درزمانی که گیشه به تسخیر «فروشنده» درآمدهاست و حاشیه‌های فیلم «لانتوری» همچنان مخاطب جذب می‌کنند، فیلمی چون «سایه‌های موازی» در این طوفان گم می‌شود و طبیعی است که کمتر از آن صحبت شود و وقتی به تماشای فیلم می‌نشینی نیمی از سالن خالی باشد؛ اما نام سعید عقیقی به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس که نگارش یکی از بهترین فیلم‌های چند دهه اخیر ایران یعنی “شب‌های روشن” را بر عهده داشته است، کافی است تا مخاطبان جدی سینما را ترغیب به تماشای این فیلم کند. اگر هم اهل خاطره بازی باشید، حضور ابوالفضل پور عرب در نقش اصلی که سال‌ها ستاره بی‌رقیب سینما بود و به‌نوعی اولین ستاره مرد سینمای پس از انقلاب است ممکن است شمارا به سالن سینما بکشاند. شب‌های روشن نه‌تنها بهترین کار در کارنامه مؤتمن و عقیقی است که به‌زعم بسیاری از کارشناسان بهترین اقتباس صورت گرفته از داستان شب‌های روشن داستایوفسکی نیز هست. عقیقی که قبلاً هم تجربه همکاری با مؤتمن را در فیلم کمتر دیده‌شده اما تحسین‌شده هفت‌پرده داشت، با این فیلم نام خود را به‌عنوان یک استاد مسلم فیلم‌نامه‌نویسی تثبیت کرد؛ اما از بعد از شب‌های روشن نتوانسته آن موفقیت را تکرار کند و فیلم‌نامه‌های بعدی‌اش ازجمله صداها، نه‌چندان دل‌چسب از کار درآمدند. پس حق دهید که وقتی نام سعید عقیقی در کنار اقتباسی از داستایوفسکی می‌آید، کنجکاو و امیدوار راهی سینما شوید که شاید دوباره معجزه شب‌های روشن تکرار شود، اما متأسفانه «سایه‌های موازی» یک تجربه ناامیدکننده دیگر در کارنامه هنری عقیقی است.

«سایه‌های موازی» فیلمی به کارگردانی اصغر نعیمی و بازی ابوالفضل پور عرب و سمیرا حسن‌پور و شهاب حسینی است. بگذارید اول‌ازهمه این نکته را خاطرنشان کنم که اگر برای دیدن بازی شهاب حسینی، برنده نخل طلای کن، عازم تماشای این فیلم هستید، بهتر است یا تصمیم خود را عوض کنید یا بهانه دیگری بیابید؛ زیرا حضور وی در این فیلم شاید کمتر از پنج دقیقه است و دیالوگش حتی از آن‌هم کمتر. شخصیت شهاب حسینی به‌عنوان کارگردان تئاتری که می‌توانست نقش کلیدی‌تری در ماجرا داشته باشد و منطق دراماتیک داستان را به موازنه برساند کاملاً هدررفته است. همان‌طور که قبلاً اشاره کردیم، در این فیلم سعید عقیقی بار دیگر به سراغ یکی از داستان‌های داستایوفسکی رفته است. گرچه در تیتراژ فیلم فقط ” بر اساس داستانی از داستایوفسکی ” دیده می‌شود اما سایه‌های موازی اقتباسی ایرانیزه شده از داستان نازنین داستایوفسکی است که به‌عنوان یک داستان کوتاه در مجموعه یادداشت‌های روزانه یک نویسنده آمده است. نازنین گفتارهای مردی در برابر جسد زن جوانش است که خودکشی کرده و مرد با مرور خاطرات گذشته سعی دارد علت و ریشه‌های این مصیبت را دریابد. سایه‌های موازی نیز چنین داستانی دارد اما با پایانی متفاوت، احتمالاً در جهت دور زدن خط قرمزهای تعریف‌نشده سینمای ایران. مشکل کار هم از همین‌جا شروع می‌شود. در داستان اصلی اگر مرد با مرور خاطراتش سعی در کنکاش مصیبت وارده دارد، در اقتباس سعید عقیقی از این داستان، علل شکست چیزی که قرار است بیننده باور کند عشق است، خیلی واضح است و نیاز به هیچ واکاوی ندارد. درواقع اصلاً عشقی در کار نیست. مسلماً نمی‌توان از بیننده انتظار داشت که با شعر خواندن شخصیت‌ها و دیالوگ‌های آبکی، به حال عشقی بگرید که بابی محبتی، بی‌توجهی و بدرفتاری یکی از طرفین ازهم‌پاشیده است.

3200352_326در قصه نازنین، داستایوفسکی از شیوه مرسوم روایتش، یعنی تک‌گویی‌های مردی تنها و افسرده که از گذشته خود بریده است استفاده می‌کند و این دقیقاً همان شیوه روایتی است که عقیقی برای فیلم‌نامه‌اش برگزیده است.
فرهاد (ابوالفضل پور عرب)، مردی تنها که خود را در یک عتیقه‌فروشی حبس کرده و تنها همدم‌هایش مشتریان گاه و بی گاهش هستند، گذشته‌ای نامعلوم اما تلخ دارد که در پی آشنایی با نازنین (سمیرا حسن‌پور) زندگی‌اش وارد مسیر جدیدی می‌شود. نازنین دختر جوان و تنگدست اما پرشور و شعفی است که در مقابل خمودگی و سردی شخصیت فرهاد قرار می‌گیرد.

3200353_741

متأسفانه، تنها جذابیت این روایت همین خلاصه‌ای است که می‌توان از آن ارائه داد. فیلم‌نامه عقیقی پر است از دیالوگ‌هایی شعاری و شخصیت‌های یک‌بعدی و غیرقابل‌باور. از آشنایی فرهاد و نازنین تا پایان فیلم و جدایی نازنین، هیچ‌چیز منطقی نیست، هیچ‌چیز سر جایش نیست، هیچ‌چیز جذاب نیست. شعرخوانی‌های نازنین، تلاش فرهاد برای به سلطه درآوردن نازنین، ازدواجشان، جدل‌هایشان که در سکوت نازنین می‌گذرد، نه‌تنها منطقی نیست بلکه اصلاً نمی‌تواند مخاطب را جذب کند تا روایت را دنبال کند. همان اول داستان که فرهاد در نقش راوی شروع به صحبت می‌کند، بیننده می‌داند که با یک داستان تلخ روبروست و قرار نیست همه‌چیز به‌خوبی و خوشی تمام شود. البته این به‌خودی‌خود مشکلی نیست. میزانسن سرد و بی‌روح فیلم و زمستانی که در جریان است همه و همه نشان از این دارد که با فیلمی با پایان خوش روبرو نیستید. مشکل این است که در همان ابتدای داستان ارتباط مخاطب با روایت قطع می‌شود. اگر داستایوفسکی در داستان نازنین با قلمش تزلزل شخصیت مرد بین خوبی و بدی را نشان می‌دهد، سایه‌های موازی به دیالوگ‌های نپخته‌ای مثل ” من به بدی حرفام نیستم ” دست می‌آویزد تا بیننده را مجاب سازد که بله فرهاد آدم خیلی بدی نیست. برای آنکه نشان دهد نازنین دختری است پرشور و شعف و پر از زندگی، فرهاد در تک‌گویی‌هایش بارها به این نکته تأکید می‌کند و بیننده جز چند عشوه ساده‌لوحانه چیزی از شعف و شادی جوانی در این کاراکتر نمی‌بیند. در انتها هم برای آنکه نازنین شکست‌خورده و غمگین نشان داده شود، فقط نماهایی از وی را می‌بینیم که مثل یک شخصیت تیپیک سریال‌های آبکی تلویزیون اشک می‌ریزد.

eec1e2ff1cdb77d8f6e52fb0d92df6dedfac7c4f

مهم‌ترین ایراد فیلم هم همین روایت نصفه و نیمه‌اش از کاراکترهایی کاملاً ناپخته و معلق بین زمین و هواست. سایه‌های موازی داستان عشق مردی است که شروعش و پایانش نه‌تنها منطقی نیست بلکه خنده‌دار هم می‌شود. آنجا که نازنین به‌عنوان یک دختر پاک و معصوم به عتیقه‌فروشی فرهاد می‌رود و نگاه از زمین نمی‌گیرد هیچ ارتباطی ندارد با سکانس‌هایی که در همان عتیقه‌فروشی بی‌هیچ ابایی عشوه‌گری می‌کند و وارد حریم شخصی مردی که چیزی از او نمی‌داند می‌شود. فیلم از شما می‌خواهد باور کنید فرهاد به‌عنوان فردی فرهیخته که در دوران جوانی‌اش به خاطر عقاید سیاسی‌اش به زندان رفته، اکنون تنهاست و تلخی کلامش تنها سلاحش در مقابل دیگران است؛ اما آنچه نشان داده می‌شود مردی است بی‌حوصله که چون ” فرهیخته ” است و از جنس مغازه‌اش نیست! از کشوی میزش کتاب فاوست گوته را بیرون می‌آورد و دیالوگی نقل به مضموم می‌کند که آن‌قدر بی‌جاست که حتی در حافظه بیننده هم نمی‌ماند. کاش عوامل فیلم حداقل به خود زحمت داده بودند که کتاب را بعد از خرید ورق می‌زدند که به نظر نرسد همین لحظه از قفسه کتاب‌فروشی خارج‌شده است. همه این‌ها باعث می‌شود احساس کنید با فیلمی شعارزده و خارج از تاریخش طرف هستید. شاید اگر این داستان عشقی را در دهه هفتاد یا هشتاد بر پرده سینما می‌دیدیم این‌قدر مضحک و غیرقابل‌باور به نظر نمی‌رسید؛ اما در دوره‌ای که سینمای ایران هرروز یک فیلم شگفتی‌ساز ارائه می‌دهد، مسلماً «سایه‌های موازی» یک شکست تمام‌عیار است.

اصغر نعیمی، کارگردان سایه‌های موازی

اصغر نعیمی، کارگردان سایه‌های موازی

اصغر نعیمی به‌عنوان کارگردان فیلم که قبلاً دو فیلم بی‌وفا و سلام بر عشق را در کارنامه خود دارد، نقش پررنگی در فیلم ندارد. فیلم نه خوب دکوپاژ شده است نه بازی‌های قابل قبولی از بازیگران گرفته‌شده است. نعیمی با دو کار قبلی‌اش هم ثابت کرده است که بیشتر سوار بر موج گیشه است تا یک کارگردان و شاید به‌عنوان یک نویسنده کارنامه قابل‌قبول‌تری دارد. (مستانه که سال ۹۳ اکران شد و فیلم خصوصی یا زندگی خصوصی که علی‌رغم تحسین منتقدان هیچ‌گاه اکران نشد.)
خلاصه اینکه پاشنه آشیل فیلم که قرار بوده است فیلم‌نامه سعید عقیقی باشد، خود باعث شکست فیلم شده است. مسلماً سعید عقیقی علاقه‌ای به همراهی با جریان معمول سینما ندارد اما شاید امیدوار بوده است این فیلم هم مانند شب‌های روشن که در ابتدا موردتوجه قرار نگرفت و بعد تبدیل به یکی از بهترین آثار سینمای ایران شد، بعدها دیده شود و کشف شود؛ اما به‌شخصه فکر نمی‌کنم چنین اتفاقی برای این فیلم بیافتد. چراکه عقیقی عملاً بعد از شب‌های روشن نتوانسته هیچ فیلم‌نامه قابل تعملی ارائه کند و مسلماً سایه‌های موازی هم در ردیف سایر شکست‌های وی قرار می‌گیرد. کلام آخر اینکه آخرین کار اصغر نعیمی به‌عنوان کارگردان و سعید عقیقی به‌عنوان نویسنده، تجربه‌ای نپخته و نه‌چندان جذاب است که شاید به‌عنوان یک تله‌فیلم مخاطب بیشتری جذب می‌کرد. اگر بلیت فروشنده گیرتان نیامده و یا لانتوری و من را دیده‌اید و دنبال فیلم دیگری هستید، می‌توانید به تماشای «سایه‌های موازی» بنشینید، اما سطح توقعتان را پایین بیاورید؛ بسیار پایین.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید