۱۶ سال پیش در چنین روزهایی (هفتم فروردین)، بیلی وایلدر کبیر در ۹۵ سالگی درگذشت بیلی وایلدر، یکی از بزرگ‌ترین سینما گران همه اعصارهِ، سینماگری که در کنار جان فورد، آلفرد هیچکاک، اورسن ولز و ویلیام وایلر، میراث‌دار دوران طلایی هالیوود می‌باشند. زندگی وایلدر مثل فیلم‌نامه‌های اوست و زندگی او نه در مقام یک بیوگرافی که در مقام یک رمان جذاب بار‌ها و بار‌ها شنیدنی و خواندنی است. در این تعطیلات نوروزی با ما همراه باشید تا مروری بکنیم بر شاهکار‌های فراموش ناشدنی این سینماگر و از تک‌تک شما دعوت می‌کنم برای گذران عصرهای نوروزی تون آب دستتون زمین بگذارید و به تماشایی این جواهرهای سینمای کلاسیک بنشینید.



در ادامه خاطره بازی با فیلم‌های بیلی‌وایلدر کبیر؛ به سراغ فیلم «The Front Page» یا «صفحه اول» محصول سال ۱۹۷۴ می‌رویم.
Front Page اصطلاحی است مربوط به دنیایی روزنامه‌نگاری که غالباً به خبر دست‌اول و داغی که ارزش روی صفحه اول روزنامه، کار کردن را دارد می‌گویند.
شاید از عجیب‌ترین تصمیمات وایلدر در دهه هفتاد ساختن این فیلم است؛ درواقع فیلم بازسازی یکی از کالت‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما یعنی کمدی بی‌نظیر هاوارد هاکس: «دستیاره همه کاره او» فیلمی که در آغاز ده ۱۹۴۰ میلادی ساخته‌شده است.
داستان فیلم حول تلاش مذبوحانه و البته عاجزانه یک مرد برای باز پس گرفتن معشوقه‌اش می‌گردد٬ مرد‌ در جایگاه سردبیر یک روزنامه پر تیراژ ِ، با گماشتن معشوق ازدست‌رفته‌اش به‌عنوان خبرنگار‌ ارشد در پرونده جنجالی یک قتل، سعی در نگاه‌داشتن او و انصرافش از ورود به یک رابطه جدید را دارد که درنهایت به سبک و سیاق همه کمدی رمانتیک‌های کلاسیک دهه ۳۰ و ۴۰ در انتها با یک پایان خوش به این موفقیت دست پیدا می‌کند.
فیلمی که در سال ۱۹۴۰front_page_ver3_xlg سرآغاز جدیدی در تدوین گفتگوهای بین چند کاراکتر گردید. یک کمدی سرسام‌آور با ریتمی که بسیار از زمانه خود جلوتر است و همچنین با بازی‌های درخشان کری گرانت و روزالیند راسل.
فیلم‌نامه‌ای که بر اساس یک نمایشنامه نسبتاً معروف نوشته‌شده است و در رده‌بندی AFI انیستیتوی فیلم آمریکا در جایگاه نوزدهم فیلم‌های کمدی قرن قرار دارد؛ و درنظر فیلم خوره‌های سینمای کلاسیک جزو محبوب‌ترین‌های ژانر کمدی رمانتیک به شمار می‌رود.
با همه اطلاعات گفته‌شده شاید شما هم با من دیگر همدل شده باشید که بازسازی یک همچون فیلمی توسط وایلدر یکی از خطرناک‌ترین تصمیمات دوره فیلم‌سازی اوست. البته که تلاش وایلدر برای همراه شدن با جریان روز سینمای دهه هفتاد آمریکا خود‌ ‌قایم به ذات برای یک هنرمند در آستانه هفتادسالگی بسیار ارزشمند و قابل‌تقدیر است.
حالا این سؤال مطرح است که فیلم وایلدر چه فرقی با نسخه اولیه آن یعنی فیلمی که هاوارد هاکس کارگردانی کرده است دارد و مهر شخصی وایلدر اینجا چگونه بر تن یک داستان تکراری و آشنا حک‌شده است؟
در نسخه دوم که توسط وایلدر ساخته‌شده، یک تغیر عمده در داستان رخ‌داده و آن تغیر زوجِ زن-مرد داستان اصلی به یک زوج مرد-مرد است، در نسخه دوم به‌جای تلاش یک عاشق برای بازپس‌گیری معشوقش، یک رئیس تلاشی برای نگاه‌داشتن یکی از بهترین کارمندهای خود می‌کند که حالا به خاطر ازدواج تصمیم به مهاجرت از شهری به شهر دیگر را دارد و طبیعتاً تصمیم به استعفا از روزنامه سابقش. رگه‌های یک رفاقت فارغ از هرگونه جنسیت بین دو کاراکتر اصلی داستان با بازی زوج دوست‌داشتنی بسیاری از فیلم‌های متأخر وایلدر یعنی والتر متو و جک لمون، این فیلم بازسازی‌شده را به یک اثر مستقل و اصیل تبدیل می‌کند.
بدون شک سکانس پایانی فیلم در ایستگاه قطار، جایی که سردبیر برای پاپوش درست کردن و برگرداندن بهترین خبرنگارش ساعت خود را به او هدیه می‌دهد و اندکی بعد به پلیس ایستگاه گزارش دزدی همان ساعت را ارائه می‌کند از بهترین ترفندهای پایانی یک فیلم است، ترفندی که وایلدر کبیر در آن‌یک استاد بی‌رقیب به شمار می‌رود.
در خاطره بازی بعدی به سراغ فیلم «ایرما خوشگله» می‌رویم.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید