در کنار «خوب، بد، جلف» و «گشت ۲»، یک فیلم کمدی دیگر هم روی اکران است و آن‌هم «سه بیگانه» آخرین کارگردانی مهدی مظلومی در ایران است. فیلمی که محصول سال ۱۳۹۳ است و بعد از دو سال بلاتکلیفی ناشی از مهاجرت ناگهانی فیلم‌سازش، درنهایت در اکران نوروزی سال نودوشش به روی پرده رفت. «سه بیگانه» فیلمی غافلگیرکننده است. نه فیلم‌ساز مطرح و کار بلدی دارد و نه تیزرهایش چندان دل‌نشین است. ترکیب بازیگران اصلی هم که شامل محمدرضا شریفی‌نیا، امین حیایی و مجید صالحی می‌شود بیش ازآنچه دوست داشته‌باشیم یادآور لودگی‌های دهه هشتاد است که نام فیلم کمدی رویش گذاشته بودند. مهدی مظلومی هم علی‌رغم همه ادعاهایش به‌جز کمدی‌های سطحی و کم طرفدار در ایران کار مهمی نداشته است که بتوان انتظار حتی متوسطی از فیلم داشت و تنها نام مسعود ردایی بعد از حذف نام کارگردان از پوسترها و تیزرها هم آن‌قدر وسوسه کننده نیست تا با این افزایش قیمت بلیت‌ها، در بین کمدی‌های خوبی که روی پرده هستند «سه بیگانه» انتخاب اول یا حتی دوم برای تماشا در سینما باشد. موضوعی که فروش نه‌چندان بالای فیلم هم آن را تائید می‌کند؛ اما همان‌طور که گفتم «سه بیگانه» یک فیلم غیرمنتظره است که به نحو خوبی غافلگیرتان می‌کند.

اولین غافلگیری زمانی است که تیتراژ آغازین بعد از یک سکانس کلیشه‌ای از دشمنان و جاسوسان خارجی در حال طرحی برای براندازی کشور، شروع می‌شود و نام “پیمان قاسم‌خانی” را به‌عنوان مشاور فیلم‌نامه می‌بینید. همین نام کافی است تا سطح توقعتان کمی بالا برود و با خوش‌بینی بیشتری به تماشای فیلمی که حتی تیتراژش هم فریاد می‌زند که آش ذهن سوزی نیست بنشینید. به‌هرحال قاسم‌خانی یکی از کلیدی‌ترین مهره‌های تلویزیون در کنار مهران مدیری در سال‌های دهه هفتاد و هشتاد و اوایل دهه نود بوده است. مردی که در کارنامه کاری‌اش آثار تحسین‌شده و محبوبی چون «شب‌های برره»، «پژمان» و «ساختمان پزشکان» را دارد و مسلماً حالا حالاها کسی نمی‌تواند «مارمولک» کمال تبریزی را فراموش کند. «سه بیگانه» درست بعد از پایان تیتراژش، یکی‌یکی شوخی‌های اجتماعی و انتقادی را پیش می‌کشد که کاملاً نظر بیننده را عوض می‌کند و هنوز به نیمه‌های فیلم نرسیده کاملاً پیش‌زمینه‌تان را فراموش می‌کنید و از همه شوخی‌های جالب فیلم که از وسط زندگی روزمره مردم تهران آمده است لذت می‌برید.
«سه بیگانه» روایت سه جاسوس است که برای به گروگان گرفتن یک مهندس ایرانی با هویت جعلی وارد ایران می‌شوند؛ اما از لحظه ورود با اتفاقاتی روبرو می‌شوند که دستمایه خلق موقعیت‌های کمیک و طنز جالبی را ایجاد می‌کند. از لحظه اول که یکی از جاسوسان در حال ورود به ایران با تکان‌های شدید هواپیما روبرو می‌شود و هواپیمای دیگری، به‌جای تهران به رشت می‌رود و دیگری در میدان آزادی فلافل مسموم می‌خورد و مورد سرقت قرار می‌گیرد تا داستان بامزه ما و چراغ‌قرمزهایمان که از بیست ثانیه صفر می‌شود و بعد روی هفت ثانیه متوقف می‌شود تا به قول خود بازیگران جوی گیریشان در تظاهرات ضد اسرائیل و پاره کردن پرچم آمریکا با دندان، همه و همه شوخی‌هایی هستند که در عین خنده‌دار بودن واقعیت هم دارد و از میان همین اجتماع سردر آورده است. مخاطب «سه بیگانه» در سالن سینما می‌نشیند و به چیزهایی می‌خندد که هرروز با آن‌ها مواجه می‌شود و بعضاً هم کنترلش را از دست می‌دهد و چندتایی هم لیچار بار این‌وآن می‌کند. از همه جالب‌تر راننده تاکسی است که موشکافانه تمام طرح‌های عمرانی و اقتصادی دولت را تحلیل می‌کند و نتیجه‌گیری می‌کند. درنهایت شرایط به‌گونه‌ای می‌شود که عملاً جاسوسی برای این سه مأمور زبده غیرممکن می‌شود مخصوصاً زمانی که مأموران انتظامی از پشت‌بام همسایه به پشت‌بام این سه نفر می‌آیند و تمام دیش‌های ماهواره که شامل دیش ارتباطی جاسوسان هم می‌شود را جمع می‌کنند. دقیقاً همین شوخی‌های بامزه با فرهنگ شهرنشینی و مدیریت شهری در «سه بیگانه» است که حضور پیمان قاسم‌خانی را یادآور می‌شود. این همان تمی است که قاسم‌خانی قبلاً هم به سراغش رفته است. همین چند سال پیش بود که قاسم‌خانی نویسنده سریالی به نام «مسافران» بود. سریالی که رامبد جوان کارگردانی‌اش کرده بود و روایت یک گروه فضایی بود که به زمین آمده بودند تا شرایط را برای زندگی در این سیاره بسنجند و هرلحظه بیش‌ازپیش از رسوم جاری در شهری که در آن فرود آمده بودند متعجب می‌شدند. این تقابل فرهنگی، این نواقص در فرهنگ شهرنشینی ما، موضوع حساسی است که راحت نمی‌توان به سراغش رفت و از تیغ سانسور و اصلاحیه در امان ماند اما مهدی مظلومی و امیر برادران، نویسندگان «سه بیگانه»، با انتخاب یک تم ماجراجویانه و کمی سیاسی، زیرکانه این تله را دور زده‌اند و یک کمدی به‌شدت جالب و مفرح آفریده‌اند که علاوه بر خنداندن مخاطبش تلنگرهای جدی به او می‌زند. «سه بیگانه» پر است از این شوخی‌ها که شاید خیلی خوب ساخته‌وپرداخته نشده‌اند اما مطمئناً خنده‌دار هستند. در سایه همین قابلیت طنز ناب است که از لوده بازی‌هایی مثل رقص و آواز میانه فیلم و شوخی‌های جنسی ابتدای فیلم چشم می‌پوشیم و گریم بازیگران در اوایل فیلم را به سینمای کم‌بضاعت ایران می‌بخشیم. بازی همیشگی محمدرضا شریفی‌نیا در نقش مردی که کمی زیاده از حد تشنه زنان است، امین حیایی در نقش مهندسی جدی و کوشا اما در مقابل مجید صالحی و شوخی‌های بامزه‌اش در رابطه با اعتیاد و در دسترس بودن همیشگی مواد مخدر چندان درخششی ندارند. گرچه تایم حضور وی از دوتای دیگر کم‌تر است اما بی‌شک صحنه را می‌رباید و مخاطب را مشتاق همان حضورهای کوتاهش می‌کند؛ اما متأسفانه همه جذابیت این فیلم در ده دقیقه پایانی به‌کلی از بین می‌رود. آن‌قدر سریع این مسیر جذاب و متفاوت «سه بیگانه» را به بیراهه محض می‌برد که آرزو می‌کنید وقتی‌که می‌توانستید از این کابوس به‌اصطلاح پایان خوش فرار کرده بودید.
ده دقیقه پایانی «سه بیگانه» دقیقاً از دل همان کمدی‌های مبتذل دهه هشتاد و سریال‌های تلویزیونی که مهدی مظلومی سری‌دوزی شده تولید می‌کرد آمده است. همین پایان است که کارکردهای تلویزیونی به‌جای سینمایی اثر را به رخ می‌کشد و همه ذوق و شوق بیننده را کور می‌کند. پایانی که همه انتقادهای فرهنگی و اجتماعی کل فیلم را تبدیل به برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده از سوی پلیس برای دستگیری جاسوسان می‌کنند و همه آدم‌های عجیب‌وغریب فیلم یک‌دفعه یا پلیس از آب درمی‌آیند یا جاسوس و درست همین‌جاست که «سه بیگانه» برندگی و اثرگذاری خود بر بیننده را از دست می‌دهد و شبیه یک فیلم تلویزیونی معمولی پایان می‌یابد. موضوعی که «سه بیگانه» به تصویر می‌کشد همان‌قدر که جذاب است نیازمند جسارتی است که آشکارا عوامل این فیلم فاقد آن بوده‌اند. «سه بیگانه» می‌توانست یک کمدی انتقادی جدی مثل «گشت ارشاد» باشد اما رفتار عوامل سازنده فیلم مصداق بارز ضرب‌المثل قدیمی “یکی به نعل، یکی به میخ “ است. درواقع «سه بیگانه» یک قمار بی‌نتیجه است، یک ریسک بی‌خطر. درست مثل بندبازی که طنابش را در ارتفاع کمی از زمین بسته است و اگر پایین را نگاه نکنید می‌توانید مجذوب هنرنمایی و بازی‌اش شوید اما همین‌که متوجه می‌شوید، فاصله زیادی با زمین ندارد، همه هنرش بی‌لطف خواهد شد.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید