مجله نماوا، ایلیا محمدی نیا
در یک شمای کلی، فیلمها و آثار سینمایی از منظر مضمون شباهتهای انکارناپذیر با هم دارند. شباهتهایی که گاه گریزی از آن نیست. آدمی دنیای مشخصی دارد باخواستهها و نگرشهای گاه ثابت و یکسان که تنها رنگ و نمای و ظاهر آن با هم متفاوت است اما جان کلام یکی است. مثل دوست داشتن که امری است که در میان تمامی انسانها واجد نقاط مشترک بسیاری است. اما آنچه که تفاوتها را در دوست داشتن از یک فرهنگ یا جغرافیایی به نسبت فرهنگ و جغرافیای دیگری متمایز میسازد شکل ابراز آن است. در فرهنگهای پایبند به سنتهای کهن دوست داشتن آدابی دارد که در جوامع صنعتی درک آن چندان راحت نیست. اما به روی نفس دوست داشتن نقطه اشتراک تمام فرهنگها و جوامع از سنتگرا گرفته تا جوامع پیشرفته صنعتی است. همین مساله و امر مشترک است که در آثار هنری و اینجا در سینما آدم ها را درگیر خودش میکند.
فیلم روز هشتم به نویسندگی و کارگردانی ژاکو فان دورمال داستانی تکرار شونده در سینما دارد اینکه دو آدم با دو دنیا و فرهنگ رفتاری با دغدغه های متفاوت به ناگزیر کنار هم قرار می گیرند. اما انچه فیلم روز هشتم را متمایز می سازد نوع نگرش کارگردان به این تقابل و پایان بندی مناسب با مضمون اثر است.
فیلم داستان بحران عاطفی آدمهای با ظاهر موجه و موفق در جوامع صنعتی است که با تمام پیشرفتها در حوزه کاری خود در زندگی خانوادگی شان با چالشهای عمیقی مواجه میشوند.
هری با بازی دانیل اوتوی مشاور و کارشناس ارشد شیوههای بازاریابی روزهای موفقی را در حوزه کاری خود میگذراند.او هر روز با زنگ ساعت شماطهدار از خواب بیدار میشود. سروصورت میشوید، مسواکی میزند و با دو نان تست به استقبال صبحانه میرود؛ بعد هم به روال هر روز با ظاهری مرتب سوار بر ماشین در حالیکه به وضعیت ترافیک خیابانها گوش میکند راهی ادارهاش میشود. همه چیز در ظاهر مرتب است. اما دقت در رفتار روزانه هری و نانهای تست روزانه برای صرف صبحانه از خلایی میگوید که بعدا تماشاگردرباره زندگی هری به آن میرسد. ابتدا تاکید چندباره کارگردان فیلم در نشان دادن تکراری یک امر یعنی بیدار شدن و مسواک زدن و نان تست و… هری که به رغم ظاهر شیک با آن لبخندهای تصنعی جلوی آینه که نشان از کلیشهای ثابت در رفتار دارد و دیگر اینکه تماشاگر در این تکرار رفته رفته احساس میکند که او آدمی تنهاست. امری که خیلی زود خلاف آن ثابت میشود. چرا که تماشاگر درمییابد که او همسر و دو فرزند دارد که مدتهاست خانه و هری را ترک کردهاند. در نتیجه تماشاگر درمییابد رفتارهایی که هر روزه از هری پیش از رفتن به سرکار میدیده ناشی از تظاهر او به عادی بودن شرایط است.
او تکنیکهای فروش را به فروشندگان یاد میدهد همیشه هم تکرار میکند که «باید قوی و مثبت فکر کرد، باید به خودتان افتخار کنید. در هر شرایطی باید دم از موفقیت زد؛ زیرا این گونه بودن، باعث کسب پیروزی میشود».
هری اما حقیقتا برخلاف آنچه که سر کلاسها و کنفرانسها تدریس میکند آدمی تنهاست. او آنقدر تنهاست که نمیفهمد که خوشبختی از پس کلمات و دانش انسانی حاصل نمیشوند. او متوجه نیست که بچهها و همسرش کارکنان اداره شرکت نیستند که مجذوب شیوه تدریس بازاریابی او شوند. به همین جهت هم هری هر چند دیر هنگام اما درمییابد که تصنع در لبخند اگر در امر فروش برای همراهی و جذب مشتری حائز اهمیت است در خانه کاربردی ندارد چرا که خانواده او، مشتری او محسوب نمیشوند.

ژرژ اما از جنس هری و آدمهای پیرامونی هری که همه روزه آنها را میبیند و با لبخندی تصنعی از کنارشان رد میشود نیست. او خودش است بیریا و بدون تکلف و خودنمایی. بیهیچ ماسک و نقابی. چیزی که ابتدا باعث گریز هری از ژرژ میشود تفاوت ظاهری اوست، اما در مییابد آنچه که در نهاد ژرژ است در آدمهای شبیه خود نمیتواند پیدا کند. به همین جهت هم هست که تفاوت در ظاهر تبدیل به عاملی برای جذب میشود. ژرژ جهان و آدمها را با همه تفاوتها آنگونه که هست می بیند نه آنگونه که دوست دارد به همین خاطر هم هست که راه حلهای او برای مواجهه با بحرانهای انسانی چندان شباهتی با تقابلهای هری ندارد. در عین حال کارگردان تاکید دارد که او فرشتهای آسمانی نیست. آدمی است شبیه هری و هر انسان دیگری. (سکانس راه رفتن روی آب توسط ژرژ که یادتان هست).
ژرژ به هری شیرینی (زندگی )میبخشد اما شیرینی او در نبودن است آنگاه که میپذیرد که مادر تنها حامی او جایی دور دست منتظرش اوست. با این همه ژرژ که داعیه دانش و آگاهی ندارد بیشتر از هر کس دیگری هری را تحت تاثیر قرار میدهد تا آنجا که هری در سکانس پایانی به فرزندانش از شکل گیری جهان در هفت روز میگوید، اما معتقد است خداوند در روز هشتم ژرژ را آفرید تا جهان جای بهتری برای زندگی شود.
کارگردان ماموریتی تازه را برای هری در نبود ژرژ تدارک میبیند آن هم در جایی که آدمهای بسیاری در پشت ترافیک زندگی عصبانی بوق ماشینها را به صدا در میآورند.
تماشای آنلاین فیلم روز هشتم در نماوا
