میلوش فورمن  Miloš Forman فیلم‌ساز اهل چک‌اسلواکی، متولد سال ۱۳۳۲، شبیه به رومن پولانسکی در کودکی خانواده‌اش را در آشوویتس از دست می‌دهد و در نوجوانی به دامن سینما پناه می‌آورد و کارش را در این حرفه از همان دوران جوانی با ساخت فیلم‌هایی برای تلویزیون چک‌اسلواکی آغاز می‌کند. سه فیلم در چک‌اسلواکی و به همین سیستم می‌سازد که «جشن آتش‌نشان‌ها» در این میان فیلم ویژه‌ای محسوب می‌شود. یک کمدی سیاه که مناسبات اداری و بوروکراسی را دست می‌اندازد.
در اواخر دهه شصت فورمن به آمریکا مهاجرت می‌کند تا در اوایل هفتاد اولین فیلمش را در سینمای آمریکا بسازد: «دور از خانه» را. فیلمی درباره منش آن روزهای جامعه آمریکا و هیپی‌گری‌هایی که چند سالی است باب شده و «دور از خانه» دقیقه درباره منش و شکل زیست متفاوت این هیپی‌های آمریکایی است. عوالمی که در آن سیر می‌کنند و اختلافات فکری ریزودرشتی که مسیر آن‌ها را از باقی جامعه منفک می‌کند. «دور از خانه» علاوه بر نمایش این زیست متفاوت و روحیه مسلط، دست روی اختلافات و فاصله‌‌های رایج میان طرز تفکر هیپی‌ها با عموم جامعه می‌گذارد و نمایشی از تناقضات و سویه‌های مختلف این دو در جامعه است که در فیلم‌های بعدی او هم تکرار می‌شود. این تقابل روش و دیدگاه حضوری همواره جدی در آثار او داشته و درواقع به سیر فیلم‌سازی او در سینما آمریکا شکل می‌بخشد. فورمن مهم‌ترین و محبوب‌ترین و شناخته‌شده‌ترین فیلمش یعنی «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» یا در ایران همان «دیوانه از قفس پرید» را در ادامه همین مسیر می‌سازد.
فیلمی استعاری و سمبلیک که در میانه دهه هفتاد، جامعه آمریکا را در دل یک آسایشگاه روانی بازسازی می‌کند. از هر قشر و تیپی در جامعه روز آمریکا زندگی می‌کنند و حضور پررنگی دارند، در آسایشگاه نماینده‌ای هست و نماینده همین روحیه هیپی‌گری هم قهرمان فیلم! روحیه انقلابی مک مورفی (جک نیکلسون) و مبارزه‌اش برای آزادی از تیمارستان یادآور روحیه انقلابی هیپی‌ها و شبیه به مبارزه آن‌ها علیه سرمایه‌داری و انحصارگرایی سرمایه‌دارانه دولت آمریکاست. «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» امروز بدل به یکی از فیلم‌های مهم تاریخ سینما شده است. فورمن بعد از موفقیتی که فیلم کسب کرد این امکان را یافت تا با خاطری آسوده‌تر و فراغ بال بیشتر در هالیوود به راه خود ادامه دهد و به سراغ تجربه‌ای آوانگارد‌تر رفت: اقتباسی از یک تئاتر موزیکال به نام «مو» که بازهم در ادامه دو فیلم قبلی با گروهی از هیپی‌ها مواجه هستیم که به‌مرور به هم پیوند می‌خورند تا فیلم، انتقادی به روحیه سرمایه‌داری در بطن جامعه آمریکایی باشد و از استحاله آدمی توسط سرمایه‌داری بگوید.پس از «مو» میلوش فورمن، خود باروحیه انقلابی و هیپی‌گرش دست به تجربه‌ای بلندپروازانه و جاه‌طلبانه می‌زند و این بار از رمان مشهور و ویژه «رک تایم» اقتباس می‌کند که درواقع یکی از خطوط اصلی روایت در رمان را به‌عنوان دستمایه اصلی خود قرار می‌دهد و نتیجه‌اش فیلمی می‌شود درباره برابری‌های نژادی و سیر مبارزات و تحولات نژادی در آمریکای اواخر قرن نوزدهم. فیلم نسبتی جالب میان سیاهان و حکومت مرکزی برقرار می‌کند، الگویی که در هالیوود جاودانه شد و تا امروز هم کماکان فیلم‌های مد روزی مانند «۱۲ سال بردگی» که درباره اختلافات نژادی ساخته می‌شوند، از آن پیروی می‌کنند.
می‌رسیم به دهه هشتاد و دیگر فیلم مهم و مطرح فورمن که در کنار «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» می‌توان گفت که بهترین فیلم اوست: «آمادئوس» درباره زندگی موتزارت، نابغه بزرگ موسیقی کلاسیک و البته تقابلش با سالیری، دیگر موسیقیدان مهم آن روزها. همان تقابل همیشگی هوش برتر و نبوغ و طبقه اشراف و غیرازآن. سالیری می‌داند که نبوغ موتزارت را ندارد اما اشرافیت این بار موتزارت را استحاله می‌کند و او را به استثمار خود درمی‌آورد. همه فیلم که از زبان سالیری انگار تعریف می‌‌شود، شرح تاوانی ست که او به‌واسطه استفاده ابزاری و شخصی‌اش از موتزارت می‌کند و درنهایت هم منجر به مرگ آمادئوس می‌‌شود. بامزگی تاریخ سینما در اینجاست که فیلم دومین اسکار را پس از «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» برای فورمن به ارمغان می‌‌آورد اما اسکار بهترین موسیقی را به دست نمی‌آورد. با وجودی که همه موسیقی فیلم برداشت ویژه‌ای از اپراهای حیرت‌انگیز و درنهایت نبوغ آمادئوس موتزارت است. به یک شوخی در پرونده اسکار می‌ماند.این بار فورمن از رمان «روابط خطرناک» اقتباس می‌کند و «والمونت» را می‌سازد؛ اما در همان سال اقتباس دیگری از «روابط خطرناک» با همین نام و با بازی میشل فایفر و جان مالکوویچ ساخته می‌شود که توجه را از فیلم فورمن می‌گیرد؛ اما در بازخوانی تاریخ سینما امروز می‌دانیم که «والمونت» هم می‌تواند همپای «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» و «آمادئوس» در شمار بهترین آثار میلوش فورمن قرار می‌گیرد. «والمونت» جز معدود فیلم‌های فورمن است که سعی می‌کند وارد جهانی زنانه شود. کارگردانی که همواره از روحیه مردانه و آلام و رنج‌های مردانه فیلم ساخته است در این فیلم به جهانی زنانه ورود می‌کند که در آن برخلاف همیشه‌اش یک زن عامل بحران و گره است و البته پایان فیلم مبین نگاه ناخوشایند و بی‌اعتماد فورمن به روابط میان مردان و زنان هم هست.
فورمن در دهه نود دو فیلم کم دیده‌شده دیگر که البته از حیث هنری و سینمایی آثار درجه‌یک و شاخصی محسوب می‌شوند می‌‌سازد: «مردم علیه لری فیلینت» و «مردی روی ماه». بازهم درباره دو شخصیت هنجارشکن وعصیانگر مهم که در دهه هفتاد مرزها و تابوهای زیادی را می‌شکنند. لری فیلینت که می‌توان گفت از آغازگران صنعت پورنوگرافی است و هنری کافمن یک شومن ویژه آمریکایی که بیش از آنکه بخنداند و خوشحال باشد، شدیداً افسرده و چند شخصیتی است که تبدیل به پارانوییک‌ترین کاراکتری هم می‌شود که فورمن خلق کرده است.آخرین فیلم فورمن «اشباح گویا» درباره نقاش معروف فرانسیس گویا است و بازهم همان تقابل همیشگی میان نگاه روشنگرانه قهرمان و ضدیتش با کلیسای غرق در جهل و خرافه قرون‌وسطی دستمایه اصلی فیلم است. هرچند که درنهایت گویا و روشنگری‌‌اش نابود می‌شود و از دست می‌رود اما نتیجه‌اش نوعی خودآگاهی ضمنی است.
میلوش فورمن همواره در طول زندگی‌اش درباره مسئله مشخصی فیلم ساخته است. درباره تقابل‌های اساسی و ذاتی هستی آدمی. هرچند که تم فیلم‌ها و ساختشان سیاسی به نظر نمی‌رسند اما او کارگردانی عمیقاً سیاسی در طول این سال‌ها بوده است و همواره منتقد سیاست‌های استعمارگرایانه و سرمایه‌داری آمریکایی. در جهانی که هرروز بیشتر زیر بار حملات سرمایه‌داری و انحصارگرایی آمریکایی خم‌تر می‌شویم، جای فورمن در میان ما خالی خواهد بود.
همچنین بخوانید:
۱۵ حقیقت گفته نشده درباره فیلم One Flew Over the Cuckoo’s Nest

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید