«مصادره» اولین فیلمی بود که امسال سینمای رسانه‌ها را با مفهوم پر شدن سالن‌ها آشنا کرد. فیلم‌ها در چهار سالن مجموعه پردیس ملت به‌صورت هم‌زمان به نمایش درمی‌آیند و در اولین سانس روز جمعه دو سالن از این چهار سالن با ظرفیت کامل روبرو شدند. در یک روز تعطیل و یک ساعت مناسب از روز، تعداد بیشتری از کسانی که کارت داشتند برای دیدن فیلم می‌توانستند بیایند. از طرف دیگر با فیلمی کمدی و احتمالاً مفرح روبرو می‌شدند که زنگ تفریحی بین فیلم‌های عمدتاً خشن امسال می‌توانست باشد؛ اما به‌هرحال این استقبال از «مصادره» نشان می‌دهد فضای سینمای رسانه‌ها چندان از فضای اکران عمومی کشور فاصله ندارد. آنجا هم اولویت با کمدی‌های مفرح است.
«مصادره» اولین فیلم مهران احمدی در مقام کارگردان، فیلمی است که برای اکران عمومی ساخته‌شده. شاید در هیچ جشنواره‌ای در دنیا فیلم‌هایی از این سبک نمایش داده نمی‌شوند. همتای «مصادره» در سال قبل دو فیلم پرمخاطب «خوب، بد، جلف» و «گشت ۲» بودند که در جشنواره نمایش داده شدند و امسال هم در اکران عمومی روی‌هم ۳۵ میلیارد تومان فروش کردند. «مصادره» ایده پرفروش فرستادن عطاران به خارج را از فیلم بازهم پرفروش «من سالوادور نیستم» گرفته و با نوع شوخی‌ها و فرم روایی «نهنگ عنبر» ترکیب کرده است. از «نهنگ عنبر ۲» پرفروش‌ترین فیلم امسال فیلم بهتری درآمده اما به‌پای نهنگ عنبر یک نمی‌رسد. اینجا هم داستان از پیش از انقلاب آغاز می‌شود. عطاران یک مأمور خرید ساده ساواک است که طبق ماجراهایی با یک زن آمریکایی ازدواج می‌کند، انقلاب را به چشم می‌بیند و با یک حماقتی که فقط از عطاران برمی‌آید بعد از انقلاب به اداره ساواک برمی‌گردد و بازداشت می‌شود و بعد به آمریکا می‌رود و داستان آنجا ادامه پیدا می‌کند.
نشست مطبوعاتی «مصادره» هم مثل خود فیلم مفرح بود. سؤالات جدی پرسیده می‌شد و جواب‌های کاملاً غیر جدی می‌گرفت. مثلاً وقتی از مهران احمدی پرسیدند چرا بازجوهای فیلمش بعد از انقلاب مهربان هستند و غذا هم قیمه می‌دهند گفت واقعاً بازجویی رفته و قیمه داده‌اند و “دیدم که میگم”. یا وقتی یکی از خبرنگاران درباره حجم زیاد شوخی‌های اروتیک و جنسی فیلم پرسید مهران احمدی بارها از او خواست یکی از شوخی‌ها را اینجا بگوید و وقتی خبرنگار طفره رفت خودش گفت “«بخورش، منظورته؟” در جواب این‌که اگر فیلم به ممیزی بخورد چکار می‌کنید هم گفت خودش را جلوی وزارت ارشاد آتش می‌زند.
ستاره اول «مصادره» اما رضا عطاران است. بودن عطاران در یک فیلم برای خیلی از مخاطبین در حکم یک ضمانت برای خنده‌دار بودن آن فیلم است. عطاران در نشست خبری فیلم از تأثیرپذیری خودش از تک‌تک رفتارها و حرکاتی که بین اطرافیانش می‌بیند گفت و اضافه کرد یکی از کسانی که در این فیلم از او الگو گرفته پدرش است که بعد از انقلاب جریان زندانی سیاسی بودن عمویش را باافتخار برای بقیه تعریف می‌کرد اما ده سال بعد از انقلاب به همه می‌گفت که ساواکی است و اصلاً خودش برادرش را لو داده! که به‌طور ضمنی یعنی ده سال بعد از انقلاب برعکس اول انقلاب ساواکی بودن با واکنش مثبت هم روبرو می‌شده است. شاید در محله عطاران در مشهد این‌طور بوده است!
دومین فیلم روز جمعه، «سوءتفاهم» ساخته احمدرضا معتمدی بود که با جمله‌ای از ژان بودریار شروع می‌شد و با کامبیز دیرباز و پژمان جمشیدی ادامه پیدا می‌کرد. احمدرضا معتمدی همچنان به ساختن فیلم‌هایی درباره ایده‌هایی فلسفی ادامه می‌دهد. فیلم‌هایی با سروشکل عادی سینمای ایران که در مصاحبه‌های بعد از فیلم به ایده‌های فلسفی مربوط می‌شوند. اینجا هم اکبر عبدی با صدایی شبیه تیپش در مجموعه تلویزیونی «بازم مدرسه‌ام دیر شد» بخشی از تئوری “وانموده‌ها”ی بودریاری است. در جلسه مطبوعاتی فیلم احمدرضا معتمدی برای خبرنگارانی که اصلاً هیچ ارتباطی با این مفاهیم برقرار نمی‌کردند از مجاز و واقع و فرا واقعیت سخن گفت و آن‌ها را تحت تأثیر قرار داد. ظاهراً در پشت‌صحنه فیلم هم بساط فلسفه به راه بوده است و به بازیگران فلسفه درس می‌داده‌اند. حتماً توضیح هگل و هایدگر و لیوتار و بودریار به بازیگران و پژمان جمشیدی خیلی سخت بوده است. نوعی از فلسفه که تدریس می‌شده طبق گفته مریلا زارعی فلسفه پلان بوده است! زارعی در نشست خبری گفت: “آقای معتمدی بیش از اینکه هنرمند باشد یک فیلسوف است. تمام جلسات فیلم‌برداری برای من درس فلسفه بود. ایشان فلسفه تک‌تک پلان‌ها را به ما می‌گفت و همه حرکات ما میلی‌متری درباره‌اش صحبت شده است.
یکی از سؤالات ذهنی این بود که چطور سازمان اوج که موسسه‌ای ایدئولوژیک و وابسته به سپاه است در این فیلم که به‌هرحال ارتباطی با فیلم‌های به‌اصطلاح ارزشی ندارد سرمایه‌گذاری کرده است. شعبانی تهیه‌کننده فیلم در پاسخ به این سؤال گفت: “به نظر می‌رسد که سازمان اوج علاوه بر فیلم‌های جنگی روی فیلم‌های اجتماعی و فلسفی هم سرمایه‌گذاری کند. بدیهی‌ست که پیام این فیلم باعث شد تا روی آن سرمایه‌گذاری کنیم.”سومین فیلم جمعه‌شب پردیس ملت اما «دارکوب» بود که بهروز شعیبی کارگردان آن است. «دارکوب» ملودرامی است درباره یک زن معتاد که شوهر سابقش را پیدا می‌کند و می‌خواهد بچه‌اش را پس بگیرد. درحالی‌که شوهر (با بازی امین حیایی) دوباره ازدواج کرده و همسر خوب (مهناز افشار) و زندگی و کار مناسب و ماشین شاسی‌بلند دارد و زن شیشه‌ای نمی‌خواهد. در طول روزهای جشنواره تعریف‌های زیادی از بازی سارا بهرامی در نقش معتاد شنیده بودیم و بازی خانم بهرامی دقیقاً انگ سیمرغ گرفتن است و معمولاً سیمرغ به بازیگرانی داده می‌شود که نقش بسیار دور از ذهنی را با گریم خیلی سنگین و با اغراق ‌شده‌ترین و بیرونی‌ترین شکل ممکن و حتی غیرممکن بازی کنند. ترتیب سکانس‌های فیلم به‌این‌ترتیب است که مهسا محل کار مرد را پیدا می‌کند و آبروریزی می‌کند. بعد مهسا محل کار زن را پیدا می‌کند و آبروریزی می‌کند. در سکانس بعد در محل کار برادرش آبروریزی می‌کند و بعد محل سکونت مرد را پیدا و باز آبروریزی می‌کند و دوباره به محل کار می‌رود و آنجا به آبروریزی ادامه می‌دهد و دراین‌بین داستانک فرعی دوستش تینا را داریم که حامله شده و پدر بچه، نوزاد را در شکم مادر فروخته است. نقش تینا را هم شادی کرم‌رودی بازی می‌کند که یکی از بدترین انتخاب‌ها برای نقش زن معتاد به شیشه و درب‌وداغان است؛ اما تقریباً هیچ‌کس نمی‌توانست پیش‌بینی کند حاشیه‌ها برای «دارکوب» از کجا می‌تواند بیاید! اما حاشیه از سمت اسدالله یکتا آمد! عکسی منتشر شد که اسدالله یکتا مهناز افشار را در آغوش گرفته است و در فضای مجازی بازتاب گسترده پیدا کرد. به‌این‌ترتیب جشنواره‌ای داشتیم که بیشترین بحث‌های آن ابتدا در مورد اوتیسم داشتن یا نداشتن مژگان صابری بازیگر تازه‌کار «شعله‌ور» بود و بعد بحث‌ها درباره فاشیستی بودن یا نبودن «لاتاری» و شاهنامه ادامه پیدا کرد و در آخر به آغوش اسدالله یکتا رسیدیم.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید