هنر یک سرگرمی زیبا است

«مینور/ماژور» دومین فیلم علیرضا رسولی‌نژاد یک ماه است در سکوت در گروه هنروتجربه روی پرده رفته است. فیلمی که با گفتار یک راوی شروع می‌شود که از مخاطب می‌خواهد هشتاد دقیقه با او همره باشد و او را تحمل کند و بعد بیننده‌اش را با خود به سفری عینی و ذهنی می‌برد. گاه با گروه فیلم‌سازی همراه می‌شویم که راوی برای به تصویر کشیدن ایده‌هایش اجیر کرده، گاه با محمد قائد نویسنده و موسی غنی‌نژاد اقتصاددان و محمد تهامی‌نژاد پژوهشگر سینما همراه می‌شویم و سوالات راوی از آن‌ها و جواب‌هایشان را می‌شنویم و گاه در متروی پاریس هستیم و گاه در خیابان‌های تهران. گاهی هم دزدکی به روابط گروه فیلم‌سازی چشم دوخته‌ایم و فیلم‌ها و موسیقی‌های متعددی را روی پرده می‌بینیم. ما شاهد بلند فکر کردن راوی این فیلم هستیم.
رسولی‌نژاد پیش از این در سال ۸۳ فیلم «صحنه‌های خارجی» را ساخته بود. هردوی این فیلم‌ها سؤالاتی را درباره جامعه و عرصه عمومی مطرح می‌کنند و هردو بسیار طناز هستند و البته پراکنده و گاهی نامنسجم. گفت‌وگوی اختصاصی ما با علیرضا رسولی‌نژاد مدیرمسئول و سردبیر مجله «فیلمخانه» و سازنده دو فیلم «صحنه‌های خارجی» و «مینور/ماژور» را در زیر می‌خوانید.

اسم «مینور/ماژور» به موسیقی اشاره دارد؟
بله گام مینور و گام ماژور از اصطلاحات رایج موسیقی است. مینور به معنی کوچک، کم و سبک و ماژور به معنی بزرگ و سنگین هستند. چون فضا موزیکال بود با این اصطلاحات موسیقی بازی کردیم. از طرفی در فیلم با دوگانه‌های متعددی بازی می‌شود. لحن عوض می‌شود. یکجایی خشنود است و یکجایی ملال‌آور. یکجا خوش‌بین است و یکجا بدبین. این دوگانه‌ها موتور محرکه فیلم هستند و به‌جای قصه این دوگانه فیلم را به جلو می‌برد.

posterخیلی برای من جالب است که ایده اولیه هر فیلمی از کجا می‌آید و چه اتفاقی در ذهن مؤلف تبدیل به یک فیلم یا یک داستان می‌شود. ایده اولیه «مینور/ماژور» احتمالاً از «صحنه‌های خارجی» آمده اما ایده اولیه برای ساخت فیلمی مثل «صحنه‌های خارجی» چه بود که باعث ساخت فیلمی شد که به‌خصوص در دوران ساخت خود بسیار نامتعارف محسوب می‌شد؟
«صحنه‌های خارجی» چه فیلم بدی باشد و چه فیلم خوبی باشد، شکی نیست که فیلم متفاوتی است. حرف زدن درباره این‌که ایده‌ها از کجا آمده‌اند خیلی سخت است. قبل از آن باید گفت آدم چطور درگیر یک فرم و یک شیوه بیانی می‌شود. قبل از آن تو درگیر یک استایل داستان‌گویی و روایتی می‌شوی و بعد دل‌مشغولی‌هایت را در آن قالب می‌ریزی. مدل «صحنه‌های خارجی» یک سنت و پیشینه‌ای در سینمای آن‌طرف دارد. بخشی از آن از مدل فیلم‌های نیویورکی وودی آلن می‌آید و بخشی از کمیک‌استریپ‌ها می‌آید. امیر پوریا این فیلم را با «زلیگ» وودی آلن هم رگه و هم‌خانواده می‌دانست. من آن موقع خیلی درگیر این مدل بودم و وضعیت هرج‌ومرجی که در ایران بود هم به این مدل راه می‌داد. نگاهی طناز و درعین‌حال بدبینانه و ترکیبی از این دو به هرج‌ومرج فضای اطراف ویژگی این مدل است.

نمایی از فیلم «صحنه های خارجی»

نمایی از فیلم «صحنه های خارجی»


پس سینمای موردعلاقه‌ات این ویژگی‌ها را داشت؟

من سینماهای خیلی متفاوتی را می‌پسندم. گاهی فکر می‌کنم که چطور ممکن است ملویل و وودی آلن و جان فورد و برگمان و فلینی همه سینماهای موردعلاقه‌ام را با هم ترکیب کرد. قبلاً هم در مصاحبه‌ای گفته بودم که «مینور/ماژور» از برنامه گمشده‌ها در دهه شصت هم تأثیر گرفته است. در این برنامه موسیقی کلاسیک پخش می‌شد و عکس‌های سه در چهاری از کسانی که گم‌شده بودند می‌دیدیم و می‌گفت این آدم از خانه خارج‌شده و تاکنون مراجعت نکرده است و… برنامه خیلی عجیبی بود.

نمایی از فیلم «مینور/ماژور»

در دو فیلمی که در دهه هشتاد ساختی و جایی بین مستند و داستانی و فیلم تجربی قرار دارند، مؤلفه‌های یکسانی به چشم می‌خورند. در «صحنه‌های خارجی» که سال ۸۳ ساختی و اسفند ۹۳ در هنروتجربه اکران شد و در «مینور/ماژور» که سال ۸۸ ساخته‌شده و حالا روی پرده رفته است، بازیگوشی و تخیل به چشم می‌خورد. فیلم دوم اما از حالت آماتوری فاصله گرفته و بیان بصری پالوده‌تری دارد. فیلم همچنین به‌شدت شنیداری است و روی باند صوتی آن فکر شده است.
مستندی که من ساخته‌ام یک مستند تخیلی است؛ یعنی فیلم‌ساز در این فیلم دارد به تخیل استناد می‌کند. بله از آماتوریسم فیلم اول فاصله گرفتیم و رفتیم به سمت چیزی که سینما باید داشته باشد یعنی صدا و تصویر عالی؛ و این برخلاف رویکرد رایج سینمای هنری نسبت به «حذف» است. سینمایی که سعی می‌کند دائم مینی‌مال‌تر از پیش باشد. رفتن به سمت کیفیت تصویر بهتر و حرکت و بیان بصری بالا نشان از پیشرفت ما است و هرچه بیشتر به سمت آن برویم بازهم کم است. خیلی هم روی آن کارکردیم و فرایند تدوین مینور/ماژور یک سال طول کشید. آن‌هم نه به خاطر این‌که جایی گیرکرده باشیم. برای این‌که صداهای زمینه و راوی و تصویرها و موسیقی‌ها به یک ترکیب منسجم برسند، زحمت زیادی لازم بود. شکل گرفتن این مدل کار راحتی نیست.

بعد از ساخت «صحنه‌های خارجی» خیلی ناراضی بودی. مصاحبه‌هایی از تو در همان زمان خوانده‌ام که از سرنوشت صحنه‌های خارجی خیلی ناراضی هستی؛ اما برای فیلم دوم سراغ تجربه‌ای حتی آوانگاردتر از اولی می‌روی. چرا همین راه را دوباره دنبال کردی؟
بعد از چند سال می‌خواستم فیلم بسازم و از سینما دور شده بودم و اصلاً از تهران رفته بودم و کرمان زندگی می‌کردم، اما درعین‌حال عطش فیلم‌سازی داشتم و نمی‌توانستم یک فیلم قصه‌گوی حرفه‌ای بسازم چون تهیه‌کننده نیاز داشت و من تهیه‌کننده‌ای نداشتم و حضور مؤثری در فضا نداشتم. امکانات نبود. در این شرایط من گفتم ولش کن برویم با همان ایده‌ای که در این چندساله داشته‌ام یک فیلم بسازم. انگار فیلم درباره فکر کردن به یک فیلم دیگر است. انگار راوی مینور/ماژور دارد به همان فیلم ایده آلی فکر می‌کند که شرایط ساخته‌شدنش فعلاً مقدور نیست. به آن فیلم خوب و ایده‌آل.

photo_2016-10-23_13-41-05در فیلم جدیدی که در حال ساخت آن هستی چه مخاطبی در نظر داری؟ فکر می‌کنم سرگرم‌کنندگی امر خیلی مهمی برای تو است.
البته آگاهانه هم نیست، مدل من این‌طور است. یک‌جور سبک زندگی است که در فیلم‌هایی که دوست دارم هم پیداست. هنر اصلاً یک‌جور سرگرمی زیبا است. حتی در پیشروترین حالت آن. وقتی باخ گوش می‌دهی داری سرگرم می‌شوی. دیدن برگمان ‌هم سرگرم‌کننده است. تابستانی با مونیکا یک زیبایی محض است. اندیشه‌ورزی در لایه دوم قرار دارد. حلقه گمشده سینمای رئالیسم سوسیالیستی ایران ‌همین زیبایی است. سینمایی که خود را از زیبایی تهی کرده. مثال زدن بحث را تقلیل می‌دهد اما بخش عمده سینمای ایران تحت تأثیر این سلیقه است. غیرعمدی هم نبوده و همه برای رسیدن به این نقطه تلاش کرده‌اند. خود فیلم‌سازها، دولت، روشنفکران، وضعیت اقتصادی مملکت و فضای نقد فیلم برای رسیدن به این نقطه کارکرده‌اند؛ و دوستش هم دارند. بچه‌شان است و بزرگش می‌کنند و نوه‌ها و نتیجه‌ها هم در راه‌اند.

نمایی از فیلم «مینور/ماژور»

درباره زیبایی در هنر گفتی. سلیقه‌های رشد یافته از چیزهایی لذت می‌برند که سلیقه‌های رشدنیافته شاید لذت نبرند. مثلاً شاید برگمان را سرگرم‌کننده نبینند.
بله چون سلیقه و روحیه هنری باید تربیت شود. ممکن است کسی از موسیقی‌های فیلم من لذت نبرد و اصلاً برایش گوش‌خراش باشد. اگر بخواهیم خیلی نسبی‌گرا باشیم حرف درستی است اما این موسیقی‌ها تثبیت‌شده‌اند و دیگر بحث من و سلیقه من نیست. در تاریخ هنر تثبیت‌شده‌اند.

magazine-filmkhaneh-1458229cدرباره مجله‌ای که شما منتشر می‌کنید هم‌صحبتی کنیم. فصلنامه «فیلمخانه» که معرفی کننده سینمایی خاص و جریان‌های روز سینمای هنری دنیاست و جای خالی آن در میان مطبوعات سینمایی به‌شدت به چشم می‌خورد. از طرفی این مجله همان‌طور که روی سینمایی کمتر شناخته‌شده در ایران کار می‌کند، مخاطبینی محدودتر هم دارد. این روزها حال و روز «فیلمخانه» چطور است و چه فکرهایی برای آن دارید؟
در دوره‌ای هستیم که کار برای مطبوعات چاپی و به‌خصوص مجلات جدی تخصصی خیلی سخت شده است. همین مجله اگر ده سال پیش منتشرشده بود خیلی موفق‌تر می‌شد. بخشی از کم شدن تیراژ روزنامه‌ها و مجلات به خاطر رواج هرچه بیشتر اینستاگرام و تلگرام و شبکه‌های اجتماعی است که همه اخبار را از آن‌جا می‌گیرند و مرجعیت مطبوعات زیر سؤال رفته است و فقط اصحاب رسانه خریدار آن مانده‌اند. مجله «فیلمخانه» سیاستش از ابتدا توجه بیشتر به سینمای روز جهان و تاریخ سینما بود تا سینمای ایران. سایر مجلات به‌اندازه کافی به سینمای ایران می‌پرداختند. از ابتدا رویکردی ترجمه‌ای اتخاذ کردیم که گلچینی از نقدهای خوب را کارکنیم تا ببینیم یک منتقد غربی چطور ایده‌هایش را منتقل می‌کند و نقد می‌نویسد و یک‌شکل درستی از نقدنویسی را هم ترویج کنیم. سعی کردیم شمایل مجله هم از حیث کیفیت چاپ و عکس در سطح بالایی باشد چون بالاخره یک مجله سینمایی است و زیبایی‌شناسی برای آن در درجه اول اهمیت باید باشد. یک رویکرد دیگر این مجله شناساندن فیلم‌سازانی است که در محافل هنری و جشنواره‌های جهانی شناخته‌شده هستند اما در ایران کمتر به آن‌ها پرداخته‌شده. سینمای جهان در حوزه عمومی ایران غایب است. این مجله از سال ۹۱ منتشر شد و الآن چهار سال تمام‌شده و وارد سال پنجم شده‌ایم. در شرایط سختی کار را شروع کردیم همان اوایل کار با تحریم‌ها هم‌زمان شدیم و بعد هم با گسترش و بسط رسانه‌هایی مثل اینستاگرام هم‌زمان شدیم. کار بسیار سخت است و نمی‌دانم در شرایطی که روزبه‌روز کتاب‌فروشی‌ها دارند از بین می‌روند چه به سر یک مجله تخصصی می‌آید.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید