«شبانه روز» از آن دسته فیلم‌هایی است که نمی‌توان آن را در دسته‌بندی فیلم‌های قصه‌گو طبقه‌بندی کرد. این را اول‌ازهمه می‌گویم که اگر به دنبال قصه‌ای سرراست می‌گردید تا ۹۰ دقیقه شمارا سرگرم کند بدانید که شبانه روز انتخاب خوبی برای شما نخواهد بود. این فیلم که بیشتر در سینمای شاعرانه جای می‌گیرد روایتی پیچیده و تو در تو دارد و داستان‌هایش به موازات هم پیش می‌روند و درنهایت هم به هم نمی‌رسند. «شبانه روز» ساخته امید بنکدار و کیوان محمدی محصول سال ۱۳۸۶ است که در دوران رکود سینما ساخته شد و نام فیلم‌سازانش را به‌عنوان فیلم‌سازانی مستقل از جریان اصلی سینما بر زبان‌ها انداخت. بنکدار و محمدی که قبلاً هم در فیلم شبانه ثابت کرده بودند که علاقه‌ای به قصه‌گویی و داستان‌های سرراست ندارند در «شبانه روز» پا را فراتر گذاشته و با روایت داستان آدم‌های مختلفی که هیچ ارتباطی باهم ندارند شبکه‌ای از روابط انسانی می‌سازند که درواقع پیام اصلی فیلم هم همین است؛ روابط انسانی. فیلم که به‌نوعی ادای احترام به فرهنگ و هنر ایرانی است داستان تنهایی آدم‌هایی است که دربرش های مختلف زمانی به دنبال معنی زندگی می‌گردند. در پس این فیلم اسامی بزرگانی چون بهرام بیضایی و بهمن فرمان آرا به‌عنوان مشاور کارگردان به چشم می‌خورد و مستانه مهاجر و شبنم طلوعی هم در این راه به این دو کارگردان جوان یاری و مشاوره داده‌اند. مجموعه بازیگران هم که لیست بلند بالایی از سوپراستارهایی چون نیکی کریمی و مهناز افشار و محمدرضا فروتن و بازیگران گزیده کاری چون پارسا پیروزفر و مهتاب کرامتی و شاهرخ فروتنیان و ستاره اسکندری است.

0bb422cf-68f9-4b34-988f-aa123f081e09

بازگو کردن خلاصه‌ای از فیلم دشوار است زیرا داستان‌ها به موازات هم پیش می‌روند و درهم‌تنیده شده‌اند، شبانه روز داستان قصه‌های تکراری و غصه‌های تکراری است؛ اما آنچه همه‌جا به‌عنوان خلاصه فیلم عنوان‌شده این است: تاج السلطنه دختر ناصرالدین‌شاه که از دسیسه‌های اندرونی دربار و بی‌وفایی شوهرش به تنگ آمده، خاطراتش را برای پسرخاله و معلمش سلیمان بازگو می‌کند. درحالی‌که سلیمان مدام از گفتن آنچه در دل دارد طفره می‌رود. فوژان رهایی طراح لباس است قرار است با پسرعمه‌اش فرزان ازدواج کند اما پس از آشنایی با بابک زندگی‌اش تغییر می‌کند. مرجان باوجود شکست در ازدواج اولش با فرهاد و بیماری مادرش تلاش می‌کند دوباره روی پاهای خود بایستد و با توسل به عشق همسر دومش، فرخ که اکثر اوقات در سفر است، زندگی‌اش را از نو بسازد. سیاوش کسرایی نقاشی است که زندگی آرامی را در کنار همسرش بهار دارد تا آنکه مرگ بهار آرامش او را در هم می‌ریزد. او افسرده می‌شود و یک‌شب پیکر بی‌هوش دختری را در خیابان پیدا می‌کند. حال جسمی دختر بهتر می‌شود اما حتی نام خود را به یاد نمی‌آورد. فوژان در روز عروسی‌اش با بابک برآشفته می‌شود و از آرایشگاه می‌گریزد. در همان روز صدای زنگ تلفن همراه در دربار قاجاری صحنه فیلم‌برداری را به هم می‌زند و درمی‌یابیم آنچه از زندگی تاج السلطنه دیده‌ایم، فیلم بوده است. تلفن همراه حورا شیوا (بازیگر نقش تاج السلطنه) دوباره زنگ می‌زند و به او خبر می‌رسد که برای پسرش در مدرسه اتفاقی افتاده و او را به بیمارستان برده‌اند. سیاوش همچنان از دختر مراقبت می‌کند و حضور این مهمان ناخوانده دوباره زندگی را به خانه او بازمی‌گرداند. دختر کم‌کم دل‌بسته سیاوش می‌شود و یک‌شب اعتراف می‌کند که نامش رعناست. او در این مدت دروغ می‌گفته، با دوست جوانش از خانه فرار کرده بود و حافظه‌اش ایرادی ندارد. حورا به دنبال همسرش می‌گردد و او را نمی‌یابد. خود را به بیمارستان می‌رساند و شهرام منزلت بازیگر نقش سلیمان به کمک او می‌آید…

bijade-com-forutan-dar-filme-niki-karimi-2داستان این افراد همچون اثر هنری که در فیلم می‌بینیم همچون دایره‌هایی تو در تو در هم بافته‌شده‌اند که نماد بی‌انتهایی است، نوعی بی‌مرگی میرا. این نوع روایت را می‌توان ناشی از دغدغه‌های فلسفی فیلم‌سازان دانست؛ اما نکته جالب‌توجه فیلم استفاده خلاقانه از فیلم‌برداری و نورپردازی برای روایت هر یک از این داستان‌هاست. داستان سیاوش کسرایی با کلوزآپ ها و در پس رنگ‌های زردی که به کهنگی می‌زند روایت می‌شود داستان فوژان با دوربین روی دست و بارنگ‌های تاریک و دل‌مرده روایت می‌شود و داستان تاج السلطنه با دوربینی لرزان که موقعیت زندگی این زن و بازیگر نقشش را نشان می‌دهد.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید