سینمای ایران در سال ۹۶ در حالی بی‌سروصدا به‌روزهای نهایی خود نزدیک می‌شود که شروعی رؤیایی داشت. در اوایل اکران امسال شاهد اکران فیلم‌هایی بودیم که یکی پس از دیگری گوی رقابت را از یکدیگر می‌ربودند و جای خود را به یکدیگر در بالای جدول فروش می‌دادند؛ فیلم‌های کمدی عامه‌پسندی که بعضی حتی از عدم قصه‌گویی مناسب رنج می‌بردند اما به لطف حاشیه‌های دوروبرشان و حضور بازیگران بااستعداد توانستند نوید یک سینمای پررونق را در سال ۹۶ بدهند. در ادامه، مردم ایران بازهم نشان دادند، بیش از اینکه به سینمای جدی اجتماعی و حادثه‌ای علاقه‌مند باشند ترجیح می‌دهند وقت و چشم خود را تنها صرف فیلم‌هایی کنند که قرار است آن‌ها را در سالن سینما قلقلک دهد. در اینجا، نگاهی می‌اندازیم به فیلم‌ها و اتفاقات مهم سال ۱۳۹۶.
شاید به‌سختی بتوان در لابلای فیلم‌های اکران شده در سال ۱۳۹۶ یک فیلم عالی پیدا کرد. پس در همین ابتدای کار باید گفت سینماروها در سال گذشته فیلمی به‌یادماندنی ندیده‌اند. منظور از فیلم به‌یادماندنی فیلمی ست که هیچ‌گاه گذر زمان باعث کهنگی و پوسیدگی این فیلم‌ها نمی‌شود و می‌شود هرازگاهی این‌ فیلم‌ها را از کشوی میز بیرون آورد، تماشا کرد و به تعریف جدیدی از موضوع و معنای فیلم رسید؛ نمونه این فیلم‌ها در سینمای ایران کم نیست.ناامیدکننده‌تر اینکه تعداد فیلم‌های خوب هم به انگشتان یک دست نمی‎‌رسید. فیلم‌هایی مثل «رگ خواب»، «برادرم خسرو»، «ماجرای نیمروز» و «آباجان» را می‌توان به‌عنوان فیلم‌هایی در نظر گرفت که با داشتن ریتم و داستان‌گویی مناسب ذهن تماشاگرانش را حتی تا ساعاتی پس از خروج از سالن سینما به خود مشغول می‌کردند؛ اما در این میان فیلمی هم بود که بدون اینکه در روایت داستان و اثرگذاری بر بیننده چندان موفق باشد اما همین‌طوری دوستش داشتیم؛ فیلم خوش‌رنگ و لعاب و زنده «ایتالیا ایتالیا». در عوض تا دلتان بخواهد فیلم متوسط و بد داشتیم. اینکه سینمای ایران با یک شیب کم سیری نزولی‌ پیدا کرده است، خبر بدیست. البته در مقابل می‌شود این سؤال را پرسید که مگر در کشورهای دیگر چند فیلم خوب در سال تولید می‌شود؟ آیا همه نامزدهای بهترین فیلم جشنواره اسکار فیلم‌های عالی‌ای هستند؟ امسال هم به‌مانند سال‌های اخیر فیلم اولی‌ها کم نبودند؛ فیلم‌های همچون «بردارم خسرو»، «تابستان داغ»، «ساعت پنج عصر»، «آذر» و همین «ایتالیا ایتالیا»ی دوست‌داشتنی محصول کارگردانانی بودند که اولین تجربه خود را در قالب یک فیلم بلند سینمایی پشت سر گذاشتند و نام مهران مدیری و فیلم پرسروصدایش، ساعت پنج عصر، بیش از همه جلب‌توجه کرد.برخلاف فیلم اولی‌ها که نمره قبولی را برای اولین فیلم خود دریافت کردند، کارگردانان کهنه‌کاری چون مسعود کیمیایی و مهدی صباغ زاده در جلب نظر منتقدان ناکام بودند. در این میان دو کارگردان باتجربه، همایون اسعدیان و مازیار میری، هم‌روی خط میانه قدم برداشتند و فیلم‌های «یک روز بخصوص» و «سارا و آیدا»را برای انتقال پیام‌های اخلاقی خود به روی پرده بردند. این دو کارگردان، هر دو تلاش کردند به‌دوراز پیچیدگی و ادا اطوارهای سینمایی “انتخاب ” را در جامعه امروز به چالش بکشند. پوران درخشنده و تهمینه میلانی هم با طرح موضوعات جسورانه‌ای که بر روی آن تأکید هم دارند فیلم‌های خود را عرضه کردند، اما مشکلاتی در فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی باعث می‌شود که آثار ایشان آن‌طور که بایدوشاید تأثیرگذار نباشد. فریدون جیرانی هم که سال‌هاست برای نمایش آثارش لحظه‌شماری نمی‌کنیم و شاید باید کم‌کم او را تنها به‌عنوان یک کارگردان موفق در تلویزیون جدی بگیریم.

شکست فیلم مالاریای پرویز شهبازی در گیشه که اتفاق غیرمنتظره‎ای بود شاید درسی برای این سینماگر جسور، دوست‌داشتنی و کم حاشیه باشد و آن اینکه طرح چندباره موضوعات جسورانه دیگر جسورانه نخواهد ماند و تماشاگر آن را پس ‌می‌زند؛ پس باید طرحی نو براندازیم!اما سینمای امسال یک فیلم خاص داشت؛ «نگار» رامبد جوان. فیلمی که اگرچه تبلیغات ویژه این زوج قدری فضای اکران این فیلم را به حاشیه کشاند، اما به‌دوراز همه حرف‌وحدیث‌ها اتفاق ویژه‌ای در سینمای ایران بود. ورود غیرمنتظره نگار به فضای تیره رئالیسم سینمای جدی ایران همچون نم باران صبحگاهی‌ای بود که باعث می‌شود تهرانی‌ها برای ساعاتی دود و آلودگی روزمره را فراموش کنند.
نکته امیدوارکننده اینکه به نظر می‌رسد که سینمای ایران کم‌کم دارد از سندروم فرهادی رها می‌شود ولی از آن‌طرف خطری هم بیخ گوشش است: سینمای “روستایی “. در سینمای روستایی دوربین کارگردان در وسط مناطق حاشیه‌نشین کاشته می‌شود و زندگی افراد این مناطق برای سینمارو شهری به تصویر کشیده می‌شود. با ‌اکران فیلم برنده جشنواره ونیز، «بدون تاریخ بدون امضا»، در روزهای پایانی سال معلوم شد که نمایش بدبختی و فقر حالا حالاها دست‌بردار سینمای ایران نیست؛ نمایش افرادی که در عین تهیدستی غزل‌هایشان سرشار از عاشقانه‌هاست و پولدارهایی که وجدانشان بیدار است.آنچه امسال هم همانند سال‌های پیشین در سینمای ایران توی ذوق می‌زد ولی دیگر به آن عادت کرده‌ایم، غیبت پیشکسوتان است. پدیده‎ای که با به حاشیه رفتن بازیگران کهنه‌کار از اواخر دهه ۷۰ شروع شد و کم‌کم به کارگردانان هم سرایت کرد. اتفاقی که کمتر در سینمای جهان، حتی سینمای تجارت-محور و عامه‌پسند هالیوود، به چشم می‌آید. سینمای هالیوود بدون حضور رابرت دنیرو، ال پاچینو، استیون اسپیلبرگ و مارتین اسکورسیزی که همگی در دهه هشتم زندگی خود می‌باشند و همچنین وودی آلن ۸۲ ساله و کلینت ایستوود ۸۷ ساله غیرقابل‌تصور است. این‌ها نقش‌های خود را بازی می‌کنند و یا فیلم‌های خود را می‌سازند و کسی هم نمی‌گوید که دوره ایشان گذشته است؛ اما سینمای ایران دیگر به فیلم نساختن و یا کم‎کاری ناصر تقوایی، بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی و رخشان بنی اعتماد عادت کرده ‌است. کمترین تأثیر بازنشستگی اجباری این افراد این است که نسلی که با این کارگردانان به سینما خو گرفته‌ بود، امروز با آن بیگانه است. این نسل عصبیت‌های نوید محمدزاده، فیگورهای محمدرضا گلزار و یا طنزهای کلامی زوج امیر جعفری-جواد عزتی را درک نمی‌کند و نباید هم درک کند. نسلی که با فیلم‌های لطیف و سانتی‌مانتال عاشق سینما شده است نمی‌توانند خشونت و عصبانیت عریان فیلم‌های روی پرده را تحمل کنند.
حالا که صحبت از لطافت در سینما شد یادی هم کنیم از سازنده لطیف‌ترین آثار سینمایی ایران، کسی که امسال جایش بیش از همه در سینمای ایران خالی بود؛ عباس کیارستمی. هرچند که پیش از مرگش هم جای نام او سال‌ها بود که بر پرده سینماهای کشور خالی بود، اما دلمان به همان اظهارنظرهای گه‌گاهی‌اش خوش بود. روحش شاد و یادش گرامی باد.
همچنین بخوانید:
مظلومترین فیلم‌های سال ۹۶
بدترین فیلم‌های سینمای ایران در سال ۹۶
پنج صحنه به‌یادماندنی سینمای ایران در سالی که گذشت

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید