جریان هنر و تجربه سال‌هاست که در کنار جریان اصلی، در سینمای ایران، امکانی برای درخشیدن فیلم‌های متفاوت و فیلم‌سازان جوان فراهم کرده است. به‌جز مواردی که این جریان به تبعیدگاهی برای فیلم‌های ممیزی تبدیل می‌شود و آثاری که به اسم تجربه‌گرایی حوصله بیننده را سر می‌برند، این جریان محل ظهور آثاری درخور توجه بوده است.
پاپ دقیقاً یکی از آثاری است که با نمایش در هنر و تجربه، نویدبخش سینمایی متفاوت و شخصی است که برای مخاطبش به‌شدت راضی‌کننده است. فیلمی سرپا و درست با شوری که در تک‌تک سکانس‌هایش است، بیننده‌اش را سر ذوق می‌آورد و او را به سفری اعجاب‌انگیز مهمان می‌کند. سفری به استان بوشهر و میان اقلیت سیاه‌پوست این شهر و زندگی که از حقایق جاری و روز این جامعه سرچشمه می‌گیرد و به توازی زندگی مرسوم آدم‌های دیگر این جامعه جریان دارد.
احسان عبدی پور، فیلم‌ساز جوانی است که ابتدا با تنهای تنهای تنها توجه را به سمت خود جلب کرد و با تیک آف سعی کرد گامی در سینمای جریان اصلی بردارد. پاپ که درواقع دومین فیلم ساخته‌شده عبدی پور و سومین فیلم اکران شده‌اش است، از همان مختصات دوست‌داشتنی اولین اثر او یعنی تنهای تنهای تنها می‌آید.
عبدی پور به‌واسطه آشنایی عمیقی که بافرهنگ مردمان جنوب و به‌ویژه بوشهر دارد، در پاپ با دستمایه قرار دادن زندگی یک خانواده سیاه‌پوست در این شهر، قصه‌ای جذاب و درگیر کننده به مخاطب عرضه می‌کند و با لحن طنز و سرخوشانه‌ای که قبلاً در پرداخت کاراکترهای فیلم‌های دیگرش به‌کاربرده است، از مشکلات و آرزوهای افراد این خانواده می‌گوید.

مکزیک، ایتالیا، انگلیس

فیلم پاپ

پاپ ساختاری اپیزودیک دارد و در سه اپیزود به‌هم‌پیوسته قصه‌اش را تعریف می‌کند.روایت پاپ روایتی است یکسره عاشقانه، از تلاش‌های دختر دانشجویی که مهمان خانواده‌ای سیاه‌پوست در بوشهر است، تا تلاش پسری برای رسیدن به دختری که احتمالاً فراموشش کرده است. اپیزود اول، «مکزیک»، قصه دختری است که برای آزادی دوستش از زندان به هر کاری دست میزند. همکلاسی او در جریان اعتراضات دانشجویی دستگیرشده است و حالا یا باید به مجازات شلاق تن دردهد یا با پرداخت جریمه نقدی آزاد شود تا به مسابقات روباتیک جهانی در مکزیک برسد. آنچه در این اپیزود حلقه اصلی روایت را می‌سازد و آن را به اپیزودهای دیگر گره میزند، فاصله میان دو عاشق است. فاصله و جدایی که در دو اپیزود دیگر هم روابط کاراکترها را شکل می‌دهد، اینجا در مرکز روایت قرار می‌گیرد.
روایت دوم به نام «ایتالیا»، در جریان انتخاب پاپ جدید و امیدواری این خانواده به انتخاب یک پاپ سیاه‌پوست، رابطه عاشقانه میان دختر این خانواده را روایت می‌کند. دختری که با شعرها و داستان‌هایش با پسری آشنا شده اما به دلیل رنگ متفاوت پوستش، دوستش را سر قرار می‌فرستد.
این خانواده بارنگ تیره پوستشان، نماینده خانواده‌ای می‌شوند که در میان آدم‌های هم‌زبانشان عجیب، غریب هستند. این‌گونه است که امیدواری پدر خانواده به انتخاب یک پاپ سیاه‌پوست از یک پافشاری بچه‌گانه به امیدی ریشه‌ای برای تغییر می‌رسد. انگار که با انتخاب پاپ، همه تبعیض‌ها و مشکلات این جامعه کوچک این‌سوی دنیا از بین می‌رود.
روایت سوم به نام «انگلیس»، کامل‌کننده دو روایت قبلی است. این بار با قصه  پسر خانواده همراه می‌شویم. او در تلاش است تا به‌صورت قاچاقی خود را به دختری که دوستش دارد و یک سال پیش به انگلستان مهاجرت کرده است برساند. تلاش این جوان، در شرایطی که هرروز خبرهایی از غرق شدن مهاجران غیرقانونی به گوش می‌رسد، درحالی‌که عشقش آن‌سوی آب‌ها با دیگری آشنا شده و بنای زندگی جدیدی را گذاشته است، در عین بی‌هدف بودن به‌غایت دردناک است. پسرک هم حاضر است برای رسیدن به دختر موردعلاقه‌اش هر کاری بکند، حتی حاضر است دو مایل شنا کند تا خود را به ساحلی امن برساند. ابتدا برای وصال و بعدتر برای انتقام. بار دیگر با مفهوم فاصله روبرو هستیم. فاصله‌ای که با ناشناخته‌هایی که در خود دارد می‌تواند نویدبخش اوضاعی به سامان باشد. انگار تغییر در همین فاصله نهفته است. می‌خواهد فاصله یک دختر با عشقش پشت میله‌های زندان باشد، فاصله بوشهر تا واتیکان، یا بیست مایل شنا کردن.

سه اپیزود منسجم

پاپ

فیلم‌های اپیزودی در سینمای ایران چند سالی است که با اقبال خوبی روبرو شده‌اند. فیلم‌هایی که در قالب چند قصه و چند کاراکتر سعی در ترسیم مفهومی کلی و مشترک دارند. بااین‌حال، پاپ از معدود فیلم‌هایی است که این ساختار را به‌درستی و به‌جا به کار می‌گیرد.
عبدی پور بادانش سینمایی که دارد، سه قصه درهم‌تنیده را در یک بازه زمانی مشخص تعریف می‌کند. کاراکترهای او از اعضای یک خانواده انتخاب می‌شوند و درون‌مایه اصلی روایتش، قصه هرکدام از این آدم‌ها را می‌سازد. پاپ به‌جای آنکه قصه‌ای آشفته و چندتکه تحویل مخاطب دهد که از میان آن باید قصه اصلی را استخراج کند، منسجم و هدفمند جلو می‌رود و مخاطبش را درگیر می‌کند.
روابط میان آدم‌های پاپ مهم‌ترین عنصر قصه‌گویی فیلم است و دقت عبدی پور در پرداخت این روابط ستودنی است. به‌علاوه او به‌درستی از عنصر زمان در روایتش استفاده می‌کند و هر سه اپیزود را به هم مرتبط می‌کند. بدین گونه رفت‌وآمدهای زمانی در طول سه قصه، به‌جای آنکه بیننده را گیج کند به او در درک پیام اصلی فیلم کمک می‌کند. درنهایت با همین ساختار است که تکه‌های روایت مثل یک پازل کنار چیده می‌شوند و تصویر کلی مدنظر فیلم‌ساز ساخته می‌شود.
انسجام در روایت اپیزودیک و دقتی که در پرداخت کاراکترها و روابط آن‌ها وجود دارد، پاپ را از تبدیل‌شدن به یک ملودرام پرطمطراق نجات می‌دهد. عبدی پور به‌خوبی و باظرافت، غربت آدم‌های قصه‌اش را از رهگذر فاصله‌ای که میان آن‌ها و آرزوهایشان هست را نشان می‌دهد و در شرایطی که شعارهای تبعیض جنسیتی همه‌جا را فراگرفته‌اند، بدون کمترین شعارزدگی حرف‌هایش را مطرح می‌کند.

موسیقی و معنا

پاپ

نکته جذاب دیگر پاپ استفاده از نشانه‌های ریزی است که به بیننده در برقراری ارتباط با اثر کمک می‌کنند. نشانه‌هایی که در عین ظرافت گوشه و کنار روایت به‌کاررفته‌اند و بنا به کارکردشان در طول قصه اهمیت می‌یابند. مهم‌ترین آن‌ها هم موسیقی است.
عبدی پور که با موسیقی پرشور و پر ضرب بوشهری آشنایی کاملی دارد، برخلاف دو فیلم قبلی‌اش یکسره به این موسیقی اکتفا نمی‌کند. بلکه به اقتضای شخصیت‌هایش از ترکیبی از این موسیقی با جاز آمریکایی استفاده می‌کند و فضای متناقضی که کاراکترها در آن زندگی می‌کنند را به تصویر درمی‌آورد. به‌علاوه، تدوین با این موسیقی همراه می‌شود و با ریتم آن پیش می‌رود تا هر سه اپیزود در عین یکدستی، خوش ریتم و پرحادثه باشند.
نکته دیگر نقش کاراکترهای مکمل است که در طول روایت کامل می‌شود. مثل پسربچه‌ای که با غرغرهایش در ابتدا فقط لحن طنزی دل‌نشین به روایت می‌دهد و با رسیدن به روایت نهایی شمایل یک عقل کل پیدا می‌کند. ارتباط این کودک باشخصیت‌های اصلی، در لایه‌های زیرین روایت اتفاق می‌افتد، امانگاه کودکانه او هاله‌ای از واقعیت دارد که پایان هر روایت را شکل می‌دهد.
درنهایت هم پایان‌بندی پاپ است. پایان‌بندی که از پایان هر اپیزود ساخته‌شده است. پاپ به‌رسم سینمای مدرن، پایان مشخصی ندارد. عبدی پور به نشان دادن برشی از زندگی کاراکترهایش بسنده می‌کند و سرنوشت جاری و تمام‌نشدنی این آدم‌ها را به ذهن مخاطب واگذار می‌کند. به‌هرحال این خانواده کوچک، با همه شورشان، فقط یک خانواده از میان سیاه‌پوستان مقیم بوشهر هستند.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید