با شروع اکران «کاپیتان امریکا: جنگ داخلی» شرمساری سازندگان «بتمن دربرابر سوپرمن:‌ طلوع عدالت» با سرعت زیادی بیشتر خواهد شد – یا حتی بهتر از آن، این فیلم کاملا به فراموشی سپرده خواهد شد. «کاپیتان امریکا: جنگ داخلی» با مضمون داستانی ابرقهرمانی مقابل ابرقهرمان دیگر، نسبت به «بتمن دربرابر سوپرمن» اثری از هر نظر برتر است، و همچنین بالغ‌ترین و حقیقی‌ترین فیلمی‌ست که تاکنون از جهان سینمایی مارول بیرون آمده است. با اینکه عنوان فیلم کاپیتان آمریکا است، اما از نظر وسعت و جاه‌طلبی در واقع فیلمی‌ست درباره انتقام‌جویان(Avengers)، حتی با اینکه هالک و ثور در آن غایب هستند. این، وقایع‌نگاری نبردی حماسی بین دو جناحی‌ست که به یک اندازه بااصالت هستند. کاپیتان امریکا از یک سو آیرون‌من از سویی دیگر. فیلمی که از یک سو به‌خاطر داشتن انسجام دراماتیک و وحدت موضوعی، و از سوی دیگر با صحنه‌‌های اکشن فوق‌العاده نوآورانه‌اش خود را به عنوان اثری چشمگیر اثبات کرده است. تماشاگرانی که دیگر از دیدن صحنه‌های تکراری منفجر شدن شهرها خسته‌ شده‌اند، به ندرت باور دارند که شانس آن را خواهند داشت که روی پرده نمایش ابتکار و خلاقیت مشاهده کنند. دلگرم به حمایت همه‌جانبه منتقدین، فروش بلیط‌های سه‌بعدی و طرفداران مشتاق، این فیلم مشکلی در تکرار موفقیت قسمت قبلی، یعنی  «کاپیتان امریکا: سرباز زمستان» نخواهد داشت. فیلمی که توانست ۷۱۴ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشته باشد. احتمال زیادی وجود دارد که قسمت جدید کاپیتان امریکا بتواند فروشی در حد فیلمهای قبلی انتقام‌جویان داشته باشد که هرکدام توانستند بیش از یک میلیارد دلار فروش جهانی داشته باشند.

«کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» اثری بالغ و حقیقی از پدیدآورندگان جهان سینمایی مارول

«کاپیتان امریکا: جنگ داخلی»، فیلمی به کارگردانی برادران روسو، که با اعتماد به‌نفس رو به افزایشی کار می‌کنند. فیلم قبلی این مجموعه یعنی «کاپیتان امریکا: سرباز زمستان» هم اثر این دو برادر بود. فیلمنامه پیچیده واستادانه این فیلم اثر کریستوفر مارکوس و استیون مک‌فیلی است که هر دو از ابتدای شروع این سری فیلمها در سال ۲۰۱۱ ، یعنی از فیلم «کاپیتان امریکا: اولین انتقام‌جو» همراه آنها هستند. این فیلم اثری بی‌نظیر از مارول است، که نه تنها ادامه‌ای برای قسمتهای قبل، بلکه یک نقطه اوج در بین همه آنها به حساب می‌آید.

 

 

Captain-America-Civil-War-Key-Art

 

در بین فیلمهای اکشنی که در سطح جهانی مطرح می‌شوند کمتر فیلمی مانند این قسمت از کاپیتان امریکا  پیدا می‌شود که بتواند با رویکردی تا این حد منتقدانه به خود نگاه کند، و از میان تمام اتومبیل‌های سرنگون شده و ساختمانهای منفجر شده، درباره زندگی‌ از دست رفته انسانهایی که در میانه این درگیری‌ها قرار داشته‌اند بیندیشد. در مقایسه با فیلمهایی با مضمون کم و بیش مشابه ( مانند فیلم «بتمن دربرابر سوپرمن») « کاپیتان امریکا: جنگ داخلی» در ساختن داستانی اسطوره‌ای بسیار هوشمندانه‌تر و چندلایه‌تر عمل می‌کند.

 

برادران روسو صحنه‌های اکشن فیلم را با اعتماد به ‌نفسی رو به افزایش و با تنوعی بسیار زیاد فیلمبرداری کرده‌اند. صحنه‌های اکشن اولیه بسیار شبیه به سری فیلمهای اکشن بورن ( با بازی مت دیمون)‌هستند و همان میزان شدت را دارند. صحنه‌های زدوخوردهای بعدی در فیلم اما، قاب‌بندی‌های کلاسیک‌تری دارند. تاثیرگذارتر از همه اینکه، فیلم با تعهد بسیار به موضوعاتی چون آزادی در مقابل مسئولیت و یا قهرمان بودن در مقابل انقلابی‌گری پرداخته و سؤالات جدی درباره این موارد مطرح می‌کند، و همچنین به این می‌پردازد که اساسا هر تصمیم و انتخابی که در گزینش هر یک از این را‌ه‌ها گرفته شود، چه چیزی را درباره فردی که آن تصمیم را گرفته است برای ما روشن می‌سازد.

 

فیلمنامه‌نویسان این اثر یعنی مارکوس و مک‌فیلی، در تبدیل کلیشه‌های رایج به موتیف‌هایی هنرمندانه از خود استعداد شگرفی به نمایش می‌گذارند. حس رنجی عمیق و التیام نیافتنی در تمام طول فیلم همراه بیننده است، و در نهایت مشخص می‌شود که هم برای آیرون‌من و هم برای کاپیتان امریکا پیوند عمیق رفاقت از هر چیز دیگری مهمتر تلقی می‌شود. البته پایان خوشی که به نظر می‌رسد در انتظار فیلم‌ است در دقایق آخر تحقق نمی‌یابد.

56d4dfc9cdfd2

کریس اونز هیچوقت کاریزماتیک‌ترین شخصیت نبوده و جذاب‌ترین کاراکتر را نداشته، حتی در سری‌ای که قهرمان آن خودش است. در این فیلم هم همین اتفاق میفتد با این تفاوت که این بار ایستادگی او برای باور و عقیده‌اش به این شخصیت سنتی و از مد افتاده جذابیت می بخشد. کاملا مشخص است که در «کاپیتان امریکا: جنگ داخلی» بر خلاف فیلمهای قبلی، اصلا تلاش نشده تا با شخصیت کاپیتان شوخی شود یا او به عنوان کسی که متعلق به دوره دیگری از زمان است دستمایه طنز قرار گیرد. در یکی از مهمترین صحنه‌های فلش‌بک فیلم، به اتفاقات قبل از به کما رفتن کاپیتان امریکا و زندگی او در آن زمان پرداخته شده، اما آنهم فقط برای اینست که نشان دهد چقدر او در  تصمیم خود مصمم است،  وهمانطور که خودش در فیلم می‌گوید: «وقتی می‌توانی سازش کن. ولی وقتی نمی‌توانی، نباید سازش کنی.»

 

با اینکه هر دو آنها در عزم خود راسخند، وعقیده‌شان به سختی و مقاومت لباسهای از جنس تایتانیوم و یا سپر از جنس ویبرانیوم‌شان است، اما می‌توان حس کرد که این اختلافی که بین کاپیتان امریکا و آیرون‌من اتفاق افتاده، در درازمدت برطرف خواهد شد. البته این رفع اختلاف به احتمال زیاد تا پایان فیلم دو قسمتی بعدی، یعنی « انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» ( که باز هم به کارگردانی برادران روسو خواهد بود)‌ به طول خواهد انجامید. اما به خاطر این فیلم ۱۴۶ دقیقه‌ای‌ سرگرم‌کننده، کریس اونز، و به ویژه داونی جونیور، از شکافهای ایدئولوژیک بین کاراکترهای‌شان و عقیده محکم و استوارشان استفاده کرده‌اند تا از دوبعدی بودن همیشگی شخصیتهای معمول فیلم‌هایی مثل این کم کنند.

 

سبک بیش از حد ملایمی که حالا تمام فیلم‌های مارول را نمایندگی می‌کند‌ (حتی آن فیلم‌هایی که جاس ویدون کارگردانی نکرده است)‌ در این فیلم هم ادامه می‌یابد. در سراسر فیلم لحن طنزآمیزی جریان دارد و شوخی‌های پر از کنایه، در صحنه‌های حساس و کلیدی میزان تنش را کمتر می‌کنند. در نهایت آنچه می‌توان گفت اینست که این اثر سینمایی تمیز و خوش ساخت را ممکن است بتوان یک تجربه بی‌نظیر در بین کارهای مارول دانست، اما اثری مافوق و برتر نیست، چون در ساختن آثار سینمایی دنباله‌دار بقای آن مجموعه در دراز مدت است که اهمیت دارد، و برتر بودن یک فیلم یا یک اثر به طور مجزا اصلا چیزی نیست که اهمیت داشته باشد و به حساب بیاید.«کاپیتان امریکا: جنگ داخلی» ساختاری را نمی‌شکند، بلکه این مجموعه فیلمها را دوباره صیقل و جلا می‌دهد، و سطح کیفیت را تا حد بالایی ارتقا می‌بخشد، اما نه آنقدر بالا که برای بقیه غیرقابل دسترس باشد. چون این بازی باید ادامه داشته باشد.

 

برگرفته از: variety

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید