روز هفتم جشنواره فجر، روز ناامید‌کننده‌ای بود. هیچ‌کدام از سه فیلم نمایش داده‌شده در این روز چنگی به دل نمی‌زدند. انگار بعد از چند روز نمایش فیلم‌هایی که انتظار می‌رفت فیلم‌های موفق جشنواره باشند، ناگهان سینمای رسانه‌ها به قرعه استراحت برخورده بود. اسم فیلم‌ها باعث شده بود خیلی از خبرنگاران و منتقدین به سمت پردیس ملت نیایند و سالن‌ها و راهروها خلوت‌تر از همیشه باشند.
اولین فیلم روز پنجشنبه، «جشن دل‌تنگی» ساخته پوریا آذربایجانی بود که پیش‌ازاین فیلم‌هایی مثل «تجریش ناتمام» و «روایت‌های ناتمام» را در کارنامه داشته است. «جشن دل‌تنگی» چندین داستان به‌کل متفاوت را جداجدا پیگیری می‌کند. انگار چند فیلم کوتاه را در هم تدوین موازی کرده باشید. خط داستانی پررنگی در بیشتر این داستان‌ها به چشم نمی‌خورد. تنها اشتراک همه داستان‌ها این است که فضای مجازی (که یعنی اینستاگرام) در همه داستان‌ها نقش دارد و شوهرها از این‌که این‌همه وقت پای آن صرف می‌شود ناراضی‌ هستند! زوجی (با بازی بابک حمیدیان و مینا ساداتی که امسال به‌صورت زوج در همه فیلم‌ها بازی کرده‌اند) مشکلاتی در زندگی دارند. به نظر شوهر، همسرش بیش‌ازحد به فضای مجازی توجه می‌کند و اتفاقات مهم زندگی‌شان را ازجمله اسم بچه‌ای که در راه دارند، آدم‌های دنیای مجازی زودتر می‌فهمند. داستان دیگر خانواده‌ای هستند (با بازی بهنام تشکر و پانته‌آپناهی‌ها) که کلاً مسئله‌ای ندارند. مرد خانواده از بقیه کمی ناراضی است و به کامنت‌های صفحه‌شان گیر می‌دهد و بعد معلوم می‌شود خودش قرار است عشق سی سال پیشش را ملاقات کند. داستان سوم یک دختر والیبالیست است که براثر حادثه‌ای زمین‌گیر و فلج شده و داستان چهارم یک ستاره موسیقی است (جالب است که این نقش را به محسن کیایی داده‌اند!) که شاخ اینستاگرام است و تعقیب‌کننده‌های خیلی زیادی در فضای مجازی دارد و دشمنانی در فضای حقیقی و از طریق این فضای مجازی با دختر داستان قبل آشنا می‌شود. هیچ‌کدام از داستانک‌ها شوقی برای تماشا برنمی‌انگیزند. ربطی هم به هم دیگری ندارند. در یکی از صحنه‌ها وقتی شوهر اینستای همسرش را چک می‌کند و ناراضی است از اینکه چرا باید همه بدانند آن‌ها چه غذایی خورده‌اند، می‌بینیم عکس غذا فقط چهارتا لایک خورده! طنز قضیه این‌جاست که کارگردان جوان درباره چیزی فیلم ساخته که مشخص است اطلاعات چندانی از آن ندارد و دغدغه‌اش نبوده و تنها به غرزدن‌های معمول و کلیشه بسنده کرده که این فضای مجازی ارتباط آدم‌ها را کم کرده و… فیلم پیرمردی است!
مونا سرتوه فیلم‌نامه‌نویس کار درباره انگیزه‌اش از نوشتن چنین فیلم‌نامه‌ای گفت: “کار اصلی من عکاسی است و معتقدم اینستاگرام هم که برای عکاسی بود تغییر کاربردی داد و درگیری آدم‌ها با فضای مجازی و توهمی که همه ما دچارش شده‌ایم، در این فضا ایده نوشتن فیلم را به ما داد.” کارگردان کار هم درباره اینستاگرام حرف زد: “من نمی‌گویم استفاده از تکنولوژی به‌صورت مطلق بد است. من می‌گویم نوع استفاده باید کنترل شده باشد. من در مورد این فضا متحجر نیستم، ولی در مورد فضای مجازی بی‌سوادم. همسرم به همین دلیل در این کار در نگارش فیلم کنارم بود.” پوریا آذربایجانی همچنین درباره نام فیلم توضیح داد که از یکی از داستان‌های عباس معروفی برداشته‌شده و به نظر او اینستاگرام یک مهمانی مجازی است که درنهایت همه در این مهمانی همچنان دل‌تنگ و تنها هستند.
دومین فیلم روز «هایلایت» ساخته اصغر نعیمی منتقد سابق سینما و فیلم‌ساز فعلی بود. نعیمی، در «هایلایت» سراغ داستانی رفته است که به تصویر کشیدن آن در مختصات ممیزی سینمای ایران بسیار سخت است. تصادفی اتفاق افتاده و به خانواده خبر می‌دهند. آن‌ها در بیمارستان متوجه می‌شوند زنی هم در ماشین حضورداشته. درواقع یک مرد زن‌دار با یک زن شوهردار (البته در فیلم به دلایلی این رابطه نامزدی عنوان می‌شود) باهم به شمال می‌رفته‌اند و حالا هردو در کما هستند. فیلم احوالات همسر مرد و نامزد دختر را دنبال می‌کند که یک تصمیم دردسرساز می‌گیرند: حالا که آن‌ها دور از چشممان به ما خیانت کرده‌اند، ما هم با یکدیگر به آن‌ها خیانت کنیم.
نقش این دو نفر را پژمان بازغی و آزاده زارعی بازی می‌کنند. آزاده زارعی را پیش‌ازاین در نقشی بسیار دور از ذهن دیده بودیم. در نقش یک پسر در فیلم مستقل و بسیار بی تماشاگر «آمین خواهیم گفت» که سال ۹۱ در جشنواره شرکت کرد. مینا وحید نامزد بازغی است که از کما خارج می‌شود و جمشید هاشم‌پور هم در فیلم نقش کوتاهی دارد و یکی از بهترین بازی‌های فیلم را ارائه می‌دهد. در نشست خبری حرف‌هایی خیلی معمولی زده شد. درباره این‌که فیلم درباره “گفتگو” است و می‌خواستیم آدم‌ها همدیگر را درک کنند و ما اهل گفتگو هستیم و… طبق معمول عوامل فیلم درباره این حرف زدند که فیلم ساختن به‌صورت مستقل و بدون کمک ارگان‌ها چقدر سخت است و ما باید حمایت شویم. کم مانده بود پیشنهاد بدهند وقت برنامه زیادتر شود!
شاید تنها نکات جلسه وقتی بود که درباره تدوین و شخصیت‌پردازی فیلم انتقاد شد و نعیمی به‌صورت تلویحی پذیرفت فیلمش ضعف‌هایی داشته و باید تدوین مجدد شود و شخصیت‌پردازی‌ها تخت و البته عامدانه است. او همچنین درباره خنده‌هایی که در سالن مطبوعات شنیده می‌شد (عمدتاً در صحنه‌هایی که قرار بود اروتیک باشند و به خاطر مشکل ممیزی در آستانه‌ی اوج به خاطر مثلاً به صدا درآمدن زنگ ناتمام می‌ماندند) گفت: ” اگر در جاهایی از فیلم لبخندی روی لب مخاطب می‌آید ناخواسته نبوده. جذابیت این موقعیت و کشمکش آن‌قدر غیرمعمول است که در جاهایی موجب خنده مخاطب می‌شود. در سینماهایی که فیلم را با مردم دیدیم واکنش‌ها قابل‌انتظار بود.”سومین و آخرین فیلم روز، گرچه ضعیف‌تر از دو فیلم قبلی بود اما عجیب‌تر از آن‌ها بود. قرار بود بپذیریم ساعد سهیلی و کامران تفتی و محسن افشانی و میترا حجار و داریوش ارجمند و چندین نفر دیگر اعضای یک عشیره عرب در منطقه هور العظیم هستند و چندکلمه‌ای عربی و باقی را فارسی با لهجه عربی حرف می‌زنند. تلاش بازیگران برای گرفتن لهجه دیدنی بود. برخی مثل ساعد سهیلی بهتر بودند و بعضی مثل محسن افشانی ضعیف‌تر و تابلوتر؛ اما درنهایت سعی و تلاش آن‌ها بیهوده بود و تماشاگر یک‌لحظه باورشان نمی‌کرد. حتی یک‌دهم عشیره عرب «عروس آتش» باورپذیر نمی‌شدند گرچه جای‌جای فیلم تلاش شده بود چیزهایی از «عروس آتش» عیناً تکرار شود.
در سینمای هالیوود قانونی نانوشته وجود دارد که همه آن در طول زمان قبول کرده‌اند. از روم باستان تا روسیه و تا مکزیکی‌های ژانر وسترن همه به انگلیسی حرف می‌زنند و این قرارداد را مخاطب به‌هرحال پذیرفته. ایراد «ماهورا» شاید در اینجاست که دائم بین عربی حرف زدن در واقعیت و فارسی حرف زدن فیلمیک جابجا می‌شود و تماشاگرش را از قرارداد دور می‌کند. «ماهورا» کهنه و دِمُده است. همه‌چیز خیلی گل‌درشت است و باورناپذیر. عجیب‌تر از همه این‌جاست که بعد از پایان فیلم با تصاویر ویدئویی مستندی درمی‌یابیم این داستان غیرقابل‌باور واقعی بوده و عین همین اتفاقات در هفته اول جنگ در منطقه هورنشین اطراف هویزه افتاده است. خب این هم هنر بزرگی است که داستانت واقعی باشد و داستان واقعی در فیلم غیرواقعی جلوه کند!

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید