«ویژه نیمه‌شب» فیلمی علمی – تخیلی به نویسندگی و کارگردانی جف نیکولز است. جف نیکولز، کارگردانی است که از سینمای مستقل امریکا آمده و این اولین اثری است که برای یک استودیوی هالیوودی می‌سازد. منتقدین بسیاری فیلم را ستوده‌اند و نیکولز را دنباله‌روی راه اسپیلبرگ می‌دانند. با این‌حال لحن نیکولز در مقایسه با اسپیلبرگ، کمی تلخ‌تر و تاریک‌تر است. در این فیلم بازیگرانی همچون مایکل شنون، جوئل ادگورتون، کیرستن دانست، آدام درایور و سام شپارد ایفای نقش کرده‌اند. این فیلم توسط استودیو برادران وارنر و با بودجه ۱۸ میلیون دلاری ساخته‌شده است.

فیلمی مانند «ویژه نیمه‌شب» خبر از ظهور کارگردانی می‌دهد که روی تکنیک‌های کارگردانی و همچنین روی احساسات تماشاگر کنترل کامل دارد. فیلم که در ژانر علمی-تخیلی ساخته‌شده، از محدوده ژانر خود پا را فراتر می‌نهد و حوزه‌های عاطفی و احساساتی مانند وظایف والدین و ماهیت و سرشت اعتقادات و باورها را به تصویر می‌کشد. فیلم، تمرینی برای تغییر مرزهای ژانری است و البته از آن‌هم فراتر می‌رود. فیلم‌های قبلی این کارگردان و نویسنده آمریکایی،«Mud» «Take Shelter» و «Shotgun Stories» هر سه اقبال خوبی نزد منتقدان یافتند، اما فیلم جدید او ازنظر سطح در جایگاه کاملاً متفاوتی قرار می‌گیرد.

midnight_special_wb_3-0نیکولز در این فیلم از گروه بازیگران حرفه‌ای، مانند مایکل شنون که قبلاً نیز در فیلم‌های او بازی کرده، جوئل ادگرتون، کریسیتن دانست، سم شپرد و بازیگر کودک بسیار فوق‌العاده به نام جیدن لیبرر استفاده کرده و توانسته اثری هوشمندانه و تأثیرگذار خلق کند توانسته با خویشتن‌داری و کنترل روی خود این داستان عجیب و جالب را استادانه برای تماشاگرش تعریف کند.
منتقد روزنامه لس انجلس تایمز، کنت توران می‌نویسد:

ایمان و باور نیکولز به فیلم‌نامه‌ای که خودش نوشته و آگاهی و دانش او نسبت به ساختار قصه، به تماشاگر اجازه می‌دهد که از رمز و راز قصه لذت ببرد و باوجوداینکه شاید نتواند اتفاقات اولیه را به‌طور کامل درک کند، اما خود را به دست جریان اتفاقات می‌سپارد و به‌راحتی با آن‌ها همراه و همسو می‌شود و پیش می‌رود. 

قبل ازینکه تماشاگر چیزی ببیند، مجری اخبار در تلویزیون یک مسافرخانه اعلام می‌کند که پسربچه‌ای هشت‌ساله به نام التون میر در شهر سن انجلوی ایالت تگزاس ربوده‌شده و رباینده مردی به نام روی تاملین است. در اتاق مسافرخانه، اما وقایع به گونه دیگری روایت می‌شوند. روی، به همراه مرد دیگری به نام لوکاس را می‌بینیم که پسر را ربوده‌اند؛ اما روی درواقع پدر آلتون است و ارتباط بین پدر و پسر بسیار خوب و محکم است. نکته واضح و مشخص دیگر این است که آلتون یک بچه معمولی و عادی نیست. آلتون و دو مرد دیگر از اتاق بیرون می‌روند و سفری را شروع می‌کنند که باید حتماً آن‌ها به پایان برسانند، البته در شروع مقصد و هدفشان برای تماشاگر و همچنین برای خود این شخصیت‌ها نامشخص است. تنها چیزی که دو مرد می‌دانند این است که آلتون از آن‌ها خواسته او را درزمانی مشخص به‌جایی ببرند و برای امنیت پسر باید تا انتهای راه با او بروند. پسری که از همان ابتدای فیلم مشخص می‌شود که قادر است باقدرتی که در چشمانش دارد کارهایی عجیب و جادویی انجام دهد. کارهایی که می‌توانند زندگی آدم‌ها را تغییر دهند. به همین دلیل است که دو گروه دیگر نیز به دنبال او هستند و می‌خواهند برای همیشه آلتون رو در اختیار خود بگیرند و از قدرتش استفاده کنند.

cropped-midnight-special-posterاولین گروه، یک فرقه مذهبی به نام Third Heaven Ranch هستند که رهبری آن‌ها را کلوین میر به عهده دارد. سخنران مذهبی فوق‌العاده زیرک و جذاب که درواقع پدرخوانده آلتون است. مادر آلتون‌(کریستین دانست)‌ وقتی قدرت‌های او بیشتر شده او را رها می‌کند و این فرقه مذهبی با رهبری کلوین ار او سرپرستی می‌کرده‌اند. آلتون علاوه بر قدرت چشمانش، می‌تواند به زبان‌هایی ناشناخته و مقدس صحبت کند و به همین دلیل افراد این فرقه به او مانند یک پیامبر و نجات‌دهنده نگاه می‌کنند و انگار بدون حضور آلتون فرقه آن‌ها نمی‌تواند بقا داشته باشد. گروه دوم، دولت امریکاست که البته نمایندگی آن‌ها در فیلم را FBI بر عهده دارد و درنهایت اعضای فرقه مذهبی را دستگیر می‌کند و یکی از مأموران خود به نام پل سویر را می‌فرستند تا از همه اعضای فرقه درباره آلتون و توانایی‌های خارق‌العاده او سؤال کند.

ms_2000x450_it-1900x560-1456524010آنچه سفر پیش روی آلتون را برای بیننده جذاب می‌کند، ترکیبی از مهارت نیکولز در به‌کارگیری لحنی به دور از شتاب‌زدگی و بازی قدرتمند بازیگران است. شنون که در تمام فیلم‌های قبلی نیکولز حضورداشته، به‌ویژه در انتقال ترکیبی از قدرت و اضطراب تبحر دارد.
کریس ناشاتی، منتقد اینترتینمنت ویکلی می‌نویسد:

ارتباط بین جف نیکولز، کارگردان و نویسنده و مایکل شنون، مانند رابطه بین مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو است، البته نسخه منحصربه‌فردتر و مستقل‌تر آن. به‌راستی مانند این است که رابطه این دو هدیه‌ای نادر است که از طرف خدایان فیلم و سینما برای ما فرستاده‌شده.

شیوه‌ای که نیکولز برای دستیابی به موفقیت در این اثر به کار گرفته، پرتاب ناگهانی تماشاگر به وسط داستان است. بیننده قبل از آن‌که بداند چه اتفاقی دارد میفتد، هیجان و تنش بسیاری را تجربه می‌کند و چون نمی‌داند چه اتفاقی دارد میفتد، این تنش با رمز و راز آمیخته می‌شود و اثری دوچندان می‌یابد. آنگاه نیکولز با تبحر یک فیلم‌نامه‌نویس باتجربه، آرام‌آرام قطعات مختلف را آشکار می‌کند و به تماشاگرش کمک می‌کند تا این قطعات را کنار هم بچیند و معما را حل کند.
مجله رولینگ استونز درباره جف نیکولز چنین می‌نویسد:

 بااینکه «ویژه نیمه‌شب» اولین فیلم استودیویی جف نیکولز است، اما بااین‌حال بازهم [به شیوه سینمای مستقل] داستانی درباره شرایط غیرمتعادل شخصیت‌ها رویات می‌کند. این بار شخصیت روی است که پدری است که از سویی دچار بحران و از سوی دیگر درگیر احساس گناه است. او حالا مجبور است به پسرش اعتماد کند و درخواست او را اجابت کند. حتی اگر این درخواست تحویل دادن پسر به موجوداتی ناشناخته، یا حتی موجودات فضایی باشد.

midnight_special_wb_2-0-featureیکی از عناصری که فیلم را به اثری قدرتمند تبدیل کرده، توانمندی آن در ترکیب موضوعات حسی و عاطفی است. صحنه‌هایی که درباره وظایف و مسؤولیت‌های پدرو مادر است تأثیرگذاری بسیاری روی تماشاگر دارند. همچنین وقتی روی باورها و عقاید دست می‌گذارد و بیننده را مجبور می‌کند که به این پرسش در ذهن خودپاسخ دهد که چرا به چیزی باور و اعتقاد دارد و این باور در حقیقت به چه معناست.

 به قول کنت توران، منتقد لس انجلس تایمز: 

نیکولز هم مانند کریستوفر نولان موفق می‌شود فیلمی را که با بودجه یک استودیو ساخته‌شده را با احساسات یک فیلم مستقل بسازد و مطمئناً این اتفاقی بسیار خوب و نویدبخش است.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید