با نام ارنست اینگمار برگمان به دنیا آمد. پدرش کشیشی لوتری بود. از کودکی علاقه‌مند تئاتر بود. تحصیلاتش را در رشته‌های ادبیات و هنر در دانشگاه استکهلم به پایان برد. از جوانی نمایش‌نامه، رمان و داستان کوتاه می‌نوشت. در سال ۱۹۴۱، به‌عنوان دکتر فیلم‌نامه (کارشناس و مصحح)، وارد سینمای سوئد شد. سه سال بعد با نوشتن فیلم‌نامهٔ عذاب (آلفا شوبرگ، ۱۹۴۴) موردتوجه قرار گرفت و امکان پیدا کرد تا نخستین فیلم بلند داستانی خود را بانام بحران (۱۹۴۶) کارگردانی کند. برگماناز نیمهٔ دههٔ ۱۹۵۰ در زمرهٔ فیلمسازان سرشناسی سینمای جهان قرار گرفت.

همچنین بخوانید:
بیست شاهکار اینگمار برگمان که هر طرفدار سینما باید ببیند

بسیاری از فیلم‌هایش برندهٔ جوایزی از جشنواره‌ها شده‌اند؛ ازجمله خرس طلایی جشنواره برلین در سال ۱۹۵۷ نخل جشنوارهٔ کن در ۱۹۹۷, شیر طلایی دوران کاری در جشنوارهٔ ونیز در ۱۹۷۱ و بسیاری جایزه ارزشمند مهم دیگر. از آغاز کار حرفه‌ای در دنیای سینما، تئاتر را هیچ‌گاه را رها نکرد. پنج بار ازدواج کرد و از لیو اولمان بازیگر، دختری داشت.

برگمان لیو المان بیبی اندرسون
اینگمار برگمان به همراه لیو المان و بیبی اندرسون

جایگاه بین‌المللی ویژهٔ برگمان، از بسیاری جنبه‌ها تضمین‌شده است، شهرتش را می‌توان پای عوامل مختلف گذاشت، ازجمله پرکاری و خلق فیلم‌هایی متعدد (۴۰ فیلم بین ۱۹۴۶ تا ۱۹۸۲) که بسیاری‌شان از معتبرترین آثار تاریخ سینما به شمار می‌آیند؛ ماهیت عمیقاً شخصی بهترین فیلم‌هایش مخصوصاً از ۱۹۵۰ به بعد کیفیت مبتکرانه و درعین‌حال اساساً تکنیک بسیار ساده‌اش، حتی زمانی که از پرداختی سورئالیستی و رؤیا مانند استفاده می‌کند (مثلاً در «توت‌فرنگی‌های وحشی» و یا «پرسونا») حساسیت خلاقانه در رابطه بازیگران؛ و قابلیتی خارق‌العاده در بازی گرفتن‌هایی متمایز و چشمگیر از بازیگران همیشگی‌اش، به خصوصی، گونار بیورن استراند، ماکس وونسایدو، بی بی اندرسون، اینگرید تولین ولیو اولمان داشت.
در ابتدا و پس از ساختن تعدادی ملودرام اقتباسی که بیشتر با رابطه‌های تلخ زن و مردی سروکار داشتند (به قول خودش در کتاب برگمان به روایت برگمان:

ازآنجاکه به قالبی مشخص دست نیافته بودم مستأصلانه به هر قالبی که فکر می‌کردم نجاتم دهد، چنگ می‌انداختم

سون نیکویست
برگمان و فیلمبردارش نیکوست سر صحنه فیلم فنی و الکساندر

برگمان با کارگردانی «رویدادها تابستانی» (۱۹۵۱) و «تابستان با مونیکا» هر دو بررسی‌های رمانتیک از عشق نوجوانانه و سرخوردگی‌هایی که پیش می‌آورند – به‌نوعی به پختگی اولیه در سبک فیلم‌سازی رسید. البته این‌طور هم نیست که بر اساس این باور عامیانه و غلط همهٔ فیلم‌های برگمان سیاه و نومیدکننده باشند. نوعی شوخ‌طبعی دارد که اگرچه پوشیده، ولی در همهٔ آثارش حس می‌شود کمدی‌هایی مثل «درس عشق» (۱۹۵۴) و «لبخندهای یک‌ شب تابستانی» (۱۹۵۵) شوخی‌های مؤثری هم دارند ( در درس عشق، محبوبهٔ مرد گوید: تو پزشک زنانی، اما زنان را نمی‌شناسی؛ و حتی در «توت‌فرنگی‌های وحشی»، رابطهٔ پرفسور پیر با خدمتکارش، خنده‌هایی از تماشاگر می‌گیرد. کمدی‌های بعدی برگمان، «چشم شیطان»(۱۹۶۰) و «همهٔ این زنان »(۱۹۶۴)، هردو هوشمندانه و عالی‌اند.
برگمان در زمان نمایش «توت‌فرنگی‌های وحشی» نوشت:

از دیدگاه من، مشکلات مذهبی کماکان مطرح‌اند. ولی بیشتر ازلحاظ فکری تا حسی.

برگمان و شستروم
اینگمار برگمان و ویکتور شوستروم سر صحنه فیلم توت فرنگی های وحشی

«مهر هفتم» (۱۹۵۷)، «چشمهٔ بکر» (۱۹۶۳) و «سکوت»(۱۹۶۳)، بیش‌ازپیش به انکار اعتقادات می‌پردازند و تنها این تصور را باقی می‌گذارند که زندگی آدمی را شری مهلک و خطرناک در برگرفته. شوالیهٔ مهر هفتم که از جنگ‌های صلیبی بازگشته، با از دست دادن ایمان، دیگر نمی‌تواند با مرگ رودررو شود.،خشونت انتقام را در دورهای بدوی از مسیحیت به نمایش می‌گذارد.
برگمان بعدها اعلام کرد این فیلم‌ها را دوست ندارد و قلابی‌شان تلقی می‌کند؛ بااین‌وجود، این فیلم‌ها دقیقاً با همان حرفه‌ای گری همیشگی‌اش، خیلی عالی ساخته‌شده‌اند. سرخوردگی از انکار عشق، عمیقاً در «نور زمستانی» جاری است. برگمان با اشاره به محتوای لوتری فیلم اظهار داشت:

در نور زمستانی خانه‌ام را خوب روییدم.

برگمان در فیلم‌های دیگرش نیز دیدگاهش را دربارهٔ مذهب بیان داشته:ازجمله خواهر بیمار در «سکوت»، در برابر درد و رنجش، آن‌چنان تک افتاده با مرگ روبه‌رو می‌شود که از هر نوع درکی فراتر می‌رود. بااین‌حال در چهره (۱۹۵۸)، برگمان لذت، به مرد خردگرای معجزه‌گر اجازه می‌دهد که در پایان شک کند که معجزه‌های قلابیش واقعی بوده‌اند.

پرسونا
صحنه آغازین فیلم پرسونا

از«توت‌فرنگی‌های وحشی» به بعد، برگمان بیش‌ازپیش به توصیف تنگناهای روانی و معضلات اخلاقی در روابط زن و مرد روی آورد. این فیلم‌ها بیش از هر چیز این مسئله را پیش می‌کشند که آنچه فقدانش حسی می‌شود، عشق، تفاهم، و حس انسانیت مشترک است. پروفسور پیر در «توت‌فرنگی‌های وحشی»، به‌واسطهٔ یک سلسله رؤیا، به ذات بی‌عاطفه و سردش پی می‌برد. در «پرسونا» پیچیده‌ترین، بحث‌انگیزترین و درعین‌حال، پرمعناترین فیلم برگمان، با ‌آن تکنیکی فاصله‌گذاری برشتی و پرداخت سورئال دوگانگی شخصیت، سکوت خودخواستهٔ زن بازیگر، که از خشونت و خودویرانگری دنیای پیرامونش به وحشت افتاده، از ناتوانی‌اش در دوست داشتن شوهر و پسرش سرچشمه می‌گیرد. این مضمون اخیر در فیلم «شرم»(۱۹۶۸) بیشتر رویش کارشده؛ شرم حکایت آهنگ ساز خودمحوری است که در زمان وقوع جنگ در کشورش خود را از درگیریها کنار می کشد ولی در عوض، خودش که ترس و وحشت وجودش را فرا گرفته، در ورطهٔ اعمالی خشونت بار غوطه ور می شود. «شرم» و «ساعت گرگ و میش» در باره هنرمندانی است که انقدر سر مشغول مسائل خویشند که به مشکلات مهم تر جامعه ای که درآن زندگی می کنند، توجهی ندارند.

فریادها و نجواها
فریادها و نجواها

برگمان به گفته خودش تا پیش از ساختن مصیبت آن‌طور که باید، نتوانسته بود به چندوچون رابطهٔ زن و مرد دست یابد. مصیبت با نیروهای ظلمانی و ویرانگری در ذات بشر سروکار دارد که امیال می‌توانند القا کنند. فیلم‌های متأخر برگمان علاقهٔ همیشگی او را با گونه‌ای به نام زن نشان می‌دهند که باز به گفتهٔ خودش، باید بیش از هر چیز حالت‌های روحی را انتقال می‌دادند. به گفتهٔ او، عشق و تفاهمی که زنان نیاز دارند اغلب از آن‌ها دریغ می‌شود. کافی است نگاهی بیندازید به موارد زنان مختلفی که در «لبهٔ زندگی» (۱۹۵۸) قرار است فرزندی به دنیا آورند یا روابط پراضطراب و سرد افراد خانواده در «فریادها و نجواها» (۱۹۷۳). این اخری همراه «شرم» و «تخم مار» (۱۹۷۷) با جود تصاویر رنگی و بی‌نظیر سون نیکویست، بی‌شک دلهره‌آورترین فیلم‌های برگمان‌اند.
روابط زن و مرد، پشت‌هم و بی‌هیچ سازشی در تعدادی از فیلم‌های برگمان موردبررسی قرار گرفت. «تماس» (۱۹۷۱) زنی را نشان می‌دهد که به خاطر رابطه‌های دیگر، عنان زندگی عاطفی‌اشی از دستش به دررفته؛ «چهره به چهره »(۱۹۷۶) یکی از متأثرکننده ترین فیلم‌های برگمان، ماجرای فروپاشی روانی زنی سردمزاج و توهماتی است که آلام فروانی را متحمل می‌شود؛ و «صحنه‌هایی از یک ازدواج» (۱۹۷۳)، فیلمی که به‌عنوان مجموعه‌ای تلویزیونی ساخت ولی برای نمایشی در سینما کوتاه‌تر و در نسخه‌ای بسیار مؤثرتر، دوباره تدوین شد، عشق درازمدت و مشکل‌دار زن و مردی را توصیف می‌کند که طلاق گرفته‌اند ولی بدون یکدیگر قادر به زندگی نیستند.

پرسونا برگمان
صحنه آغازین فیلم پرسونا

بی بی اندرسون در «پرسونا» و تماس، و لیو اولمان در «فریادها و نجواها»، «صحنه‌هایی از یک ازدواج» و «چهره به چهره» هنرنمایی‌هایی بی‌نظیر ارائه داده‌اند. آخرین فیلم‌های برگمان که در سوئد یا طی دورهٔ تبعید خودخواسته‌اش در آلمان (به دلیل مشکلات مالیاتی) ساخته‌شده‌اند. متنوع‌ترند.
«فلوت سحرآمیز »(۱۹۷۵) یکی از بهترین و لذت‌بخش‌ترین فیلم‌های اپرایی است که ساخته‌شده است. «تخم مار» کندوکاوی ثقیل و خشن در باب ریشه‌های نازیسم است و «سونات پاییزی» (۱۹۷۸) واکاوی مادری است که نمی‌تواند دوست بدارد. برگمان پس از «از زندگی عروسکان خیمه‌شب‌بازی» (۱۹۸۲)، اعلام کرد که دیگر فیلمی نخواهد ساخت. مجموعه تلویزیونی و سرگذشت نامه «فانی و الکساندر» که در سوئد ساخته شد و در نسخه‌ای سینمایی نیز به نمایش عمومی درآمد، داستان شاعرانه و متینی دارد که در ۱۹۰۷ رخ می‌دهد و دو سال از زندگی شخصیت‌هایی را تعریف می‌کند که ظاهراً مادر و پدربزرگ مادری برگمان بوده‌اند. برگمان آخرین فیلمش را به نام، «سارا باند»، دنبالهٔ ماجراهای دو شخصیت اصلی «صحنه‌هایی از یک ازدواج» را در (۲۰۰۳) ساخت. دو فیلم‌نامه نوشت که دنباله‌های خودسرگذشت نامه‌ای «فانی و الکساندر» هستند. «بهترین نیات» (۱۹۹۲)، ساختهٔ بیله اوگوست، وقایع‌نگاری ده سال عشق و عاشقی پرفرازونشیب و ازدواج والدین برگمان است.
پدر برگمان دانشجوی الهیات بود و در افکار و عقایدش غیرقابل انعطاف؛ و مادرش پرشور و نازنازی، محصول تربیت در خانواده‌ای بسیار مرفه و البته بسیار خشکه مقدس و سختگیر یکی از بهترین و فیلسوف‌ترین سینماگران تاریخ سینما شد.

به این مطلب امتیاز دهید
این پست را به اشتراک بگذارید