وسایل ارتباطی همیشه المانی حیاتی در فیلم‌های ژانر وحشت بودند، از وقتی یک غریبه تماس می‌گیرد سال ۱۹۷۹ گرفته تا جیغ سال ۱۹۹۶ و  حتی غیردوستانه سال ۲۰۱۴ و سلول ۲۰۱۶. اما این ایده در بیا بازی کن Come Play فراتر از این حرف‌ها هم رفته است. در این فیلم یک هیولا به نام لری که در حقیقت در دنیای لپ‌تاپ‌ها، تبلت‌‌ها، تلفن‌های هوشمند و تلویزیون‌های دیجیتال گیر افتاده است، منتظر موقعیتی است تا به دنیای واقعی راه پیدا کرده و کودک شما را گیر بیندازد.
جای تعجبی ندارد که بیا بازی کن Come Play بر اساس داستانی از استیون کینگ ساخته شده است، چرا که همان حال و هوای مرموز و پر از گره همیشگی کارهای او را دارد. اما این فیلم بیشتر زایده‌ی ذهن نویسنده کارگردان جیکوب جیس است. او این بار به طور کامل موضوعی که پیش‌تر در سال ۲۰۱۷ در یک فیلم پنج دقیقه‌ای به نام لری به آن پرداخته بود را به تصویر کشیده است. به نظر می‌رسد ایده‌ی آن فیلم کاملا به درد یک فیلم بلند می‌خورده است، فیلمی پر از صحنه‌های هیجان‌انگیز که بسیاری از آن‌ها مخاطب را می‌ترسانند. فیلمی ترسناک و البته کمی دیوانه‌وار. فیلم بیا بازی کن Come Play هم درست مانند ۹۹٪ فیلم‌ها ترسناک، پایانی نسبتا باز دارد تا امکان ساخت دنباله‌‌ای برای آن وجود داشته باشد.
اژی رابرتسون جوان بازی فوق‌العاده‌ای را در نقش یک کودک اوتیستیک به نام اولیور که قادر به صحبت کردن نیست را ارائه کرده است. اولیور توسط یک اپلیکیشن صدای مخصوص دستگاه‌های هوشمند که به او اجازه می‌دهد کارهایی ساده را از سایرین بخواهد و یا جواب‌ها سوالات معمولی را بدهد، با بقیه ارتباط برقرار می‌کند.

همچنین بخوانید:
نقد و بررسی همزمان Synchronic – فیلمی متفاوت با موضوع سفر در زمان

اژی رابرتسون در بیا بازی کن Come Play

اولیور سر کلاس درس یک دستیار دارد که به او کمک می‌کند، هیچ دوست واقعی‌ای ندارد  و جلسات منظم تراپی خود را پیش مشاوری می‌رود که به نظر می‌رسد به هیچ وجه در کارش خوب نیست. در نتیجه جای تعجب هم ندارد که چرا اولیور بیشتر از همه در اتاق خوابش و در تنهایی احساس راحتی می‌کند. دورش را اسباب‌بازی‌هایش پر کرده و در منطقه‌ی امن خودش و در دنیای نقاشی‌هایش غرق می‌شود و برنامه موردعلاقه‌اش باب‌اسفنجی شلوار مکعبی را پشت سر هم می‌بیند.
جیلیان جیکوبز مادر اولیور، سارا است که پس از سال‌ها نگه‌داری از اولیور، حالا دیگر نمی‌تواند این کار را ادامه دهد و کم آورده است. جان گلگر جونیور نیز در نقش پدر اولیور، مارتی جلوی دوربین رفته است. مارتی که دو شغل مختلف دارد، به ندرت خانه است و به همین دلیل به نظر می‌رسد تا حدودی دور از جریانات و واقعیات خانواده است. سارا و مارتی درگیر مشکلات مختلفی هستند و به همین دلیل متوجه آشنایی اولیور با لری نمی‌شوند. این آشنایی از طریق یک کتاب الکترونیکی به نام هیولاهای درک‌نشده صورت می‌گیرد که مدام بر روی گوشی موبایل اولیور سر و کله‌اش پیدا می‌شود. با جمله‌ی «این لری است» داستان شروع می‌شود. «از آن جایی  که لری متفاوت است، همه او را مسخره می‌کنند. لری فقط به دنبال یک دوست می‌گردد.» درست مثل خود اولیور، که به خاطر متفاوت بودنش مسخره می‌شود و به دنبال یک دوست است.
لری درست مثل هیولاهای معمول فیلم‌های ترسناک است، همان‌قدر عجیب و حال‌بهم‌زن. موجودی که با صدایی بسیار ترسناک صحبت می‌کند.

بیا بازی کن Come Play

اولیور که پدر و مادرش در حال بحث و جدل بر سر او هستند و هم‌کلاسی‌هایش نیز او را اذیت می‌کنند و دنیای واقعی برای او جای به شدت افتضاحی به نظر می‌رسد، کم‌کم وسوسه می‌شود تا دعوت لری را قبول کرده و دستش را گرفته و به بعدی دیگر فرار کند. اینجاست که فیلم بیا بازی کن Come Play کاملا ترسناک می‌شود.
نویسنده-کارگردان چیس طرفدار فیلم‌های ترسناک است و از اینکه کلیشه‌های این ژانر را درون فیلم خود بگنجاند ابایی ندارد. جیلیان جیکوبز و اژی رابرتسون بازی‌های بی‌نظیری از خود به یادگار گذاشته و یک مادر و پسری که همدیگر را بیشتر از هر چیزی در دنیا دوست دارند، اما بلد نیستند این عشق و علاقه را به هم نشان بدهند را به تصویر کشیده‌اند. شاید یک هیولا لازم باشد تا آن‌ها بتوانند عشق‌شان را به هم ابراز کنند.
بیا بازی کن Come Play سی اکتبر پخش شد.

و حالا نظر منتقدین درباره‌ی این فیلم:

دیوید رونی منتقد هالیوود ریپورتر در نقد خود آورده است:

“کارگردان بر روی حقه‌های دم‌دستی و یا تدوین‌های گول‌زننده برای ترساندن مخاطب تکیه نمی‌کند. بلکه او با حرکت دوربین، نورپردازی و موسیقی و صداهای ترسناک، تعلیقی را در این فیلم مهیج ایجاد کرده است. بیا بازی کن Come Play با مامن ساختن تکنولوژی برای یک کودک بدون دوست شروع شده و ورق برگشته و سناریو داستان اینکه وقتی تکنولوژی چیزی را در عوض از فرد بخواهد چه می‌شود را به تصویر می‌کشد.”

مایکل فلیپس منتقد شیکاگو تریبون نیز نقد خود را این‌طور به پایان رسانده است:

“حتی اگر تاکتیک‌های احساسی بی‌رحمانه‌ی فیلم بیا بازی کن Come Play و درد و رنجی که اولیور تحمل می‌کند را دوست نداشته باشید، اما باز هم بازی‌ها و نحوه به تصویر کشیده شدن این صحنه‌ها را تحسین خواهید کرد.”

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید