نیمه اول دهه نود دارد به پایان خود می رسد و تا چند ماه دیگر وارد نیمه دومش و پنج سال انتهایی قرن می شویم. دورانی تبدیل به تاریخ می‌شود و قرن جدیدی شروع به گذر می‌کند. در کنار همه خانه‌تکانی‌های اساسی ایران در سال‌های نود، از میدان سیاست و برجام و تظاهرات علیه بازی ایران و کره گرفته تا ابتدایی‌ترین و ملموس‌ترین تغییرات فرهنگی و اجتماعی از کمپین‌های هشتگی تا چند صد تا نوتلا بار در خیابان‌های تهران و گزافه‌گویی‌های بی‌پایان نشریه یالثارات، چهره ایران در حال تغییر است. خوب یا بد!

139504191004287298094744

سینمای ایران هم (به پیروی از بطن جامعه ایران، به مدد جوان‌ترهایی که به‌جای خاک صحنه، پیه کلاس‌های کسل‌کننده دانشگاه‌های بی امکانات و بی‌کیفیت را به تن خود مالیده‌اند و البته فراگیر شدن امکانات متنوع رسانه‌ای و اینترنتی که به کارگردانی این امکان را می‌دهد تا یک روز تصمیم بگیرد فیلم توقیف‌شده‌اش را آپلود کند و متقابلاً به تماشاگران که در کمتر از یک صبح تا شب به تماشای آن فیلم بنشینند) از این تغییر مستثنا نیست.

سینمای ایران در دهه نود و خصوصاً سال‌های نودوسه و نودوچهار فیلم‌سازان تازه‌نفس و اینکاره ای را به خود دیده است که بار این تغییر را دوش کشیده و می‌کشند. آن‌ها موفق شده‌اند تا سینمای ایران را از رخوت چندساله‌اش بیرون بیاورند و رنگ و جان تازه‌ای به آن ببخشند، فیلم‌هایی را بسازند که مانند آثار سال‌های اخیر محافظه‌کار و غلاف شده نباشند که حداقل بتوانند شور و وجدی را در مخاطب باهوش و تماشاگر عام به وجود بیاورند یا به‌اصطلاح خودمانی‌ترش، مردم را با سینما آشتی دهند. دهه نود دهه پرباری برای سینمای ایران است، انگار که جادوی پیر دوباره از خواب بیدار شده باشد و باعث و بانی‌اش همین کارگردانان بااستعداد و پرشور هستند که از ریسک کردن نمی‌ترسند.

 

 

n00510952-r-b-008

اصغر فرهادی:

اصغر فرهادی به‌راستی در این لیست چه می‌کند؟ او که هم کن اش را گرفته و هم اسکارش را برای چه باید این‌قدر کنجکاوی برانگیز باشد؟ به یک دلیل ساده: «فروشنده».
«فروشنده» نشان می‌دهد که رویه اصغر فرهادی با آنچه بعد از «درباره الی» و در پی موفقیت آن در پیش‌گرفته بود حالا متفاوت‌تر از قبل شده است. فروشنده نه تنها بهترین فیلم فرهادی که حاصل نگاه پخته و بالغ مردی ست که حالا به‌جای آنکه به دنبال نصیحت‌های اخلاقی و غر زدن به جان طبقه متوسط جامعه ایران و ناخالصی‌هایشان باشد (در فیلم گذشته در مقیاسی جهانی‌تر)، به خلق یک جهان و اتمسفرش رسیده است. از نطفگی تا انفجار. او در «فروشنده» کاری می‌کند که بیشتر از فیلم‌های هانکه توقعشان راداریم: یک خشم جنسی و عقده درونی را به‌مرورزمان تحریک و درنهایت در آن سیلی به‌یادماندنی بالفعل می‌کند.

asghar-farhadi-324104

فرهادی به‌خوبی می‌تواند در عین رعایت تمام و کمال قوانین سانسور ایران، درباره کثیف‌ترین وسوسه‌های شهوت‌آمیز جنسی فیلم بسازد! نگاه کنید به همه عناصری که پیش‌تر در آثار فرهادی کمتر دیده می‌شد و حالا در «فروشنده» نقشی تماتیک و مهم به عهده‌دارند؛ مانند استفاده از موسیقی متن و یا فرار از واقع‌گرایی و ناتورالیسم اغراق‌شده آثار پیشین به سن تئاتر و فانتزی و خیالی که روی آن به تصویر درمی‌آید. «فروشنده» از بسیاری از جهات با دیگر آثار کارنامه فیلم‌ساز متفاوت است و حالا باید صبر کرد و دید که او در ادامه مسیر موفقیت‌آمیز فیلم‌سازی‌اش قصد دارد به کدام سمت‌وسو برود. ضمن اینکه نباید فراموش کرد که اصغر فرهادی حالا یک فیلم‌ساز جهانی ست و برای همه مردم جهان فیلم می‌سازد و نه‌فقط ایران. تجربه‌های بین‌المللی او و تجربه کار در سینمای حرفه‌ای و مجهز اروپا مطمئناً در تبیین مسیر جدید تأثیرگذارند. فیلم بعدی فرهادی در اسپانیا می‌گذرد و تهیه‌کننده‌اش پدرو آلموودوار است. تأثیرات متقابل این دو کارگردان بزرگ روی‌هم در فیلم‌های آخر هرکدام مشهود است و خبر همکاری مشترکشان نه تنها خوشحال‌کننده که بسیار کنجکاوی برانگیز!

374437_191محمدحسین مهدویان:

دانشجوی قدیمی دانشگاه سینمای سوره که «ایستاده در غبارش» در جشنواره فجر گذشته بزرگ‌ترین قربانی هیاهوی الکی و احساسی به راه افتاده برای فیلم «ابد و یک روز» شد؛ اما آنچه در تاریخ سینما باقی می‌ماند نه تعداد جایزه‌ها که فیلم‌ها هستند، جادویی که بر پرده می‌بینیم… بعد از سریال جالب و تماشایی روزهای «آخر زمستان»، محمدحسین مهدویان با ساخت «ایستاده در غبار» نشان داد که چقدر آدم جدی و سرسختی ست. «ایستاده در غبار» فیلمی نفس‌گیر و شدیداً همدلی برانگیز است که موفق می‌شود نگاه بی‌طرفانه‌اش را حفظ کند و روایتی باشد از زندگی یکی از تراژیک ترین قهرمانان سال‌های دفاع مقدس ایران یعنی احمد متوسلیان.

1749413_144

در کنار کارگردانی حساب‌شده و به‌خصوص درک بالای کارگردان از مفهوم ریتم و بازی‌های هیجان انگیزش، مهم‌ترین ویژگی آثار مهدویان همین نگاه بی‌طرفانه است. چیزی که به‌جز نمونه‌هایی معدود مانند «لیلی با من است» در سینمای مقاومت ایران کمتر شبیه اش راداریم. همان‌طور که از روزهای «آخر زمستان» و «ایستاده در غبار» برمی‌آید، او فرق داستان جنگ و قهرمان‌هایش را با یک اثر پروپاگاندا دولتی به‌خوبی می‌شناسد و فراتر از دسته‌بندی‌های سیاسی به دنبال خود سینما می‌گردد. همچنین طراحی چنین فرم خلاقانه‌ای برای ساخت روایتی که قرار است میان فانتزی، خیال و واقعیت و طعم گس اش و ول بخورد، نشان از هوشمندی و درعین‌حال شناخت خوب کارگردان از امکانات بیانی و ویژگی‌های منحصربه‌فرد سینما دارد که هنوز هم بعد از گذشت این‌همه سال از ظهورش می‌تواند تماشاگر را بهت‌زده کند حالا چه در چارچوب جنگولک بازی‌های سوپر تکنولوژیک و کاپیتالیستی کاپیتان آمریکا باشد و چه در قالب فیلمی کوچک و خوش ساخت که بر اسکلتی از انبوه صداها و مصاحبه‌های گسترده بناشده است و در انتها به یک ضربه عاطفی نابهنگام در مخاطب می‌رسد. باید منتظر ماند و دید محمدحسین مهدویان در فیلم جدیدش که گویا درباره مجاهدین است، چه نقشه‌هایی در سر دارد.

1749419_483سیاوش اسعدی:

سیاوش اسعدی که تجربه کارگردانی دو فیلم «حوالی اتوبان» و «جیب بر خیابان جنوب» را دارد، آخرین فیلمش را یعنی «جیب بر خیابان جنوب» در آغاز دهه نود ساخته و مدتی ست خبر زیادی ازش به گوش نمی‌رسد البته جز غرغر گاه‌وبیگاه کسانی که سر صحنه فیلم‌هایش حضورداشته‌اند و بااخلاق خاص او به مشکل برخورده‌اند؛ اما این کارگردان احتمالاً تندخو و مستبد همان‌طور که اخلاقیاتش شبیه به کارگردانان آمریکایی بداخلاقی مانند فریتس لانگ و اوتو پرمینجراست، فیلم‌هایش هم در میان فیلم‌سازانی که در اینجا از آن‌ها یادشده بیشتر شبیه به فیلم‌های آمریکایی است و وامدار هالیوود کلاسیک. می‌توان گفت در نسل جوان فیلم‌سازی سینمای ایران سیاوش اسعدی از همه بیشتر متأثر از فیلم‌های کلاسیک و نحوه پرداخت و داستان‌پردازی آن‌هاست. این تأثیرپذیری نه تنها در داستان‌گویی و اصلاً ماهیت قصه گفتن و سرگرم کردن مخاطب در کنار همه جنبه‌های هنری فیلم که در اجرا و فن کارگردانی جلوی دوربین اسعدی هم دیده می‌شود.

35343_1547287040893_1196575205_31533884_5305792_n

در جشنواره فجر سال 87 در کنار اکثر فیلم‌های خنثی و تله‌فیلمی و انبوه مدیوم شات هایی که در هر فیلم گنجانده بودند، «حوالی اتوبان» با نماهای سینمایی و اکستریم لانگ شات ها و لانگ شات های تر تمیز و فکر شده‌اش و پیوستگی درام و داستان با تصویر روی پرده شبیه به یک سراب در وسط بیابان می‌ماند!
هرچند که «جیب بر خیابان جنوب» به‌اندازه «حوالی اتوبان» فیلم جالبی از آب درنیامده اما بازهم حاوی نکاتی ست که نشان‌دهنده شناخت خوب و خوانش خوب اسعدی از فیلم‌های کلاسیک است. او به قصه و قهرمان و درام فکر می‌کند و این در سینمای این روزهای ایران، نسبتاً نادر است.

0pjid1e24r3h2webb85q
علی ملاقلی پور:

پسر مرحوم رسول ملاقلی پور نه در کاراکتر شخصی‌اش و نه در فیلم‌سازی ربط چندانی به پدر ندارد. برخلاف پسرها و نوه‌هایی که از خانواده‌های روشنفکر و فرهیخته‌شان، تنها ژست‌های روشنفکری و از دماغ فیل افتادنش را به ارث برده‌اند (و نه مثلاً شم بصری و مهارت‌های داستان‌پردازی پدربزرگشان و یا تکنیک‌های عکاسی بی‌نظیر عمویشان و یا فیلم‌برداری پدرشان و یا حتی قلم مادرشان را)، علی ملاقلی پور کارگردان خودساخته و آدم جالب و بامزه ایست. هرچند که او یک فیلم بیشتر نساخته و فیلمش هم اندر اسم و پوستر بدی دارد که احتمالاً خیلی‌ها راغب به دیدنش نیستند، اما «قندون جهیزیه» فیلمی قابل‌توجه است و علاقه و تعلق‌خاطر فیلم‌سازی که برای بیشتر دیده شدن فیلم اش به مبارزه تک‌نفره با فیلم دولتی و بیگ پروداکشن خاص و حساسی چون «محمد (ص)» می‌پردازد و در همین جهت وسط بازی فوتبال پرسپولیس به داخل زمین می‌رود و سر چهارراه‌ها تیکت فیلمش را خودش پخش می‌کند حتی جالب‌تر! این پشتکار او به‌راحتی می‌تواند او را تبدیل به یکی از کارگردانان خوب سینمای ایران در قرنی که خواهد آمد بکند.

527

«قندون جهیزیه» برخلاف فیلم‌هایی که درباره طبقه کارگر و در ستایش فقر و بدبختی‌اند مانند «چهارشنبه نوزده اردیبهشت»، فیلمی ست سرگرم‌کننده و درعین‌حال بااحساس که بدون اینکه بخواهد گریه و زاری مخاطب را دربیاورد حرف‌های مهمی می‌زند و به‌خوبی حال‌وروز تیره‌وتار خانواده فقیر داستانش را برای تماشاگر به تصویر می‌کشد «قندون جهیزیه» نشان می‌دهد که علی ملاقلی پور توانایی زیادی در خلق صحنه‌های کمیک دارد بدون آنکه دست به لودگی الکی بزند. او همچنین بسیار قصه گوی خوبی ست و می‌تواند مخاطب را در جهان قصه‌اش غرق کند. در شرح توانایی‌های فنی او در کارگردانی چه چیزی از این مهم‌تر و قابل اشاره تر که او از بازیگران بی‌بخار و لوسی مانند نگار جواهریان و صابر ابر استفاده می‌کند و موفق می‌شود طوری از آن‌ها بازی بگیرد که نه تنها بی‌مزه و در ذوق زننده نباشد که حتی دوست‌داشتنی هم جلوه کند. تصورش را بکنید قندون جهیزیه فیلمی است که زوج قهرمانش نگار جواهریان و صابر ابر هستند و فیلم نه تنها غیرقابل‌تحمل نیست که یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های کارنامه دو بازیگر را برای آن‌ها به همراه دارد! این یعنی منتظر بمانید تا ببینید دفعه بعدی علی ملا قلی پور جویای نام چطور قرار است مرعوبتان کند.م635911399567291625
سعید روستایی:
احتمالاً از نام‌ها ماندگار در تاریخ سینما. از آن‌هایی که مثلاً بیست سی سال بعد درباره‌شان در کنکور هنر سؤال می‌آید. جوان بیست‌وچندساله ای که اولین فیلم بلندش موج عجیبی از طرفدار ساخت و در جشنواره فجر موفق شد در نه رشته برنده جایزه سیمرغ شود! یک اتفاق غیرمنتظره برای سینمای ایران.
به‌راستی ابد و یک شایسته این‌همه ستایش است؟ معلوم است که نه! سعید روستایی کار خاص و خارق‌العاده‌ای کرده؟ نه‌چندان! نکته‌اش این است که سعید روستایی از دوران دانشجویی و فیلم‌های کوتاهش به طرز غریبی در دریافت جایزه بهترین‌ها موفق بوده! بحث درباره «ابد و یک روز» یادداشت مفصل و دیگری را می‌طلبد تنها در همین حد اشاره‌کنم که «ابد و یک روز» هم مانند دیگر آثار ژانر جدیداً مد شده در سینمای ایران یعنی در ستایش فقر و بدبختی ست! فیلمی که با اغراق‌های صدا سیما گونه‌اش و داستان کلیشه‌ی دختری که قرار است فدای نجات خانواده شود با چاشنی بی‌مزه‌ای از تم قضاوت و راست یا دروغ فرهادی وار و درنهایت یک پایان‌بندی آبکی مخاطب زیاد فیلم ندیده را در دام می‌اندازد و تحت تأثیرش قرار می‌دهد.

poshtesahneabadoyekrooz4

تجربه تماشای «ابد و یک روز» و دو فیلم کوتاه دیگر کارگردان این نکته را به ذهن متبادر می‌کند که احتمالاً خود کارگردان هم خیلی فیلم ندیده است و به همین جهت دقیقاً نمی‌داند که سینما به‌جز اشک و آه درآوردن و تدوین پرکات و بی‌دلیل متشنج، امکانات بیشتر و خیال‌انگیزتری هم دارد. از همه این‌ها اما که بگذریم سه مهارت ویژه روستایی احتمالاً می‌تواند او را تبدیل به یکی از محبوب‌ترین کارگردانان نسل خودش بکند: دیالوگ‌نویسی بسیار قوی. به شکلی که دیالوگ‌ها بیشترین نقش را در نزدیک کردن ذهن مخاطب به جهان فیلم ایفا می‌کنند. بازیگردانی قوی آن‌هم در کار کردن با گروه بازیگران. باوجود ستاره‌هایی مانند نوید محمد زاده و پیمان معادی، سعید روستایی به‌خوبی موفق شده همه بازیگرانش را در مشت داشته باشد و نحوه اجرایشان را کنترل کند. (بهترین مثالش نوید محمد زاده است بازیگری که شدیداً نیاز دارد توسط کارگردان کنترل شود و در ابد و یک روز به‌واسطه همین مهارت کارگردان در کنترل و بازی گرفتن از او، به‌تنهایی کیفیت فیلم را ارتقا بخشیده ولی در مقایسه با این، در فیلم دیگر همان سال یعنی خشم و هیاهو به خاطر بازی کنترل نشده و اغراق آمیزش فیلم خیلی بدتر ازآنچه هست به نظر می‌رسد.)

%d8%a7%d8%a8%d8%af-%d9%88%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%b2

و آخرین و مهم‌ترین نکته: شناخت دقیق سعید روستایی از جغرافیای فرهنگی و اجتماعی طبقه و قشری که درباره‌شان فیلم می‌سازد. روستایی حتی اگر کارگردان ویژه‌ای هم نباشد در «ابد و یک روز» نشان می‌دهد که شناخت خوبی از جامعه‌ای که درباره‌اش فیلم می‌سازد دارد و تجربه‌های شخصی خودش هم در این مسیر به کمکش آمده‌اند. به‌هرحال فیلم بعدی کارگردان جوان در مشخص کردن مسیر تعیین‌کننده است و به‌دوراز جوسازی‌های ملودراماتیک و احساساتی نشان خواهد داد روستایی چند مرده حلاج است؛ اما چیزی که باید به یاد داشت این است که او بچه باهوش و زرنگی ست و مهم‌تر از آن سختی‌کشیده. پس خوب می‌داند چطور باید از هر موقعیتی استفاده کند. گاهی اوقات سختی و تجربه زندگی و پشتکار فراوان برای یک کارگردان خوب شدن می‌تواند از استعداد و تجربه سینمایی هم مهم‌تر و مثمر ثمر تر باشد.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید