علاوه بر مهاجرت که در سال‌های اخیر بسیار باب شده، شرایط نابه‌سامان اقتصادی و اجتماعی بسیاری را وا داشته که تن به پناهندگی در کشورهای غربی بدهند. در دهه نود موج عظیمی از پناهندگی به‌راه افتاد و بعد از سوری‌ها و افغان‌هایی که جنگ آن‌ها را مجبور به ترک غریبانه خانه و سرزمین‌شان کرد، جوانان ایرانی هم در بازی پناهندگی افتادند و قاچاقی از مرزها گذشتند تا به دنبال آرزوهای خود و ساختن یک زندگی بهتر پا به اروپا بگذارند.
سینمای ایران در کنار پرداختن به مهاجرت (به شیوه‌های مختلف تحصیلی، کاری، تجاری و…) پناهندگی را هم در بعضی از آثار خود در این سال‌ها دستمایه قرار داده است. هرچند که موج پناهندگی در نیمه دوم دهه نود سر به فلک کشیده، اما فیلم‌هایی که ساخته شده‌اند در دوران مختلف تاریخ معاصر آن‌را بازنمایی کرده‌اند. در این یادداشت پنج فیلمی که درباره پناهندگی ساخته شده‌اند را مرور کرده‌ایم.

همچنین بخوانید:
مهاجرت در سینمای ایران

طلا

هومن سیدی

طلا فیلم آخر پرویز شهبازی که در سال ۹۹ و بعد از همه‌گیری کرونا به شکل آنلاین اکران شد، از جمله فیلم‌هایی است که هرچند در آغاز حرفی از پناهندگی نمی‌زند اما فرجام تلخی که برای قهرمانش در نظر گفته، از گذرگاه تلخ و صعب‌العبور پناهندگی عبور می‌کند.
این‌که چطور فیلم ناگهان تغییر فاز می‌دهد و جغرافیایش چنین بسیط و گسترده می‌شود، نکته بسیار ویژه فیلم است. در آغاز ما با یک فیلم شهری و جوانانه روبه‌رو هستیم. فیلمی که تلاش‌های چند رفیق برای راه اندازی یک کار و کاسبی را نشان می‌دهد که هرکدام همه چشم امیدشان را به آن دوخته‌اند و در این میان قهرمان فیلم با بازی هومن سیدی که جالب‌ترین و جدی ترین این جمع دوستانه است، درگیر اتفاقاتی می‌شود که او را مجبور می‌کند شبانه بارش را بندد و سرزمین، خانواده و معشوقه‌اش را برای همیشه ترک کند.
در اولین تجربه تماشای طلا، تماشاگر آنقدر از این تغییر لحن ناگهانی و شوک دراماتیک شگفت‌زده است که دقیقا متوجه نمی‌شود پرویز شهبازی چطور با روایت هوشمندانه‌اش او را از یک داستان اجتماعی به‌ظاهر ساده شهری، به داستان یک بحران انسانی و فرار بی‌رحمانه کشانده است. اینست که در یک سوم پایانی فیلم مبهوت است و به سختی می‌تواند وقایع را هضم کند. اما تماشای دوباره فیلم تازه تماشاگر را متوجه اعجاب کار شهبازی می‌کند. او در یک سوم پایانی فیلم خود، بی‌اغراق یکی از عریان‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین تصویرها از تلاش برای گریز از مرزها و پناهندگی را به نمایش می‌گذارد. تصویری آکنده از فقدان و خلا و تقلا.
سکانس پایانی فیلم که سر از جنگل در می‌آورد، سبع و جانکاه است. زیر بارش مهیب باران، قهرمان باید جانش را کف دستش بگذارد تا زندگی چند نفر را نجات بدهد و بزرگ‌مردی‌اش آنقدر هست که در این مسیر به خودش کمتر از همه اهمیت دهد.  در لحظه پایانی فیلم، این فرار و پناهندگی است که تیر مهلکش قلب تماشاگر را هزار تکه می‌کند.

مردن در آب مطهر

مردن در آب مطهر

برادران محمودی که خود مهاجرانی افغان‌تبار هستند، در همه فیلم‌های خود به شکل مستقیم یا غیر مستقیم به پناهندگی و شرایط پناهجویان پرداخته‌اند. بعد از ساخت چندین فیلم با موضوعی مشابه، حالا همه، آن‌ها را با همین پرداخت‌شان به پناهجویان و اوضاع پناهندگی می‌شناسند و جای شکرش باقی است که در سینمای ایران این دو نفر هستند تا از شرایط اسف‌بار و مسکوت پناهجویان در داخل کشور بگویند و صدای این مردم مظلوم و بی‌پناه باشند.
همانطور که گفته شد تم پناهندگی در آثار آن‌ها همواره جا داشته اما در این میان فیلم مردن در آب مطهر که در جشنواره سال گذشته به نمایش درآمد همه هم و غم خود را بر پناهندگی و فرار به کشورهای اروپایی می‌گذارد. فیلم داستان چند جوان را تعریف می‌کند که از افغانستان راهی اروپا هستند و در میانه راه خود به ایران رسیده‌اند.
هرچند بار ملودراماتیک فیلم اغراق آمیز است و در نگاه به مسیر صعب‌العبوری که پناهندگان افغان باید طی کنند تا به آرزوهای خود برسند، به دنبال برانگیختن ترحم تماشاگر هم هست، با این وجود فرای کیفیت فیلم و اینکه آن‌را دوست داشته یا نداشته باشیم، لزوم ساخت چنین فیلم‌هایی است که مهم به‌نظر می‌رسد. فیلمی مانند مردن در آب مطهر باید دیده شود تا تماشاگران را خصوصا در برخورد با پناهندگان افغان و مسئولیت اجتماعی که در قبال آن‌ها دارند آگاه کند.

مرد آفتابی

مرد آفتابی

یک کمدی قدیمی ساخته شده به سال  ۱۳۷۴ که درباره پناهندگی به ژاپن است. فیلمی از همایون اسعدیان با بازی اکبر عبدی، حمید جبلی و فاطمه معتمد آریا که داستان دو دوست به نام‌های اکبر و حمید را تعریف می‌کند که در یک عکاسی کار می‌کرده اما پس از مرگ صاحب مغازه آنها برای کسب درآمد به کشور ژاپن می‌روند.
یکی از معدود فیلم‌هایی که در زمان باب شدن مهاجرت به ژاپن کاملا صریح درباره پناهندگی حرف زد و البته با هوشمندی به زبان طنز و کنایه نگاه انتقادی خود به مقوله پناهندگی را به تماشاگر انتقال داد. فیلم هم مورد توجه تماشاگران قرار گرفت و هم در جشنواره توانست نظر داوران را به خود جلب کند. دیدنش در این روزها هم خالی از لطف نیست.

پاپ

فیلم پاپ

فیلمی از احسان عبدی‌پور کارگردان بوشهری که حال و هوای بومی فیلم‌هایش، او را بدل به کارگردان متفاوتی از جریان روز سینمای ایران می‌کند. پاپ فیلم دوم او که در گروه هنر و تجربه به نمایش درآمد، در سه اپیزود مجزا اما مربوط به‌هم، به مقوله مهاجرت و پناهندگی می پردازد.  در اپیزود اول این قضیه به‌شکلی بسیار نامحسوس البته تعریف می‌شود. یک دانشجوی نابغه، باید برای مسابقات روباتیک به مکزیک برود اما به‌خاطر یک جدل دانشگاهی در زندان است و دوستش همه تلاشش را می‌کند تا او را آزاد کند که به مسابقه برسد. اما وقایع در پیش رو به‌گونه‌ای هستند که هرچند پایان داستان و آزاد شدن او اصلا بازگو نمی‌شود، تماشاگر می‌تواند حدس بزند که او بعد از مسابقات روباتیک هم احتمالا هرگز به کشورش بازنخواهد گشت.
در اپیزود دیگر فیلم داستان پسر خانواده تعریف می‌شود که معشوقه‌اش که در تیم قایقرانی بوده بعد از شرکت در مسابقاتی در انگلستان، تقاضای پناهنندگی کرده و بازنگشته و حالا پسر همه سعی‌اش را می‌کند تا خود را به او برساند. این اپیزود همه تلاش‌های نافرجام پسر را در کنار همه تناقضات اخلاقی که در جریان پناهندگی باید با آن روبه‌رو شود را به‌خوبی باز می‌کند.
در قدم اول تصمیم دارد خود را مسیحی جا بزند اما فیلم مادام نشان می‌دهد که دلش راضی نیست و برای قبول این مسئله در یک نزاع هویتی سخت با خودش افتاده است. (صحنه‌ای که برادر کوچکش می‌آید و دمام‌زنی او برای امام حسین ع را به یادش می‌آورد، از جمله صحنه‌های خوب فیلم است.) بعدتر هم که در یک زورآزمایی با خود باید سعی کند ۲۵ مایل در دریا شنا کند تا از کانال سوئز بگذرد. او به هر دری می‌زند تا اینکه به‌واسطه مربی دختر متوجه می‌شود در بازی پوچی افتاده و معشوقه‌اش اصلا منتظرش نیست… این چنین است که کارگردان و داستانش بر پناهندگی پیروز می‌شوند و پسر از رفتن باز می‌ماند.

مصادره

مصادره - هومن سیدی

مصادره اولین ساخته مهران احمدی در مقام کارگردان، به عنوان یک فیلم کمدی بازی جالب و بامزه‌ای با پناهندگی در دهه‌های پیشین می‌کند. قهران فیلم او مردی است که پستی ناچیز و غیر مهم در اداره ساواک داشته و با وقوع انقلاب اسلامی، زندگی و جانش را در خطر دیده و مجبور شده دمش را روی کولش بگذارد و فرار کند. او سال‌ها از کشور خود دور بوده و تصویری که از ایران در ذهن دارد همان تصویر کاریکاتوری است که رسانه‌های مضحک غربی و جریان‌های وابسته به مجاهدین برایش ساخته‌اند.
او بعد از سال‌ها برای پس گرفتن زمین‌های خود پسرش را به ایران می‌فرستد. مصادره درواقع داستان رجعت به سرزمین مادری است و البته شرح همه تلخی‌ها و غربتی که پناهندگی هر فرد را در آن خفه می‌کند.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید