جشنواره سی و ششم فجر هم کم‌کم به پایان خود نزدیک می‌شود و بعد از اعلامی اسامی نامزدهای این رویداد، چند فیلم معدود در بیشتر شاخه‌ها کاندید شدند و در برخی موارد مثل مورد عجیب «دارکوب» بیش از یک نامزدی در یک شاخه نصیب برخی دیگر از فیلم‌ها شد. در روزهای آخر جشنواره بد نیست نگاهی داشته باشیم به فیلم‌های کم سر و صداتر که بعضی واقعاً بد بودند و جایگاهی در جشنواره نداشتند و برخی هم می‌توانستند با این کاندیداها رقابت کنند.
نگاهی به فیلم‌های کم سر و صدای جشنواره ـ قسمت دوم
جشن دل‌تنگی: چگونه از یک موضوع جذاب یک فیلم بد بسازیمآخرین ساخته پوریا آذربایجانی پیش‌بینی می‌شد که بتواند از فیلم‌های مهم جشنواره باشد؛ اما از همان اولین روزهای شروع اکران توجه چندانی جلب نکرد. «جشن دل‌تنگی» که از قبل گفته می‌شد قرار است نگاهی تازه به زندگی آدم‌ها در فضای مجازی داشته باشد، مصداق کامل یک بام و دوهواست. در ابتدای فیلم، با نگاهی روبرو هستیم که می‌توانست خیلی جذاب باشد. اینکه حقیقت تصاویر و انعکاس زندگی‌هایی که در قاب مجازی می‌بینیم چقدر به حقیقت نزدیک است. آذربایجانی زندگی هرکدام از کاراکترهایش را در قاب موبایل یک غریبه تصویر می‌کند و مرز بین خوشبختی و سکون را به تصویر می‌کشد اما از همان ابتدا به ورطه شعارزدگی می‌افتد و با کنایه‌های اجتماعی پراکنده و بی‌خاصیت سعی می‌کند روایتش را جذاب جلوه دهد، همان‌گونه که از ورای کادربندی‌های زیبا و فرم خاصش سعی بر این مورد دارد. شخصیت‌های مختلف با داستان‌های مختلف «جشن دل‌تنگی» نوید یک فیلم اجتماعی با روابط شبکه‌ای جذاب را می‌داد، اما بعد از گذشت ۱۵ دقیقه ابتدایی فیلم، مسیر روایت به‌کلی عوض می‌شود و روایت‌های عاشقانه وارد ماجرا می‌شوند و روابط آدم‌های داستان به غیر جذاب‌ترین شکل ممکن رها می‌شوند و این کاراکترهای متعدد صرفاً از جلوی هم رد می‌شوند، در این میان حضور بابک حمیدیان در کنار همسرش مینا ساداتی هم انگار فقط برای این بوده که بتوانند آزادانه به هم‌دست بزنند و بیننده را به وجدآورند. در پرداخت کلی آذربایجانی به‌گونه‌ای است که از نقطه‌ای شروع می‌کند و بعد خودش یادش می‌رود که چه می‌خواهد بگوید و درنهایت از نصف‌النهار مبدأ سر درمی‌آورد. «جشن دل‌تنگی» یک فیلم خوش آب و رنگ است تا ضعف اساسی در شخصیت‌پردازی، فضاسازی و فیلم‌نامه را پنهان کند، اما خیلی زود شکست می‌خورد.
ماهورا: عروس فیلم‌های بدجشنواره امسال، شاهد چندین فیلم دفاع مقدسی بود که هرکدام با نگاه ویژه‌ای به سراغ این مقوله رفته بودند؛ از «تنگه ابوقریب» که در وسط میدان جنگ می‌گذشت تا «بمب» که در تهران و زیرزمین‌ها و پناهگاه‌ها یک داستان عاشقانه را روایت می‌کرد. در این میان «ماهورا» اولین ساخته حمید زرگر نژاد، با به تصویر کشیدن اولین روزهای آغاز جنگ در دل یک روایت قومی و قبیله‌ای می‌توانست به پدیده امسال تبدیل شود، مهمی که واضح است اتفاق نیفتاد. «ماهورا» برگرفته از یک داستان واقعی، پرداختی ناشیانه و آماتور دارد و بیش از هر چیزی یادآور اکشن‌های توخالی دهه شصت است که اگر به لطف حضور جمشید هاشم‌پور و در روزهای سخت جنگ به دل می‌نشستند، امروز نه ستاره‌ای چون هاشم‌پور دارند و نه مخاطب دل‌مرده و هراسناکی چون دهه شصت. ساعد سهیلی گرچه بازیگر خوبی است اما نه فیزیک مناسب این نقش را دارد و نه اصلاً توانایی ایفای نقشی اکشن و بزن‌بهادر را. آن‌هم وقتی اکشن ماجرا تا این حد ناشیانه پرداخت‌شده است. روابط در «ماهورا» گنگ و بی‌رمق است و مخاطب میان دیالوگ‌هایی که بین فارسی و عربی دائماً در حال تغییرند گیج می‌شود. زرگر نژاد، یک داستان ناب در اختیار داشته که قهرمان اصلی‌اش هنوز زنده است و می‌توانسته از این طریق یکی از بهترین فیلم‌های جشنواره امسال را بسازد، اما به‌جای فیلم ساختن، جذب انفجارها و بزن‌وبکش‌ها شده است و نه‌تنها از روایتش بازمانده که اکشنش هم بچه‌گانه از آب درآمده است. «ماهورا» از یک فیلم‌نامه بد و یک پرداخت بدتر رنج می‌برد و در میان فیلم‌های دفاع مقدسی جشنواره سی و ششم که هرکدام وجهی تازه از دوران هشت‌ساله جنگ را برجسته ساختند، هیچ حرفی برای گفتن ندارد.
فیلشاه: این راه ادامه داردجشنواره سی و ششم برای اولین بار شاهد نمایش یک انیمیشن در کنار آثار دیگر بود. «فیل شاه» حاصل تلاش طولانی یک گروه حرفه‌ای از انیمیشن‌سازهای ایرانی، امید روشنی بود برای دل بستن به سینمای انیمیشن و فرصت‌های آن. بعد از «مبارک» که با یک گرافیک خوب طرف بودیم که روایتی نه‌چندان جذاب را یدک می‌کشید، «فیل شاه» می‌توانست ورق را برگرداند و ثابت کند که ما هم می‌توانیم در سینمای انیمیشن حرفی برای گفتن داشته باشیم. متأسفانه تمام گرافیک جذابی که در تیزرها دیدیم، همان‌جا خاتمه می‌یابند و شخصیت‌های کارتونی این فیلم چندان هم جالب از آب درنیامده‌اند، مخصوصاً وقتی به طراحی کاراکتر انسان‌ها می‌رسیم بازهم با همان تصویر دوبعدی عجیب‌وغریب متحرک سینمای ایران روبرو می‌شویم که برای مخاطبان امروز سینما که بهترین انیمیشن‌های روز را می‌بینند مضحک و باورنکردنی به نظر می‌آید. از طرف دیگر، انیمیشن فقط در تصاویر متحرک جذاب و خوش‌رنگ و لعاب خلاصه نمی‌شود و روایت نیز باید کشش و جذابیت داشته باشد. حال‌آنکه روایت در «فیل شاه» به‌شدت دچار تناقض است و عدم انسجام کلی آن را از هم می‌گسلاند. «فیل شاه» حتی در پرورش کاراکترهای محدودش هم ناتوان است و یک تجربه دم‌دستی و شلخته به نظر می‌آید، سناریو به‌شدت می‌لنگد و الگوی اصلی فیلم هم بسیار نخ‌نما و پوسیده‌شده است و هیچ پرداخت تازه‌ای روی آن صورت نگرفته است. تدوین «فیل شاه» مصداق یک تدوین بد است که بیننده را گیج می‌کند و روایت را از حرکت بازمی‌دارد. بعد از «فیل شاه» بازهم باید منتظر باشیم تا سینمای انیمیشن ما هم تکانی بخورد و به‌موازات سینمای داستانی‌مان به شکوفایی برسد.
کار کثیف: تمام‌نشدنیآخرین اثر خسرو معصومی را باید به‌جرئت ضعیف‌ترین اثر کارنامه کاری وی و حتی بدترین فیلم حاضر در جشنواره فجر سی و ششم نامید. خسرو معصومی در «کار کثیف» یک خط داستانی ساده را به حوصله سر برترین شکل ممکن، بدون هیچ افت‌وخیزی در روایت به‌پیش می‌برد و ریتم کند و روایت طولانی فیلم هم مزید بر علت می‌شود که بیش از سی دقیقه نتوانید از فیلم را تحمل‌کنید. البته اینکه چنین موضوع ساده‌ای را این‌گونه کش‌وقوس بدهند هم خود نوعی توانایی است که شاید هرکس نداشته باشد. معصومی در «کار کثیف» خیلی محتاطانه و ناملموس از روی حوادث اجتماعی و سیاسی می‌گذرد و با یک فیلم‌نامه‌ای که در عمل وجود ندارد یک قصه کسل‌کننده را به بدترین شکل ممکن تعریف می‌کند. فضاسازی معصومی و قاب‌های چشم‌نواز فیلمش و همه اداها و اطوارهای روشنفکرانه و پایان نمادین غرق شدن در دریاچه آرزوها، «کار کثیف» را فقط به تجربه‌ای شکست‌خورده تبدیل می‌کنند که بیننده را سرگردان رها می‌کند. مخاطب در مواجه با این اثر با کاراکترهایی روبروست که هیچ‌چیز از آن‌ها و شرایط زندگی و پیشینه داستانشان نمی‌داند، بازی‌های بدی می‌بیند که این شخصیت‌پردازی را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و با روایتی روبرو می‌شود که شاید در یک فیلم کوتاه می‌توانست خیلی بهتر عمل کند تا در یک فیلم تقریباً صدوبیست دقیقه‌ای ساکن. دیالوگ‌های «کار کثیف» آن‌قدر سخیف و سطحی هستند و فضای فیلم آن‌قدر جعلی است که بعید می‌دانم حتی خود فیلم‌ساز نیز بتواند با این اثر ارتباط برقرار کند. کاش «خرس» خسرو معصومی بعد از چندین سال به اکران درمی‌آمد تا خاطره این فیلم بیهوده را از ذهنمان بشوید.
همچنین بخوانید:
نقد فیلم «کار کثیف»: شلختگی

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید