«یحیی سکوت نکرد» اولین تجربه سینمایی کاوه ابراهیم‌پور است که در سال ۹۳ ساخته و در گروه هنر و تجربه اکران شد. ابراهیم‌پور که فعالیت هنری خود را در سال ۱۳۷۷ با طراحی پوستر فیلم‌های «قرمز» و بازیگر شروع کرده در اولین تجربه کارگردانی خود به سراغ موضوعی رفته که مشابهش را زیاد دیده‌ایم؛ چه در سینمای ایران و چه در فیلم‌های اروپایی و غربی. فیلم از جایی شروع می‌شود که یحیی پسرک هفت‌ساله به دلیل فوت مادر و کار پدر مجبور می‌شود مدتی با عمه‌اش که چیز زیادی از او نمی‌داند زندگی کند.

عمه‌ای تنها و مرموز با بازی فاطمه معتمدآریا که اتفاقاً حضورش در این فیلم کلی حاشیه هم به همراه داشت.حضورش در کاشان و اعتراض برخی نیروهای خودسر! و اعلام عزای عمومی را که یادتان هست؟ تأسف‌آور است که بعدازاین همه مدت یکی از بهترین بازیگران تاریخ سینمای ایران جلوی دوربین و می‌رود و با یک فیلم اولی در یک فیلم مستقل و کم‌هزینه همکاری می‌کند تا به دیده شدن فیلم کمکی کرده باشد و بعد با چنین واکنش‌هایی روبرو شود. البته در سینمایی که حاشیه همیشه بر متن ارجح است نباید خیلی هم تعجب کرد. جالب‌تر این است که این‌همه جنجال برای یک فیلم معمولی بوده است. فیلمی که نه حرفی برای گفتن دارد و نه جایی برای درخشیدن، آن‌قدر که باعث می‌شود آرزو کنیم معتمدآریا برای بازگشتش فیلم بهتری انتخاب می‌کرد.

3408268_150

«یحیی سکوت نکرد» نه فیلم تجربی است و نه هنری. خسته‌کننده‌تر از آن است که در سینمای بدنه جای گیرد. صرف نماهای ابتدای فیلم که حال و هوایی ناتورالیستی یا شبیه آثار کیارستمی دارد نمی‌توان به فیلم برچسب هنری بودن زد. این نماها که کودک گوشی پزشکی در گوش به صدای سنگ‌ها و برگ‌ها و همه اجسام دور و برش گوش می‌دهد گرچه زیباست اما آن‌قدر اصیل نیست که تحت تأثیرمان قرار دهد. از طرف دیگر استفاده از دوربین روی دست بدون هیچ دلیلی و در راستای انتقال هیچ حسی به بیننده فیلم را تجربی نمی‌کند. یحیی سکوت نکرد مسلماً فیلم قصه‌گویی است که آن‌قدر جذابیت ندارد تا مخاطبش را مشغول و درگیر داستان کند. گره اساسی فیلم خیلی زود رو می‌شود و بیننده از جریان فیلم جلو می‌زند و فیلم‌ساز را جای می‌گذارد. این فیلم ازآن‌جهت فیلم چندان جالبی نیست که بیننده را احمق فرض می‌کند و با پیچ و تاب دادن به رمز و رازی که خیلی زود برملا شده است سعی در پرورش فضای داستان و شخصیت‌هایش دارد. همراهی عمه و یحیی و رابطه‌شان به‌تنهایی شیرین است، اما از آنجایی که سیر تکامل شخصیت‌ها غیرمنطقی است نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. عمه‌ای که به شدت مخالف حضور یحیی در خانه‌اش است و به تلخ و تندمزاج است خیلی زود یحیی را می‌پذیرد و زندگی‌اش را باوجود او متناسب می‌کند. یحیی هم که در ابتدا از رها شدنش در این خانه دل‌چرکین است و از عمه و غرغرهایش بدش می‌آید خیلی راحت او را می‌پذیرد و شروع به ارتباط گرفتن با عمه‌اش می‌کند. همان‌طور که در پایان فیلم خیلی بی‌منطق و شاید حتی کمی دیر شروع به اعتراض می‌کند. فاطمه معتمدآریا هم در نقش عمه پیر اساساً انتخاب خوبی نیست. چرا که آن‌قدر سن ندارد که به تصنیف‌های قدیمی گوش دهد و اسب چوبی در خانه‌اش داشته باشد.

1f927a512a9909833c7b57ab40062fc5_xl

متأسفانه گریم هم کمکی به پرورش این شخصیت نکرده است؛ اما ادای دین در فیلم زیاد است. اسب چوبی که یادآور داستان الکساندر پوشکین است. داستان پسرکی که وقتی روی اسب چوبی بازی‌اش می‌نشیند می‌تواند مسابقات اسب‌دوانی را پیش بینی کند و حال یحیی ناتوان از پیش بینی آینده و تحلیل اوضاع همه‌چیز را خراب می‌کند و هر دو پسرک قربانی سرنوشتی فاجعه‌آمیز می‌شوند. دخترک مو مشکی که روابط مشکوکی با مردان دیگر دارد و در این محله کوچک زیادی مورد توجه است ناخودآگاه شما را یاد فیلم تحسین‌شده جوزپه تورناتوره، «مالنا» می‌اندازد و یحیی در نقش کودکی ساکت و ارتباطاتش با بزرگ‌ترها به‌ویژه همین دختر مو مشکی بیشتر یادآور مالناست. ایرادات فیلم‌نامه آن چیزی است که بیش از همه به فیلم صدمه می‌زند. عمه نه یک‌بار، بلکه چند بار متوجه می‌شود که یحیی دارد به رازش پی می‌برد. یحیی حتی او را در حال دفن کودکی سقط شده می‌بیند و عمه فقط او را به درون می‌برد و موهایش را خشک می‌کند. زنی که درگیر چنین ماجرایی است قاعدتاً این‌قدر راحت از کنار کودکی که می‌تواند برایش دردسر بزرگی ایجاد کند نمی‌گذرد. وقتی جنازه دخترک را بر تخت جراحی عمه می‌بینیم ما هم به نتیجه‌گیری یحیی می‌رسیم و توضیحات بعدی هیچ منطقی در خود ندارد. آخر چرا باید کسی را که قرص برنج خورده است را بیاورند نزد زنی که پنهانی و غیرقانونی سقط‌جنین انجام می‌دهد؟

img_20160413_131810نطق پایانی یحیی هم هیچ کمکی به درک منطقی داستان نمی‌کند. اینکه اگر سکوت می‌کرد این اتفاقات نمی‌افتاد اصلاً دلیل قانع‌کننده‌ای نیست. نه‌تنها قانع‌کننده نیست که تازه بیننده را وادار می‌سازد کلیت فیلم را زیر سؤال برد و از خود بپرسد کارگردان چه می‌خواسته بگوید؟ کودکی که روزهای منتهی به فاجعه نهایی را در ترس و کابوس گذرانده چه باید می‌کرده؟ چگونه می‌توان از یک کودک هفت‌ساله انتظار داشت چنین مسائلی را تحلیل کند؟ اینجاست که مهم‌ترین سؤال مطرح می‌شود که اساساً چرا فیلم‌ساز به سراغ ساخت چنین فیلمی رفته است؟ جذابیت این موضوع در کجاست؟ «یحیی سکوت نکرد» فیلمی است که وقتی تمام می‌شود بیننده خیلی راحت فضای سالن و داستان فیلم را ترک می‌کند و دیگر درگیر آدم‌ها و شخصیت‌هایش نمی‌شود. فیلمی است که به‌راحتی از حافظه سینمایی ما پاک خواهد شد. تنها جذابیت فیلم حضور معتمدآریا در نقشی نه‌چندان پرورش‌یافته است و البته کودکی معصوم و کم‌حرف که گرچه شخصیت اصلی ماجراست اما اصلاً نقش تعیین‌کننده‌ای در جریانات داستان ندارد و شکستن سکوتش فقط حربه‌ای است در دست فیلم‌ساز تا داستانی تکراری و معمولی را به شیوه‌ای بسیار کلیشه‌ای تمام کند. انگار که بخواهد دردسری را از سرخود باز کند. «یحیی سکوت نکرد» علی‌رغم اسم دهان پر کنش و تیزرهای جذابش فقط یک فیلم معمولی است که در وقت بیکاری‌تان ببینید و بعد هم فراموشش کنید.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید