[animate animation=”flash” duration=”2″ delay=”2″ iteration=”2″]خطر لو رفتن داستان[/animate]

فیلم «مسافرها» Passengers یکی از فیلم‌های پر سر و صدای سال ۲۰۱۶ است که به‌طورکلی با نگاه مثبتی از طرف منتقدین روبرو نشده است اما به نظر من برای بعدازظهری آرام و گذران وقت فیلم خوب و سرگرم‌کننده ایست.
فیلم «مسافرها» فیلمی ماجراجویانه و علمی-تخیلی ست. مورتن تیلدام (Morten Tyldum) کارگردان فیلم است و جان اسپیات (Jon Spaihts) فیلم‌نامه فیلم را نوشته است. جنیفر لارنس (Jennifer Lawrence)، کریس پرت (Chris Pratt) و مایکل شین (Michael Sheen) در فیلم بازی می‌کنند و لارنس فیشبرن (Laurence Fishburne) و اندی گارسیا (Andy García) هم نقش کوتاهی در فیلم دارند. فیلم در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۶ در آمریکا به اکران درآمده و نقدهای متفاوتی دریافت کرده. البته بازی جنیفر لارنس و کریس پرت ستایش شده‌اند و جلوه‌های ویژه و طراحی صحنه فیلم نیز موردتوجه قرارگرفته است. فیلم در اسکار امسال برای دو جایزه‌ی بهترین فیلم‌نامه و طراحی صحنه نامزد جایزه اسکار شده بود که البته دست خالی از شب مراسم اسکار به خانه باز گشت. کارگردان «مسافرها» Passengers، مورتن تیلدام، متولد ۱۹ می ۱۹۶۷ کارگردانی نروژی است و بیشتر برای فیلم‌های Headhunters در سال ۲۰۱۱ و «بازی تقلید» The Imitation Game در سال ۲۰۱۴، شناخته می‌شود.
قبل از اینکه به قصه فیلم و گزیده نظرات منتقدین درباره فیلم بپردازیم، مروری می کنیم بر کارنامه کاری دو بازیگر اصلی فیلم:
جنیفر لارنس متولد ۱۵ آگوست ۱۹۹۰ بازیگری آمریکایی است که از سال ۲۰۱۵ گران‌ترین بازیگر زن هالیوود شناخته‌شده و فیلم‌هایش بیش از ۵ میلیارد دلار درآمد داشته‌اند. در سال ۲۰۱۳ بین ۱۰۰ نفر تأثیرگذار جهان قرار گرفت. در کودکی در برنامه‌های کودک و برنامه‌‌های موزیکال مدرسه شرکت می‌کرده در ۱۴ سالگی به لس‌آنجلس نقل‌مکان می‌کند و به عنوان هنرپیشه مهمان در برنامه‌های تلویزیونی شرکت می‌کند. اولین حضورش در فیلم‌ها با فیلم «گاردن پارتی» Garden Party در سال ۲۰۰۸ بود. در سال ۲۰۱۰ با بازی در فیلم «زمستان استخوان سوز» Winter’s Bone به چشم آمد و با بازی در مردان ایکس در سال ۲۰۱۱ شهرت جهانی پیدا کرد. شهرتش با بازی در مجموعه «عطش مبارزه» Hunger Games ادامه پیدا کرد و به عنوان پول‌سازترین قهرمان زن سینما به جمع‌آوری و درو کردن جایزه‌های مختلف پرداخت. در سال ۲۰۱۲ برنده جایزه اسکار بهترین هنرپیشه زن شد تا دومین زن جوانی باشد که تاکنون این جایزه را از آن خودکرده است. او همچنین برای بازی در نقش‌های مختلف در سال‌های بعد توانست جوایز گلدن گلوب (Golden Globe) و بفتا (BAFTA ) را هم به دستاورد‌های خود اضافه کند. او مروج حقوق زنان و تساوی حقوق زن و مرد است و در امور خیریه نیز دست دارد.
کریس مایکل پرت متولد ۲۱ جون ۱۹۷۹ بازیگری آمریکایی است. او با بازی در سریال‌های آمریکایی به شهرت رسید و به بازی در نقش‌های مکمل در فیلم‌هایی چون «تحت تعقیب» Wanted، «پنج سال نامزدی» The Five-Year Engagement، «سی دقیقه پس از نیمه‌شب» Zero Dark Thirty ،Delivery Man و «او» Her پرداخت. او با بازی در فیلم‌هایی چون «فیلم لگو» The Lego Movie و «نگهبانان کهکشان» Guardians of the Galaxy خود را به استاندارد بازی در نقش‌های اول رساند. در «دنیای ژوراسیک» که چهارمین قسمت از مجموعه فیلم‌های پارک ژوراسیک است نقش‌آفرینی کرد که تاکنون پردرآمدترین فیلم او محسوب می‌شود؛ و در سال ۲۰۱۵ نام او میان ۱۰۰ نفر از تأثیرگذارترین افراد کره زمین دیده شد.
فیلم با بیدار شدن جیم (کریس پرت) از خواب چندین ساله در کپسولش شروع می‌شود. اول گیج است ولی کمی بعد با یادآوری زن کامپیوتری (شاید جالب باشد بدانید این هنرپیشه اصالت ایرانی دارد و یک بازیگر انگلیسی است) به یاد می‌آورد کجاست و به کجا می‌رود. پس از استراحت آماده می‌شود تا به بیرون برود و با دیگر مسافران آشنا شده و زندگی جدید خود را آغاز کند. طولی نمی‌کشد که متوجه می‌شود تنها فرد بیدار شده در سفینه است. در ۱/۴ اولیه راه بیدار شده و ۹۰ سال برای رسیدن به مقصد و بیدار شدن دیگران راه مانده. می‌ترسد، هر کاری به ذهنش می‌رسد انجام می‌دهد ولی هر بار ناموفق و سرشکسته، بی‌اینکه نتیجه‌ای حاصل‌شده باشد، در جای باقی می‌ماند. در کل سفینه تنها او حضور دارد و آرتور (مایکل شین) رباتی که مسئول بار سفینه است. غذا و سرگرمی برایش فراهم است اما تنها مانده. تنها صدای دیگر در سفینه کامپیوتری است که پاسخگوی سؤالات است (صدای این کامپیوتر هم‌صدای خانمی است که در متروی لندن به شما درباره‌ی افتادن در فاصله‌ی بین قطار و سکو هشدار می‌دهد).
جیم (کریس پرت) یک سال را می‌گذراند، هر روز در تلاش برای پیدا کردن راهی برای نجات است. اگر همین‌طور پیش برود قبل از بیدار شدن دیگران خواهد مرد. تصمیم می‌گیرد سرنوشت را قبول کند از سرگرمی‌های داخل سفیه استفاده (و سو استفاده) می‌کند و پس از مدتی همه‌چیز برایش تکراری می‌شود. در پی افسردگی تصمیم به خودکشی می‌گیرد و در آن گیر و دار به کپسول آرورا (جنیفر لارنس) برمی‌خورد. عاشق او می‌شود و در کش مکش بین بیدار کردن او می‌ماند. در آخر بیدارش می‌کند، عاشق می‌شوند. راز بیدار کردنش برملا می‌شود و آرورا از جیم دوری می‌کند تا اتفاقات اجتناب‌ناپذیر فیلم‌های هالیوودی آغاز می‌شود. سفینه با مشکل بزرگی روبروست، کاپیتان کشتی هم در اثر اشتباه بیدار می‌شود، بر اثر زود بیدار شدن مشکلات فیزیکی پیداکرده و در شرف مرگ است. قبل از حل مشکلات می‌میرد و جیم و آرورا را به با هم بودن و کمک کردن برای نجات سفینه ترغیب می‌کند. در راه نجات سفینه عشاق سابق با هم همدست و همدل می‌شوند تا پایان داستان را رقم زنند.
مانند همیشه نگاهی کنیم به خلاصه‌ای از نظرات چند منتقد راجع به فیلم.
[animate animation=”fadeInLeft” duration=”2″ delay=”1″][/animate]

منتقد امپایر (empireonline)‌ می‌گوید: با وجود سنتی بودن (پیروی از سنت‌های ژانر)، این فیلم فیلمی بسیار تأثیرگذار و موفق است. فیلم در سفینه‌ای سفید، شبیه به مغازه‌های آشنای اَپل (Apple) اتفاق می‌افتد. فیلمی احساسی و دل‌نشین برای نسل طرفدار فیلم «جاذبه» Gravity است.
[animate animation=”fadeInLeft” duration=”2″ delay=”1″][/animate]

یکی از نکات جالبی که منتقد پلی لیست (the playlist) به آن اشاره می‌کند، تشابه نقش مایکل شین به نقش بارمن فیلم «درخشش» The Shining است. البته در اینجا وجه خیالی بودن بارمن «درخشش» با ربات بودن نقش بارمن «مسافرها» مقایسه شده و اینکه هر دو به نحوی غیرواقعی و غیرانسانی (به معنای مادی) هستند.
و او در ادامه می‌گوید اگر از داستان سفر فضایی فیلم خسته نشوید، فیلم بسیار سرگرم‌کننده است و طراحی سفیه و درون آن بسیار قابل‌توجه و جالب است. تکه‌هایی از داستان واقعاً خوب ارائه‌شده‌اند (کی فکر استخر در بی وزنی و خلاء را می‌کرد؟)
[animate animation=”fadeInLeft” duration=”2″ delay=”2″][/animate]

منتقد ورایتی (variety) در تعریفی از کارگردانی فیلم چنین می‌گوید:‌ “کارگردان نروژی فیلم، مورتن تیلدام، کسی که در سال ۲۰۱۴ فیلم فوق‌العاده‌ی «بازی تقلید» The Imitation Game را از او دیده‌ایم به نظر می‌رسد که برای تعریف فیلم‌های فضایی ساخته نشده است. در این فیلم از مهارت و ذکاوتش در فیلم جنگ جهانی دومش خبری نیست. فیلم به‌اندازه‌ی کافی دراماتیک نیست. دو بازیگر اصلی فیلم، دو تن از بهترین بازیگران حال حاضر هالیوود هستند و مسلم است که بازی آن‌ها و در مقابل هم قرار گرفتنشان اتفاق جالبی خواهد بود”. این منتقد هم به تشابه ربات داستان و بارمن فیلم «درخشش» اشاره‌کرده است.
[animate animation=”fadeInLeft” duration=”2″ delay=”2″][/animate]

منتقد ایندی وایر (indiewire)‌ با توجه به کارگردان اسم و رسم دار فیلم و فیلم‌نامه‌ی آن به نویسندگی کسی که دکتر استرنج را نوشته و بازی دو تن از محبوب‌ترین بازیگران هالیوود، انتظار بیشتری از فیلم داشته است. با این حال به نظر او، فیلم‌نامه لحظه‌هایی پر کشش و هیجان‌آور را در خود گنجانده است (البته با توجه به بازیگران به کار گرفته و طراحی صحنه و لوازم در دسترس،‌ شاید فیلم‌نامه‌نویس باید بهترین خود را به کار می‌گرفته نه کاری متوسط). کارگردان هم مسلماً برای نشان دادن افسردگی جیم شاید باید از رسانه‌ی دیگری جز شرب زیاد و ریش‌بلند استفاده می‌کرده است. استفاده از اسم آرورا (زیبای خفته در کارتون دیزنی) برای زیبای خفته‌ی فیلم هم جالب است و هم نیست!‌
[animate animation=”fadeInLeft” duration=”2″ delay=”2″][/animate]

و اما منتقد رولینگ استون (rollingstone) که در میان منتقدان منتخب برای این فیلم، کمترین امتیاز را به آن داده است، نیز همچون منتقد قبل و حتی بیش از او از فیلم‌نامه و کارگردانی شکار است. حتی بهترین بازیگران (لارنس و پرت) هم در کمبود قرارگرفته‌اند و با اینکه تمام تلاش خود را کرده‌اند در اثر نبود راهنمایی درست از کارگردان و نداشتن متن مناسب برای اجرا کار چندانی از پیش نبرده‌اند. البته او هم به چند نکته‌ی مثبت در فیلم اشاره‌کرده، برای مثال؛ صحنه‌ای که جیم برای اولین بار آرورا را می‌بیند و یا وجود اختلاف طبقاتی (حتی در فضا) تکه‌های جالبی از داستان محسوب می‌شوند. ولی در کل فیلم آن‌طور که باید از پس تعریف داستانی که می‌توانست بسیار هیجان‌انگیزتر و تأثیرگذارتر باشد برنیامده است.

با توجه به نقدها شاید فکر کنید فیلم چندان خوبی پیش رو ندارید، ولی اگر مثل من دوست دارید بعضی وقت‌ها فیلمی ببینید که احتیاج به‌دقت و انرژی زیاد ندارند و درعین‌حال سرگرم‌کننده هم هستند، پیشنهاد می‌کنم حتماً فیلم را ببینید و نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید