«اژدهای پیت» فیلمی آمریکایی در ژانر ماجراجویی/فانتزی، ساخته سال ۲۰۱۶ و کارگردانی دیوید لوِری است. فیلمنامه آن توسط لوِری و تونی هال بروک نوشته شده و تهیه کنندگی آن به عهده جیمز ویتاکر بوده. این فیلم بازسازی فیلم موزیکالی به همین نام ساخته سال ۱۹۷۷ است که توسط مالکوم مارمورشتاین نوشته شده بود. اولین نمایش فیلم در هشتم آگوست سال ۲۰۱۶ در سالن نمایش ال کاپیتان توسط والت دیزنی پیکچرز ارائه شد. فیلم تحسین منتقدان را بر انگیخت و نقد های مثبتی دریافت کرده است.

 

Petes-dragon-1

 

 

فیلم اورجینال «اژدهای پیت» (۱۹۷۷) بدون شک یکی از عجیب‌ترین و غیرعادی‌ترین مدخل‌های مجموعه دیزنی است ،ترکیبی توهم‌زا از انیمیشن و فیلم زنده، ترکیب شده با آواز خوانی. این فیلم درباره پسر ۹ ساله یتیم و دوست جادویی و خیالی سبز و صورتیش است که عملا هیچ کس دیگری نمی‌تواند او را ببیند.وقتی این فیلم بیرون آمد، کسی باید یا همسن پیت می‌بود یا توهم زده و تدخینی، که هواخواهانه به قدر دانی این فیلم وهم آلود بپردازد. و گذشت زمان تنها این فیلم را عجیبتر کرده، و همین ، این فیلم را نسبت به دیگر کلاسیک های محبوب دیزنی، کاندیدای به مراتب بهتری برای بازسازی می‌کند.

نزدیک به چهار دهه بعد «اژدهای پیت» دیزنی ( تنها در اسم ) دوباره بازسازی شد. نسخه اولیه که به صورت کارتونی، مسخره، و احساسی بود، تبدیل به نوعی رئالیسم سَبکدار شد؛ که در آن همه چیز کمی بیش از اندازه خوب به نظر می‌رسد تا واقعی باشد (از جمله خود اژدهای وتا- دیجیتالیِ خیره کنده اش).اما همچنان، داستان بگونه ای مجهز شده که ما به شدت و عاجزانه می‌خواهیم آن را باور کنیم. نتیجه آن، یکی از لذت بخش ترین سورپرایزهای سینمای سال است، یک فیلم خانوادگی با کیفیت که پاداشی است برای تخیل کودکان و جوانان است، و زمانی را یادآوری می‌کند که اصطلاح “فیلم های دیزنی” معنی خاصی داشت: به عبارتی، سرگرمیِ سالمی که الهام بخش اعتماد به نفس در والدین بود و ارزش های خالص آمریکایی را تقویت می‌کرد. این فیلم به طریق خوب و درستی کلاسیک است، از جایی که با سرعت صبورانه ای داستان با ظهور رابرت ردفورد گره گشایی می‌شود، راویِ مو سفیدی که تنها کسی است که پیت (اوکس فگلی) را باور می‌کند، او خود یکبار اژدهای میلهاون را به چشم دیده.

petes-dragon-poster-4برخلاف دیگر بازسازی های  پر ریسک تر در کاتالوگ دیزنی، که استودیو در آنها از “اسم های بزرگی” به عنوان کارگردان استفاده کرده، مثل تیم برتون «آلیس در سرزمین عجایب» و جان فاورو «کتاب جنگل»، در این فیلم این وظیفه به عهده فیلم ساز نسبتا اثبات نشده جوان و مستقل، دیوید لوِری، گذاشته شد. که از او فیلم «آن ها بی گناهند» در جشنواره ساندنس ۲۰۱۳ به نمایش درآمده. عاشقانه تغزلی در سبک ” قانون شکنی/یاغی”، که برداشت آزادی از نمایشنامه ترنس مالیک و رابرت آلتمن است،فیلم «آنها بی گناهند» سومین فیلم بلند لوِری است (هرچند کسی به سختی کار های اولیه او را می‌شناسد). از بسیاری جهات این پروژه، که با اعتماد به نفس و وضوح دید یک استاد قدیم پیش برده شده، به نظر یک گام بزرگ به جلو برای لوری می‌رسد. مثل کاری که اجرای سال پیش «دنیای ژوراسیک» برای هلمر کالین ترور کرد. هر دوی این موارد نشان دهنده تغییری در گذر استودیوهای هالیوودی است، که بعنوان تولید کننده تلاش می‌کنند تا بودجه های بزرگی را اختصاص دهند، تا بر روی فیلم های سنگینی از نوع  درام های با شخصیت های غنی و سینمای مستقل آمریکا تاثیر بگذارند.

بنابراین در حالی که شاید به نظر برسد اژدهای سی-جی خوش ساخت، دلیل پرداخت مخاطبان برای دیدن «اژدهای پیت» است، جاذبه اصلی فیلم در بافت آن و لحظات انسانی  بی زمانی است که درقلب فیلم قرار دارد. از ویژگی های بارز این فیلم شروع و داستان و پیش زمینه فیلم است که شاید یکی از تاریک ترین آغاز های فیلم های دیزنی از زمان «بامبی» باشد ( که شاید بتوان آن را به نوعی انتقام بامبی از انسان های که مادرش را کشتند دید). فیلم با صحنه ای آغاز می‌شود که پیت را در حال ورق زدن یک کتاب تصویری در صندلی عقب یک ماشین استیشن خانوادگی نشان می‌دهد، در همین زمان آهویی از ناکجا در برابر ماشین ظاهر می‌شود، و ماشین را مجبور می‌کند که از جاده خارج شود، و در این روند پدر و مادر پیت کشته می‌شوند. پیت توسط گرگ ها در اعماق جنگل تعقیب می‌شود. و در آنجا پیت با موجودی عظیم و سبز و سگ مانند روبرو می‌شود (که بیشتر شبیه اژدهای فیلم « داستان بی پایان» است تا اژدهای فیلم اصلی)، و تصمیم می‌گیرد که او را الیوت بنامد.

داستان شش سال به جلو می‌رود. حالا پیت و الیوت به طور موثری همدیگر را اهلی کرده اند(با این فرض که کلمه “اهلی” مناسب یک بچه وحشی و غول اش باشد)، صمیمی‌ترین دوستان مقیم. همانطور که در سریِ انیمیشن پرشکوه دریم ورکز «چگونه اژدهای خود را آموزش دهیم» آمده، فیلمسازان بر روی آنچه که انسان ها را به حیوانات خانگی خود علاقه مند می‌کند، مطالعه کرده اند، و این کیفیات را به قلمرو تخیل افزوده اند. ترکیب احساس عمیق آهنگ فولکِ آهنگساز دنیل هارت، با مناظر زیبا ، پر زرق و برق و عریض جنگل بکر، لوری و مدیر فیلم برداری اش بوخان بازلی، مخاطبان را با خود همراه می‌برند به یک سواری تری-دی برفراز ابرها؛ در حالی که فضای برای بازی گرگم به هوا و قایم باشک می‌گذارند، که بازی چالشی تری می‌شود وقتی یک سمت بازی توانی نامرئی شدن دارد.

 

اولین انسانی که پیت مشاهده می‌کند، یک محیط بان جنگل است به نام  گریس (برایس دالاس هاوارد)، که گونه های در حال خطر را ردیابی می‌کند، تا از آنها دربرابر شرکت چوب بری که توسط نامزدش(وس بنتلی) و برادر بی کله اش گوین (کارل اوبران) اداره می‌شود، محافظت کند. در یک لحظه جذاب از کنجکاوی بین پیت و خواهر شوهر گریس، ناتالی (اونا لارنس)، پسرک ده ساله ژولیده خود را آشکار می‌کند، تا به شهر آورده شود و مثل یک  جاذبه نمایش جانبی با او رفتار شود، که البته در مقایسه با واکنشی که میلهاون به کشف اژدهای خود نشان می‌دهد، چیزی نیست.

همانطور که پیت در یک خانواده دوست داشتنی سامان می‌گیرد، و گوین( ماچوی مدافع قانون حمل اسلحه که الیوت را به چشم جایزه نهایی شکار خود می بیند) آمده شکار موجودی می‌شود که هرگز بیش از حمله به قفس مرغ های محلی نکرده؛ فیلمی که ما را با اعتماد به مخاطب اش، و نمایش دادن داستان به جای توضیح دادنش، راضی کرده، در نهایت ثابت می‌کند قادر به مقاومت در برابر فرمول ثابت این  گونه داستان ها نیست. اما به هرحال چه کسی به تماشای یک بازسازی از دیزنی می‌رود و انتظار چیزی اصیل را دارد؟ «اژدهای پیت» یک مدخل مستحکم و نافذ در ژانر “دوست صمیمی خیالی ” است. این فیلم به سنت دوست داشتنی و طولانی می‌پیوندد که شامل همه چیز می‌شود، از کلاسیک های جلوه های ویژه مکانیکی مثل «ای- تی» و «هری و هندرسون» تا ساخته جدید و درخشان دیزنی در جلوه های ویژه بصری «غول بزرگ مهربان».

videothumbnail_petesdragon_trailer_1_45ddee8e

 

لوِری در اینجا هیچ بدهی به اسپیلبرگ (غول بزرگ مهربان) ندارد، او ادای احترام خود را به روش های مختلف پرداخت کرده (مثل زمانی که کاراکتر ها با نگاهی خیره و دریده به اژدهای خارج از تصویر زل زده اند) و هرچند جاه طلبی او به این غول آسای نیست، اما او در واقع فیلم بهتری تولید کرده، فیلمی که در به آستانه اشک رساندن مخاطبان در لحظه های درست موفق بوده. (نگران نباشید، هیچ اژدهای در این فیلم آسیب ندیده.)

در حالی که فگلی به طور کاملا متقاعد کننده ای با هم بازی غیر واقعی خود تعامل می‌کند، این اژدهای اوست که بهترین و چشمگیرترین اجرای فیلم را ارائه می‌دهد. که اعتبار آن سزاوار سرپرست جلوه های بصری ، اریک سیندون و تیم اوست، که حواسشان به همه چیز بوده، از خز سبزِ زمردی الیوت ( سورپرایز جالبی برای گونه ای که معمولا فلس دار به نمایش در می‌آیند) تا نوع پرواز لرزان اش، که شبیه سگی است که به یک گلایدر آویزن است و برای حفظ تعادل خود در هوا تلاش می‌کند. اژدها این فیلم به واقع بدعت بزرگتری نسبت به اژدهای اصلیست، که با دست کشیده و بریده شده بود و در نیمی از فیلم حضور نداشت. اینجا الیوت فقط  در ظاهر قابل باور بنظر نیست، بلکه صدایش هم خوب است، با هر نفسی که می‌کشد و هر بازدمی به اعتبار موجودی که عاجزانه و به شدت می‌خواهیم واقعی باشد، می‌افزاید.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید