آخرین اثر پدرو آلمودوار، نمایشی است از قدردانی همیشگی این مرد یگانه نسبت به جنس مخالف و پی گیری تمامی آنچه به او هویت می‌بخشد. درست پس از اولین نمایش فیلم مانی ماستر در کن، به کارگردانی جودی فاستر، او از فرصت‌های بیشتر رهبری و نقش‌های پیچیده‌تر زن‌ها در فیلم حمایت کرد، اما فاستر احتمالاً باید جواب خود را در فیلم‌های پدرو پدرو آلمودوار،کارگردان افسانه‌ای اسپانیایی پیدا کند، کسی تقلید از او کاری ضروری است. به مناسبت آخرین فیلم پدرو آلمودوار، جولیتا، این بار به‌پای صحبت با اما سوارز و ادرین اگرات، بازیگران اصلی فیلم می‌نشینیم و در رابطه با رویه کاری پدرو آلمودوار، سبک مشارکتی و در آخر اینکه چرا “کم زیاد است” به‌ویژه در ارتباط با موسیقی صحبت می‌کنیم.

احترام عمیق نسبت به زنان
فیلم‌های پدرو آلمودوار اولین توجهات را در طول جنبش مادریدی “مویدا”، یک رنسانس فرهنگی در اسپانیا تحت تأثیر مرگ دیکتاتوری فرانکو به دست آورد. اما شهرت بین‌المللی او، یک دهه بعد زمانی که در سال 1988 فیلم «زنان در آستانه فروپاشی عصبی» نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی زبان اسکار شد، به دست آمد و دست‌آخر در سال 1999 بود که برنده جایزه بهترین فیلم خارجی زبان به خاطر فیلم «همه‌چیز درباره مادرم»شد. همچنین بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی اسکار برای فیلم با «با او حرف بزن» و چهار فیلم در بخش رقابت‌های نخل طلای جشنواره کن را نیز باید به گنجینه افتخارات او اضافه کرد.
پدرو آلمودوار همیشه به خاطر ستایشش نسبت به زنان و موضوعات ای که دنبال می‌کند، شناخته‌شده و آخرین فیلم که گوی سبقت را از دیگر فیلم‌ها ربوده، از این قاعده مستثنا نیست. علی‌رغم توجه اکثر فیلم‌های اسپانیایی بر نقش مردان، قسمت عظیمی از موفقیت این کارگردان، ناشی از احترام و همکاری او با زنان است.
جولیتا همواره زیبا و بی‌تجربه است. محوریت فیلم داستان تلاش‌های ناامیدانه یک زن برای ارتباط با دخترش است، دختری که با او همچون یک بیگانه برخورد می‌کند. تصویری فراموش‌نشدنی از زخم‌های که بازمانده و مدت‌زمانی که التیام به طول می‌انجامد. این بار احساسی چهره انسانی است که تماماً توسط استعدادهای بی حدومرز زن‌ها به نمایش گذاشته‌شده است.

julieta-pedro-almodovar (1)
چیزی که بدیهی است، پدرو آلمودوار نه‌تنها به شناخت استعدادها می‌پردازد، بلکه به دنبال پرورش آن‌ها است. وقتی برای اولین بار با دست‌اندرکاران فیلم مواجه شدیم، روح کار به‌وضوح قابل‌تصور بود. ابتدای ورودشان به اتاق کنفرانس، حضورشان فضا را پر کرد. پدرو آلمودوار و زنان دیگر سرشار بودند از انرژی و اشتیاق و این روح مشارکتی بود که آن‌ها را این‌چنین پیوند داد.سوارز می گوید:

اون عاشق زن‌هاست و به آن‌ها احترام می‌گذارد اما سوارز ادامه داد: پدرو یکی از تنها کارگردان‌های اسپانیایی است که اصلی‌ترین نقش هارو یعنی یک نقش مهیج رو به یک زن 45 ساله می‌دهد، به‌طورمعمول مهم‌ترین نقش‌های در اسپانیا متعلق به مردهاست و زن‌ها فقط در نقش‌های جانبی به‌عنوان همسر یا مادر اند. این واقعاً ناراحت کنندس مخصوصاً اینکه زن‌های 45،50،60 به بالا اغلب جذاب‌تر از دخترهای 20 سالگان.

روح مشارکتی

پدرو آلمودوار در باره این فیلم می گوید:

قصدی برای گذاشتن دو بازیگر اصلی برای یک نقش نداشتم، اما همچنان که فیلم‌نامه تکامل یافت، مقاومت کردن فایده‌ای نداشت. من تحت تأثیر میل مبهم هوس لوئیس بونوئل بودم، جایی که دو بازیگر به‌عنوان یک نقش در سنین مختلف بازی می‌کردن؛ و کارگردان ادامه داد: یکی باروحی سرکش و درگیری به‌عنوان فردی دنیا دیده و این به غنای نقش کمک می‌کرد و من عاشقش شدم.

پدرو آلمودوار سریعاً ایده‌هایش را با زنانی که نزدیکش‌اند به اشتراک گذاشته و با لذتی آشکار تأکید می‌کند:: این فیلم با شش دست‌ساخته شد

Julieta_07-0-2000-0-1125-crop

بااین‌حال متن فیلم‌نامه با یک زن کانادایی آغاز شد. آلیس مونرو نویسنده مشهور داستان‌های کوتاه، کسی که رویکرد “کم‌تر بیشتر است” در کارهای او بود که پدرو آلمودوار را شیفته خودش کرد: کارهای اون همراه با چاشنی راز و رمزه و گفت: وقتی به آخر یکی از داستان‌ها رسیدم احساس کردم حتی کمتر از زمانی که شروع به خواندن کردم اطلاعات دارم و این هیجان‌انگیزترین احساس برای من بود.
در اولین پیش‌نویس فیلم‌نامه، فیلم به انگلیسی و در نیویورک برخلاف داستان کانادایی اتفاق می‌افتاد، اما کم‌کم شک کردم، در این مورد هم زن‌ها مشوق او شدند: من همه چی رو به همکارانم مدیونم، لولا باربارا، اگوستین، اون ها کمک کردن که فیلم‌نامه رو بازنویسی کنم. خانواده اسپانیایی فرهنگی به‌کلی متفاوت با خانواده آمریکایی داره، به‌غایت متفاوت، در آمریکا مادرها از این‌که روزی فرزندانشان خونه رو ترک کرده و مستقل می‌شوند آگاه‌اند، اما در اسپانیا ما هیچ‌گاه روابط خود با خانواده رو قطع نمی‌کنیم حتی بعد از ترک کردن خانه و این داستان رو نیش‌دارتر می‌کرد. البته که پدرو آلمودوار تأکید کرد: در اقتباس کردن زیاد به اصل داستان وفادار نیستم. وقتی یک اثر بزرگ رو میخونم در پی اینم که بفهمم چرا انقدر من رو تکون داد؛ و ادامه می‌ده:

در صورت ضرورت به تکامل داستان دست می‌زنم و واقعیت اینجا اینه که داستان مونرو به من یک سرنخ داد تا من چیزی رو که میخوام دنبال کنم و به غیر قسمت‌هایی از داستان که توی قطار اتفاق می‌افتاد، داستانش انگار مال من شد.

یک‌بار دیگه این شخصیت زن داستان بود که پدرو آلمودوار رو تحت تأثیر قرارداد: با این فیلم به‌جایی رسیدم که هیچ‌وقت دوباره باهم ترک نمی‌کنم؛ دنیای زنانه، من فیلم‌های زیادی رو درباره مادرها کارکردم، اما این‌یکی،جولیتا، آسیب‌پذیرترین اونهاست یا کمترین ظرفیت برای جنگیدن. به‌عنوان نویسنده می‌خواستم جولیتارو قربانی یک شکست بکنم و شیره وجودی‌اش رو بگیرم تا جایی که مثل زامبی ها تو خیابان بدون امید یا هدف خاصی پرسه بزنه.
آماده شدن بدون خستگی

بازیگر های فیلم بیان کردند که هر تصمیم پدرو آلمودوار با مراقبت و دقت زیادی گرفته‌شده است؛ هر چیزی تو جولیتا معنی داره حتی نقاشی‌های روی دیوار، میشل به‌عنوان بازیگر مکمل ادامه داد: اون یه نابغس. البته که روش کاری پدرو آلمودوار به‌مثل علوم پایه دارای متود خاصی نیست و به بازیگرها تأکید کردند: پدرو به دنبال روش‌های متفاوتی برای تعریف جهان ذهنی خودش هست اما هیچ‌گاه اورجینال بودنش عوض نشد. هر چشم‌انداز سینمایی او با اندیشه، احساس، ازخودگذشتگی و بالاتر از همه جوهره پدرو آلمودوار قابل‌شناسایی است.

Julieta_01

پدرو آلمودوار می‌خواهد همکارانش به همان اندازه که او تحت تأثیر قرارگرفته تحت تأثیر قرار بگیرند و با هم‌چین هدفی، او تمام رفرنس‌های موردنیازش را در اختیار خود و بازیگرانش قرار داده و با تمرینات طولانی و سخت در روز اول فیلم‌برداری آماده می‌شوند.
سوارز می‌افزاید:

من اوایل فکر می‌کردم جولیتا رو درک کردم،بعدها بود که فهمیدم پدرو هرروز به تکامل شخصیت می‌پرداخت و ادامه داد، او حرف هاش رو خیلی شفاف و مستقیم بیان می‌کرد، اما انگار همیشه چیز بیشتری می‌خواست و به همین خاطر اوایل کمی گیج بودم و شاید درست‌تر باشه که بگم ترسیده بودم اما بعد همه‌چیز هیجان‌انگیز شد، تو اعتماد می‌کنی و یاد می‌گیری که ترس‌ها تو فراموش کنی، او نه‌تنها یک کارگردان عالیه بلکه خدای احساساتِ، شبیه به یک پدر.

شخصی بودن

فیلم‌های پدرو آلمودوار به‌شدت شخصی هستند یکی از مهم‌ترین منابع الهام او از زندگی واقعی سرچشمه می‌گیرد:

 از کابوس‌هایی که داشتم یا ترس‌هایم بعد از بیداری.

او آشکار می‌کند تمام‌رنگ‌های زنده‌ای که سرتاسر فیلم‌هایش را پرکرده، شورشی است غریزی در مقابل مادرش، کسی که همیشه سیاه می‌پوشید: سیاه یکرنگ مسحور کنندس، یک رنگ مرموز،مگر زمانی که به یک بچه توسط مادرش تحمل بشه، بعد این موقع است که نه‌تنها شکلی از ماتمه بلکه ظالمانس.

julieta-2016-011-emma-suarez-beside-francis-bacon-self-portrait-ORIGINALکارگردان همچنین اضافه کرد کاراکترهای فیلم به او هویت می‌بخشند حتی اگر آن‌ها زن باشند: تمامی آن‌ها به من هویت بخشیدند از بهترین تا بدترین دلیل. همه آن‌ها با راه‌های مختلفی من رو معرفی می‌کنند. بعدازاین همه مدت شصت‌وچند سالمه، احساس نمی‌کنم پیر شدم اما کم‌کم دارم بهش می‌رسم و بالغ شدن رو می‌فهمم. من هیچ‌گاه قادر به ساخت این فیلم قبل از حالا نبودم؛ و به خاطر سنم درک بهتری از سرنوشت و تراژدی‌هایی که ممکن اتفاق بیفته دارم. جولیتا یک سورپرایز از سمت پدرو آلمودوار است چیزی که خودش این‌گونه معرفی می‌کند: یک ملودرام معمولی.
فیلم‌های من همیشه شلوغ و در هم بر هم بود، پر از آهنگ‌های پاپ،رنگ‌های اغراق‌آمیز،کاراکترهایی باشخصیت‌هایی قوی کسانی که هیچ‌وقت احساس هاشونو قایم نمی‌کردند، درست برعکس، با جولیتا خودم رو پیدا کردم که دارم یک درام مهارشده، معتدل و تقریباً غم‌انگیز می‌سازم.
حتی پیدا کردن موسیقی مناسب فیلم کاری سخت بود: من تقریباً دو دهه است که با البرتو اگلسیاس آهنگساز کار می‌کنم، اما وقتی راف کات جولیتا رو نشون دادم البرتو هم واکنشی مثل من داشت: فکر نمی‌کنم هیچ موسیقی برای فیلم لازم باشه، ما تنها به گذاشتن یک موزیک در انتها فیلم بسنده کردیم جایی که لیریکس توانست مثل یک دیالوگ در انتهایی فیلم تأثیربخش باشه.ادرین کسی که جولیتا بزرگ‌تر را بازی می‌کرد در آخر گفت: زیبایی کار پدرو اینه که نه‌تنها بازتابی است از یک زندگی، بلکه فراتر از آن‌یک جامعه را در برمی‌گیرد. قسمتی از جامعه که کمتر توجه شده،سمت زنانه، فیلم‌های اون کمک میکنه تا از خودمون سؤال کنیم و به‌عنوان افراد جامعه رشد کنیم و این مهمِ که هم‌چین سینمایی وجود داشته باشه.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید