بعد از دو نقد بسیار مثبت و ستایش آمیزی که در نماوا درباره انمیشن «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌ منتشر کردیم. مخصوصا ری‌وی‌یو منتقد رولینگ استون، برای رعایت انصاف و احترام به تکثر ایده‌های مختلف تصمیم به ترجمه یکی از سر‌سخت‌ترین ری‌وی‌یو های نوشته شده درباره این انیمیشن دوست داشتنی گرفتیم، از شما دعوت می‌کنم با یکی از سرسخت‌ترین نوشته‌های منفی درباره این انمیشن آشنا شوید!

اصلا چرا فیلمی مانند «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌  وجود دارد؟ منظورم دلیلی به جز دلایل واضح و مشخص است. بله، فیلمهای خانوادگی پرفروش هستند، بلیتهای فیلمهای سه‌بعدی خیلی گرانتر هستند، و مشخص است که شرکتهای پونیورسال پیکچرز و ایلومینیشن اینترتینمنت، دارند تلاش می‌کنند که در کنار عروسک‌های «مینیون‌ها»‌، بتوانند اسباب‌بازیهای دیگری هم بفروشند و سهم فروششان را در این بازار پرسود بیشتر کنند. اما سؤالهایی که پس از دیدن این فیلم انیمیشن ( که کریس رنو و دستیارش یرو چرنی آن را کارگردانی کرده‌اند)  ایجاد می‌شود خیلی عمیقتر و گیج‌کننده‌تر از آن هستند که با این عبارات تجاری زمخت بتوان آنها را بررسی کرد.

آیا هدف فیلم این بوده که دیدگا‌ه‌های کلیشه‌ای حیوان‌ دوستها را درباره حیوانات اصلاح کند؟ و مثلا نشان دهد که یک سگ می‌تواند فراتر از یک موجود کودن با آب دهن آویزان باشد، یا اینکه همه گربه‌ها متکبر، خودخواه و ازخودراضی نیستند؟ و اینکه ما متوجه این حقیقت نیستیم که حیوانات خانگی ما موجوداتی فوق‌العاده شگفت‌انگیزهستند که شخصیت‌های بسیار تکامل‌یافته‌ای دارند؟ حالا که ما سه فیلم «زندگی پنهان زنبورها»، «زندگی پنهان یک نوجوان امریکایی» و «زندگی پنهان والتر میتی»‌ را دید‌ه‌ایم آیا اصولا راز پنهانی باقی مانده که «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌ بخواهد برای ما برملا کند؟
تابستان امسال به طرز عجیبی برای استودیوهای بزرگ، فصل متوسطی بود. در چنین شرایطی، این فیلم مثل گلوله مویی‌ داخل شکم یک گربه است که از تکه‌های به هم چسبیده فیلم‌های دیگر، که جذابتر و بهتر هم هستند تشکیل شده، و بعد در سینمای نزدیک خانه شما بالا آورده شده.

the-secret-life-of-pets-trailer-1

سه فیلمنامه‌نویس آن (که فیلمهایی مانند «من نفرت‌انگیز»، «لوراکس» و «هورتون صدایی می‌شنود» را در کارنامه دارند) داستان آشنایی با مضمون  گم شدن شخصیت و بعد پیدا شدنش خلق کرده‌اند.داستان درباره  مکس است، یک سگ تریر با گوشهایی آویزان و پاهایی لاغر و دماغ قهوه‌ای رنگ بزرگ، که صدای یک مرد میانسال یعنی لوییز سی کی را روی او گذاشته‌اند. زندگی مکس از همه نظر فوق‌العاده است: او صاحبش کیتی را خیلی دوست دارد، و در آپارتمام کوچکشان در نیویرک همه‌چیز در کنترل اوست. اوضاع به همین منوال است تا اینکه کیتی سگ بزرگ و ژولیده‌ای به اسم دوک را به خانه می‌آورد، و حالا مکس مجبور است راحتی و آسایشش را با او تقسیم کند.
مکس برای کسب حمایت روحی پیش حیوانات خانگی همسایه می‌رود. کلویی، گربه چاقی که نمی‌تواند از خوردن دست بردارد، نورمن، خوکچه هندی که همیشه با پیدا کردن مسیر مشکل دارد، بادی، یک سگ پاکوتاه که فرم هیکلش یکی از نکات خنده‌دار فیلم است، و سوییت‌پی، طوطی کوچکی که به بازیهای کامپیوتری خلبانی علاقه زیادی دارد. اما صمیمی‌ترین دوست مکس، با اینکه خودش هنوز نمی‌داند، گیجت است. سگ سفید پشمالو و باوفایی که در خانه مدرنی در آن طرف خیابان زندگی می‌کند و مکس را خیلی دوست دارد.
سرگرم‌کننده‌ترین صحنه فیلم نشان می‌دهد که این حیوانات هروقت صاحبانشان حواسشان به آنها نیست و آنها را نمی‌بیند مشغول تفریح و شیطنت می‌شوند. یعنی «زندگی مخفی حیوانات خانگی» همان «داستان اسباب‌بازی» است که به جای اسباب‌بازی، حیوانات سخنگو در آن حضور دارند. شخصیتها و اتفاقات داستانی اصلا خوشایند، یا دارای ویژگیهای متفاوت نیستند، و همین باعث می‌شود این فیلم به سرعت تبدیل شود به یک تعقیب و گریز فوق‌العاده شلوغ و بیش از حد طولانی، که با شوخی‌های بی‌مزه و صحنه‌های بی معنی و پرسروصدا انباشته شده است.
اتفاقاتی باعث می‌شوند که مکس و دوک سروکارشان به خیابان، و فاضلاب شهر نیویورک بیفتد، و دیوانه‌وار به این طرف و  آن طرف بدوند. در بین این دویدن‌ها، آنها باید با هم صلح کنند، مراقب باشند به پناهگاه حیوانات برده نشوند، و از سلول وحشتناکی که پر از حیوانات خیابانی‌ای است (که همه از حیوانات خانگی متنفرند) فرار کنند. عدم وجود هرگونه خلاقیت در این داستان، با در استفاده بیش از حد از کلمات و رفتار منفی تکمیل شده است. به هرحال قبول کنید، تا وقتی یک خرگوش سفید آدمکش( که صدای جیغ جیغوی کوین هارت به جایش صحبت می‌کند)  فریاد نکشد « زنده‌ باد انقلاب، احمقا» شما نمی‌توانید سرگرم بشوید!

secretpets0001اگر با این هم سرگرم نشدید، حتما دلتان می‌خواهد آهنگهای قدیمی و کلاسیک مورد علاقه‌تان را بشنوید، که توسط آهنگساز این فیلم (الکساندر دسپلات) به یک موزیکال گوشخراش تبدیل شده است.ممکن است از آن صحنه نمایش هنرهای رزمی، یا آن ادای احترام بی دلیل به فیلم علمی-تخیلی «ورطه»(۱۹۸۹) شاید باعث شود کمی از فیلم خوشتان بیاید. یا آن صحنه رؤیاگونه‌ای که برای دوک و مکس در کارخانه سوسیس‌سازی اتفاق میفتد و شما یادتان می‌آید که چقدر این صحنه شبیه صحنه‌‌ای از کارتون سیمپسون‌هاست، البته با این تفاوت که در آنجا «هومر سیمپسون» خیلی از دوک و مکس بامز‌ه‌تر بود.
هم از نظر بصری و هم از نظر داستانی، کارگردانان و سازندگان فیلم این بار هم از همان بی‌سلیقگی و شلختگی استفاده کرده‌اند که برند ایلومینیشن (‌استودیوی فیلمسازی‌ تهیه کننده فیلم)‌ با آن شناخته می‌شود. اگر فراموش کرده‌اید به خاطرتان بیاورم که «مینیون‌ها» را هم همین استودیو ساخته است. از نظر تکنیک تصویری، در مقایسه با استودیوهای انیمیشن‌سازی که فیلمهای بسیار پرخرج‌تری می‌سازند، تصاویر این فیلم بسیار مرتب و تمیز، اما نه چندان جذاب هستند،  و می‌توان سبک بصری آن را به خاطر کنار گذاشتن فوتو‌رئالیسم، و برگزیدن سبکی پرزاویه و استیلیزه، قابل ستایش دانست.
حیوانات خانگی در این فیلم، با اندامهایی خنده‌دار و مبالغه‌آمیز تصویر شده‌اند. اما این مخلوقات خانگی برای اینکه جذاب باشند نیازی ندارند که الهام‌بخش باشند. و بعضی از آنها، مانند گیجت یا تیبریوس‌( عقاب شکاری که تلاش دارد کسی را نخورد) موفق می‌شوند در لحظاتی روی شما تاثیر بگذارند.

و همه اینها ما را به سؤالی که در ابتدای این مطلب مطرح کردم برمی‌گرداند. شاید دلیل اصلی وجود «زندگی مخفی حیوانات خانگی»‌ این است که به شما یادآوری کند چقدر «زوتوپیا»‌ فیلم خوبی است، و چون همه ما این موضوع را یادمان است، این یادآوری اصلا دلیل ندارد.

 

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید