دقیقاً چه چیزی یک تعقیبوگریز خودرویی خوب را میسازد؟
همانطور که در هر رتبهبندی دیگری پیش میآید، پاسخ تا حد زیادی سلیقهای است؛ اما من معمولاً به دو عامل اصلی توجه میکنم: مهارت بهکاررفته در اجرای بدلکاریها و شیوهای که فیلمساز، صحنههای اکشن را در ارتباط با داستان به تصویر میکشد. (ضمناً هرچه جلوههای ویژه رایانهای کمتر باشند، بهتر است)
کمربندها را ببندید؛ قرار نیست برای رسیدن به دنده آخر وقت تلف کنیم.
۲۰. ۰۰۷: ذره ای آرامش (۲۰۰۸)

مجموعه فیلمهای جیمز باند تعقیبوگریز خودرویی بهیادماندنی کم نداشته است: از نخستین حضور استون مارتین DB5 افسانهای در گلدفینگر گرفته تا پرش مارپیچی خودرو در مردی با طپانچه طلایی و زیردریایی لوتوس در جاسوسی که دوستم داشت. اما من اینجا سراغ انتخابی میروم که شاید کمی بحثبرانگیز باشد: ذرهای آرامش.
این فیلم مشکلات زیادی دارد؛ از جمله اینکه یکی از فیلمهای پرفروشی بود که بیشترین آسیب را از اعتصاب نویسندگان هالیوود در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ دید. بااینحال، صحنه افتتاحیهاش جزو این مشکلات نیست.
داستان درست از همان نقطهای ادامه پیدا میکند که کازینو رویال به پایان رسید. جیمز باند، با بازی دنیل کریگ، را میبینیم که در جادههای باریک اطراف دریاچه گاردا در ایتالیا، از دست افراد مسلح و مزدوران دشمن میگریزد. تعقیبوگریزی پرشتاب و خشمگین که بازتابی است از آشفتگی درونی باند پس از ازدستدادن وسپر لیند، با بازی اوا گرین؛ زنی که باند قلبش را به روی او گشوده بود.
این تعقیبوگریز همچنین بازتابی است از تلاش بیوقفه او برای رسیدن به پاسخ پرسشهایش. صحنهای نفسگیر که از همان ابتدا لحن فیلم را مشخص میکند، بیآنکه بیش از اندازه طولانی شود؛ و در نهایت، با پرتاب شدن آخرین تعقیبکنندگان باند از لبه پرتگاه به پایان میرسد.
البته اگر صادق باشیم، جیمز باند هنوز نتوانسته تعقیبوگریزی خلق کند که به نماد شاخص این مجموعه تبدیل شود. شاید این مأموریت بر عهده مأمور ۰۰۷ بعدی باشد؛ هر کسی که در نهایت این نقش را به دست بیاورد.
۱۹. ماموریت غیرممکن: ملت سرکش (۲۰۱۵)

مجموعه فیلمهای مأموریت غیرممکن همیشه صحنههای تعقیبوگریز هیجانانگیزی داشته است؛ صحنههایی که در بهترین نمونههایشان، ایتن هانت با بازی تام کروز ناچار است در آنها از حداکثر توان جسمانیاش استفاده کند.
بااینحال، وقتی صحبت از تعقیبوگریز پشت فرمان به میان میآید، معمولاً سقوط است که بیش از بقیه مورد توجه قرار میگیرد؛ حتی در همین وبسایت. اما به نظرم تعقیبوگریز خودرویی ملت یاغی آنطور که باید و شاید دیده نشده است.
در این فیلم عملاً با دو سکانس هیجانانگیز در قالب یک تعقیبوگریز روبهرو هستیم. در بخش نخست، هانت در خیابانهای باریک کازابلانکا، با خودرو به دنبال آیلسا فاوست، با بازی ربکا فرگوسن، میافتد و همزمان با چند مزدور خطرناک هم درگیر است. در بخش دوم، تعقیبوگریز در خارج از شهر و این بار با موتورسیکلت ادامه پیدا میکند. آشفتگی ماجرا زمانی بیشتر میشود که به یاد بیاوریم هانت همین چند لحظه پیش احیا شده و هنوز کاملاً به خودش نیامده است.
از نظر بدلکاریهای مرگبار و خطرناک، موتورسواری تام کروز بدون کلاه ایمنی و پیچیدن در جادهها با مهارتی در حد موتورسواران مسابقات موتوجیپی، در مقایسه با کارهای دیگرش شاید چندان عجیب به نظر نرسد. بااینحال، واکنش واقعی او به زخمی شدن زانویش در اثر برخورد با آسفالت، بار دیگر نشان میدهد که در هالیوود کمتر کسی مثل او حاضر است چنین کارهایی انجام دهد. اگر کروز در آینده دست به بدلکاری خطرناکتری بزند، این رتبهبندی را بهروزرسانی خواهیم کرد؛ البته اگر زمانی چنین اتفاقی بیفتد.
۱۸. نقطه گریز (۱۹۷۱)

نقطه گریز فیلمی است که استیون اسپیلبرگ و کوئنتین تارانتینو از بزرگترین ستایشگران آن هستند. این فیلم نخستین نمونه از چند فیلم فهرست ماست که عملاً چیزی جز یک تعقیبوگریز طولانی نیست.
بری نیومن نقش کوالسکی را بازی میکند؛ مردی که مأموریت دارد یک ماشین دوج چلنجر آرتی ۴۴۰ مگنوم را از کلرادو به کالیفرنیا برساند و در طول مسیر، در چهار ایالت، از دست پلیس بگریزد.
یکی از برخوردهای بهیادماندنی او زمانی اتفاق میافتد که رانندهای سوار بر جگوار E-Type کروکی، او را به مسابقهای ناگهانی دعوت میکند. باورنکردنی است، اما ظاهراً قرار است باور کنیم مردی که پشت فرمان جگوار نشسته، پس از این تصادف جان سالم به در میبرد!
شاید نقطه گریز از نظر امکانات تولید و کیفیت فنی به پای بعضی از فیلمهای دیگر این فهرست نرسد، اما با توجه به اینکه تارانتینو بعدها از یک چلنجر سفیدرنگ در ضد مرگ استفاده کرد، تأثیر این فیلم بر تاریخ سینمای خودرویی غیرقابل انکار است.
۱۷. سریع و خشمگین ۵ (۲۰۱۱)

بیایید با واقعیت روبهرو شویم: مجموعه فیلمهای سریع و خشمگین روزهای بهتری را هم به خود دیده است. بعضیها معتقدند افت کیفیت مجموعه با مرگ پل واکر آغاز شد؛ عدهای دیگر از تغییر مسیر فیلمها ناراضیاند؛ از مسابقات خیابانی به سمت نمایشهای غیرممکن و ابرقهرمانانهای که انگار قرار است همهچیز را به سلطه دام تورتو درآورند. شاید هر دو عامل نقش داشته باشند، اما بهترین فیلم این مجموعه، یعنی سریع و خشمگین ۵، توانسته تعادل ایدهآلی میان این دو رویکرد برقرار کند: یک تریلر سرقت نسبتاً واقعگرایانه که در عین حال، مجموعه را به سطح تازهای از اغراق و جنون میرساند.
پس از آنکه دامینیک تورتو، با بازی وین دیزل، و گروهش ۱۰۰ میلیون دلار از یک سردسته تبهکار برزیلی میدزدند، گاوصندوق عظیم بانک را که پولها در آن قرار دارد، با خودروهایشان در خیابانهای ریو دو ژانیرو میکشند؛ آن هم در حالی که نیروهای پلیس تعقیبشان میکنند. حاصل، سکانسی ویرانگر و لذتبخش است که خسارت جبرانناپذیری به زیرساختهای شهر وارد میکند و شامل تعدادی از خردکنندهترین تصادفهایی است که تاکنون روی پرده سینما دیدهایم.
اگر مجموعه سریع و خشمگین میخواهد رکود اخیرش را پشت سر بگذارد، بهتر است به یاد بیاورد که هیچچیز جای این را نمیگیرد که قهرمانانش زندگی را در مسافت یکچهارم مایل تجربه کنند؛ نه اینکه برای ادامه ماجرا راهی فضا شوند!
۱۶. برادران بلوز (۱۹۸۰)

برای خلق یک تعقیبوگریز خودرویی خوب، حتماً نباید فیلم اکشن ساخت؛ فیلمهای کمدی هم میتوانند از این موهبت برخوردار باشند.
در برادران بلوز، با بازی جان بلوشی و دن اکروید در نقش شخصیتهای محبوب و تکرارشونده برنامه تلویزیونی پخش زنده شنبهشب، دو عضو یک گروه موسیقی باید با جمعآوری ۵۰۰۰ دلار، مانع مصادره یتیمخانهای شوند که در آن بزرگ شدهاند. طبیعتاً این کار به آن سادگیها نیست. برادران بلوز در مسیرشان توجه نئونازیها، یک گروه موسیقی کانتری و وسترن و نیروهای پلیس محلی را به خود جلب میکنند.
فیلم پر از شوخیهای بامزه و اجراهای موسیقی است، اما این صحنههای تعقیبوگریز با دو برادر پشت فرمان یک دوج موناکو مدل ۱۹۷۴ هستند که واقعاً نمایش را از آنِ خود میکنند. هیچکدام هم به پای تعقیبوگریز پایانی در شیکاگو نمیرسند. در این فیلم بیش از ۶۰ خودروی پلیس قدیمی به کار گرفته شد که تعدادی از آنها در یک تصادف زنجیرهای اغراقآمیز و خندهدار نابود میشوند.
مقیاس عظیم سکانس پایانی برادران بلوز بهخودیخود تحسینبرانگیز است؛ همانطور که تعهد فیلم به برخورد با خودروهای واقعی طوری که انگار مشتی ماشین اسباببازی هستند، دیدنی است.
۱۵. بیبی درایور (۲۰۱۷)

چه از این ویژگی خوشمان بیاید و چه نه، فیلمهای ادگار رایت برخوردار از سبکی خاص و سرشار از جلوههای بصری ویژهاند و بیبی درایور هم از این قاعده مستثنا نیست.
این فیلم بر ایدهای هوشمندانه بنا شده است: صحنههای اکشن با موسیقی متن هماهنگاند، چون شخصیت اصلی، بیبی با بازی انسل الگورت، از وزوز مداوم گوش رنج میبرد و برای پوشاندن این صدا، همیشه موسیقی گوش میدهد.
وقتی همهچیز درست در جای خودش قرار میگیرد، بیبی درایور شبیه مجموعهای عظیم از نماهنگهای موسیقایی میشود و هیچ بخشی به اندازه سکانس افتتاحیهاش تأثیرگذار نیست. بیبی پس از سرقت از یک بانک، در نقش راننده فرار عمل میکند و در تمام این مدت به قطعه «Bellbottoms» از گروه جان اسپنسر بلوز اکسپلوژن گوش میدهد.
تعقیبوگریز بعدی با ضربآهنگ آهنگ پیش میرود؛ انگار سوبارو وی آر ایکس، ماشینِ بیبی، ستاره شماره یکِ مسابقه ی رقص است. البته نباید مهارت رانندگی واقعی را هم نادیده گرفت؛ سکانسی که بهخوبی از قابلیتهای یک خودروی رالی استفاده میکند.
تمهیدات جذاب بیبی درایور در پایان فیلم کمی کشدار میشود، اما نمیتوان قدرت سرگرمکننده و تماشاگرپسند فیلم رایت را انکار کرد؛ بهخصوص وقتی همهچیز با حداکثر سرعت پیش میرود.
۱۴. یورش ۲ (۲۰۱۴)

گرت اوانز با ساخت سه فیلم رزمی پرقدرت اندونزیایی، به یکی از هیجانانگیزترین کارگردانان اکشن جهان تبدیل شده است؛ فیلمسازی که به نظر میرسد بیش از هر چیز در طراحی مبارزههای تنبهتن و بیرحمانه مهارت دارد. بااینحال، او در یورش ۲ پای همین سبک آشوبزده و خشونتبار را به جادهها هم کشاند.
در این فیلم، شخصیت اصلی با بازی ایکو اویس، در فضای تنگ یک خودروی شاسیبلند، درگیر مبارزهای تنبهتن میشود که بهشکلی هوشمندانه طراحی شده است. اما چیزی که عظمت این سکانس را تثبیت میکند، لحظاتی است که اوانز خودروها را به امتداد مشتهای شخصیتها تبدیل میکند؛ انگار خود ماشینها هم به سلاحی برای مبارزه بدل شدهاند.
این صحنه به دستهبندی تازهای از اکشن تعلق دارد: مبارزه با خودروها. یورش ۲ صحنههای اکشن بهیادماندنی زیادی دارد که هرکدام ارزش تعریف کردن دارند؛ از جمله رویارویی در آشپزخانه که یکی از بهترین سکانسهای اکشن تاریخ است. اما اینکه اوانز بهسادگی یک تعقیبوگریز فراموشنشدنی را هم به فیلم اضافه کرده، نشان میدهد چرا در کار خودش همتایی ندارد.
۱۳. راننده (۱۹۷۸)

درباره فیلم راننده ساخته والتر هیل، دستکم میتوانم بگویم که کاملاً به نامش وفادار است.
در این تریلر موجز و کمپیرایه که هیچکدام از شخصیتهایش نام مشخصی ندارند، با رانندهای با بازی رایان اونیل همراه میشویم؛ مردی که راننده فرار سارقان است و به خار چشم پلیس لسآنجلس تبدیل شده است.
در بهترین سکانس فیلم، میبینیم که این شخصیت کمحرف و مرموز چگونه شهرتش را به رخ میکشد. راننده پشت فرمان یک فورد گلکسی مدل ۱۹۷۴ نشسته و بازی موش و گربهای با چند خودروی پلیس آغاز میشود که در تعقیب او هستند.
آنچه در این سکانس برایم جذاب است، سادگی و پرهیز آن از زوائد است: راننده فقط با سرعت بیشتر از پلیس جلو نمیزند، بلکه با زیرکی آنها را هم فریب میدهد. هرچند این ویژگی، به شکلی طنزآمیز، کاملاً از پیش برنامهریزی نشده بود. هیل بعدها توضیح داد که تصادفی در آخرین شب فیلمبرداری باعث شد گروه مجبور شود با کنار هم قرار دادن نماهایی که پیشتر گرفته بودند، سکانس را سرهمبندی کند. بااینحال، در نسخه نهایی بههیچوجه نمیتوان متوجه این مسئله شد.
اگر حالوهوای کلی راننده برایتان آشنا به نظر میرسد، دلیلش این است که فیلم الهامبخش مهمی برای راندن ساخته نیکلاس ویندینگ رفن بود؛ فیلمی که آن هم شخصیتی بینام، با بازی رایان گاسلینگ، را در حال فرار از دست پلیس در خیابانهای لسآنجلس به تصویر میکشد.
۱۲. برتری بورن (۲۰۰۴)

سبک فیلمبرداری دوربین روی دست و لرزان مجموعه بورن برای همه خوشایند نیست؛ کافی است نظر جان وو را بپرسید. بااینحال، باید انصاف داشت: این فیلمها در خلق صحنههای تعقیبوگریز مهارت دارند. (بد نیست یادآوری کنیم که میراث بورن فیلمی است که کمتر از آنچه شایستهاش است مورد توجه قرار گرفته و یک سکانس فوقالعاده تعقیبوگریز با موتورسیکلت هم دارد.)
اما یک تعقیبوگریز در میان فیلمهای بورن از بقیه برجستهتر است: فرار در مسکو در برتری بورن.
جیسون بورن، با بازی مت دیمون، پس از زخمی شدن به دست کیریل، آدمکش روس با بازی کارل اربن، یک تاکسی را میرباید و پلیس و کیریل هر دو به تعقیبش میپردازند.
این سکانس از آن صحنههایی نیست که روی یک نمای خاص مکث کنند و اجازه دهند تماشاگر همهچیز را با آرامش ببیند. آنچه باعث موفقیت آن میشود، تدوین پرشتاب و بیقرارش است؛ تدوینی که به تماشاگر اجازه میدهد خود را در ذهن آشفته بورن و وضعیت دائمی جنگ یا گریز او احساس کند.
اگر بخواهم صادق باشم، معمولاً جزو کسانی هستم که از سبک دوربین لرزان فیلمهای بورن خوششان نمیآید. اما وقتی این تکنیک با چنین مهارتی اجرا میشود، نمیتوان در برابر قدرت آدرنالینزای آن مقاومت کرد.
۱۱. هفت امتیاز (۱۹۷۳)

فیلیپ دِ آنتونی تهیهکننده دو فیلمی بود که هر دو تعقیبوگریزهای خودرویی ماندگاری در تاریخ سینما دارند: بولیت و ارتباط فرانسوی. فیلم دوم برای او جایزه اسکار بهترین فیلم را به ارمغان آورد. دِ آنتونی در تنها تجربه کارگردانی بلندش، هفت امتیاز تلاش کرد سکانس افسانهای خودش را خلق کند.
روی شایدر در این فیلم نقش کارآگاه پلیس نیویورک، بادی مانوسی، را بازی میکند؛ شخصیتی با نامی ایتالیاییآمریکایی که بهتنهایی آدم را یاد غذاهای ایتالیایی میاندازد! او فرمانده گروهی است که پروندههای جرائم سنگین را پیگیری میکنند؛ پروندههایی که مجازاتشان دستکم هفت سال زندان است. به همین دلیل، این واحد را «هفت امتیاز» مینامند.
در میانه فیلم، وقتی یکی از اعضای گروه به دست دو تیرانداز کشته میشود و آنها از صحنه میگریزند، بادی تعقیبشان میکند. این سکانس ۱۰ دقیقهای، از محله آپر وست ساید آغاز میشود و سپس به بیرون از شهر میرود. تعقیبوگریزی بهشدت غوطهورکننده که میان نماهای نزدیک از شخصیتها و نماهای بازتر از خسارتی که به بار میآورند، جابهجا میشود.
اما لحظه تعیینکننده این تعقیبوگریز درست در پایان آن از راه میرسد؛ زمانی که بادی بهسختی از مرگی هولناک جان سالم به در میبرد.
این سکانس شاید به پای بولیت یا ارتباط فرانسوی نرسد ــ و کمتر سکانسی میتواند با آنها رقابت کند ــ اما دِ آنتونی همچنان توانسته اثری ماندگار و غیرقابل انکار بر تاریخ تعقیبوگریزهای خودرویی در سینما بگذارد.
نویسنده: مایلز سوری
مترجم: سارا مخاوات




















