ادوارد جوزف اسنودن (به انگلیسی: Edward Joseph Snowden) متولد ۲۱ ژوئن ۱۹۸۳ میلادی، افشاگر کنونی و کارمند سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی است.
افشاگری‌های ادوارد اسنودن از عملیات عظیم “جاسوسی و مراقبت در سطح جهانی” پرده برداشت. بنا به مدارک اسنودن، این برنامه‌ها که شامل جاسوسی از مردم عادی و شخصیت‌ها در مکالمات تلفنی، ایمیل، استفاده ازموتور جستجو ی اینترنت و … در تمام کشورها و بدون رعایت مرزهای سیاسی صورت می‌گیرند، در درجه اول توسط آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (ان اس ای) به اجرا در می ایند. گروه “فایو ایز”، دولت‌های اروپایی و شرکت‌های تلفن نیز همکاری مستقیم و نزدیکی در این جاسوسی‌ها دارند. افشاگری‌های اسنودن آغاز رسانه‌ای شدن اطلاعات مربوط به افشاگری‌های جاسوسی گسترده بود.

54d45058e8021_-_snowdenlevittface-1200

فیلم جدید اولیور استون داستانِ ادوارد اسنودن (ژوزف گوردن لویت) است که در سال ۲۰۱۳، اطلاعاتی طبقه‌بندی‌شده و محرمانه را از آژانس امنیت ملی لو می‌دهد.
شروع داستان از شغل کوتاه‌مدت اسنودن در ارتش پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر‍ِ سال ۲۰۱۱ است. در نگاه اول، بعید نیست بینندگان فکر کنند که این فیلم، تنها فیلمی درباره‌ی افشاگر امنیت ملی، ادوارد اسنودن است اما یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان آمریکایی نگاهی دارد بر یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های آمریکایی، آماده‌ی پرتاب بمب باشید. اما ظاهراً این‌طور نیست، اسنودنی که استون و همکار نویسنده‌اش کیرن فیتزجرالد بر اساس دو کتاب درباره‌ی این شخصیت حقیقی به تصویر کشیده‌اند، نشانگرِ فردی نسبتا رک، منطقی است و تقریبا فیلمی مهار شده به نظر می‌رسد، فیلمی کلاسیک و مطابق با قواعد، متفاوت با فیلم «جی اف کیِ» رنگارنگ و توطئه گرمآب و یا فیلم «نیکسون» با تلألوئی شکسپیر مآب. انتخاب این روش از فیلم‌سازی چیزی از اهمیت و زمان‌بندی فیلم کم نکرده است، اسنودن فیلمی بسیار ماهرانه است که بدون استفاده‌ی بیش‌ازحد از جلوه‌های ویژه و مسائل روان‌شناختی، مستقیماً به ستایش شخصیت اصلی فیلم و انگیزه‌های وی پرداخته است.

فیلم بازگوی این مسئله است که اسنودن، شخصی کمال‌گرا و میهن‌پرست است، کنشگری که سرخوردگی‌اش از دولتی که برایش کار می‌کند سرانجام بر سرسپردگیِ وظیفه شناسانه‌ایش چیره می‌شود.
بعید است که این فیلم معتقدان به خیانت اسنودن را متحول کند، کسانی که معتقدند در چنین دوره‌ی پوتینیِ جنگ سرد، وی یک سؤاستفاده‌ گر و دلال بیش نیست. او پس از ابطال پاسپورت آمریکایی‌اش در فرودگاه مسکو در سال ۲۰۱۳، همچنان در روسیه زندگی می‌کند؛ اما فیلم موضوعات دیگری را در مرکز توجه قرار می‌دهد (موضوعاتی مرتبط با امنیت، آزادی و دموکراسی) مواردی که در دوره‌ی مهم انتقال سیاسی مهم‌تر از دیگر موارد به نظر می‌رسند. ممکن است که شهروندان آمریکایی در حال حاضر، معامله‌ی اطلاعات شخصی‌شان را در برابر امنیت موردی قابل‌قبول فرض کنند، اما این اطلاعات، در دستان اشخاص نامناسب که در دنیای مدرن امروزه مسئله‌ای نامحتمل نیست، می‌تواند خطرناک باشد.

0558ae80-5b45-0134-3e7b-0ad17316e277

بازی فوق‌العاده و متنوع از ژوزف گوردن لویت -کسی که مدل صحبت کردنِ بی‌احساس و مستقیم اسنودن را ماهرانه تقلید می‌کندیکی از جذاب ترین نکات فیلم بشمار می‌رود. شخصیت اصلی فیلم پس از حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۱۱، کار خود را به‌عنوان جوانی قابل و باهوش در نیروهای ویژه‌ی ارتش آمریکا شروع می‌کند. فیلم او را در روزهای اولیه‌ی حضورش در ارتش دنبال می‌کند، جایی که خیلی زود، پس از دوره‌ی آموزشی ویران‌کننده و صدمات وارده، از آن خارج‌شده و وارد دنیای جاسوسی می‌شود، جایی که در آن‌هم کارمند است و هم‌پیمان کار، نخست برای سی. آی. ای و سپس برای ان. اس. ای. اسنودن در قابِ قرار ملاقاتش با گلن گرینوالدِ روزنامه نگار (زاکاری کوینتو) و لارا پویترزِ مستندساز (ملیسا لئو)، به تعریف داستان می‌پردازد. اینکه چگونه به دنبال کردن و پیگیری نظارت و مراقبت عمومی در آمریکا پی می‌برد و اینکه دولت چگونه به انجام این کار می‌پرداخته و یا در حال انجام آن بوده است؛ و اینکه این کار تنها بر روی تروریست‌ها و رژیم‌های اشغالگر انجام نمی‌شده، بلکه متفقین و شهروندان عادی هم به همین صورت تحت تعقیب و نظارت بوده‌‌اند. عجیب نیست که فیلم بر تأثیر افشاگری اسنودن بر موارد حساس ارتشی و امنیتی تأکیدی ندارد.

1f60f416-5164-11e6-ba91-9b331c0ddad9_1280x720

زمانی که اسنودن دیگر راحت نیست، مشکلاتش با دوست‌دخترش لیندزی میلز (شایلن وودلی) هم زیاد می‌شود. فیلم تغییراتِ سیاسی اسنودن (جوانی که مهم‌ترین تأثیر را در زندگی از شخصیت افسانه‌ای ژوزف کمپل در جنگ ستارگان و اِین راند گرفته است) را با صحنه‌های آموزشیِ کوتاهی از لایحه‌ی چهار -دادگاه نظارت بر جاسوسی خارجی- و قوانین نورنبرگ و حتی صحنه‌هایی از ادوارد و لیندزی نشان می‌دهد. صحنه‌هایی که طراحی‌شده‌اند تا، نشانگر چیزهایی باشند که وی پس از خارج شدن از ساختمان تأسیسات سایبریِ اوآهوهمراه با چیپی که حاویِ هزاران هزار اطلاعات محرمانه‌ی ان.اس.ای، از آن‌ها چشم‌پوشی کرده بود.

citizenfour-imageفیلم اسنودن خیلی جزئی، اشاره‌ای دارد بر، آگاهیِ احتمالی برخی از همکاران اسنودن در هاوایی، از کاری که اسنودن در شرف انجامش بوده است. به‌جز این اما و اگر های کوچک، فیلم درواقع چیزی بیش از فیلمِ مستند «شهروند شماره چهار» محصولِ سال ۲۰۱۴ به کارگردانی پویتراس که برنده جایزه اسکار شد ندارد. مستندِ الکس گیبنِی، روزهای صفر هم درباره‌ی گوشه‌های تاریکِ جنگ سایبری صحبت می‌کند، فیلم اسنودن هم با ارائه‌ی شالوده، مفهوم و انسانیت، همین نکته را تشریح می‌کند، چیزی که می‌تواند به‌راحتی یک دعوای قانونی و سرپیچی از دستورات تلقی شود.

با فیلم‌برداری زیبا از انتونی داد منتل و تدوین ماهرانه ی الکس مارکز و لی پرسی، فیلم اسنودن نه‌تنها یک تجربه‌ی برانگیزاننده برای تماشاست بلکه با تکیه بر تدوین آخر فیلم که بسیار بامهارت و زبردستی انجام‌شده است، فیلمی بسیار قدرتمند محسوب می‌شود. مهم نیست که بینندگان چه احساسی نسبت به شخصیت اصلی فیلم دارند، بیشتر تماشاگران در حال تحسین فیلم‌سازی متفاوت و غریزی الیور استون سینما را ترک خواهند کرد، او مهارت خاصی در نشان دادن احساسات مهم و نکات اساسی داستان به‌وسیله زبان دیداری، دارد. فیلم اسنودن به دلیل وجود نکات ظریف و ایده‌های قابل‌بحث و شخصیت‌های رمز و رازگونه‌اش بسیار دیدنی است. این فیلم حتی بازگشتی شکوهمندانه برای کارگردانش نیز محسوب می‌شود.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید