از انتشار خبر عزم داریوش مهرجویی برای ساخت قسمت دوم «سنتوری» بیش از یک سال است که می‌گذرد و این روزها خبر از پیوستن محمدرضا شریفی‌نیا به عوامل ساخت فیلم و مطرح‌شدن چند باره نام محسن چاوشی در این پروژه، نقل محافل است.
محسن چاوشی همچنان با حضور در «سنتوری» مخالفت می‌کند و مهرجویی و شریفی‌نیا هر روز خبر تازه‌ای از حضور او منتشر می‌کنند و چاوشی در آخرین اظهار نظر عنوان نموده که:

آقایان، مرده خودشان را به نام من زنده نکنند!

اینکه چه بر سر هنر این مرز و بوم آمده که خواننده عامه‌پسند و بی‌کیفیتی چون چاوشی به خود اجازه می‌دهد تا به یکی از تأثیرگذارترین کارگردانان سینمای ایران این‌چنین بتازد تنها و تنها یک دلیل دارد که در این یادداشت تلاش می کنم تا به تشریح گوشه‌ای از این معضل بپردازم.
پس از انقلاب و با مستقر شدن شرایط جدید، موسیقی دچار تحول شد و تا سال‌ها بعد از آن، موسیقی پاپ از بین رفت تا با روی کار آمدن دولت اصلاحات دوباره شرایط برای فعالیت موزیسین های پاپ فراهم شود. طبعاً آغاز این دوره با کارهای شاخصی که در طول سالهای گذشته فرصت اجرا نداشتند، همراه بود اما هم‌زمان با ورود اینترنت و آسان‌تر شدن ارتباطات اجتماعی و رسانه های نوظهور، شرایط تولید و انتشار موسیقی هم دستخوش تغییرات نه‌چندان خوشایندی شد. همزمان با شروع دولت نهم، موسیقی زیرزمینی هم در اینترنت شروع به فعالیت کرد تقریبا هرکسی که حداقل از نظر خودش موزیسین بود، ترانه ساخت و در فضای مجازی منتشر نمود. عده‌ای از این موزیسین‌ها کارهای شاخص و با مخاطب خاص داشتند که به طور معمول هیچ توفیقی به دست نیاورند و هیچ‌گاه به مرحله تولید آلبوم نرسیدند. عده‌ی بسیار اندکی هم موفق به تولید آلبوم شدند و توانستند مخاطبان خاص خود را حفظ کنند. از این میان اما جریانی شکل گرفت که در سالهای بعد تبدیل به جریان اصلی موسیقی پاپ ایران شد. عده‌ای از افراد که بسته به استعداد ذاتی و نه از روی سواد، وارد موسیقی شدند و به مدد نرم‌افزارها کامپیوتری و تولید افکت الکترونیکی توانستند جایی میان شنونده‌های جوان و عمدتاً عام موسیقی پیدا کنند. ریتم تند و بیت بالا، تنها لازمه این نوع موسیقی بود و این ترکیب ساده با چند خط شعر که بتواند مفاهیمی نظیر ناامیدی، خیانت، شکست عشقی و نفرین را ناله کند، درهم‌آمیخته می‌شد و موسیقی پاپِ‌ متوسطِ دوره‌ی جدید را شکل می‌داد تا در عرض زمانی کوتاهی سطح سلیقه عمومی را تا پایین ترین درجه ممکن تنزل دهد.افرادی نظیر بنیامین بهادری و محسن چاوشی از دل همین جریان ظهور کردند.

از خوش اقبالی‌های محسن چاوشی بود که در آن زمان داریوش مهرجویی با سروصدای زیاد تصمیم به ساخت فیلمی به نام «سنتوری» بگیرد و از محسن چاوشی دعوت کند تا برای این فیلم و به‌جای علی سنتوری بخواند. همراهی اردوان کامکار و نوازندگی سنتورش نیز وجهه‌ی بسیار موجهی را به این کار داد تا حتی کسانی که توان تحمل صدای چاوشی را ندارند دل به سنتور اردوان کامکار دهند. قطعات ساخته‌شده برای سنتوری هم پیش از موعد اکران اولیه فیلم دست به دست چرخید تا چاوشی را بیش از پیش در میان هوادارانش محبوب کند. چاوشی روی شانه‌های «سنتوری» ایستاد و هشت آلبوم رسمی، تعدادی گروهی و نزدیک به صد و پنجاه ترانه تولید کرد تا امروز برای مهرجویی که مسبب رسمی شدن این خواننده بود ناز کند و نخواهد نعش «سنتوری» را به نام خود بلند کند.

آنچه سبب شده تا امروز شاهد چنین رفتاری با مهرجویی باشیم به طور قطع ریشه در انتخاب اشتباه ایشان دارد که البته آن‌هم وابسته به شرایط و زمان ساخت «سنتوری» است. مهرجویی بیست‌ودو سال پیش از قصه سنتوری از حمید هامون صحبت می کند که اتفاقا همانند علی سنتوری با معضلات درونی و بیرونی خویش درگیر است؛ اما دستاویز ذهنی هامون را آثار شاملو، هرمان هسه و… تشکیل می‌داد و علی سنتوری از پایین ترین سطح موسیقی استفاده می‌کرد. مقایسه عمق شخصیت و تفکرِ هامون با علی سنتوری، به اعتباری می‌تواند میزان پسرفت جامعه را در طول این بیست‌ودو سال را نشان دهد. پرچم‌دار سینمای موج نوی ایران، امروز به دنبال راضی کردن چهره‌ای است که حتی در موسیقی هم چیزی برای گفتن ندارد.

گذشته از همه این بحث‌ها، فلسفه ساخت «سنتوری، مرد پاییزی» هم جای سوال دارد. فیلم «سنتوری» از موزیسین جوانی صحبت می‌کند که شوریده است و ساز اصلی‌اش سنتور؛ اما کدام سنتور‌نواز را می‌شناسید که آثارش مانند علی سنتوری باشد. در واقع داریوش مهرجویی از مختصات شخصیتی حرف می‌زند که ما به ازای واقعی ندارد. سکانسی از فیلم وجود که علی سنتوری در یک پارتی، ایستاده سنتور می زند و می‌خواند! این صحنه را فقط جادوی سینما می‌تواند تولید کند. حتی پاپ‌ترین نوازندگان سنتور هم یک چنین اثری را تولید نمی کنند. محسن چاوشی به مدد سنتور نوازی بی نقص اردوان کامکار و پسرفت عجیب فرهنگی در طول این چند سال گذشته، توانست دایره‌‌ی گسترده‌ای از طرفداران متعصب را برای خود بسازد. طرفدارانی که بعضاً اندوخته‌ی شنیداری ارزشمندی ندارند که بتوانند فرق موسیقی خوب و درست را از موسیقی سطحی و دم‌دستی تشخیص دهند. چاوشی به مدد طرفداران پروپاقرص خود آلبوم‌هایش را با بالاترین آمار می‌فروشد و توانسته تصویری مبهم و کاریزماتیک از خود برای آنها بسازد؛ در حالی که پشت این تصویر مبهم و رازآلود (از نگاه هواداران چاوشی) فردی قرار دارد که مهارت‌های موسیقایی‌اش در حدی نیست که بشود راجع به آن صحبت کرد. محسن چاوشی و امثال او پرچم‌دار تزریق بی سلیقگی و پرورش میان مایه‌گی در موسیقی به‌حساب می‌آیند این بی سلیقگی حالا آنقدر ریشه دوانده که توانسته جریان اصلی موسیقی جامعه را به دست گیرد. از طرفی دیگر نگاه مهرجویی به موسیقی همواره نگاهِ دوخته‌شده به سلیقه‌ی بدنه‌ی جامعه بوده است. او در «لیلا» از صدای علیرضا افتخاری و آلبوم «نیلوفرانه» بهره می‌برد که در زمان خودش پرفروش‌ترین آلبوم کشور به‌حساب می‌آمد و امروز برای «سنتوری ۲» دست به دامن خواننده‌ای شده که محبوب بدنه‌ی جامعه جوان هست اما تفاوت آثارش با «نیلوفرانه» به‌اندازه تفاوت «هامون» و «سنتوری» است.

امروز در دوره‌ای قرار داریم که پرفروش ‌ترین آلبوم موسیقی‌‌مان «امیر بی‌گزند» است و اولین کارگردان موج نوی سینمای ما، «چه خوبه که برگشتی» را می‌سازد و سرانه‌ی مطالعه هم که از یکی و دو دقیقه تجاوز نمی‌کند؛ پس چندان هم نباید جای تعجب باشد که همه به دنبال ساخت «سنتوری ۲» باشند و محسن چاوشی هم آن را مرده‌ای بداند که تمایلی به زنده شدنش با نام ایشان نباشد. سوال اینجاست اگر داریوش مهرجویی که روزگاری با فیلم «گاو» سطح سلیقه عمومی ارتقا داد امروز دست به این کار نزند پس باید از چه کسی انتظار داشته باشیم تا فکری به حال فرهنگ جامعه کند. گرچه نمی‌شود اتفاقات خوش و البته اندک فرهنگی را نادیده گرفت اما غالب مخاطبان امروز سینما و موسیقی را محصولات سطح پایین جذب می‌کند. چه فیلم دوم «سنتوری» ساخته شود و چه نشود، چه چاوشی برای آن بخواند و چه نخواند؛ آنچه بر جای می‌ماند تصویری غیر واقعی و سطحی از موسیقی ایران و ساز سنتور است که روزی نخبگانی چون پرویز مشکاتیان آن را می‌نواختند و امروز باید آن را سنجاق شده به صدای محسن چاوشی بشنویم و تصویری شفاف و واضح از عمق تفکر مخاطبی است که روزگاری با «ابراهیم در آتش» و «هامون» دمخور بوده و امروز با «امیر بی‌گزند» و «چه خوبه که برگشتی»!

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید