[animate animation=”flash” duration=”2″ delay=”2″ iteration=”2″]خطر لو رفتن داستان[/animate]
همان‌طور که می‌دانید جشنواره فجر سی و پنجم از دو بخش تشکیل‌شده است؛ سودای سیمرغ که مخصوص فیلم‌های رقابتی است و بخش چشم‌انداز سینمای ایران که فرصتی است برای نمایش فیلم‌ها بدون دغدغه سیمرغ و حواشی‌اش. یکی از فیلم‌هایی که امسال در بخش غیررقابتی حضور دارد فیلم «یادم تو را فراموش» ساخته علی عطشانی است. عطشانی در سال‌های اخیر در سینمای ایران با ساخت فیلم‌هایی با گرایش‌های سیاسی توانسته نام خود را مطرح کند.. فیلم‌های «دموکراسی تو روز روشن» و «تلفن همراه رئیس‌جمهور» از این دسته‌اند؛ اما علیرغم موضوعات جنجالی و بازیگران حرفه‌ای، فیلم‌های عطشانی جز موفقیتی نصفه و نیمه در گیشه به هیچ موفقیت دیگری دست نیافته‌اند.. عطشانی در فیلم‌هایش از همه حربه‌های جذاب کردن یک اثر استفاده می‌کند. در «پارادایس» به سراغ طلبه‌ها می‌رود، در «نقش نگار» از حضور کوتاه ناصر ملک‌مطیعی استفاده می‌کند و در «دموکراسی تو روز روشن» با یک موضوعع حساس و خط قرمزی و بازیگران ستاره و حرفه‌ای با یک تیر دو نشان می‌زند؛ اما ورای همه‌ این زرق‌وبرق‌ها، تمام آثار عطشانی یک فیلم زرد و غیرقابل اعتناست که حتی این‌همه ظاهرسازی هم نمی‌تواند به موفق شدنش کمک کند.
همین موضوع را در مورد آخرین ساخته وی یعنی «یادم تو را فراموش» هم می‌بینیم. عطشانی برای آخرین فیلمش به سراغ زندگی ناصر محمدخانی رفته است. موضوعی که سال گذشته موضوع فیلم تحسین‌شده «خشم و هیاهو» هومن سیدی بود. همچنین بار دیگر عطشانی از هر وسیله‌ای که می‌توانسته برای جذاب‌تر کردن فیلمش استفاده کرده است. قهرمان فریب‌خورده و نادم اما عاشق‌پیشه، زندگی زیبا و پرتجمل ستاره‌ها، خواننده‌ای مطرح که در طول فیلم آوازهایی عاشقانه می‌خواند و یک عاشق مجنون قسمتی از ابزارهایی است که عطشانی برای هرچه بیشتر جذاب کردن فیلمش استفاده کرده است و مثل سنت همیشه‌اش شکست‌خورده است.

عطشانی برخلاف سیدی یک‌راست رفته است بر سر یک موضوع جنجالی و حساس که شاید هنوز جای زخمش بر بدن نحیف جامعه ایرانی مانده است. اگر سیدی کاراکتر اصلی را عوض می‌کند، شخصیت‌های فرعی‌اش را به‌گونه‌ای شخصیت‌پردازی می‌کند که تا پایان فیلم معماگونه باقی می‌مانند، فقط به این دلیل است که سیدی روایتی پیش روی بیننده‌اش می‌گذارد و درنهایت او را قاضی ماجرا می‌داند. به شعور مخاطبش احترام می‌گذارد و نقش دانای کل نمی‌گیرد و درنهایت به خودش اجازه نمی‌دهد برداشت شخصی و ناقص از اتفاقات را مربوط به داستان واقعی کند و با اعلام این‌که ماجراهای فیلمش غیرواقعی است به واقف نبودنش به کل ماجرا اذعان می‌کند و فیلم را در حد یک برداشت شخصی نگاه می‌دارد.

عطشانی در نقطه مقابل سیدی ایستاده است. کاراکترهای عطشانی ساده و سطحی هستند و در پایان عطشانی است که حکم نهایی را صادر می‌کند، عطشانی نه تنها فیلم را بر اساس داستان واقعی معرفی می¬کند بلکه با ارائه خلاصه‌افیلم که درباره زندگی واقعی یک فوتبالیست است به دورغ بیننده را به دنبال خود می‌کشد. چگونه می‌توان واقعیتی که عطشانی ادعا می‌کند مبنای فیلمش است را فهمید وقتی دو تن از افراد درگیر این ماجرا دیگر زنده نیستند و نفر سوم هم حاضر به صحبت نیست. در «خشم و هیاهو» با یک موقعیت بغرنج طرف هستیم، موقعیتی که مرداب گونه تمام شخصیت‌ها را به کام خود می‌کشاند، اما در «یادم تو را فراموش» همه‌چیز واضح است و تشخیص خوب و بد به‌آسانی امکان‌پذیر است. اساساً در فیلم عطشانی انگیزه و انتخاب از کاراکترها گرفته‌شده است و همه کنش‌ها جبری به نظر می‌رسند. دامون با بازی حسین یاری که قرار است ناصر محمدخانی باشد، یک‌لحظه وسوسه شده و در دام تیارا (میترا حجار) یا همان شهلا افتاده است و ترانه یا لاله سحرخیزان (ماه‌چهره خلیلی) بی‌گناه است و قربانی بازی تیارا. حتی اقدام به قتل تیارا هم جبری است و انگیزه و انتخابی پشتش نیست. این کاراکترهای منفعل، مثل چند عروسک خیمه‌شب‌بازی در دستان عطشانی هستند که به ناکارآمدترین شکل سینمایی به کار گرفته‌شده‌اند.

عطشانی در جهت جذابیت بخشیدن کاذب به فیلمش تا جایی پیش می‌رود که صحنه وقوع قتل را حذف می‌کند اما لحظه قصاص را با جزئیات کامل به نمایش می‌گذارد. حذف رویداد اصلی به‌منظور ایجاد تعلیق به کار گرفته نشده است بلکه یکی دیگر از حربه‌های پیش‌پاافتاده عطشانی است تا برای به تصویر کشیدن سکانس قصاص وقت کافی داشته باشد. سکانسی که علی‌رغم کاستی‌های آشکارش، روان بیننده را اذیت می‌کند و احتمالاً تنها سکانسی است که در ذهن وی باقی خواهند ماند. اگر این سوءاستفاده از احساسات تماشاگر نیست چه نامی می‌توان بر آن گذاشت؟ عطشانی قبلاً هم ثابت کرده مدیوم سینما را خوب نمی‌شناسد و بیشتر کارهایش تلویزیونی و مناسب شبکه پخش خانگی از آب درآمده‌اند؛ اما بازیگران فیلم، بازیگران حرفه‌ای هستند. در رأس همه آن‌ها میترا حجار است. حجار که قبلاً برای فیلم «متولد ماه مهر» برنده سیمرغ بلورین شده است، بسیار ناامیدکننده ظاهرشده است و در «یادم تو را فراموش» بار دیگر نشان داد هیچ اثری از حجاری که در «اعتراض» و «متولد ماه مهر» درخشید همراه ندارد. مازیار فلاحی در نقش خودش در فیلم ظاهرشده است و قاعدتاً نباید از یک خواننده انتظار هنرنمایی چشمگیری داشت، البته این به کارگردان برمی‌گردد که کاراکترها را چگونه تعریف کند و چگونه بپروراند که نقطه‌ضعف چنین شخصیتی در ورای توانایی خوانندگی‌اش پنهان شود؛ اما عطشانی که بیشتر خواهان جلب‌توجه به حضور یک خواننده مطرح در فیلمش بوده است از باقی مسائل غافل شده است. بعد از تماشای چنین فیلم‌هایی بیشتر به فکر فرومی‌رویم که چگونه فیلم‌هایی چون «کاناپه» کیانوش عیاری، «لرد» رسول اف و خیلی فیلم‌های دیگر حتی به بخش چشم‌انداز هم راه نیافته‌اند.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید