خانه خانم پرگرین برای بچه‌های عجیب‌وغریب (Miss Peregrine’s Home for Peculiar Children) یکی از فیلم‌های تخیلی و سوپرهیرویی ویژه‌ این سال‌ها و از آثار متفاوت تیم برتون دوست‌داشتنی و عجیب‌وغریب است. فیلمی که همان‌طور که انتظارش می‌رفت سرشار از بدعت و ایده‌های خلاقانه مختص تیم برتون است. کارگردانی که پیش‌ازاین با ساخت آثاری مانند ادوارددست قیچی (Edward Scissorhands)، سویینی تاد (Sweeney Todd) و عروس مرده (Corpse Bride) نشان داده که در خلق فضاهای غیرمعمول و جهانی افسانه‌ای تبحر ویژه‌ای دارد. حالا پس تجربه‌های ناموفق متأخر مانند آلیس در سرزمین عجایب (Alice in Wonderland)، او دست روی یک داستان سوپرهیرویی گذاشته است. داستان مهارت‌هایی فرا انسانی که شبیه به هر فیلم سوپر هیرویی دیگری، در مقابل نیروی شر می‌ایستند.

اما «خانه خانم پرگرین برای بچه‌های عجیب‌وغریب» که اقتباسی از یک گرافیک ناول انگلیسی است باوجود پایبندی‌اش به ژانر و استفاده از عناصر و الگوهای معمولی که در فیلم‌های این‌چنینی قابل‌مشاهده هستند، مطابق انتظار و پیش‌بینی تماشاگر پیش نمی‌رود. این همان نکته ایست که فیلم را از اثری صرفاً وفادار به ژانر تبدیل به فیلمی”برتونی”می‌کند. تجربه اتمسفر و جهانی که مدت‌هاست حتی در فیلم‌های خود برتون هم کمیاب شده‌اند. آخرین نمونه دست‌وپاشکسته‌اش احتمالاً به چشمان بزرگ برمی‌گردد. «خانه خانم پرگرین برای بچه‌های عجیب‌وغریب» علی‌رغم همه ضعف‌ها و ایراداتی که علی‌الخصوص به منطق و اساس روایتش وارد است، موفق شده بعد از سال‌ها جهانی برتونی را با خود به ارمغان بیاورد.

miss-peregrines-home-peculiar-children-teen-choice-awards

«خانه خانم پرگرین برای بچه‌های عجیب‌وغریب» با یک مقدمه‌چینی طولانی آغاز می‌شود. در نیمه اول فیلم آنچه مهم‌تر از نبرد و مبارزه میان قهرمانان و ضدقهرمانان فیلم و نمایش خیره‌کننده‌ای از نیروهای ماورایی ست، آشنایی و پرسه زدن در احوالات جیک قهرمان داستان از دوران کودکی‌اش تا تجربه مرگ پدربزرگ یا بهترین رفیقش است. جیک همچنین دروازه ورود به داستان و جهان فیلم نیز است. دوربین و تماشاگر به همراه جیک در میان عکس‌های پدربزرگ، جزیره خلوت و خانه متروکه‌ای‌ که در سال ١٩۴٣ سرشار از زندگی و هیجان بوده می‌چرخد و نتیجه‌اش آنست که تماشاگر هم مانند جیک پیش از آنکه برای اولین بار با بچه‌های عجیب‌وغریب مواجه شود، گویی آن‌ها را می‌شناسد. او حالا جزئی از این جهان شده است. وقتی‌که برای اولین بار به سال ١٩۴٣ پرت می‌شویم پرسه زنی و کشف و شهود جیک و به طبع آن مخاطب به اوج خود می‌رسد. تخیل و شم رؤیابین تیم برتون در خلق شخصیت‌هایی که یک از یک جالب‌تر و دل‌نشین‌تر هستند، تماشاگر را حتی بیش‌ازپیش در فیلم حل می‌کند. تخیل برتون برگ برنده او در ساخت جهان اعجاب‌انگیز فیلم است. انگار که به جیک یا کودک باهوش و احساساتی درون وجود خودش مجال داده باشد تا در سرزمین رؤیاها بچرخد و آن خانه و آدم‌هایش را به‌عنوان مطاع اصلی فیلم به همراه بیاورد. یک مقدمه‌چینی نسبتاً طولانی که به‌واسطه آن تماشاگر با حسادت پسر ، کنجکاوی جیک و وسواس‌های خانم پرگرین عجین می‌شود. به همان میزان که زندگی در حلقه زمانی برایش جالب است، افسوس گیرکردن در چنگال زمان را هم می‌خورد و از طرفی مانند جیک مدام منتظر است تا فرصت و غفلتی از جانب پدر او دست دهد تا دوباره به جهان خانه خانم پرگرین برگردد. فیلم فراتر از بایدها و نبایدهای ژانر، بی‌خیال منطق و بازی‌های روایی سنگ بنایش را بر احساسات خالصانه می گذراد تا از این راه مخاطب را مبهوت خود کند و البته با چنگ انداختن به رؤیای دیرینه و همیشگی آدمیزاد و محقق ساختن آن در فیلم یعنی سفر در زمان!
اتفاق جالبی که در فیلم می‌افتد، تناقضی است که هرچه به انتها و نبرد نهایی میان خیر و شر نزدیک می‌شویم بیشتر می‌شود. بازهم به پیروی از ژانر و با تأکید مضاعف کارگردان، مقوله خیر و شر به‌مثابه دو سر پاره‌خط فیلم‌اند؛ شر در هیبت هیولاهایی بدقواره، مشمئزکننده و بی‌رحم ظاهر می‌شود و خیر در لوای کودکانی ملوس؛ (یکی از یک بامزه تر و تودل‌برو تر) ظاهر می‌شود؛ که قرار است باقدرت ماورایی‌شان شر را شکست دهند تا جهان تبدیل به‌جای قشنگ‌تری برای زندگی شود.

miss-peregrines-home-for-peculiar-children-samuel-l-jackson-barron

در کنار این جهان دوقطبی داستان، تیم برتون سعی می‌کند که در نمایش جزییات تا آنجا که می‌تواند این نظم دوقطبی را بر هم بزند. آنچه از کاراکترها و موقعیت‌ها در فیلم می‌بینیم نه خیر یا شر مطلق که ترکیبی خاکستری از این دو هستند. خانم پرگرین همان‌قدر که جذاب و مهربان به نظر می‌رسد اما باطناً به زندانبانی می‌ماند که کودکان را در تسخیر خود، در یک روز یعنی سوم سپتامبر ١٩۴٣ حبس کرده است. (محافظت از آن‌ها، این حقیقت را تغییر نمی‌دهد) و همان‌قدر که بغض و اشکش در لحظه جدایی از بچه‌ها و تسلیم قفس آقای برن شدن، ملموس است حسی از سلب مسئولیت و تسلیم شدن را هم در تماشاگر به وجود می‌آورد که البته بیشتر متأثر از منطق ناپخته روایت است. فاشیسم همان‌قدر که ویرانگر است و بمب ژرمن‌ها مسبب اصلی زندان زمان، در لحظه حساس فرار بچه‌ها از دست هیولای بی‌رحم نجات‌دهنده و امیدبخش می‌نماید. آقای برن، ضدقهرمان اصلی فیلم علی‌رغم همه سنگدلی و کثافت‌کاری‌هایش دارد همه زور خود را می‌زند تا دوباره وجوه انسانی‌اش را بازیابد و به اصل گمشده‌اش بازگردد و مهم‌تر از همه رفتن جیک به دنبال پدربزرگ کهن و ازدست‌رفته به قیمت جدایی از معشوقه نوظهور همان‌قدر عاقلانه به نظر می‌رسد که احمقانه! برخلاف آنچه در نظر اول به فیلم نمایان می‌شود، یعنی نمود مطلقی از نزاع خیر و شر، این دوگانه جاودانه و ازلی ابدی، با دقیق شدن در فیلم وجوه نسبی یا اصطلاحاً خاکستری آن بیشتر به چشم می‌آید و اتفاقاً نبرد پایانی را پربارتر می‌کند و پروبال می‌بخشد.
این دوگانگی علاوه بر این میان جهان واقعی و دنیای فانتزی سیال در فیلم هم به‌وضوح دیده می‌شود.

machine-miss-peregrinesآدم‌ها در جهان واقعی اطراف جیک هیستریک و بدعنق‌اند. از دامداری که گوسفندهایش را ازدست‌داده تا پدر جیک همگی به‌سرعت گیرهایی در مسیر پیشروی جیک و داستان می‌مانند حال‌آنکه شخصیت‌های فانتزی داستان همگی هم مسیر قهرمان کوچک فیلم می‌شوند. هرچه فیلم جلوتر می‌رود و به نقطه حساس مقابله می‌رسد، فشارها و انرژی‌های منفی واقعیت از طرفی و همراهی بچه‌ها با جیک از طرف دیگر بیشتر می‌شود. در انتها جیک درست مانند پدربزرگش، مغز متفکر و ستون محکم بچه‌ها و ناجی آن‌هاست.

peregrins-gallery10-gallery-imageانرژی سرکوب‌شده‌ای که در دایره تکرار روز و حلقه زمانی خانم پرگرین محدود به بزرگ کردن هویج ناهار و نجات بچه سنجاب و گرم کردن کتری شده حالا درنبرد خیر و شر مجال بروز می‌یابد و جهان داستان را به ماکتی کوچک از آخرالزمان تبدیل می‌کند. اما این‌همه نزاع نه بر سر آزادی که برای نجات زندانبان خوش رو و مهربان داستان است که در آخرین نما فیلم روی برجی بلند ایستاده و از آن بالا بچه‌ها را دید می‌زند و کماکان مراقب و محافظ آن‌هاست.
این آزادسازی انرژی نه‌تنها در بچه‌ها که در فرم فیلم هم نمود عینی پیدا می‌کند، از فضاهای بسته ، خفه، سکوت روزهای تکرارشونده و موسیقی موهم و هراس‌آور به یک شهربازی و جیغ‌های سرخوشانه مردم و موسیقی شاد، مهیج و انرژیک در سکانس نبرد می‌رسد. متناسب با فیلم انرژی تماشاگر هم تخلیه می‌شود . با بالا آمدن تیتراژ نهایی تماشاگر نفس راحتی می‌کشد و لبخند رضایتی بر لب دارد. پس از سالیان متمادی جهان برتونی بازگشته و او یک فانتزی تمام‌عیار را پیش چشمانش دیده. فانتزی که در آن غرق‌شده وزندگی کرده است. هدف سینما مگر چیزی جز تجربه هم‌زیستی با قهرمان‌ها ، ارضای تخیلات و تصویر شدن رؤیاهای شبانه تماشاگر است؟ هرچقدر هم دور از منطق معمول و یک روایت بی‌عیب و نقص که مو لای درزش نمی‌رود.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید