جشنواره امسال بیست‌وشش فیلم دارد. بیست‌ودو فیلم بلند داستانی در بخش مسابقه و دو فیلم مستند و یک انیمیشن و یک سانس هم فیلم‌های کوتاه. جشنواره سال قبل ۵۵ فیلم داشت. یازده مستند و چهل‌وچهار فیلم بلند در دو بخش مسابقه و فیلم‌های اول. سینمای رسانه‌ها امسال پردیس ملت است. سال قبل و هفت سال پیاپی قبلی در برج میلاد برگزارشده بود. گروه جدیدی آمده و چرخ‌ها دوباره از نو باید اختراع شوند… پس همه‌چیز باید تغییر کند!
روز اول جشنواره برای رسانه‌ها با یک بی‌نظمی ترافیکی عمده آغاز می‌شود. پردیس ملت ساختمان قشنگی دارد. یکی از بناهای زیبای جدید تهران است. از دور شبیه یک پاپیون است و پنجره‌هایش به منظره درختان پارک بزرگ پایتخت گشوده می‌شود. در این فصل به منظره برفی و زیبای پارک ملت؛ اما همه می‌دانند این پردیس حتی برای یک روز عادی فضای کافی برای پارکینگ ندارد. ضمناً در یکی از شلوغ‌ترین و پرترافیک‌ترین تقاطع‌های شمال شهر قرار دارد. پارکینگ خود مجموعه به عوامل فیلم‌ها و مدیران اختصاص پیداکرده و برای رسانه‌ها – آن‌هایی که از قبل شماره ماشینشان را مشخص کرده‌اند- پارکینگ دانشکده داروسازی در نظر گرفته‌شده؛ اما مشخص نکرده‌اند این پارکینگ در بر خیابان ولیعصر این دانشکده است یا در بر بزرگراه نیایش و اگر کسی اشتباه برود، بیش از نیم ساعت طول می‌کشد تا در ترافیک ظهر روز تعطیل به سر جای درست برگردد. از طرفی پارکینگ این دانشکده با پردیس فاصله زیادی دارد و ناچار چند دستگاه ون گذاشته‌اند تا آدم‌ها را بیاورد به خود ساختمان پردیس ملت! اما ازآنجاکه ون پرواز نمی‌کند و در ترافیک گیر می‌کند، این فاصله هم مدت زیادی طول می‌کشد. درنتیجه ساعت ۱۴ شده و همه کلافه‌اند و عده کمی رسیده‌اند به محل سالن نمایش؛ اما ازآنجاکه یک مدیریت ایرانی از این امتیاز مهم برخوردار است که همه‌چیزش ایرانی باشد، نمایش فیلم هم با چهل دقیقه تأخیر شروع می‌شود تا همه برسند!
این‌که خبرنگار و منتقد در ترافیک مانده یا نمانده مهم نیست. برای خواننده گزارش جشنواره ریز مشکلات سینمای رسانه‌ها واقعاً اهمیتی ندارد و نباید داشته باشد. مهم اینجاست که برج میلاد امتحانش را پس داده بود اما چون با آمدن یک مدیریت جدید، حتماً باید چیزی تغییر کند، پس محل برگزاری جشنواره و تعداد فیلم‌ها هم باید تغییر کند. نتیجه این‌که ثبات، ناممکن است و وقتی شما فیلم می‌سازید اطمینان ندارید امسال سالی است که ۴۴ فیلم شانس دیده شدن دارند، یا نه شما بدشانسید و فقط ۲۲ فیلم انتخاب می‌شوند. با این وضع در سال‌های آینده بد نیست پردیس چارسو و بعد آزادی و بعد حتی کورش و مگامال و اصلاً تالار وزارت کشور هم یک سال یک سال انتخاب شوند تا حداقل آیندگان مثلاً در دوره پنجاهم جشنواره، یک تجربه کامل از ضعف و قوت مکان‌های مختلف برای برگزاری جشنواره ایرانی فجر در اختیار داشته باشند!اولین فیلم جشنواره «کامیون» کامبوزیا پرتوی است. پرتوی قبلاً هم فیلم «کافه ترانزیت» را ساخته و یکی از پیشکسوتان فیلم‌سازی برای تریلی‌ها و کامیون‌ها و رستوران‌های بین‌راهی است. «کامیون» با چهل دقیقه تأخیر ناشی از دیر رسیدن “همه” راه می‌افتد و می‌رود به کوهستان‌های سرد و برفی عراق و داعشی که به ایزدی‌های شمال عراق حمله کرده. البته شما زیاد دقیق نشوید چون در واقعیت داعش در زیر گرمای تابستان به ایزدی‌ها حمله کرد و خیلی‌ها از گرمازدگی در کوه‌ها مردند، نه از سرمازدگی. ناگهان یک کامیون ایرانی از راه می‌رسد و راننده آن سعید آقاخانی است که سر میان‌سالی ناگهان ستاره نقش‌های آدم‌های حاشیه‌نشین و ژولیده پولیده شده و حالا هم یک راننده کرد ایلامی است که یک زن ایزدی و پسربچه‌ای که برادرشوهرش است را به او می‌سپارند تا ببرد به تهران. باقی فیلم را خودتان ببینید چون غافل‌گیری‌های خاص خودش را دارد. مثلاً در یکی از خیابان‌های پایین‌شهر تهران، کامیون با یک بی‌ام‌و شیک تصادف می‌کند که سرنشین آن خانم کریمی، خانم نیکی کریمی، است و یکی از بی‌ربط‌ترین نقش‌های عمر نیکی کریمی را می‌توانید ببینید.
دومین فیلم روز منیژه حکمت است. البته منیژه حکمت کارگردان فیلم است و اسم فیلم «جاده قدیم» است که جای مخوفی است برای جرم و جنایت؛ اما فیلم هیجان‌انگیزتر در سالن کنفرانس خبری در محل طبقه منفی دو پردیس ملت اتفاق می‌افتد. جایی که خانم حکمت برخلاف فیلم پرحوصله و آرامش، در نقش یک معترض حرفه‌ای ظاهر شد و به جشنواره حمله کرد. منیژه حکمت گفت دیگر فیلمش را به جشنواره ارائه نمی‌دهد (چرا یک ماه پیش این نظر را نداشت؟) و در این جشنواره سناریوهایی از قبل نوشته‌شده و همه بلیت‌ها به ارگان‌های فروخته‌شده و جایزه مردمی از پیش مشخص است. منیژه حکمت اعلام کرد دیگر در این سینما حضور پیدا نمی‌کند.
سومین فیلم سینمای رسانه‌ها اما یک انیمیشن بود. «فیلشاه» سهم امسال انیمیشن در جشنواره فجر بود. فیلمی که ترکیبی است از پاندای کونگ‌فوکار در نقش فیل، هورتون، گروه حیوانات ماداگاسکار، گرته‌برداری از کاراکترهای انیمیشنی مثل راتاتویی و خر شرک… با سریال‌های تاریخی مرحوم فرج‌الله سلحشور! مشکل «فیلشاه»، هزینه بالای انیمیشن ساختن است. البته نه این‌که فیلم به لحاظ فنی ضعیف باشد و ازنظر تکنیک بلنگد. اتفاقاً فیلم از جهت تکنیکی و کاری که روی آن انجام‌شده در حدی خوب است که از انیمیشن ایرانی شاید انتظار آن نرود؛ اما مشکلی دارد که سال پیش هم «رهایی از بهشت» داشت. انیمیشن ساختن پرخرج است، بسیار هم زمان‌بر است، هزینه آن از بلیت‌فروشی درنمی‌آید و کار بخش خصوصی نیست. درنتیجه باید ارگانی یا سازمانی هزینه آن را بدهد و بخش فرهنگی هیچ ارگان و سازمانی هم بدون هدف ایدئولوژیک پا پیش نمی‌گذارد. درنتیجه فیلم‌ها تبدیل می‌شوند به ملغمه‌ای از ضرب شست تکنیکی و پند و اندرزهای کسالت‌بار به روش کتاب‌های دینی مدرسه و آدم بدهایی که قهقهه می‌زنند و پیران اخلاقی که آن‌ها را نصیحت می‌کنند دست از ستمگری بردارند و متأسفانه آن‌ها هم دست برنمی‌دارند. در «فیلشاه» سعی شده فیل بی‌دست و پایی که قدرت جسمی بی‌نظیری دارد و مجموعه حیوانات بامزه اطرافش از دوز اخلاق‌گرایی فیلم کم کنند اما از پس ارگان‌های سرمایه‌گذار برنیامده‌اند. نتیجه نهایی افسوس برانگیز است. بزرگ‌ترها متحرک‌سازی فیلم را ستایش می‌کنند و داستان ابرهه و فیل‌هایش و کشیش درستکار را نمی‌پسندند، بچه‌ها از داستان حوصله‌شان سر می‌رود و فیل و گورخر را دوست دارند اما بهترش را در تلویزیون خانه می‌توانند ببینند. عوامل فیلم احتمالاً از جفای رسانه‌ها و تماشاگران شکایت می‌کنند و ارگان و سازمان مربوطه در بیلان کاری‌اش ساخت یک انیمیشن ایرانی را ثبت می‌کند و به “کارگروه” مربوطه ارائه کرده و گزینه فرهنگ‌سازی با توجه به فرهنگ اسلامی ایرانی خودمان را علامت می‌زند؛ اما همه‌چیز می‌توانست بهتر از این باشد، اگر پیام هدف نبود و همه کمی راحت‌تر می‌گرفتند. در نشست خبری پس از پایان فیلم هم به سنت سایر انیمیشن‌ها عوامل فیلم خواستار توجه بیشتر به این هنر گران‌قدر شدند.‌

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید