هر زمانی که خبری از تولید و یا نمایش فیلمی از پل تامس اندرسون به گوش می‌رسد؛ منتقدان: فیلم‌بازها و همه‌کسانی که سینما را به‌صورت جدی دنبال می‌کنند لحظه‌ها را یکی پس از دیگری می‌شمارند تا زودتر بخت دیدن قطعه هنری نابی را پیدا کنند. پل توماس اندرسون یکی از معدود کارگردانان تاریخ سینما محسوب می‌شود که همواره تصویری پیچیده از روابط انسان‌ها و کشمکش آنان را به تصویر کشیده است. وی در فیلم «مگنولیا» داستان فقدان در وجود انسان‌ها را به تصویر کشید و بعدها در «مرشد» که به‌اشتباه یکی از نادیده گرفته‌شده‌ترین آثار یک دهه اخیر سینما به شمار می‌رود
بخش عمده‌ای از لذت بردن از آخرین فیلم اندرسون که در دهه ۱۹۵۰ انگلستان می‌گذرد و بی‌شک از بهترین فیلم‌های این چند‌ساله اخیر است در این مسئله است که چگونه او به طرز دوست‌داشتنی‌ای جزئیات کوچک غیرعادی و زائدی را به هم کوک می‌کند. در اولین برخورد شیرین بین رینولدز وودکاک (با بازی دنیل دی لوئیس)، یک طراح مد بسیار موردتوجه در لندن و آلما (با بازی ویکی کریپس)، یک پیشخدمت جوان با پیشینه‌ای ناشناخته می‌توانید حدس بزنید که چه شاهکاری در پیش رویتان قرارگرفته است.
اندرسون برای ساخت این فیلم از آثار مشهوری مانند «ربکا» هیچکاک (که بازیگر محبوب اندرسون جون فونتین در آن ایفای نقش می‌کند)، «سرگیجه» و «همه‌چیز در مورد ایو» جوزف منکویچ، به‌عنوان منبع الهام بهره برده است.
اندرسون فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان که نتوانسته بود مدیر فیلم‌برداری موردنظر خودش را برای کار بیاورد، تصمیم گرفت خودش فیلم‌برداری کار را بر عهده بگیرد، اما همچنان از اینکه خودش را مدیر فیلم‌برداری بداند اکراه دارد:

«من هنوز جرئت نمی‌کنم خودم را فیلم‌بردار بنامم.»

ویکی کریپز بازیگر زن فیلم، در ستایش این جنبه از اندرسون بیان می‌کند:

«او با دوربین یکی می‌شد، انگار که یک ابر چشم دارد.»

در آخرین شماره آنکات فصل دوم با ما همراه باشید تا بیشتر درباره این شاهکار باهم گپ بزنیم.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید