و جسارت کمیکبوکی در فیلم موج میزند، و یک حضور افتخاری قابل توجه از دنیای واقعی در صحنه پس از تیتراژ پایانی انتظار مخاطب را میکشد.










