[animate animation=”fadeIn” duration=”5″ delay=”2″]زاده شدن بر نیزه‌ی تاریک
همچون میلاد گشاده‌ی زخمی
صفر یگانه‌ی فرصت را سراسر در سلسله پیمودن
بر شعله‌ی خویش سوختن
تا جرقه‌ی واپسین
بر شعله‌ی خرمنی که در خاک راهش یافته‌اند
بردگان
این‌چنین
این‌چنین سرخ و لوند
بر خار بوته‌ی خون شکفتن
وین چنین گردن فراز
از تازیانه زار تحقیر گذشتن
و راه را تا غایت نفرت بریدن
(احمد شاملو)
[/animate]
پنجشنبه پیش در یک پیشنهاد ویژه که فقط به تعطیلات آخر هفته محدود نمی‌شد، از شما دعوت کردیم به پیشنهادهای ما برای یک هفته اعتماد کنید و با گذراندن یک هفته تماماً موسیقایی و حضور در برنامه‌های جشنواره موسیقی فجرگوش‌هایتان را مهمان کلی نوای دل‌انگیز کنید. بنا داشتیم این هفته با یک‌شور , هیجان به سراغ پیشنهادهای فرهنگی این هفته نماوا بریم و شما را در تجربه‌های لذت‌بخش هنری در حال اتفاق سهیم کنیم. این موحش هشت صبح با خبر آتش‌سوزی یکی از بزرگ‌ترین مراکز خرید تهران؛ پتکی بود بر سروصورت و رویمان. جان باختن تعدادی آتش‌نشان که هنوز هم تعدادشان دقیق مشخص نشده کام این تعطیلات آخر هفته را به کاممان تلخ‌تر از هر تلخی کرد. دست‌ودلمان به نوشتن نمی‌رفت، تصویر مادران، همسران و فرزندان چشم‌انتظار لحظه‌ای از جلوی چشممان محو نمی‌شود؛ به همین سبب بنا را گذاشته بودیم بر حذف این ستون برای این هفته؛ اما مگر نه اینکه اساساً امدادگرانی همچون آتش‌نشان‌ها، تیم‌های پزشکی، پلیس‌های راه، هدفشان و یا بهتر بگوییم عشقشان در زنده نگاه‌داشتن خلاصه نمی‌شود، مگر همه روزها و شب‌های خود را در ستایش زندگی زیست نمی‌کردند یا نمی‌کنند؟ اگر بر این باور باشیم، زنده ماندن و زندگی کردن تنها و تنها وصیت نانوشته آن‌ها است. به قول شاملوی بزرگ:
ما بی چرا زندگانیم
و آنان به چرا مرگ خود آگاهانند

اگر شما هم دل دماغ از خونه بیرون رفتن ندارید؛ دلتون می‌خواد فقط این دو روزه خونه بمونید و به ریه‌هاتون یه استراحتی بدین از این هوای ناجوانمردانه تهران، به شما پیشنهاد می‌کنم برای چهل‌وهشت ساعت پیشرو تنقلات محیا کنید و تا خود صبح شنبه پای تلویزیون بنشینید و فیلم، سریال و انیمیشن ببنید و سعی کنید؛ دست‌کم لحظه‌هایی کوتاه ‌ فارغ شوید از این سیل خبرهای عجیب‌وغریب، رفتن گاه بی گاه آدم‌ها در کوران این چند روزه.
پیشنهاد اول: تماشای آنلاین شاهکار جشنواره سال پیش در آستانه جشنواره سی و پنجم
چند روزی ایست که فیلم «ایستاده در غبار» یکی از محمدحسین مهدویان یکی از مهم‌ترین استعداد نسل جدید فیلم‌سازی در ایران روانه بازار شده است، فیلمی که سال پیش در جشنواره فجر به بر خلاف همه پیش‌بینی‌ها به‌عنوان یک پدید شناخته شد. «ایستاده در غبار» داستان یکی از مهم‌ترین رزمندگان و فرمانده‌های هشت سال جنگ تحمیلی، حاج احمد متوسلیان که با رویکردی تازه برای سینمای ایران ساخته‌شده است؛ مستندنمایی/ ماکیومنتری. پیرو سریال موفق «آخرین روزهای زمستان» که توسط همین تیم ساخته‌شده بود و به زندگی شهید حسن باقری می‌پرداخت، در «ایستاده در غبار» محمدحسین مهدویان به همراه فیلم‌بردار مستعدش هادی بهروز توانسته روزگار کودکی و جوانی متوسلیان را به شیوه مستند و بر مبنای صداهای واقعی بازسازی کند. احتمالاً با توجه به اینکه بسیاری در برابر فیلم‌های دفاع مقدس یک جبهه و موضعه ناخودآگاه دارند؛ این پیشنهاد را برای روزهای تعطیلی آخر هفته یک انتخاب نادرست می‌دانند؛ اما به ما اعتماد کنید «ایستاده در غبار» در همان پلان‌های نخستین جایش را در دلتان باز می‌کند. از تماشای آن لذت ببرید.

پیشنهاد دوم: وسترن‌باز‌ها از دست ندهید
اگر دلتان می‌خواهد همه این دل‌آشوب‌های این چندروزه را برای دو ساعت فراموش کنید و خود را تسلیم یک فیلم بسیار خوش‌ساخت تماماً قصه گوی هالیوودی با کلی موزیک شنیدنی و تصاویر دیدنی بکنید؛ «هفت دلاور» را به شما پیشنهاد می‌کنیم. کارگردانی این وسترن پست‌مدرن به عهده آنتوان فوکوآ (کارگردان فیلم‌های چون شاه آرتور، ترِینیگ دِی/روز تعلیم و ایکوالایزر) و نویسندگی نیک پیزولاتو (خالق و نویسنده سریال ترو دیتکتیو/کارآگاه حقیقی) است؛ و بازیگرانی همچون دنزل واشینگتن (Denzel Washington)، کریس پرت (Chris Pratt) و ایتن هاک (Ethan Hawke) در آن ایفای نقش می‌کنند. اولین نمایش «هفت دلاور» در فستیوال تورنتو ۲۰۱۶۶ اتفاق افتاد و در تابستان همین سال با قرار‌گیری در صدر جدول فروش برای دو هفته به لحاظ فروش شگفتی آفرید. استقبال از این وسترن در گیشه را شاید بتوان در ادامه موفقیت فیلم‌های وسترن از فیلم‌سازان مهم دیگر دانست از جمله «جنگوی رهاشده» و «هشت نفرت‌انگیز» تارانتینو تا وسترن برادران کون.
اگر مجاب شدید و تصمیم گرفتید که به تماشای این فیلم بنشینید بازی دنزل واشنگتن را دریابید که بی‌هیچ گفتگویی در کنار فیلم آخرش «حصار‌ها» یکی از درخشان‌ترین نقش‌آفرینی‌های اوست.

پیشنهاد سوم: «تونی اردمن» یک کمدی سیاه فراموش‌نشدنی
پستچی بسته‌ای را به در خانه‌ای می‌برد. مرد در را باز می‌کند و با لوده بازی سعی می‌کند پستچی را قانع کند که بسته درواقع متعلق به برادر خل‌وچلش “تونی” است که احتمالاً بازهم یک‌چیز مسخره و مزخرف سفارش داده است. به درون خانه می‌‌رود و با پیرایشی عجیب و قابل‌شناسایی بازمی‌گردد، رسید را امضا می‌کند و پستچی را حیران از اتفاق عجیب‌وغریب رها می‌کند. مرد داستان، وینفرد کونرادی (پیتر سیمونسچک – Peter Simonischek) با قیافه‌ای شبیه به خرس مهربان، با موهایی جوگندمی و به‌هم‌ریخته معلم موسیقی ست که آخرین شاگردش هم تصمیم به اتمام کلاس‌هایش می‌گیرد. به مادرش سر می‌زند و بعد با قیافه‌ای شبیه به دلقک‌ها به مدرسه می‌رود تا جشنی برای بچه‌ها برگزار کنند و با همان قیافه به دیدن همسر سابق و دخترش می‌رود.
کمی بعد، سگ پیرش می‌میرد، بی‌کار و تنها تصمیم به سفری ناگهانی و بی‌خبر به بخارست می‌گیرد تا دخترش اینس (Ines) را سورپرایز کند و علاقه و توجه ازدست‌رفته‌ی دخترک را به خود بازگرداند. اینس (سندرا هالر – Sandra Hüller) یک سالی ست که به بخارست اعزام‌شده تا برای یک شرکت مشاوره و مدیریت بزرگ کار کند. در میانه‌ی یک کار مهم، در شرف اخراج تعدادی از کار و بحبوحه‌ی اثبات مدیریت و کار آمدیش در جمعی مردسالار، پدر از راه می‌رسد. زمانی که پدر با دندان‌های مصنوعی و کلاه‌گیس سر کار او ظاهر می‌شود می‌توان بدبختی را در چشمان دختر دید. این شخصیت که ساخته ذهن پدر و برای تمسخر اطراف و خنداندن دیگران به وجود آمده همان تونی اردمن است.
سطور بالا خلاصه داستان یکی از عجیب‌ترین فیلم‌های تولیدشده در سال ۲۰۱۶ است؛ فیلمی که رقیب فیلم «فروشنده» فرهادی در بخش بهترین فیلم‌های خارجی زبان است. فیلم سوم یک کارگردان زن جوان آلمانی که از همان روزی که در فستیوال کن اکران شد شگفتی بسیاری را برانگیخت، شاید این فیلم دو ساعت و نیم یکی از درست‌ترین انتخاب‌ها برای یک عصر جمعه باشد.

اگر در و دیوار خونه بر رویتان سنگینی می‌کند، از تماشای اخبار و دیدن تصاویر و شنیدن آمارهایی که هر ساعت هم بدتر و بدتر می‌شوند درمانده شدید و تصمیم خودتون رو گرفتید بی‌خیال اندام‌های تنفسی‌تان بشوید و با گفتن یه گور باباش؛ می‌خواهید از خونه بیرون بزنید. دو تا پیشنهاد برایتان داریم.

پیشنهاد چهارم: «وارونگی»؛ آخرین فیلم بهنام بهزادی
اگر در اینترنت گشتی بزنید و دنبال خلاصه‌ای از ماجرای «وارونگی» بگردید، برخلاف سایر فیلم‌ها که چند جمله کوتاه در همه‌جا نقل‌شده است با داستان‌های مختلفی روبرو می‌شوید. درجایی داستان وارونگی بیماری ریوی مادر نیلوفر (سحر دولتشاهی) عنوان‌شده است که به‌تبع آن و به توصیه پزشک باید برای همیشه به شمال کشور برود تا از آلودگی و مشکل وارونگی هوای تهران در امان باشد. درجایی دیگر آمده است سهیل (علیرضا آقاخانی) پس از گذشت سال‌ها از رابطه نافرجامش با نیلوفر، آدرس او را پیداکرده است و این رابطه در آستانه شکل‌گیری دوباره است. هردوی این داستان‌ها خلاصه‌ای از «وارونگی» هستند و هیچ‌کدام داستان فیلم نیستند. این دو خط اصلی روایت «وارونگی» هستند اما آنچه بهزادی در «وارونگی» به آن می‌پردازد، نه مسئله آلودگی هواست و نه ماجرای عشقی نیلوفر و سهیل. بهزادی در «وارونگی» از نقش آدم‌ها در زندگی یکدیگر می‌گوید، از بایدونبایدهای تحمیلی و آزاردهنده، از زندگی زنی در جامعه سنتی ایرانی که همه فرمانش را به دست دارند جز خودش. بهزادی در فیلم‌اش از «وارونگی» مسئولیت‌های خانوادگی و وارونگی ارزش‌های اخلاقی و وارونگی آدم‌های دور و برمان می‌گوید.
«وارونگی» نتنها یکی از بهترین فیلم‌هایی است که در این روزها و پیش از جشنواره که معمولاً فصل کساد اکران است، بر روی پرده‌هاست؛ بلکه شاید جزو یکی از بهترین فیلم‌هایی است که امسال اکران شد، فیلمی بسیار کم حاشیه که یکی از قدر نادیده‌ترین آثار سال ۱۳۹۵ بود.

پیشنهاد آخر: نامه‌هایی عاشقانه از خاورمیانه
نام کیومرث مرادی برای اهالی تئاتر نامی است بسیار آشنا و صدالبته قابل‌احترام؛ او مهرماه و آبان ماه سال جاری نمایش «افسون معبد سوخته» را در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه برد که با استقبال تماشاگران همراه بود. این نویسنده و کارگردان قدیمی تئاتر ایران این روزها نمایشی سه‌پرده‌ای را بر روی صحنه دارد که داستان سه زن در جستجوی صلح و بازمانده از خاکسترهای جنگ‌های تراژیک معاصر است.
طناز طباطبایی، پانته‌آ پناهی‌ها، هانیه توسلی (به ترتیب ورود به صحنه) بازیگران این نمایش هستند و موسیقی بی‌نظیر آن توسط هانا کامکار ساخته شده است و هر شب بصورت زنده اجرا می‌گردد.
این نمایش نوشته مشترک کیومرث مرادی و پوریا آذربایجانی است که سه سال پیش در کشور آمریکا به زبان انگلیسی و بازیگران غیر ایرانی به کارگردانی خود کیومرث مرادی روی صحنه رفت.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید