تهمینه میلانی که قبلاً حضور در فضای هنری را با یک نمایشگاه انفرادی عکس تجربه کرده بود، با نمایشگاهی با عنوان «فیلم‌هایی که نساختم» وارد عرصه نقاشی شد. نمایشگاه میلانی از همان روزهای اول با سروصدای فراوانی همراه شد. در روز افتتاحیه گالری عده‌ای که گفته می‌شد دانشجویان هنر هستند با تجمع در محدوده گالری ایوان، خواستار تعطیلی این گالری شدند، درخواستی که بر خواسته از اعتراض هنرمندان به حضور سینماگرانی است که به‌واسطه شهرت و روابط خود، گالری‌ها را در اختیار می‌گیرند و با نمایش آثار بی‌ارزش یا کم‌ارزش، فضای هنری این رشته را مخدوش می‌کنند.
هنوز چند روزی از افتتاحیه نگذشته بود که صحبت‌هایی مبنی بر کپی بودن این آثار به گوش رسید. جنی میلهوف یکی از هنرمندانی که خانم میلانی اثرش را کپی کرده و به قیمت بالغ‌بر بیست میلیون در گالری‌اش برای فروش گذاشته در حساب اینستاگرامش به این موضوع واکنش نشان داد و نوشت:”يک فرد مشهور تصوير مرا کپی کرده و فروخته است.” این واکنش تهمینه میلانی را واداشت تا از طریق مشابهی عذرخواهی کند و بگوید:” حقیقتاً نمی‌دانستم اين تصوير که احتمالاً روي یک کارت‌پستال برايم ارسال‌شده در ناخودآگاهم نقش بسته است.” عجیب این است که ناخودآگاه ایشان جزئیات تصویری را هم خوب به یاد دارند و عجیب‌تر قیمت‌های نجومی است که برای آثار نشاءت گرفته از ناخودآگاهشان تعیین کرده‌اند. به‌هرحال با گسترش اعتراضات، مدیر گالری ایوان، به‌عنوان مقصر اصلی این سهل‌انگاری در انتخاب آثار هنری، در بیانیه‌ای اعلام کرد که از کپی بودن آثار خبر نداشته و خبر از توقف این نمایشگاه داد، خبری که اصلاً به مذاق خانم میلانی خوش نیامد و ایشان را روانه دادگاه و دادگستری کرد تا از مدیریت گالری و همه افرادی که حواشی این روزهای اخیر را به وجود آورده‌اند شکایت کند. رفتاری نسنجیده که شاید لیلی گلستان به‌عنوان یک گالری دار، بهترین واکنش را به آن نشان داد و خطاب به میلانی نوشت:” اگر شما هم مانند مدیریت گالری ایوان، از مردم معذرت می‌خواستید و می‌گفتید اشتباه کردم، مطمئن باشید که هم کار درستی کرده بودید و هم‌شأن هنرمند بودن، فعال مدنی بودن، فمینیست بودن، الگوی زنان معترض و آزاده بودن و تمام فعالیت‌های هنری و مدنی‌تان به این اندازه زیر سؤال نمی‌رفت.”
به‌هرحال، تهمینه میلانی اولین سینماگری نیست که وارد عرصه دیگری از هنر شده است. هنرمندان دیگری هم بوده‌اند که ورودشان به رشته‌های دیگر هنر، سروصدای زیادی به پا کرده است؛ از عباس کیارستمی تا رضا گلزار.
عباس کیارستمی، اساساً دانش‌آموخته نقاشی بود و فعالیت‌های هنری‌اش را با نقاشی تبلیغاتی و طراحی پوستر شروع کرد؛ فعالیتی که هیچ‌گاه از آن دست نکشید. طراحی پوستر فیلم‌هایی چون «به همین سادگی» و «یه حبه قند» و طراحی پوستر و ساخت تیتراژ «رضا موتوری» و «قیصر»، برگزاری نمایشگاه‌های عکس، در ایران و خارج از ایران تنها فعالیت‌های متفرقه کیارستمی نبود. کیارستمی رهبری دو اجرای اپرا را هم بر عهده داشت و در اواخر عمر کتاب‌هایی با برداشت از ادبیات کلاسیک و اشعار شاعران نوی ایران منتشر کرد که از آن جمله می‌توان “حافظ به روایت عباس کیارستمی “، “سعدی از دست خویشتن فریاد “، “آتش در باد “ (جزئی از کلیات شمس)، آب (نیما یوشیج به روایت عباس کیارستمی) اشاره کرد. کیارستمی همچنین داور سومین دوره جایزه معماری میر میران هم بود. اگر فکر می‌کنید که شهرت و اعتبار کیارستمی او را از انتقادها مصون داشت، سخت در اشتباهید. همان‌طور که لیلی گلستان به‌عنوان میزبان نمایشگاه عکس‌های کیارستمی در نامه خود خطاب به میلانی نوشته است، کیارستمی هم در زمان انتشار عکس‌ها و کتاب‌هایش با انتقادات تندی مواجه شد و به قول گلستان خیلی‌ها به کیارستمی گفتند ” برو فیلمت را بساز.”نیکی کریمی هم از دیگر سینماگرانی است که تاکنون دو نمایشگاه عکس برپا کرده است و آخرین نمایشگاهش بانام “گل مردگی “ گرچه خیل عظیم طرفداران وی را روانه گالری کرد اما او را از گزند انتقادات دور نگاه نداشت.
یکی از پر سر و صداترین هنرمندانی که نمایشگاه عکس‌هایش با حاشیه‌های فراوان روبرو شد، هدیه تهرانی بود که با هزینه و حمایت مالی اسفندیار رحیم مشایی، مشاور رئیس‌جمهور وقت که هیچ‌گاه در نظر اصحاب رسانه چهره محبوبی نبود، به این کار اقدام کرد و طبعاً حاشیه‌های زمان برگزاری این نمایشگاه آن‌قدر بود که صدای خیلی‌ها را درآورد.
رضا کیانیان هم سینماگر دیگری است که درزمینهٔ هنرهای تجسمی هم‌دستی بر آتش دارد. کیانیان که قبلاً با انتشار کتاب “این مردم نازنین “ و بابیان خاطرات خود از رویارویی با مردم به حوزه ادبیات واردشده بود، علاوه بر نمایشگاه‌های متعدد عکاسی که آخرینش “دچار آبی بیکران “ نام داشت، به‌تازگی نمایشگاهی از مجسمه‌های چوبی خود برگزار کرده است به نام “دوباره نگاه کن “ که به گزارش خبرنگار مهر، با هجوم وسیع مردم در یک روز بارانی همراه بوده است. اگر به گالری‌های هنری سرزده باشید میدانید که در زمان برگزاری نمایشگاه هنرمندان متخصص این رشته، افراد معدود و واقعاً مشتاق و دانشجویان هنر هستند که میهمان این گالری‌های می‌شوند، اما نام برجسته یک بازیگر، به معنی حضور افرادی است که نه‌تنها سررشته‌ای از هنر مذکور ندارند که فقط و فقط به امید چند عکس یادگاری با هنرمندان حاضر در افتتاحیه صف می‌بندند و جمعیتی را به گالری می کشانند که تاکنون سابقه نداشته است؛ پس طبیعی است که گالری داران هم بانام مشهور یک بازیگر یا کارگردان، وسوسه شوند و اشتباه مدیر گالری ایوان را مرتکب شوند و بدون داوری درست آثار آن‌ها را به نمایش بگذارند.یکی دیگر از نمایشگاه‌های برگزارشده پرسروصدای اخیر، مربوط نمایشگاه فوتومدیا و چیدمان صابر ابر با عنوان “از مردم استمداد می‌کنم “ است که آثاری از گمشدگان دهه چهل میلادی را عرضه کرده است. نمایشگاه ابر هم به‌مثابه سایر همکارانش با استقبال شدید مردم مواجه شد و در این میان چند منتقد هنری هم ‌کارهای او را پسندیدند، عجیب هم نیست که گالری محسن که در میان هنرمندان به‌عنوان گالری خواص شناخته می شود میزبان ابر بوده باشد. البته صابر ابر هم فقط به برگزاری نمایشگاه بسنده نکرد و کتاب “هفت‌خانه آن ورتر “ با جلدی نفیس که به مخاطب امکان انتخاب رنگ را هم می‌دهد (بله درست خواندید، این کتاب در رنگ‌های مختلف عرضه‌شده است تا به دکور خانه‌تان هم بیاید!) باقیمت عجیب سیصد هزار تومان را روانه بازار کرده است.
سایر رشته‌های هنری هم از دست سینماگران در امان نبوده است؛ بهرام رادان با انتشار آلبوم موسیقی که ازلحاظ کیفیت حرف چندانی برای گفتن ندارد وارد عرصه موسیقی شد. رضا گلزار که خود از موسیقی به سینما معرفی شد، این روزها مشغول اجرای برنامه‌ای برای تلویزیون است و مهران مدیری، پژمان بازغی، کامران تفتی و رامبد جوان دیگر بازیگرانی هستند که این روزها به اجرا روی آورده‌اند و با انتقاد مجریان باسابقه روبرو شده‌اند که معتقدند نه‌تنها اجرای این بازیگران از استاندارد مناسبی برخوردار نیست که حتی باعث کم کاری و بیکاری مجریان تلویزیون شده است.
یادداشت سعيد فلاح‌فر کارشناس و منتقد هنري خطاب به تهمينه ميلاني، نکات جالبی دارد که خواندنش خالی از لطف نیست:” خانم ميلانی عزيز، من هم مثل همه شما اهالی سينما حق‌دارم دوربين فیلم‌برداری گوشی‌ام را روشن کنم و فيلم بسازم. هیچ‌کس هم حق ندارد جلوی کارم را بگيرد، اما آيا حق‌دارم باسلیقه مخاطب بازی کنم؟ آيا اجازه دارم با رابطه و استفاده از نام و شهرت و پارتی، بهترين فصل اکران سينما را اشغال کنم؟ آيا اجازه دارم از ناآگاهی مخاطب برای دزديدن مخاطب شما استفاده کنم؟ آيا اجازه دارم از اطمينان مردم به دانش و سليقه خودم سوءاستفاده کنم؟” وی همچنین خطاب به مدیریت گالری ایوان می‌نویسد:” شما از معافيت‌های مالياتی در فعاليت‌های فرهنگی، برای این‌چنین نمایشگاه‌هایی استفاده مي‌کنيد؟ اين توهين به مخاطبی نيست که به اعتماد انتخاب و حرفه شما به گالری مي‌آيد؟ آيا اين فروش فرهنگ عمومی درازای سودجويی و رونق افتتاحيه نيست؟”
نکته حائز اهمیت سخنان فلاح فر اینجاست که سینماگران در قبال ورود افراد مشهور دیگر، به حوزه فعالیتشان چه واکنشی نشان می‌دهند؟ نیاز نیست پاسخی برای این پرسش ارائه کنیم، هنوز صدای خنده حضار هنگام اعلام نام پژمان جمشیدی به‌عنوان کاندید دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجر در گوش‌هایمان است.
باری، انگار سینما موطن مقدسی است که هرکس حق ورود به آن را ندارد و غیرخودی رانده می‌شود، اما سایر هنرها جولانگاهی برای عرضه اندام سینماگران هستند و به خاطر قداست حرفه‌شان کسی هم حق اعتراض ندارد وگرنه با شکایت و دادگستری و جریمه روبرو خواهد شد. شاید بد نباشد گاهی اوقات، تراوشات ذهنی و تخیل قدرتمندمان را برای خود نگه داریم و روی هر چیزی به اسم هنر، قیمت نگذاریم، نظر شما چیست؟

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید