آلفرد هیچکاک Alfred Hitchcock به‌صورت کلی دو دوره فیلم‌سازی متفاوت دارد: دوران فیلم‌های صامت و ناطق، یا به تعبیر دیگر دوره فیلم‌سازی‌اش در بریتانیا که در مقابل فیلم‌های دوره بعدی او در ایالت متحده آمریکا و هالیوود قرار می‌گیرند. در بریتانیا که تا اوایل دهه ۴۰ فیلم می‌سازد و با «خبرنگار خارجی» این دوره از کارنامه کاری خود را به پایان می‌رساند و راهی آمریکا می‌شود، هم فیلم‌های صامت دارد و هم فیلم‌های ناطق. ازجمله فیلم‌های مهم و قابل ارجاع هیچکاک در این دوره می‌توان به «حق‌السکوت»، «شماره هفده»، نسخه اول «مردی که زیاد می‌دانست»، «سی‌ونه پله»، «خانم ناپدید می‌شود» و «خبرنگار خارجی» اشاره کرد که همگی ایده‌های تماتیک همیشگی هیچکاک را هم دارا هستند. از ابتدای دهه ۴۰ هیچکاک به پیشنهاد سلزنیک (تهیه‌کننده «بربادرفته» و یکی از غول‌های فیلم‌سازی هالیوود)‌ برای ساخت فیلم «ربه‌کا» به آمریکا می‌آید و برای همیشه آنجا می‌ماند. خیلی از تماشاگران در تاریخ سینما هیچکاک را با همین دوره فیلم‌سازی‌اش در آمریکا به‌جا می‌آورند. مهاجرت به آمریکا زیر متن آثار هیچکاک و زیباشناسی‌شان را دستخوش تغییر می‌کند چراکه اساساً زیباشناسی و جهان‌بینی سینمای بریتانیا و هالیوود تفاوت‌های جدی دارند و طبیعتاً این تغییر، تأثیر خود را در فیلم‌های هیچکاک هم نشان می‌دهد. فیلم‌های این دوره آقای کارگردان بر مبنای ویژن آمریکایی سرگرم‌کننده‌تر هستند و در آن‌ها داستان‌گویی بر همه‌چیز اولویت دارد، این همان مؤلفه اصلی سینمای آمریکا است که اساساً هیچکاک هم اعتقاد راسخی به آن داشته. ترکیب منش شخصی فیلم‌سازی هیچکاک با الگوی رایج نظام استودیویی هالیوود و امکانات گسترده‌ای که در اختیار کارگردان قرار می‌دهد، سبب می‌شود هیچکاک بهترین فیلم‌هایش را در داخل این سیستم بسازد، هرچند که در بزنگاه‌هایی جدی در تاریخ سینما از دل استودیو بیرون می‌زند تا با قوه خلاقه‌اش کاری نو کند. (مانند ساخت «روانی» که به شکل مستقل و با سرمایه‌ای اندک ساخته و تبدیل به یکی از بهترین و خاص‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما شده است.)‌
«شمال از شمال غربی» North by Northwest ماحصل سال‌ها کار و تجربه آلفرد هیچکاک در سینمای آمریکاست. فیلمی با همان الگوهای مهم هالیوود؛ با داستانی هیجان‌انگیز، فیلم‌نامه‌ای غنی، تعلیق متأثرکننده و رابطه خاصی که میان زن و مرد قهرمان در فیلم برقرار می‌شود و البته به سیاق همه آثار هیچکاک همراه با تحلیل و نگرشی روانکاوانه.
در میان ژانرهای مختلفی که هیچکاک در لوای آن‌ها فیلم ساخته؛ یعنی به شکل خاص تریلرهای جنایی هیجان‌انگیز که عموم فیلم‌های او را تشکیل می‌دهند و فیلم‌های ماجراجویانه که به ماجرا و پلاتی که میان چند آدم اتفاق افتاده می‌پردازد، کفه ترازو تریلرهای جنایی او سنگینی می‌کنند.عموم فیلم‌های ماجراجویانه هیچکاک در دوره اول فیلم‌سازی او و در بریتانیا ساخته می‌شوند. («خانم ناپدید می‌شود»» و «جوان و معصوم»را می‌توان بهترین‌هایشان دانست) با ورود او به آمریکا، اولین فیلم‌هایی که می‌سازد، هیچ‌کدام چنین ویژگی‌ای ندارند و از آن پلات ماجرایی و روابط پیچیده و روانکاوانه میان زن و مرد که پیش‌ازاین در فیلم‌هایش دیده‌می‌شد، خبری نیست. تنها فیلمی که در این میان می‌توان آن را نماینده این شکل از فیلم‌سازی هیچکاک در آن سال‌های آمریکا دانست، «بدنام» است که خب شاهکار است و می‌تواند جز پنج فیلم برتر کارنامه هیچکاک هم قرار بگیرد؛ اما «بدنام» هم فیلمی نیست که تنها بتوان گفت یک پلات روانکاوانه دارد و ماجراجویانه است و برای سرگرمی مخاطب ساخته شده و آن را به این سطح محدود کرد؛ انبوهی مناسبات اجتماعی و سیاسی پشت پرده فیلم حضور دارد، بعد از جنگ جهانی دوم ساخته شده و سویه‌های انتقادی فراوانی را هم در خود می‌پروراند. بااین‌وجود «بدنام» را می‌توان سنگ بنای آثار هیچکاک در دوره دوم و در خاک هالیوود دانست که نه‌تنها مبنای کار خود هیچکاک می‌شود که بسیاری فیلم با اصول مشابه «بدنام» (چه تم ماجرا چه حضور دو ستاره در نقش‌های اصلی مقابل هم و چه سیر روایت) هم پس‌ازآن ساخته می‌شود: از «معما» ساخته استنلی دانن تا همین «خانم و آقای اسمیت» در همین سال‌های اخیر.وقتی فیلم‌های دوره آمریکایی هیچکاک را در سیر تاریخی خود موردبررسی قرار دهیم، می‌بینیم که مهم‌ترین فیلمی که در آغاز مسیر او، بانی شکل جدید فیلم‌سازی‌اش می‌شود و آن المان‌های سینمای آمریکا مانند اهمیت داستان‌گویی و تعلیق و سرگرم‌کنندگی را در دل خود پیاده می‌کند و در لوکیشنی خارج از شهر و آمریکا ساخته می‌شود، نسخه دوم «مردی که زیاد می‌دانست» است که در آفریقا می‌گذرد. فیلمی فوق‌العاده که با یک دلهره شروع می‌شود و کل فیلم توضیح همین دلهره و اضطراب اولیه است و مدام با تعلیق‌های معروف هیچکاکی بازی می‌کند.
«دستگیری دزد» با بازی کری گرانت و گریس کلی هم با حال و هوایی مشابه ساخته می‌شود و درباره دستگیری یک دزد و بازگرداندن اموال مردم است. هرچند مایه‌های روانکاوانه و پیچیدگی‌های شخصیت‌پردازانه همیشگی تقلیل یافته است اما داستان‌گویی تعلیق آمیز فیلم کار خود را می‌کند. این دو فیلم با همه جذابیت‌هایشان به تلاش و تمرینی می‌مانند برای ساخت جاه‌طلبانه‌ترین، بهترین و پخته‌ترین فیلم ماجراجویانه هیچکاک؛ با پلاتی درخشان و همه آن پیچیدگی‌هایی که وارد شخصیت‌ها و رابطه بین کاراکترهای اصلی یعنی گریس کلی و کری گرانت می‌شود: «شمال از شمال‌غربی». این بازیگوشانه‌ترین فیلم هیچکاک است، به خاطر تمام بلاهایی که در طول داستان، فیلم‌ساز بر سر شخصیت اصلی‌اش می‌آورد. یک‌جورهایی منبع الهام است برای برادران کوئن در ساخت فیلم‌هایی مانند «لبوفسکی بزرگ» یا فیلم‌هایی ازاین‌دست که شخصیتی منفعل دارند و کلی بلا بر سرش می‌آید و در انتها نجات می‌یابد.«شمال از شمال‌غربی» به لحاظ لحن و شکلی که فیلم‌ساز داستانش را در بستر آن روایت می‌کند، اگر «دردسر هری» را به‌عنوان تنها فیلم کمدی سیاه هیچکاک نادیده بگیریم، کمیک‌ترین فیلم اوست، پر از شوخی‌های جدی با شخصیت اصلی و البته در کنار تمهید اصلی هیچکاک یعنی تعلیق.
فیلم داستان مردی با بازی کری گرانت را تعریف می‌کند که مدیر یک شرکت تبلیغاتی بزرگ و به‌شدت خودخواه است. اصلاً یکی از دلایلی که این‌همه اتفاق در مسیر داستان برای او می‌افتد همین خودخواهی و خودمحوری بیش‌ازاندازه اوست. در همان ابتدای فیلم او با یک جاسوس اشتباه گرفته می‌شود و بسیاری از بلایایی هم که سرش می‌آید نتیجه این اشتباه است. کلی اتفاق عجیب‌وغریب و غیرقابل‌پیش‌بینی برایش می‌افتد و او تنها کاری که می‌تواند بکند اینست که فرار کند و جان خودش را از هرکدام این وقایع نجات دهد. در این مسیر از انواع و اقسام جاها سر درمی‌آورد؛ از سالن انتظار سازمان ملل گرفته تا بیابانی که در آنجا هدف حمله یک هواپیمای سم‌پاشی قرار می‌گیرد تا انتهای فیلم که از تندیس‌های سنگی و غول‌آسا رئیس‌جمهور آمریکا در کوه‌های راشمور آویزان است.
فیلم‌نامه درخشان ارنست لمن پر از بزنگاه‌های غیرعادی و داستانی است. فیلم‌نامه‌ای که بر اساس الگوی روایی خاصی که دارد، نوشتنش بسیار سخت است و لمن به‌خوبی از پسش برآمده. هنگامی‌که لمن به پیچ‌های انتهایی داستان رسیده بود و به دنبال داستانک و خط جدیدی است تا مجدداً کاراکتر اصلی را از نو بیافریند، بسیار به خودش سخت می‌گرفته و جوری خود را به آب‌وآتش می‌زده که هیچکاک به او می‌گوید «ارنست این فقط یه فیلمه. انقدر به خودت سخت نگیر.» فیلم‌نامه عالی لمن و کار خوب باقی گروه در کنار تجربه‌های عجیب‌وغریبی که هیچکاک از فیلم‌های پیشین خود به دست آورده است، از «شمال از شمال‌غربی» یک شاهکار تمام‌عیار می‌سازد که بی‌اغراق می‌تواند در کنار «سرگیجه» و «روانی» بایستد. هرچند که تلخی مدرن این فیلم‌ها را ندارد. (هیچکاک می‌تواند حدفاصل سینمای کلاسیک و مدرن هم به‌جا آورده شود.)
«شمال از شمال‌غربی»نکته‌های طلایی ریزودرشت کم ندارد؛ از خونسردی بیش‌ازحد و غیرطبیعی کری گرانت در مواجهه با همه این اتفاقات که به بار کمیک فیلم اضافه می‌کند گرفته تا حضور لطیف بازیگر زن فیلم که با پرداختی به‌جا باورپذیری فیلم را خصوصاً در ایجاد یک حس عاشقانه میان او و کری گرانت دوچندان می‌کند تا شمار زیادی صحنه که در تاریخ سینما تکرار شده‌اند تا پایان فیلم و ایده ناب نجات در لحظه آخر توسط پلیس‌ها که درست در لحظه‌ای که هیچ تماشاگری انتظارش را ندارد، می‌افتد و حکم یک شوخی بزرگ با ایده نجات در لحظه آخر با فیلم‌های پیش از خود را دارد.
«شمال از شمال‌غربی» از آن جنس فیلم‌هایی است که هرچند منبع الهام فیلم‌های زیادی در سینمای بعد از خود شده‌اند اما کمتر نمونه‌ای وجود دارد (مگر در آثار کوئن‌ها)‌ که شبیه به آن ساخته شده باشد و یا روایت و داستانی مشابه را از دردسرهای پشت سرهم برای یک بی‌گناه، تعریف کند. این نه‌تنها یکه‌ترین فیلم هیچکاک که از یگانه‌های تاریخ سینما هم هست و خواهد بود.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید