فیلم جدید وودی آلن، به نام «کافه سوسایتی» در سالهای دهه ۱۹۳۰ اتفاق میفتد. همان دورانی که فیلم‌ها واقعاً فیلم بودند، ماشین‌‌ها شبیه کشتی بودند و مردها می‌توانستند کت‌وشلواری به رنگ کره بادام‌زمینی بپوشند و بازهم خوش‌تیپ به نظر برسند. به‌جز فیلم «در خواب فرورفته» (۱۹۷۳) بقیه آثاری که در آن‌ها وودی آلن به سفر زمان پرداخته است، یک بلیت سریع‌السیر به سمت گذشته بوده‌اند. البته این سفرها همیشه هم خوب از آب درنیامده‌اند و آلن در «زلیگ» و «نیمه‌شب در پاریس»‌ به‌اندازه کافی پخته‌شده بود که به یادمان بیاورد که تاریخ تا چه اندازه می‌تواند شکننده و غیرقابل‌اعتماد و پیش‌بینی باشد. البته بیشتر مواقع مقصد این سفرها مکانی امن بوده است. فقط به فهرست این فیلم‌ها نگاه کنید: «رز ارغوانی قاهره» (۱۹۸۵)، «روزگار رادیو» (۱۹۸۷)، «گلوله‌ها برفراز برادوی» (۱۹۹۴) و یا فیلم آهنگین «شیرین و رذل»‌ (۱۹۹۹). آلن متولد سال ۱۹۳۵ است و به همین دلیل است که فیلمی مانند «روزگار رادیو» که پر از قصه است، اما بعد فانتزی آن کمرنگ‌تر حس می‌شود و بیشتر شبیه یک آلبوم خانوادگی است.
cafe-society (1)قهرمان فیلم جدید وودی آلن، بابی دروفمن (با بازی جسی ایزنبرگ)‌ است که همرا با پدرش مارتی‌(کن استات)‌ و مادرد رز (جنی برلین)، در برانکس نیویورک زندگی می‌کند. ما اولین بار بابی را در لس انجلس می‌بینیم. او به دیدار دایی‌اش فیل آمده تا شانسش را با او بیازماید. فیل استرن (با بازی استیو کرل) در هالیوود یک مدیر برنامه بازیگران است و ما او را اولین بار در حالی ملاقات می‌کنیم که تاکسیدو پوشیده و کنار استخر خانه‌اش ایستاده و رفاه و تجمل بر خواسته از حرفه‌اش او را احاطه کرده است. او می‌گوید:

من منتظر یک تماس از طرف جینجر راجرز هستم.

تا انتهای فیلم، فیل همیشه یا منتظر تلفن است، یا با تلفن صحبت می‌کند، یا به‌جایی زنگ می‌زند، ولی ما هیچ‌وقت افرادی که او با آن‌ها در حال گفتگو است را نمی‌بینیم. این به معنی فریبکار بودن او نیست. علتش این است که داستان در دهه ۳۰ اتفاق می‌افتد و خدایگان سینما در آن عصر، برای هرکسی که هم‌دوره آلن باشد، فراتر از انسان‌های دیگر بودند و درنتیجه کسی نمی‌تواند نقش آن‌ها را بازی کند. همین‌طور در فیلم، وقتی فیل به دستیار خود وانی (با بازی کریستین استیوارت) مأموریت می‌دهد که بابی را در شهر به گردش ببرد، تفریحاتی که او و بابی در آن روز انجام می‌دهند کاملاً خارج از محدوده زندگی هنرپیشگان و ستارگان است.

Cafe+Society+Opening+Gala+Red+Carpet+Arrivals+RdiGq7V2h22lتنها جایی که ما یک بازیگر مشهور از آن دوران را در فیلم می‌بینیم، داخل یک سالن سینماست، وقتی‌که بابی و وانی به تماشای فیلم « بانوی سرخ‌پوش» (۱۹۳۵) با بازی باربارا اشتانویک رفته‌اند. آلن این فیلم را به‌درستی انتخاب کرده است. فیلم فوق‌العاده‌ای نیست، اما نوعی از سرگرمی است که به‌دفعات تماشا خواهید کرد؛ و البته نماهای نزدیک از چهره باربارا اشتانویک باعث می‌شود که نفستان بند بیاید. این دیگر نوستالژی نیست، فقط حیرت‌زدگی است. در این قسمت از داستان دیگر مشخص است که بابی و وانی به هم نزدیک‌تر شده‌اند. بابی در عشق کمی بی‌دست‌وپاست. به‌جای اینکه ناگهان عاشق شود، میفتد و سکندری می‌خورد و البته آیزنبرگ با انتخاب شخصیتی پرحرف که از اضطراب سکسکه‌اش می‌گیرد این را به‌خوبی نشان داده است؛ اما این بار هم مثل همیشه مانعی سر راه است. وانی با فرد دیگری در رابطه است. از آن بدتر، این رابطه یواشکی است چون آن فرد دیگرکسی نیست جز دایی فیل.

cafe-society (2)مثلث‌های عشقی، مثل هر شکل هندسی عاشقانه دیگری، در فیلم‌های آلن تازگی ندارند. چیزی که «کافه سوسایتی»‌ را متفاوت می‌کند این است که قصه بسیار راحت و ساده جلو می‌رود.

مثلاً ماجرای دایی فیل در ابتدای داستان گفته می‌شود، بدون اینکه کوچک‌ترین تردیدی ایجاد کند و وقتی دوباره از لس انجلس به شهر زادگاه بابی در شرق برمی‌گردیم تا داستان برادر نااهل او را دنبال کنیم، حال و هوای داستان کوچک‌ترین تغییری نمی‌کند. آدم‌ها جلوی ما گلوله می‌خوردند، اما یک حس بی‌اهمیتی در بیننده به وجود می‌آید که حتماً ضرری به آن‌ها وارد نشده است. بعدتر، وقتی بابی دوباره به نیویورک برمی‌گردد، با کمک مالی بن آن‌ها باهم یک کلوپ شبانه باز می‌کنند. این کلوپ مشهور می‌شود و کم‌کم همان سبک آدم‌هایی که کنار استخر خانه فیل دیده بودیم جذب این کلوپ می‌شوند.

cafe-society_0البته هیچ‌کدام از این ماجراها واقعی نیستند، اما «کافه سوسایتی»‌ اصلاً فیلم شاد یا طنز‌آمیزی به نظر نمی‌رسد. فیلم جاذبه و عمق زیادی دارد و همین‌طور میزانی از اندوه که نمی‌توان آن را زاویه و نشأت گرفته از قصه دانست. در «جنایت و جنحه» (۱۹۸۹) فیلمی که در ظاهر نسبت به «کافه سوسایتی»‌فیلم بسیار جدی‌تری محسوب می‌شود، وودی آلن درباره فضای حاکم بر صنعت سرگرمی می‌گوید: ” حتی از دنیایی که سگ، سگ دیگر را می‌درد هم بدتر است. اینجا دنیایی است که سگ، جواب تلفن سگ دیگر را هم نمی‌دهد. در «کافه سوسایتی» قهرمان داستان درباره هالیوود می‌گوید:

واقعاً جای خسته‌کننده، ناخوشایند و زننده‌ای است. در این صنعت سگ، سگ دیگر را می‌درد.

بدون هیچ خنده‌ای. بازی بازیگران از لودگی و مسخرگی به دور است و استیو کرل که تبحر زیادی در بازی در نقش‌های جدی دارد کار خود را بسیار خوب انجام می‌دهد و به‌خوبی موفق می‌شود فشار و تنش پنهان‌شده پشت خوش‌خلقی و رفتار دلپذیر دایی فیل را به نمایش بگذارد. همین‌طور استیوارت هم بسیار خوب است و بااینکه لباس‌های دخترانه می‌پوشد (هدبند، جوراب ساق کوتاه سفید و صندل)، زنی پوشیده در پشیمانی را به تصویر می‌کشد و آخرین لحظات بازی او در فیلم، تعلیق را به زیبایی تمام و بدون استفاده از حتی یک کلمه، به نمایش می‌گذارد.

CpWjWUiUsAAdwlo

او قبلاً قسمتی از فیلم « داستان‌های نیویورکی» (۱۹۸۹)‌را برای آلن فیلم‌برداری کرده بود، اما «کافه سوسایتی» اولین همکاری آن‌ها در قالب یک فیلم بلند کامل است. از زمانی که گوردون ویلیس فیلم «منهتن» را در ۱۹۷۹ برای وودی آلن سیاه‌وسفید فیلم‌برداری کرد، نتیجه این همکاری ازنظر من جذاب‌ترین فیلم آلن ازنظر تصویری ازکاردرآمده است. هیچ فیلم‌بردار دیگری به‌اندازه استورارو و تا این حد ثمربخش، در کشف مفهوم رنگ عمیق نشده است و تأثیر رنگ را در افراط‌گرایی‌های سیاسی یا فیزیکی بررسی نکرده است و شاید باید پرسید چرا وودی آلن زودتر از او استفاده نکرده است، مثلاً چرا در فیلم «یاسمن آبی» (۲۰۱۳) برای ثبت سیر اضمحلال کیت بلا نشت او را به کار نگرفته است. آیا «کافه سوسایتی» برای عرضه هنر فیلم‌برداری مانند استورارو فیلم کمی است؟ شاید؛ اما بااین‌حال صحنه‌هایی در فیلم هست که در سطح هنر اوست. مخصوصاً درصحنه‌های داخلی در دفتر فیل، کنار بار که او وانی را در آغوش می‌کشد و از طرف دیگر بابی را در آپارتمان محقرش می‌بینیم که به امید دیدن وانی برای او شام درست می‌کند، اما او هرگز نمی‌آید. صحنه‌هایی مانند این همگام و همپا با اشتیاق وودی آلن برای گذشته، شعله می‌کشند. تصاویری که مانند ستاره سینمایی مشهوری می‌درخشند و همیشه دست‌نیافتنی باقی می‌مانند.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید