سینمای چین گل سرسبد جشنواره‌هاست. با ستارگانی از ژانگ ییمو گرفته تا چن کایگه از ستارگان نسل پنجم سینمای چین و جیا ژانگ‌که فیلم‌ساز مطرح این روزهایش و از فیلم‌های عظیم هنرهای رزمی تا فیلم‌های کوچک و جمع‌وجور معترض. با وجود ارزش‌های هنری فراوان این آثار، بخشی از اقبال عمومی به سینمای چین هم ناشی از آن است که همه دنیا می‌خواهد بداند چه در سر این پرجمعیت‌ترین کشور دنیا که به تنهایی یک ششم جمعیت کره زمین را در خود جای داده و از هر شش انسان یک نفر آن‌ها چینی است، می‌گذرد. تاریخ معاصر چین هم تاریخ بسیار پرفرازونشیبی است. کشوری که غرق خمودگی و انفعال بوده و بعد دچار حمله خارجی ژاپنی‌ها شده و بعد از آن یک انقلاب کمونیستی مسلح، یک انقلاب فرهنگی پر از خونریزی و چرخش به سمت سرمایه‌داری را تجربه کرده است و چه تاریخ معاصر آن و چه تاریخ باستانی آن معدنی تمام‌نشدنی از قصه و داستان است.
«آقای بی‌دردسر» ساخته فینگ می در دوره‌ای از تاریخ چین می‌گذرد که این کشور درگیر تجاوز ژاپن شده است. فیلم براساس یک داستان کوتاه نوشته لائوشه ساخته شده است. فیلم در یک مزرعه می‌گذرد و روابط دنیای فئودالی چین باستان و در آستانه تغییرات شگرف را نشان می‌دهد. فقط 6 سال بعد انقلاب کمونیستی مائو تسه دونگ و یارانش ملی‌گراها را شکست داد و کشور را رسماً قرمزپوش کرد. کسی که درواقع آقایی بی‌دردسر است آقای «دینگ» است که به نوعی شخصیت مرکزی اثر است. کسی که امور کلی مزرعه برعهده اوست و هم زیردستان از او راضی هستند و هم آقای «تانگ» ارباب مزرعه و فئودال اشرافی. با این حال مزرعه سال‌هاست که زیان می‌دهد. آقای دینگِ بی‌دردسر اما کسی را به زحمت نمی‌اندازد و کسی هم از او ناراضی و دلخور نیست. دینگ نمادی از “چین محافظه‌کار “ است. کسی که ادب را نسبت به بالادستان و شفقت را نسبت به زیردستان به خوبی به جا می‌آورد و اگر این تنها تصمیم مخاطره‌آمیزش یعنی دعوت هنرمند جوان و پرخاش‌جو به نام آقای کین به مزرعه نبود سال‌ها نظم ابدی مزرعه و سیستم فئودالی آقای تانگ پابرجا می‌ماند. آقای تانگ و زنش در لباس‌های مجلل چینی باستان و مشغول به رقص سنتی چینی و آداب سنتی این کشور انگار مثل اجدادشان قرن‌هاست دست نخورده‌اند. آن‌ها نمادی از چین “فئودالی باستان‌گرا “ هستند.
آقای کین کسی است که عامل به هم خوردن این نظم است. کسی که با قدی بلند (که در چین نامعمول است) و لباس غربی (که در دهکده نامعمول است) کاری غیرتولیدی یعنی نقاشی انجام می‌دهد و نطق‌های آتشین می‌کند و صحبت از هنر جدید و دوران تازه به میان می‌آورد. کین احساسی و آتشین است اما عملاً هیچ‌کس از او اثری هنری نمی‌بیند و برخلاف صحبت‌هایش به پول پدرش وابسته است که آن هم مدت‌هاست نرسیده. کین که در پایان هم کارگران مزرعه را می‌شوراند نمادی از “چین انقلابی “ است. همان که کمتر از یک دهه دیگر تمام نظم قدیم را واژگون خواهد کرد. در میانه فیلم برای جبران ضرر دهی آقای یائو را برای مدیریت می‌آورند. مدیر بسیار سختگیری که خارج از کشور درس خوانده، به کسی رحم ندارد و اصلاحات پر عوارضی را در مزرعه پیاده می‌کند و از همه کار می‌کشد و کار بالاتر از توان را به کارگران مزرعه که مثل چین قرن نوزده غرق در خمودگی و انفعال هستند تحمیل می‌کند. او نمادی از “چین توسعه‌گرا “ است. کسی که تحمل نمی‌شود. کارگران اخراجی مقادیری تخم مرغ به همسر مدیر یائو هدیه می‌دهند و آقای کین که از قضیه باخبر شده مدیر را به دزدی متهم می‌کند و کارگران را علیه او می‌شوراند. با بازگشت آقای دینگ بی دردسر از سفر به شهر، او را که موقعیتی پست پیدا کرده بود دوباره به مدیریت مزرعه می‌گمارند و آقای کین هم که اجاره‌اش را نپرداخته دست پلیس می‌دهند. مردی شهری از خانواده‌ای ثروتمند از شهر بزرگ شانگهای جای او را در ملک اجاره‌ای می‌گیرد و از آقای دینگ می‌خواهند کاری کند مرد جوان ثروتمند با دختر اشرافی خانواده عروسی کند. بعد از 145 دقیقه فیلم سیاه‌وسفید و دیدنی، آرامش دوباره به دهکده بازگشته است؛ اما کیست که نداند انقلابی‌های سطحی و اتشین مزاجی از نوع آقای کین در راه‌اند و آینده کشور را به دست می‌گیرند و بعد از یکی دو دهه جای خود را به آقای یائو و چین توسعه‌گرا می‌دهند و تنبلی و البته آرامش از چین رخت برمی‌بندد و زمانی می‌رسد که نام چین از طریق Made in China در همه جای جهان طنین انداز می‌شود.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید