امیرمحمد گلکار شخصیت اصلی سریال وضعیت سفید را می‌توان در کنار مجید قصه‌های مجید جالب‌توجه ترین نوجوان سریال‌های صدا و سیما دانست. یک نوجوان نابغه با احساساتی پیچیده که از خانواده و اطرافیانش جدا افتاده و در خلوت خودش سیر می‌کند، هرچند همه او را دیوانه می‌پندارند اما این هوش زیاد اوست که از دیگران متمایزش می‌کند.
در این یادداشت هفت لحظه ویژه امیرمحمد گلکار را به بهانه ده سالگی وضعیت سفید، مرور می‌کنیم.

همچنین بخوانید:
نگاهی به سریال وضعیت سفید ده سال بعد از پخش آن

۱ – ورود به جهان خیالی امیرمحمد

اولین صحنه، سکانس افتتاحیه سریال است. جایی که در همان برخورد اول تماشاگر با شخصیت عجیب و غریب امیرمحمد آشنا می‌شود. در این صحنه که در مدرسه می‌گذرد بچه‌ها مشغول امتحان دادن هستند، اما امیر محمد کلا فکر و ذکرش جای دیگری است و فقط پای ورقه امتحانی نشسته و خیالبافی می‌کند.
حمید نعمت‌الله در این صحنه خود در قامت معلم کلاس جلوی دوربین حضور دارد که کارکردی نمادین به عنوان خالق این جهان پیدا می‌کند. معلم به امیرمحمد که در خیال فرو رفته می‌گوید: باید حواسش را جمع کند و زندگی جای سربه هوایی نیست. این اولین هشدار و انذار به امیر محمد است که باید عاقل باشد اما در مقابل امیرمحمد با شوری نوجوانانه و بامزه شروع می‌کند به تعریف کردن دعوای پیچیده دو عمویش با همدیگر و اینکه قرار است امروز آن‌ها را آشتی دهند.
این اولین نشانه است برای این شخصیت و هشداری که خالق سریال به او می‌دهد، مقدمه‌ایست که نعمت‌الله، مزین به حضور خودش می‌چیند تا همه بلاهای بعدی را سر قهرمان بیاورد. به راستی که کمتر فیلمسازی با قهرمانش چنین بی‌رحم بوده و انقدر او را در معرض بلا و اتفاق و تحقیر قرار داده است.

وضعیت سفید مجموعهٔ تلویزیونی - امیرمحمد گلکار

۲- نترسید خانوم شیرین

لحظه دوم اولین دیدار امیر محمد و شیرین در تاریکی و خاموشی بمیاران تهران است. لحظه‌ای که روی دیگری از امیر محمد را در همان قسمت‌های آغازین سریال نمایان می‌کند که تماشاگر تا پیش از این با آن مواجه نشده بود. امیر محمد که با نور در خانه به دنبال شیرین می‌گردد او را ترسان و لرزان روی پله‌ها پیدا می‌کند و نور را روی صورت ترسناکش می‌تاباند. مکث امیر محمد و قفل شدنش روی چهره شیرین، در واقع شروع رویابافی و خیال‌پردازی‌های امیرمحمد است. شیرین مهم‌ترین بهانه امیر محمد برای بزرگ شدن است.
این یکی از ماندگارترین لحظات سریال است. سکانسی که هم از نظر دراماتیک و هم به لحاظ حس جاری در صحنه و کارگردانی عالی نعمت‌الله در کلوزآپ، بسیار درخشان و به یادماندنی از کار درآمده است.

۳ – قول و قرار اول

صحنه منتخب دیگر از امیر محمد جایی است که به‌شدت مریض شده و سرما خورده و دیگر به هذیان گویی افتاده که به درمانگاه می‌روند و اتفاقا شیرین هم که مریض است به همان درمانگاه آمده. امیرمحمد صدای شیرین را به‌جا می‌آورد و از ساختمان بیرون می‌زند و به دل زمین کشاورزی همان دور و اطراف می‌رود تا نماز بخواند.
او براساس ستاره قبله را پیدا می‌کند و اقامه می‌بندد و در قنوت نماز که به فارسی با خدا راز و نیاز می‌کند، یکی از بهترین مونولوگ‌های سریال پرداخته می‌شود. یک لحظه بسیار شخصی و درونی برای امیر محمد که به عمق وجود تماشاگر می‌نشیند.

۴ – پیدا شدن معجزه

سریال وضعیت سفید

سکانس بعدی مربوط به یکی از دوران‌های سخت و پرعذاب روزگار امیرمحمد است. برای زمانی که بیشتر از هروقت دیگری با تحقیر اطرافیانش روبه‌رو است، شیرین بیش‌تر از همیشه با او بدرفتای می‌کند، همه غریبه هستند و خود امیرمحمد هم پر از تنش و انرژی منفی است. در یک روز بارانی و البته پرماجرا که حال بد امیر او را به دل طبیعت کشانده و از خونه مادربزرگه بیرون رانده، ناگهان یک الاغ کوچک را پیدا می‌کند که در گل و لای گیر کرده است و تصمیم می‌گیرد همه خروش و عصیانش را جمع کند تا با نیرویش الاغ را از گل و لای بیرون بکشد و نجات دهد.
انگار که همه سعی و تمرکزش را بگذارد تا در آن لحظه اسطوره‌ای خودش را از منجلاب بکشد بیرون. از این نظر این صحنه جنبه‌ای بسیار استعاری پیدا می‌کند، یک استعاره شاعرانه و البته مردانه.
در کل استفاده از الاغ برای پرداختن به این جنبه نمادین یک ایده جالب است و دیالوگ امیرمحمد به او بد از نجاتش هم عالی است: «تو تنها الاغی هستی که می‌تونی منو از تنهایی دربیاری.»

۵ – اتمام حجت

یکی از بهترین صحنه‌های سریال و خاص‌ترین لحظات مربوط به امیر محمد گلکار وقتی که شوخی‌های بی‌جا و شیرین‌کاری‌های بی‌حسابش نتیجه عکس داده و خانواده شیرین را حسابی شاکی و عاصی کرده است و آن‌ها تصمیم گرفته‌اند بروند. مادربزرگ هرچقدر اصرار می‌کند نمی‌تواند جلوی رفتن‌شان را بگیرد و رفتن مهمان با حال بد از خانه، آنقدر مادربزرگ را ناراحت و غمگین می‌کند که حالش بد می‌شود. حال خود امیرمحمد هم بسیار خراب است و البته وقتی مادربزرگ حالش بد می‌شود امیرمحمد به مرز جنون می‌رسد.
او خودش را کاملا مقصر می‌داند و نمی‌تواند حتی یک لحظه هم آرام بگیرد. او دست به دعا برمی‌دارد و از خدا می‌خواهد حال مادربزرگ را خوب کند تا او در ازایش رفتارهای ناشایستش را کنار بگذارد. او با بغض و التماس با خدا حرف می‌زند و مدام خودش را به فحش می‌کشد و می‌گوید خاک بر سرش کنند و غلط کرده. این عجزی از ته دل و اعماق وجود است و بازی ویژه یونس غزالی، تاثیر صحنه را دو چندان می‌کند. این مهم‌ترین تلنگری است که در سریال به امیرمحمد می‌خورد.

وضعیت سفید مجموعهٔ تلویزیونی - امیرمحمد گلکار

۶ – بخش هارور ماجرا

بهترین سکانس وضعیت سفید؛ جایی که در یک مکالمه طولانی و پر تنش و فرسایشی امیرمحمد در ذهنش شیرین را به سلابه می‌کشد تا در پایان مکالمه خیالی اولین معشوقه زندگی‌اش را برای همیشه از زندگی و ذهنش بیرون کند. او در این سکانس و در لوای این بحث خیالی که تبدیل به یک کابوس موحش شده است، شیرین را می‌کشد و این هزینه‌ای است که امیرمحمد برای فراموش کردن شیرین می‌پردازد.
در خیال او نیروهای عراقی از راه می‌رسند و سر شیرین را به شکلی بی‌رحمانه منفجر می‌کنند و امیر می‌ماند و تن بی‌سر شیرین که در خون غوطه‌ور می‌شود. یک صحنه نامنتظر و به معنای واقعی کلمه شاهکار! جایی که خشونت و احساسات و شکنندگی درهم می آمیزند تا امیرمحمد همچون ققنوس بسوزد و خاکستر شود و از خاکستر خود بار دیگر جان بگیرد.

۷ – فهم تازه

صحنه نهایی وقتی است که تولد دوباره، امیرمحمد را مزین به فهم تازه‌ای می‌کند. صحنه‌ای بعد از شهادت شهاب رفیق صمیمی‌اش که از ابتدای سریال رابطه آن دو را با هم دیده‌ایم. رفاقت پرماجرای آن‌ها که بالا و پایین هم بسیار داشته و گاهی امیر بسیار از شهاب فاصله گرفته و با او بدرفتاری کرده، در نهایت پایانی افسانه‌ای پیدا می‌کند.
شهاب در جبهه شهید می‌شود و تشییع جنازه‌اش برگزار می‌شود. حالا امیرمحمد بعد از شهادت شهاب و فقدان رفیق صمیمی‌اش و به واسطه این اتفاق بدل به یک آدم دیگر می‌شود. شخصیت تازه‌ای که برای خود ساخته حالا و در پی شهادت شهاب، به بلوغ می‌رسد و بزرگ می‌شود انگار. او حالا دیگر برای خودش مردی شده.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید