«چهارشنبه» اولین ساخته سروش محمد زاده است که در بخش هنر و تجربه سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و برنده تندیس بهترین کارگردانی شد؛ و به‌تازگی وارد شبکه خانگی شده است به این بهانه نگاهی انداخته‌ایم به این فیلم.  «چهارشنبه» فیلم خوش‌ساختی است. پر است از پلان‌های زیبا و چشم‌نواز. کارگردان هوشمندی هم‌پشت این فیلم خوش‌ساخت است.
محمدزاده ترفندهایی به کار بسته است که فیلمش جذاب و دیدنی می‌شود. مهم‌ترین اطلاعات را در ابتدای فیلم در تیتراژ نخستین به بیننده می‌دهد؛ بیننده‌ای که عادت دارد در سالن سینما هنگام عنوان‌بندی آغازین چیپس و پفکش را باز کند و در خانه فیلم را جلو بزند. اگر از آن دسته از بیننده‌ها باشید تم اصلی «چهارشنبه» را از دست خواهید داد و فیلم برایتان تبدیل به پرسه زدن آدم‌ها در خیابان می‌شود؛ زیرا محمدزاده این ترفند، یعنی ارائه اطلاعات به شیوه غیرمستقیم را در تمام فیلم حفظ می‌کند. با وارد شدن به لوکیش‌های اضافی و نمایش دیالوگ‌های نه چندان دراماتیک به تداومی در کل فیلم می‌رسد که آن را از هرگونه حاشیه و پلان‌های اضافی دور می‌کند.

260979_726اصولاً در «چهارشنبه» قسمت زیادی از اتفاقات حذف‌شده است و این بیننده است که باید با آنچه روی صحنه می‌بینند جاهای خالی را پر کند. این نگرش در سینمایی که مخاطب را احمق فرض می‌کنند و همه‌چیز را حاضر و آماده در خدمتش می‌گذارد قابل‌توجه است. محمدزاده به دنبال مخاطبی است که در جریان فیلم قرار گیرد و پا به‌پای شخصیت‌ها جلو رود و گره‌گشایی کند. لوکیشن های و شخصیت‌های محدود و تعریف‌شده هم در این راه به نیت فیلم‌ساز کمک می‌کند. از جهت دیگری هم «چهارشنبه» فیلم متفاوتی از فیلم‌های هم‌دوره‌اش است. ازآنجاکه رویکرد و نگرش فرهادی اکنون در تمام سینمای ایران جاری است و تمام فیلم‌ها، مستقیم یا غیرمستقیم به مسئله دروغ می‌پردازند و کنش اصلی را بر دروغ‌های متوالی بنیان گذاشته‌شده است، بیننده انگیزه و علاقه به رمزگشایی و کشف حقیقت را ازدست‌داده است؛ اما چهارشنبه همان ابتدای فیلم دروغ‌گویان و انگیزه‌هایشان را به شما معرفی می‌کند و اساساً از دروغ به‌عنوان کنش اصلی داستان استفاده نمی‌کند و آنچه کلیت فیلم را می‌سازد ارتباطی با دروغ‌های گفته‌شده ندارد. دروغ فقط به‌عنوان عنصری کمکی در جهت شروع کنش اصلی به کار می‌رود و بار دراماتیک خاصی در فیلم ایفا نمی‌کند. پنهان‌کاری افراد موضوع اصلی و پیام محمدزاده نیست. او فقط نشان می‌دهد که در شرایط بحرانی همه افراد با پنهان‌کاری و دروغ‌گویی سعی دررسیدن به یک تعادل نسبی را دارند. همین نگاه رئالیستی است که «چهارشنبه» را به چیزی شبیه آثار فرهادی ولی درعین‌حال متفاوت از آن تبدیل می‌کند. «چهارشنبه» بیشتر حال و هوا و فضایی شبیه ابد و یک روز سعید روستایی دارد. فضاسازی در این دو اثر آن‌قدر شبیه است که اگر هم‌زمان ساخته نشده بودند می‌شد ادعا کرد یکی تقلیدی از دیگری است. البته در مورد روستایی این نکته حائز اهمیت است که فیلم تحسین‌شده‌اش یعنی ابد و یک روز از میان یکی از فیلم‌های کوتاهش می‌آید و اینکه سابقه فیلم کوتاه ساختن، او را به چهره شناسنامه‌داری در بین اهالی سینما تبدیل می‌کند حال‌آنکه سروش محمد زاده اولین تجربه کارگردانی خود را با یک فیلم بلند شروع کرده و نمی‌توان خیلی راجع به مبانی فکری و نگرشی وی نظر داد.

در واقع «چهارشنبه» تنها استناد ما برای قضاوت محمد زاده است. کارگردانی هوشمندانه محمدزاده اما به ارائه اطلاعات و نگارش فیلم‌نامه محدود نمی‌شود. دوربین در چهارشنبه نقش مهمی در روایت دارد. دوربینی که اکثراً ثابت است و فقط با پن کردن و تعقیب کاراکترها در نقش ناظری بر روایت ظاهر می‌شود اما وقتی همین کاراکترها وارد موقعیتی حساس می‌شوند و مشاجره می‌کنند دوربین به آن‌ها نزدیک می‌شود، می‌لرزد و با عدم ثباتش التهاب فضای موجود را به بیننده انتقال می‌دهد. تدوین مهم‌ترین عامل در روایت محمدزاده است. تدوین با حذف سکانس‌های اضافی و نمایش مهم‌ترین اتفاقات داستان روی صحنه کاملاً در خدمت روایت سرراست و ساده محمدزاده قرار دارد. بازی بازیگران هم خوب و قابل‌باور درآمده است. کم کم باید شک کنیم که آیا ممکن است بازی بدی از شهاب حسینی ببینیم. همیشه در نقش فرو می‌رود و با اضافه کردن چاشنی از شخصیت خودش، کاراکتری قابل‌باور و ارتباط پذیر می‌آفریند. چندی هم هست که از استعداد و دانش بازیگران تئاتر بر پرده سینما لذت می‌بریم. نسیم ادبی یکی از همین تئاتری‌هاست که علی‌رغم حضور انگشت شمارش در سینما نقش‌های ماندگاری آفریده است. حتی نا بازیگران هم در «چهارشنبه» خوب بازی می‌کنند و حس و حال موردنظر کارگردان را منتقل می‌کنند. شاید فقط هستی مهدوی فر را بتوان عضو ناکوک بازیگران دانست. به نظر می‌رسد که مهدوی فر نه از لحاظ توانایی ارائه نقش و نه از لحاظ سیما و ظاهر مناسب ایفای چنین نقشی باشد. شاید در مورد پریناز ایزدیار در ابد و یک روز هم می‌شد ادعای مشابهی کرد اما گریم و طراحی لباس در آن فیلم شخصیت ایزدیار را بسیار قابل‌باور و همسان با کل فیلم درآورده بود، چیزی که در «چهارشنبه» چندان کارایی نداشته و شاید اصلاً به درستی به کار گرفته نشده است.

4shanbehmovie2«چهارشنبه» روایت سه روز آخر متهمی محکوم به اعدام است؛ اما برخلاف آثار مشابه، ما تلاش خانواده محکوم برای جلب رضایت را نمی‌بینیم بلکه وارد داستان خانواده مقتول می‌شویم. ماجرا از یکشنبه‌ای شروع می‌شود که حکم قصاص صادر می‌شود و خانواده مقتول در شرایطی قرار می‌گیرند که مجبور به رضایت هستند اما یکی از برادرها مصرانه خواستار اعدام است. سرگردانی او در کوچه و خیابان برای فراهم کردن پول دیه شاید کمی خسته‌کننده باشد اما به‌گونه‌ای نماد سرگردانی است که هر دو خانواده دچارش شده‌اند و احتمالاً هیچ‌وقت از آن رها نخواهند شد. در نهایت قبل از آنکه روز چهارشنبه فرا رسد و حکم اعدام اجرا شود محکوم در انفرادی سکته می‌کند و یک پرونده ناتمام را روی دست خانواده شاکی می‌گذارد. خانواده‌ای که پدر و مادر خود را ازدست‌داده‌اند و نه قصاص کرده‌اند و نه بخشیده‌اند. این جاست که آن سرگردانی خودنمایی می‌کند و دوربین هم به یاری فیلم‌ساز می‌آید و با نماهایی لرزان و گیج یاس و ناامیدی غالب شده بر دو خانواده را نشان می‌دهد. برادر کوچک‌تر که به خاطر اصرارش به قصاص دو سال از زندگی‌اش را ازدست‌داده می‌بیند که دنیا بدون او حرکت کرده است و او تنها و بی‌انگیزه مانده. در طول فیلم لحظاتی است که انگار دوربین خاموش می‌شود و تاریکی مطلقی بر پرده حاکم می‌شود و در نهایت فیلم در یکی از همین تاریکی‌ها تمام می‌شود. تاریکی که شاید دیگر روشنایی در پی‌اش نباشد. این پایان همان‌قدر که زیبا و جسورانه است کمی کلیشه‌ای هم هست. ماجرای دختر خانواده، اکرم که کنش گر اصلی ماجرا بود خیلی ناگهانی و غیرمنطقی تمام می‌شود و انگار همه نکبت و بدبختی زندگی‌اش پایان می‌یابد.

image-67«چهارشنبه» با محوریت قرار دادن موضوع قصاص و بخشش، روایت زنده و زیبایی ارائه داده است؛ اما شاید این موضوع کمی تکراری شده باشد. درست است که رویکرد محمدزاده کمی متفاوت است اما به‌هرحال چقدر می‌شود درباره قصاص فیلم ساخت؟ چند تا از فیلم‌های چند سال اخیر درباره مسئله قصاص بوده‌اند؟ و سؤال مهم‌تر کدام یک نگرشی نسبت به بخشش را نهادینه کرده‌اند. صرف نمایش خشونت موجود در قصاص نمی‌شود فرهنگ‌سازی کرد. شاید برای فرهنگ‌سازی باید پله‌ای جلوتر رفت. به‌اصطلاح کمی فراتر از نوک بینی را دید. چرا به سراغ خانواده‌هایی که قصاص را پشت سر گذاشته‌اند نمی‌رویم؟ چرا درد و رنج آن‌ها را نشان نمی‌دهیم؟ با آنکه «چهارشنبه» با نمایش عقاید نخ‌نما و سنت‌های پوسیده جامعه ما فیلم متفاوتی محسوب می‌شود اما به نظر نمی‌رسد در انتقال پیامش خیلی موفق بوده باشد. به‌هرحال خانواده مقتول فقط تحت شرایط پیش‌آمده است که می‌خواهند رضایت بدهند و اساساً قصاص گزینه اولشان بوده است. از این لحاظ نمی‌توان «چهارشنبه» را فیلمی موفق دانست زیرا بیننده را وادار به تفکر نمی‌کند و بازهم این قضا و قدر است که پایان همه تلاش‌ها و پافشاری‌های دو طرف است. بازهم در «چهارشنبه» با انسانی طرف هستیم که تسلیم اتفاق است و اراده تغییر ندارد. به‌هرحال این‌که فیلمی مثل«چهارشنبه» در طولانی‌مدت چه اثری بر یک‌رویه اجتماعی و قانونی در ایران خواهد گذاشت سؤالی است که بعدها جوابش را خواهیم یافت. همان‌طور که در فیلم بعدی محمدزاده بهتر می‌توان او و شیوه فیلم‌سازی‌اش را قضاوت کرد. باید منتظر ماند و دید.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید