«چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» از آن دست فیلم‌هایی‌ست که عموما به مزاج  عده‌ای از مخاطبان بسیار خوش می‌آید و عده‌ای دیگر را دلزده می‌کند. بعضی فیلم‌ها چنین خاصیت دوگانه‌ای دارند، حد نزدیک به وسطی ندارند.  یا بسیار تشویق می‌شوند، و یا به شدت شکست می‌خورند. هرچند که «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» در هنگام اکرانش در جشنواره با استقبال خوبی از جانب منتقدان رو‌به‌رو شد و مورد تعریف و تمجید بسیاری قرار گرفت، اما عده عدیده‌ای هم فیلم را اثری ضعیف و ریاکار می‌دانستند که خب خیلی هم بیراه نبود. درباره فیلم اول وحید جلیلوند، یعنی «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» این مرز میان خوب و بد بودن، مرز واضح و مشخصی‌ست اتفاقا. فیلم از نظر تکنیکی قابل قبول است و مهمتر از آن موفق می‌شود اتمسفر و فضای خاص خودش را خلق کند، اما در مقابل، خواسته یا ناخواسته دست به اشاعه فرهنگ و تفکری دمده و حتی به عبارتی خطرناک می‌زند که ضعف اساسی فیلم است.

 

376951

 

کارگردانی «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت»، مخصوصا با توجه به اینکه اولین تجربه کارگردانی فیلم بلند سازنده آن است، می‌تواند برجسته‌ترین نکته آن باشد. سازندگان فیلم نه تنها در مرحله تصویر کردن فیلمنامه در جلو دوربین، که در طرح اولیه و داستان جالبی هم که سراغ آن رفته‌اند موفق شده‌اند اثری خلق کنند که تماشاگر بتواند حداقل تا انتها دنبالش کند، پی قصه‌اش را بگیرد و در بعضی از صحنه‌هایش غرق زندگی شود. ویژگی‌هایی که اکثر فیلم‌های ایرانی حال حاضر، از «امکان مینا» بر پرده اکران گرفته تا «شیفت شب» که به تازگی وارد شبکه نمایش خانگی شده، از آن برخوردار نیستند.

 

9406162034-6

گروه بازیگری «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» از دیگر ویژگی‌های آن است. انتخاب خوب کتانه افشاری نژاد برای ایفای نقش دختر و قهرمان فیلم را می‌توان برگ برنده آن خواند. چهره معصوم و شناخته نشده‌ای که در ترکیب با بازی روان بازیگر و صمیمیتش با دوربین قهرمانی دوست داشتنی و همدلی برانگیز می‌سازد که تماشاگر را تا انتها با خود همراه می کند.

همچنین حضور امیر آقایی با گریمی که از او یک مرد دردمند جو گندمی ساخته ، برخلاف اکثر مواقع بسیار گرم و به اندازه است و احتمالا یکی از بهترین نقش آفرینی های کارنامه بازیگری وی!

باقی بازیگران، چه اصلی‌تر و چه فرعی‌تر، همگی کم و بیش حضور موثری در مقابل دوربین دارند، به جز خود کارگردان که نقش همسر فلج نیکی کریمی در فیلم را بازی می‌کند. اغراق‌های بی اندازه ای که در کارگردانی وی در ذوق مخاطب می‌زند در سبک بازی اش هم کارکرد مشابهی دارد و باعث می‌شود مخاطب به جای نزدیکی بیشتر با او و فضای زندگی‌اش، از آن پرت شود در حدی که بازی خوب نیکی کریمی هم در نقش مقابلش نمی‌تواند اپیزود مربوط به این زوج را از سقوط نجات دهد.

 

708888

 

تاثیر پذیری مشخص فیلمساز از ایناریتو چه در شیوه روایت که یادآور فیلم های دوره اول ایناریتو مانند عشق سگی و بابل ست و چه در پررنگ کردن و نمایش اغراق آمیز معضلات اجتماعی مانند بیوتیفول و باز هم بابل بسیار قابل توجه است. مانند سبک فیلمسازی ایناریتو ، «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» هم می‌تواند فیلم تاثیرگذاری باشد اما باز هم شبیه به آثار فیلمساز مکزیکى در بسیاری از مواقع گل درشت و اغراق آمیز به نطر می‌رسد.

اما در نهایت، مخاطب وقتی به تماشای فیلم می‌نشیند بیش از همه در صحنه‌هایی با فیلم همراه می‌شود که کارگردان بدون اغراق و تاکیدی ، تنها از کنار آنها عبور کرده است، مانند صحنه گفت و گوی امیر آقایی و مامور نیرو انتظامی در ماشین و یا اولین شب دختر در خانه سرایداری شوهرش. در مقابل هرجا که کارگردان سعی داشته با تاکیدهای بی‌موردش چیزی را اهمیت ببخشد، تماشاگر را شدیدا از آن دور کرده است مانند صحنه های مصاحبه با افرادی که پول را می‌خواهند و اسلوموشن‌ها و حاشیه صوتی‌های افتضاحش!

 

4shanbe19ordibehesht8

 

این همان نقطه‌ایست که ویژگی های مثبت و منفی فیلم به هم گره می‌خورند. این میزان از اغراق و سعی بر احساسی کردن مخاطب که بدترین صحنه‌های فیلم را حاصل می‌شود در مقیاسی کلی تر و در رابطه با مضمون تبدیل به عنصر خطرناکی می‌گردد که در تمام طول مدت فیلم می خواهد از بدبختی‌ها و تیرگی های طبقه کارگر حماسه بسازد! از قهرمان‌ها و آدم هایش نه، از مفهوم کلی بدبختی و فقر. انگار که فیلمساز بیرحمانه بخواهد بدختی های کاراکترها را به رویشان بیاورد و مداما شکنجه شان بدهد و از این شکنجه ها یک مرثیه بسازد که چه زیباست فقر و چطور بدبخت بودن اتفاقا یعنی خوشبختی و سعادت! این همان سویه‌ایست که می‌تواند  «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» را تبدیل به یک تراژدی ایدیولوژیکی خطرناک کند و دقیقا همان چیزی‌ست که تماشاگر را از اثر متنفر می‌کند، تقلید سطح پایینی از «فهرست شیندلر» و رابطه میان آقای شیندلر و یهودیان که در اینجا قرار است میان جلال (امیر آقایی) و فقرا اتفاق بیفتد اما در نهایت مخاطب را با این میزان از مواجهه لخت با اختلافات طبقاتی و اغراق در بیان مفهوم مورد نطر خود و تلاش برای نزدیک شدن به یک سوپر ملودرام  پر از آه و غصه، از دیدن یک اثر خوب ناکام می‌گذارد و هرچه را که خودش به سختی بافته، پنبه می‌کند.

 

 

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید